پایگاه اینترنتی "کانترپانچ" خبرنامه آمریکایی این دانشمند و زبانشناس آمریکایی، به مقاله وی اشاره کرد و نوشت؛ عموماً گفته میشود جامعه بینالمللی از ایران خواسته است تا از حق قانونی خود برای غنیسازی اورانیوم دست بردارد.
این مسأله درست است. البته اگر جامعه بینالمللی را تعریف کنیم و بگوییم منظور از این عبارت، آمریکا و همه کشورهایی است که با آن همراه هستند. این مسأله بیتردید در مورد کل جهان درست نیست.
نوام چامسکی در ادامه این مقاله تصریح کرد: اسرائیل و آمریکا نمیخواهند به هیچ یک از این سخنان گوش کنند. آنها ترجیح میدهند شنوای این سخن باشند که ایران سوگند خورده است دولت یهود را نابود کند که این داستان رایجتر و معمول است. علاوه بر این، آمریکا و اسرائیل نمیخواهند شنوای این مطلب باشند که ایران ظاهراً تنها کشوری است که پیشنهاد محمد البرادعی مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی را مبنی بر اینکه همه مواد شکافتپذیر قابل استفاده در تسلیحات هستهای در کنترل جامعه بینالمللی قرار گیرد، پذیرفته است که این اقدام، یک گام به جلو در مسیر اجرای معاهده "اف.ام.سی.تی" یا همان معاهده کنترل مواد شکافتپذیر است که در سال 1993 مجمع عمومی سازمان ملل متحد اجرای آن را خواستار شد. در صورت اجرای پیشنهاد " محمد البرادعی" نه تنها بحران هستهای ایران پایان خواهد یافت، بلکه بحرانهای جدیتری را پایان خواهد داد، از جمله خطر فزاینده بروز جنگ هستهای. این خطر به حدی است که تحلیلگر راهبردی مشهور، رابرت مک نامارا را به این سوی سوق میدهد که درباره بروز سریع آخرالزمان، در صورت تداوم سیاستهای کنونی، هشدار بدهد. آمریکا به شدت مخالف اجرایی شدن معاهده "اف.ام.سی.تی" است، اما با وجود مخالفتهای آمریکا، این معاهده در سازمان ملل متحد به رأی گذاشته شد که با 147 رأی موافق، و یک رای مخالف آمریکا و 2 رأی ممتنع، تصویب شد.
دیگر مخالفان این معاهده، اسرائیل و انگلیس بودند بیتردید اسرائیل نمیتواند بر خلاف حامی خود رأی بدهد و انگلیس تحت حکومت بلر نیز با استفاده از استقلال خود، چنین رأیی داد. سفیر انگلیس در سازمان ملل متحد گفت: لندن از این معاهده حمایت میکند، اما این پیمان سبب ایجاد تفرقه در جهان میشود آن هم چه دو دستگی! 147 در برابر یک! این مسائل نیز عملاً از محافل کارشناسی دور مانده است این در حالی است که حوزه این مسائل بسیار فراتر از ایران، و به بقای انسانها مربوط است.
این دانشمند آمریکایی در ادامه خاطرنشان کرد: عموما گفته میشود که جامعه بینالمللی از ایران خواسته است که از حق قانونی خود برای غنیسازی اورانیوم دست بردارد. این مسأله درست است البته اگر جامعه بینالمللی را تعریف کنیم و بگوییم منظور از این عبارت، آمریکا و همه کشورهایی است که با آن همراه هستند، این مسأله بیتردید در مورد کل جهان درست نیست کشورهای غیرمتعهد به شدت از حق مسلم ایران برای غنیسازی اورانیوم حمایت کردهاند نکته جالب توجه به استناد نتایج نظرسنجیها آن است که اکثریت مردم ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی، ایران مسلح به توان هستهای را بیشتر از اقدامات نظامی آمریکا میپسندند.
نوام چامسکی در ادامه افزود: کشورهای عضو جنبش غیرمتعهدها، خواستار عاریسازی خاورمیانه از تسلیحات هستهای شدند که این یکی از خواستههای دیرین جامعه بینالمللی بوده است اما آمریکا و اسرائیل مانع عملیاتی شدن آن شدهاند.
