* شما یک سال است که به عنوان رئیس سازمان ملی جوانان منصوب شدهاید. در این یک سال و با توجه به یک دهه عمر سازمان مهمترین نیاز جوان امروز ایرانی را چه میدانید؟
** بررسی و مطالعههای گسترده و خوبی انجام شده، ما هم نتایج حاصل از پیمایشها را در دست داریم که نظر خود جوانان در آن تبلور عینی دارد و هم گزارشهایی به دست ما میرسد که در سطح ملی انجام میشود و در واقع گزارش عملکرد مسئولان در بخشهای مختلف مربوط به جوانان است، از سوی دیگر اظهارنظرهای کارشناسان و استادان مراکز آکادمیک نیز از کانالهای مختلف در رابطه با نیازسنجی جوان امروز در دسترس ما قرار میگیرد. بنابراین با توجه به این پیش فرض باید گفت که اگر سن جوان را بین 15 تا 30 سال در نظر بگیریم و این سن را به دو بخش 15 تا 22 سال و 22 تا 30 سال تقسیم کنیم، نیاز جوان 22 تا 30 ساله ایران در حال حاضر دسترسی به فرصتهای شغلی مناسب و در سنین قبل از آن تفریح و سرگرمی است، اما آنچه به عقیده من در تمام دوره جوانی مسئله اساسی و جدی است، موضوعی است به نام «هویت» هویت یک جوان 15 تا 30 ساله مسلمان ایرانی که اساس و ریشههای آن قبل از جوانی شکل میگیرد و آثار و ثمره آن تا پایان عمر ادامه پیدا میکند. این نیازی است که مکتوم است؛ برخلاف بسیاری از نیازها که عینی و محسوس است، همچون آب و غذا، اما هویت با اینکه به اندازه اکسیژن برای بقای هر موجود زنده اهمیت دارد و برای فرد فرد جامعه حیاتی است، پنهان مانده و شاید آنطور مکه باید توجه نشده است. البته مهندسی این حوزه پیچیدگیهای خاص خودش را دارد. هرچند که قدمهایی برداشته شده و در آینده قدمهای بهتری نیز برداشته میشود.
* اما خواسته یا ناخواسته و مدام از تریبونهای رسمی، صدا و سیما و حتی برخی خانوادهها ازدواج به عنوان مهمترین نیاز جوانان مطرح میشود، جوانانی که اغلب بیکارند یا از درآمد مناسبی برخوردار نیستند و از طرفی ازدواجهایی که بدون پشتوانه و آمادگی انجام شده و خیلی زود دچار جوان مرگی میشود و دهها مسئله و مشکل را به دنبال خود، خلق میکند، چرا؟
** با توجه به نتایج پیمایشها و مطالعهها و بررسیهای انجام شده وقتی موضوع ازدواج مطرح میشود، هم جوانان، هم اغلب خانوادهها و هم کارشناسان و آگاهان مسائل اجتماعی ازدواج موفق را در گروی تحقق پیش نیاز بسیار مهمی به نام اشتغال میدانند. بنابراین نگاه عمومی و آن بخش که شما نام بردید به موضوعی به نام ازدواج باید به کلی متحول شود، در واقع ما به یک الگوی جامع و فرهنگ تازه به ازدواج نیازمندیم، مشکلی که ما در حال حاضر با آن دست به گریبانیم، در وهله اول مشکل هویتیابی برای ورود به عرصه زندگی مشترک و دارا بودن شرایط ازدواج همچون مسئولیتپذیری و استقلال فکری است که بعضاً از سوی برخی مسئولان یا حتی خانوادهها نادیده گرفته میشود.
یک مشکل دیگر که متوجه تصمیمگیرندگان و تصمیمسازان است، نگاه تسهیلات محور بدون پشتوانه است که به عنوان نمونه ما تسهیلاتی ولو جزئی همچون وامهای مختلف و کمکهای مشابه را در اختیار جوانان قرار دهیم تا مقدمات ازدواج آنان فراهم شود. دولت که نباید هزینه آغاز یک زندگی مشترک پرفراز و نشیب را تقبل کند. این تلقی تلقی غلطی از شرح وظایف است. جوانان که نباید برای آغاز یک زندگی تازه معطل این تسهیلات جزئی و کماثر بمانند. این تنها بخشی از یک مسئله بزرگ و پیچیده است، بخش مهمتر توانمندسازی جوانان برای ورود به فصلی نو در زندگی است. این توانمندسازی همان چیزی است که من از آن به عنوان هویتیابی جنسی یاد میکنم که باید در خانواده و نظام آموزشی ما شکل بگیرد و نهادینه شود. این مربوط به قبل از ازدواج است اما مرحله دیگری نیز باید مدنظر قرار گیرد و آن پایداری نهاد خانواده است که در سایه تامین یک نظام مشاوره در دسترس، ارزان و امین قوام مییابد.
* یعنی با تبدیل نهادها و سازمان دولتی با پشتوانه درآمدهای سرشار نفتی به بنگاه خیریه برای اموری چون ازدواج جوانان مخالفید؟
** بله، ما چیزی به نام ازدواج دولتی که نداریم، آنچه وظیفه اصلی حاکمیت است ترسیم چشماندازهای روشن و سیاستگذاریهای منطقی و قابل اجرا برای توانمندسازی افراد جامعه است که با بررسی و شناخت دقیق نیازها حاصل میشود. در واقع کارهای مقطعی و کوتاه مدت نباید ما را از برنامهریزیهای کلان غافل کند.
* تا اینجا همواره بر موضوعی «هویت» تاکید دارید؟ شما این هویت را چگونه تعریف میکنید؟
** با توجه به کمبود وقت برای تعریف هویت، اگر بخواهیم تعریف واضح و در عین حال کوتاهی از هویت داشته باشیم، باید بگوییم آنچه که ما را از دیگران متفاوت میکند، همان هویت بومی ماست. مرزهایی که بین ما و دیگران وجود دارد؛ مشخصههایی که یک جوان مسلمان ایرانی را از دیگران متمایز میکند. تراز، مختصات و تعلقات و گرایشهایی که نوع نگاه جوان مسلمان ایرانی را نسبت به جهان پیرامون تعریف میکند. در واقع آنچه که جوان ایرانی مسلمان را تعریف میکند، همان هویت اوست که با جوان غیرایرانی غیرمسلمان و جوان غیرایرانی مسلمان تفاوت دارد. چون من در اینجا بر عنصر دینمداری برای شکلگیری و پذیرفتن هویت تاکید ویژه دارم.
* برخی از اندیشمندان و نظریهپردازان بر این باورند که آنچه در دهکده جهانی قابل باور است زیست مبتنی بر اخلاق و احترام متقابل است. با توجه به این نکته جوان با هویت ایرانی کیست؟
** ما امروز تقریبا به تعریفی جامع و رسمی از هویت دست پیدا کردهایم که شاید در گذشته در اختیار نداشتیم و امروز یکی از سندهای پرارزش شده و فاخری کهم در سازمان ملی جوانان داریم و مورد تایید مسئولان عالیرتبه نظام هم است، منشور تربیتی جوانان ایران است. در این منشور تلاش شده که مبنای هویت تعریف شود. یعنی آن چهره جوان ایرانی، مسلمان و انقلابی در پازل هویت نقش ببندد.
* در این زمینه جمعی موضوع بسیار مهم شکاف نسلها را مطرح میکنند و معتقدند که سیاستهای یکپارچهسازی کارآمد نظر شما چیست؟
** ما الان در رابطه با هویت نسل جوان به طور کلی از شرایط خوبی برخورداریم و بررسیها به ما میگوید که جوانان ما تا حد بسیاری تبار دینی و ملی خود را میشناسند و به آن دلبستگی و تعلق خاطر دارند. پیمایشهای ما این را میگوید و این در رفتار جوانان ما به مناسبتهای مختلف، تجلی یافته است؛ برخلاف تصور عدهای که مسئله شکاف نسلها را مطرح میکنند و من آن را قبول ندارم. بگذریم از اینکه برخی افراد و مسئولان بعضی از جلوههای رفتاری ناپسند را که از سر غفلت از برخی جوانان سر میزند، به پای همه جوانان مینویسند. متن، متن سفیدی است، اما این موضوع نباید ما را از یک نکته بسیار مهم غافل کند و آن حمله و هجمهای است که از سوی دشمنان علیه این هویت انجام میشود. همان «تهاجم فرهنگی» که از بد حادثه این روزها به دلیل پیشرفتهشدن ابزار تهاجمی از تأثیر و قدرت نفوذ بیشتری هم برخوردار شده. در این میان من معتقدم که ناقوس خطر برای همه ما به صدا درآمده و دلیل آن را هم باید در روشهای تربیتی و اصلاحی منسوخ شده جستوجو کنیم. مشکل ما مشکل روش است، ما باید به سراغ روشهای تازهای برویم که ما را به هدف نزدیک میکند. اصرار بسیاری از دستگاهها و نهادهای تصمیمگیرنده و تصمیمساز بر روشهای ناکارآمد گذشته برای تربیت و جهتدهی نسل امروز به شکست منجر میشود.
* با این تعریف هر کس در این حلقه نیست، بیهویت است.
** نه، این طور نیست. هر نسلی برای خودش شرایط و نیازهای تازه و ویژهای را میطلبد. حتی پدر و مادرها نمیتوانند فرزندان خود را با توجه به نیازها و علایق خود تربیت کنند و اگر نسل پیشین بخواهد بر روشهای سنتی و منسوخ شده پافشاری کند، آن وقت است که دچار تفاوت نسلی و به تبع آن انقطاع نسلی خواهیم شد که در آن نسلها زبان هم را نمیفهمند.