باید این مسأله را خاطرنشان کرد که جهانیان خطر تسلیحات هستهای اسرائیل را جدی تلقی میکنند. همانطور که سرلشکر "لی باتلر" فرمانده سابق مرکز فرماندهی راهبردی آمریکا گفته است؛ اینکه یک کشور در منطقه خاورمیانه سلاح هستهای داشته باشد بسیار خطرناک است اینکه یک کشور صدها سلاح هستهای داشته باشد بسیار خطرناک است اینک یک کشور صدها سلاح هستهای داشته باشد به این منجر میشود که کشورهای دیگر نیز به این سوی حرکت کنند.
نوام چامسکی در ادامه افزود؛ نکته جالب توجه این است که زمانی که بر ایران دیکتاتوری حاکم بود که بواسطه کودتای آمریکایی- انگلیس به قدرت رسیده بود، آمریکا و حاکمان آن از جمله دیک چنی، هنری کیسینجر، دونالد رامسفلد، و پل ولفوویتز و دیگران، از برنامههای هستهای ایران به شدت حمایت میکردند، اما حالا این برنامهها را محکوم میکنند. اینها همان افرادی هستند که به دستیابی ایران به ابزارهای لازم برای ادامه برنامه هستهای کمک کردند. ایرانیها این حقایق را فراموش نکردهاند، همانطور که پشتیبانی آمریکا و متحدان آن را از صدام حسین در زمان تجاوز جنایتکارانه وی به ایران، از جمله دادن سلاحهای شیمیایی به وی که سبب کشته شدن صدها هزار ایرانی شده است، از یاد نبردهاند.
نوام چامسکی در ادامه این مطلب تصریح کرد: باید این نکته را نیز به جهانیان یادآور شوم که کمی عجیب به نظر میرسد که آمریکا و اسرائیل بخواهند درباره خطر ایران هشدار بدهند حال آنکه فقط و فقط این دو تهدید کردهاند که حمله خواهند کرد. این تهدیدها که فوری و جدی است، ناقض شدید قوانین بینالمللی است. اسرائیل و آمریکا برای جنگ آماده میشوند. هر تصوری که درباره ایران وجود داشته باشد، نمیتوان به هیچ وجه چنین اتهاماتی را در خصوص ایران مطرح کرد. علاوه بر این برای، جهانیان مشخص است (گرچه برای آمریکا و اسرائیل هم مشخص نباشد) که ایران تاکنون به هیچ کشور دیگری تهاجم نکرده، حال آنکه اسرائیل و آمریکا به صورت مداوم این کار را انجام دادهاند.
در مورد حزبالله هم باید بگویم که سؤالات سخت و جدی مطرح است همانطور که همه میدانند، حزبالله در سال 1982 در واکنش به تهاجم اسرائیل به لبنان و اشغالگری وحشیانه و شدید آن که ناقض دستورات شورای امنیت سازمان ملل متحد بود، تشکیل شد. این گروه با ایفای نقش رهبری در بیرون راندن مهاجمان، شأن ویژهای پیدا کرد. این گروه همانند دیگر جنبشهای اسلامی از جمله حماس به خاطر ارائه خدمات اجتماعی به فقرا حمایتهای مردمی را جلب کرده و محبوب شده است. آنچه بیش از این جالب توجه است حمایت گروههای غیرشیعی از مقاومت حزبالله است. 80 درصد از مسیحیهای شرکت کننده در نظرسنجی اخیر انجام شده در لبنان و 80 درصد دروزیها و 89 درصد سنیهای شرکت کننده در این نظرسنجی از حزبالله حمایت کردند. لبنانیها دیگر حزبالله را به خاطر ربودن نظامیان اسرائیل عامل شروع کننده درگیری و جنگ نمیدانند بلکه اسرائیل و آمریکا را در این زمینه مقصر میدانند اسرائیل همانند گذشته با نپرداختن به پیامدهای قابل پیشبینی متوسل شدن به خشونت، به جای اقداماتی از قبیل تبادل اسرا، به هیچ وجه در جهت منافع خود حرکت نمیکند. همانطور که در گذشته چنین رویکردی داشته است.
عاقلانه نیست که به نوشتههای "زئیو مائوز"در روزنامه "هاآرتص" بیتوجهی کنیم. وی در روز 24 جولای در این روزنامه نوشت؛ اجماع به وجود آمده در اسرائیل درباره حمایت از جنگ اسرائیل و حزبالله عادلانه و اخلاقی است، بر اساس حافظه کوتاه مدت و گزینشی افراد و سیاستهای دوگانه است. علت اقدام حزبالله، کارهای اسرائیل در ربودن افراد و نقض تقریباً هر روز حریم هوایی لبنان برای انجام عملیات شناسایی بوده است. باید به این مسأله توجه داشت که نقض حریم مرزی از هر طرفی که باشد مهم است، نه فقط از جانب حزبالله البته در این میان، دلایل تاریخی نیز مطرح است که از آن جمله میتوان به چهار تجاوز قبلی اسرائیل به لبنان از سال 1978 و عواقب سوء آن برای لبنانیها اشاره کرد. البته نباید بهانههای را نیز از نظر دور داشت. تهاجم سال 1982 پس از آن صورت پذیرفت که اسرائیل به بمباران مکرر و دیگر اقدامات تحریکآمیز در داخل خاک لبنان مبادرت کرد که ظاهراً تلاش میکرد سازمان آزادیبخش فلسطین را به نقش برخی از مفاد آتشبس سال 1981 سوق بدهد و وقتی این تلاشها بینتیجه ماند، اسرائیل به بهانه دیگری متوسل شد و آن هم سوءقصد به جان سفیر "اگروف" توسط "ابونضال" بود که با ساف سرجنگ داشت. این تهاجم بیتردید با هدف پایان داد به طرحهای ابتکاری سازمان آزادیبخش فلسطین برای مذاکره صورت پذیرفت که به نظر اسرائیل برای آن فاجعه بود. این جنگ برای خاورمیانه بود. تهاجمهای بعدی نیز بر اساس بهانههای شرمآور دیگری صورت پذیرفت. در سال 1993 حزبالله قواعد بازی را نقض کرد. البته این قواعد بازی به اسرائیل اجازه میداد حملات تروریستی به شمال منطقه امن صورت بدهد، اما اجازه نمیداد طرف مقابل در داخل اسرائیل به عملیات انتقامگیری متقابل مبادرت کند. تهاجم اسرائیل در سال 1996 در دوران نخستوزیری شیمون پرز نیز بهانههای معتبرتری نداشت. شاید فراموش کردن همه این حقایق آسان باشد و احساس راحتی به وجود بیاید، اما این کار عاقلانه نیست.
آمریکا اگر میخواست، میتوانست درباره عدم تهاجم حکومت وابسته به خودش یعنی اسرائیل به لبنان، تضمین امنیتی بدهد، اما این موضعگیری مستلزم تغییر شدید در خطمشی قدیمی آمریکا است. نوام چامسکی در ادامه این مقاله خاطرنشان کرد: در این زمینه مطالب مهم دیگری توسط خبرنگاران کارکشته خاورمیانه بیان شده است. برای نمونه "رامی خوری" سردبیر نشریه "دیلی استار" لبنان نوشت؛ فلسطینیها و لبنانیها با ایجاد حاکمیتی موازی و جایگزین که محافظ آنها باشد و خدمات ضروری را به آنها ارائه بدهد، به حملات وحشیانه مداوم و فزآینده اسرائیل پاسخ دادهاند.
"پاتریک سیل"کارشناسان مسائل سوریه در این باره نوشت؛ شاهد آن هستیم که نقشآفرینان غیرحکومتی از قبیل حماس و حزبالله، به خاطر خلأ ایجاد شده ناشی از غیبت کشورهای عربی برای مهار کردن اسرائیل یا ممانعت از اقدامات آن، رشد یافتهاند. این نقشآفرینان، استدلالشان همانند استدلال بازدارندگی اسرائیل است. بدین مفهوم که اسرائیل میتواند حمله کند، اما هیچ کس دیگری نمیتواند اسرائیل را هدف حملات خود قرار بدهد. رامی خوری پیشبینی میکند: تا زمانی که این مسأله اساسی مطرح است، احتمالاً خاورمیانه بیش از پیش در خشونت و یأس غرق خواهد شد.