* اما شما گفتید که شکاف نسلها را نمیپذیرید؟
** بله، ما در حال حاضر در مرحله تفاوت نسلها هستیم که باید در این مرحله نسلها به یک تفاهم و تعریف مشترک برسند. یک روز مسئله نسل جوان ما ویدئو بود و امروز اینترنت و ماهواره است. مشکل ما روش استحصال و استخراج است. ما با تکیه بر روشهای قدیمی شکست خوردهایم. این باید متحول شود. نگرش و گرایش جوان عصر ارتباط دوسویه با جوان عصر ارتباط یک سویه بسیار تفاوت دارد. حق با شماست، تفاوت مرزها برداشته شده است. اینجاست که اقدام در حوزه فعال مطرح میشود و آن آمدن به میدان تأثیرگذاری مستقیم است. در واقع ما باید موضع انقلابی خود را تقویت کنیم، موضع انقلابی یعنی برخورداری از روش تربیتی که من آن را تربیت حماسی تعریف میکنم. اگر جوان ما براساس مدل تربیت حماسی تربیت شود، یعنی اقدام از موضع فعال؛ این آن اتفاقی است که ما به آن نیاز داریم. منطق انقلابی این را به ما میگوید.
این مدل بدون شک ایجاد مصونیت میکند، روشهای تربیتی محدودکننده و مبتنی بر برداشتهای قدیمی پاسخگوی نیاز امروز ما نیست.
* سازمان ملی جوانان بیشتر نماینده جوانان است یا نماینده دولت، شما در مدت گفتوگو همواره تأکید داشتید که حلقه واسطی هستید برای برقراری تعامل میان بدنه جوان کشور و مدیران ارشد نظام، در حالی که برخی از جوانان سازمان ملی جوانان را بیشتر کانالی یک سویه میدانند برای ارتباط دولت با آنان. پرسش من این است که آیا سازمان امروز حلقه واسط است یا مجرای انتقال پیان حاکمیت!
** سازمان ملی جوانان همچنان در حال تکمیل است و میخواهد به نقطه استقرار برسد. همانند دوره نوجوانی که با کمی سردرگمی و بیتعادلی همراه است. اما امروز با پشت سر گذاشتن یک دهه از عمر سازمان وقت آن رسیده که ما در جایگاهی شایسته برای نمایندگی نسل جوان مستقر شویم. احساس من این است که ما الان تجربه کافی برای استقرار در نقطه مطمئن را دارا هستیم.
وظیفه ما تنها سیاستگذاری، مدیریت و برنامهریزی در حوزه جوانان است. این فرآیند از مرحله رصد و مطالعه شروع میشود و به مرحله برنامهریزی میرسد، در مرحله هماهنگی اوج میگیرد و در مرحله نظارت مستقر میشود. اما باید اعتراف کنم که ما آنچنان که باید حلقه واسط نیستیم و بیشتر مجرای انتقال پیام هستیم، هرچند که تلاش میکنیم حلقه واسط باشیم. برقراری تعامل بین دوسویه جوانان و حاکمیت، کار بسیار پیچیدهای است. ما با مثلثی روبهرو هستیم که یک ضلع آن را جوانان در نوک هرم، یک ضلع را حاکمیت و ضلع دیگر را مراکز آکادمیک و کارشناسی ما تشکیل میدهند.
* با توجه به تعریفی که از جوان با هویت ارائه دادید، آیا درهای سازمان ملی جوانان روی جوانی که با شما اختلاف نظر داشته باشد و این تعریف را نپسندد، میبندید؟
** خیر، اصلاً این طور نیست. در سازمان ملی جوانان روی همه جوانان ایرانی در داخل و خارج کشور و با هر اندیشه و نگرشی ولو غیردینی و مخالف باز است.
* بیشتر از 45 درصد کل جمعیت ایران را جوانان تشکیل میدهند، سهم این جامعه جوان که تا چند دهه آینده پیر خواهد شد در مدیریت و تصمیمگیری کشور چقدر است و نقش سازمان ملی جوانان که برخی اعتقاد دارند به دلیل گرفتار شدن در چنبره بوروکراسی اداری، خود دچار پیری زودرس شده است، در تقویت روحیه امید به فردا تا چه اندازه پررنگ خواهد بود؟
** پدیده تازهای که اتفاق افتاده شاید حضور یک دولت جوانتر باشد. من احساس میکنم که جوان باوری یک فرصت است و رویکرد تازهای در این مورد به وجود آمده. ما معتقدیم که بدنه مدیریتی کشور باید پوست بیندازد و با توجه به ترکیب جمعیتی کشور همان طور که شما اشاره کردید، سالها جوان شود. امروز پیری مدیریت کشور محسوس است و این نشان دهنده آن است که مسئولان سالهاست عرصههای مدیریتی و تصمیمگیرنده را در اختیار خود نگه داشتهاند. یکی از مدیران کشور چند روز پیش به خود من گفت وقتی که من مسئولیت پذیرفتم در اوج جوانی بودم، ولی در این سال به هیچ وجه کار را به جوانان واگذار نکردم. اما اینکه ما به عنوان مهمترین متولی سیاستگذاری در امور جوانان میتوانیم نماینده آنان باشیم و هستیم، معتقدم که همین طور است و تمام سعی ما در سازمان این است که حلقه واسطی باشیم برای تحول در نظام مدیریتی کشور در آینده؛ فردایی که چندان هم دور نخواهد بود.