نوام چامسکی در ادامه، درباره علت سکوت جامعه جهانی در برابر جنایات اسرائیل در "قانا" و "جنین" و تهاجم به لبنان نوشت: اکثریت قابل توجهی از جهانیان به این اقدامات اسرائیل اعتراض کردند، اما ترجیح دادند اقدامی صورت ندهند. اروپا نمیخواهد در برابر دولت آمریکا که به صراحت گفته است از سیاستهای اسرائیل در فلسطین و لبنان حمایت میکند، موضع بگیرد. بقیه کشورهای جهان به شدت به این اقدامات اسرائیل اعتراض کردند، اما آنها حتی بخشی از جامعه جهانی نیز تلقی نمیشود، مگر اینکه پیرو باشند. حکومتهای عربی مورد حمایت آمریکا در ابتدای امر، حزبالله را محکوم کردند، اما بعداً از ترس مردم خودشان مجبور شدند حرفشان را پس بگیرند. حتی ملک عبدالله، پادشاه عربستان سعودی که وفادارترین و مهمترین متحد آمریکاست، مجبور شد بگوید: "اگر گزینه صلح به خاطر تجاوز اسرائیل رد شود، تنها گزینه باقیمانده جنگ خواهد بود و هیچ کس نمیداند این جنگ چه عواقبی برای منطق در برخواهد داشت؛ از جمله اینکه جنگها و نزاعهای در منطقه در خواهد گرفت که هیچ کس از آن ایمن نخواهد بود."
این دانشمند آمریکایی در ادامه، درباره وضعیت فلسطین تصریح کرد: همه ناظران مطلع بر این نکته اتفاق نظر دارند که راهحل عادلانه و منصفانه برای مسأله فلسطین، تا حدود زیادی سبب کم شدن خشم و نفرت موجود در جهان عرب و اسلام درباره آمریکا و اسرائیل خواهد شد. بیتردید نیل به این توافق امکانپذیر است، البته اگر آمریکا و اسرائیل از سیاستهای قدیمی مبتنی بر مخالفت خود، دست بردارند. مواضع افراطی دولت بوش در سیاستهای گذشته واشنگتن ریشه دارد. مواضع آمریکا در "طابا" در ژانویه 2001، تنها مورد پاسخ مثبت دادن آمریکا در 30 سال گذشته بود.
از جمله "اوری انحوری" درباره افرادی از قبیل دیک چنی، دونالد رامسفلد، کاندویزا رایس و دیگر طراحان ارشد دولت آمریکا مصداق دارد که گفته است: برخی افراد، دنیا را از منظر هدف بمب میبینند. تاریخ نشان میدهد که این نگرش از دنیا، در میان افرادی که در عرصه ابزارهای خشونت حق انحصاری دارند، غیرمعمول نبوده است. نوام چامسکی در ادامه گفت: آمریکا و اسرائیل سبب تحریک نیروهای پرطرفداری در منطقه خاورمیانه شدهاند که این روند بسیار نامیمون است. اگر آمریکا و اسرائیل در نابود ساختن همه امیدهای محقق شدن حقوق فلسطینیها و نابودی لبنان پافشاری کنند، این روند سبب افزایش قدرت این گروهها و افراطیتر شدن آنها خواهد شد.
نوام چامسکی در ادامه تصریح کرد: همچون گذشته باید بر این مسأله تاکید شود که نگران اصلی آمریکا در منطقه همچون گذشته، اسرائیل و لبنان نیست، بلکه توجه آمریکا به منافع بزرگ انرژی در خاورمیانه است. بیتردید آمریکا در آینده همه تلاشهای خود را برای کنترل کردن این منبع بیبدیل قدرت استراتژیک، ادامه خواهد داد. شاید این کار آسان نباشد. بیکفایتی چشمگیر طراحان سیاستهای دولت بوش سبب شده است که در عراق فاجعه به وجود بیاید که این وضعیت برای منافع خود آنها نیز فاجعه بار بوده است.
این زبانشناس و سیاستشناس آمریکایی در ادامه تصریح کرد: این مسأله پوشیده نیست که اسرائیل در سالهای گذشته در نابودی ساختن ملیگرایی عرب سکولار، نقش داشته و بدینترتیب، به شکلگیری حزبالله و حماس کمک کرده است؛ همچنانکه خشونتهای آمریکا، سبب تسریع روند رشد تروریسم و افراطگرایی شده است.
کارشناسان و دستگاههای اطلاعاتی غرب حتی در ادامه آمریکا در این مورد هشدار دادهاند، اما یک نفر، هم میتواند سرش را زیر برف کند، درسهای گذشته را به فراموشی بسپارد و فکر کند کاری که انجام میشود، عادلانه و اخلاقی است و هم میتواند با خردورزی و منطق با مسائل روبرو شود و سعی کند با استفاده از ابزارهای مسالمتآمیز، با مشکلات روبرو شود.