کامبیز توانا
روپرشت پولانز، رئیس کمیسیون روابط خارجی پارلمان آلمان از سیاستمداران مقبول در جامعه سیاسی آلمان است و در رسیدن به درک مشترک و فرونشاندن تنش، تبحر خاصی نیز دارد. شاید پیشتر او در روابط ایران و آلمان نقش بیشتری را ایفا کرده باشد، اما تازهترین و شاخصترین آنها زمانی اتفاق افتاد که ایران در اکتبر 2003 تعلیق را طی تفاهمنامه سعدآباد پذیرفت و سه کشور اروپایی آلمان، انگلیس و فرانسه مامور شدند تا وارد گفتوگوهایی شوند که نتیجه آن قرار بود ارتباط بهتر و بیشتر ایران با جامعه بینالمللی در سه محور اصلی اقتصادی، سیاسی و امنیتی باشد. با تعلل اروپا و شکست استراتژیک این مذاکرات، پرونده هستهای ایران در فاز دیگری قرار گرفت. آن زمان و در شروع مذکرات پس از بیانیه سعدآباد، یک موضوع مهم مطرح بود: «تکلیف آمریکا چه میشود؟» این خصم دیرین را چگونه میتوان با این همه نئوکان در کاخ سفید به راه حل مسالمتآمیز راضی کرد؟ نئوکانهایی که در ظرف زمانی روز زندگی نمیکنند و دولت صلاحطلب سیدمحمد خاتمی را محور شرارت خواندند. آن زمان این پولانز بود که راهی آمریکا شد و مذاکراتی نفسگیر را با همتایان آمریکایی خود در کنگره برگزار کرد و با نتیجهای مثبت به برلین بازگشت. نتیجه آن تفاهمنامهای از سوی کمیسیون روابط خارجی کنگره بود که حمایت خود را از مذکرات اعلام کرده بود و از آنجا به بعد بود که در اجلاس بروکسل تفاهم شد تا عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی پذیرفته شود.
روپرشت پولانز را نخستین بار زمانی دیدم که پیروز از مذکرات آمریکا به تهران آمده بود و بسیار امیدوار که مذکرات به نتیجه برسد. در تهران نیز این امیدواری که با ارائه مشوقهای اقتصادی اروپا بتوان به دور جدیدی از مذاکرات هستهای وارد شد. این اتفاق نیفتاد و یک سری کلی گویی در چند صفحه از سوی اروپا همزمان شد با تغییر دولت در ایران و از آن به بعد همه چیز تغییر کرده و قواعد بازی از نو نوشته شد؛ قواعدی که هنوز ابهام آن آنقدر بالاست که نمیتوان به کنه آن پی برد، چرا که محیط استاتیک آن معادلات آنقدر فاکتورهای مختلفی دارد که رسیدن به فرمولی ثابت آن هم با دو نگرش متفاوت در دو سوی این پرونده، کاری بسیار دشوار است.
نخستین اشتیاق در دیدار دوباره پولانز این بود که به عنوان اصلیترین و مهمترین پرسش این را مطرح کنم که چرا اروپا به چنین نتیجهای رسید که باید تعلیق ایران را با ثمن بخس جواب دهد. مشخص بود که طرح چنین پرسشی اوضاع را کاملاً عوض میکند و ممکن است گفتوگو با شیرینی آغاز نشود و دست آخر و از همه بدتر چیزی از آن در نیاید. از همین رو نخستین پرسش با این موضوع آغاز شد که به واقع الان در شورای امنیت سازمان ملل چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ آیا همان گونه که ما میشنویم اروپا و آمریکا مایل به تحریم ایران هستند و روسیه و چین در سوی دیگر پرونده مخالفت خود را اعلام میکنند و یا اینکه در بطن قضیه نظر مشترک دارند و روی چگونگی انجام آن اختلافنظرهایی وجود دارد. پولانز با صراحت اعلام کرد که آنچه در حال حاضر مورد بحث است، تفاوت بنیادین چین و روسیه با اروپا و آمریکاست. چین و روسیه معتقدند که پرونده ایران در حد و اندازهای نیست که در شورای امنیت مطرح و حل شود و هنوز بهترین محل بررسی آن آژانس بینالمللی انرژی اتمی است، در حالی که آمریکا و اروپا اصرار دارند که ایران بر هم زننده صلح بینالمللی است و باید با آن برخورد شود و از این رو بهترین راه این است که طبق بند هفتم قطعنامهای علیه ایران صادر شود.
اینکه چقدر میتوان روی روسیه و چین حساب کرد و چقدر ایران از این تکیهگاه مطمئن است، بحث دیگری است که باید از مقامات روسی و چینی و ایران جستوجو کرد، اما اینکه چقدر اصرار آمریکا و اروپا و دفاع چین و روسیه ماندگار است را میتوان از پولانز نیز پرسید. او معتقد است که این پرونده در حالت فعلی مانند گرهای است که کورتر میشود، اما سهلتر نمیشود. راه حل اساسی این است که بتوان پیشنهادهایی تازه پیدا کرد تا شاید از پس آن بتوان فضا را آرام کرده و به فضایی رسید که بتوان در آن گفتوگو کرد. به عقیده او کماکان بهترین راه -از نظر اروپا- این است که ایران به تعلیق بازگردد و اجازه دهد مسائل باقیمانده ایران و آژانس حل شود و پس از آن وارد دوری تازه از گفتوگوها شد.
اما آن دیوار اعتماد که قرار بود به سختی ساخته شود حالا بسیار سختتر قابل ساخت است. از همینرو بود که حسن روحانی، رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار با پولانز به همین نکته اشاره کرده و گفته بود که همین نیروگاه بوشهر خود نماد بیاعتمادی است، چرا که طی چند پروژه دست به دست شد تا به این جا رسیده است.
بحث اعتماد و بحث پیشنهاد بسیار مورد علاقه پولانز است. سیاستمدار و دیپلمات آلمانی یک پیشنهاد را نیز مطرح کرد که مشخص نیست پیشتر در مذاکرات مطرح شده یا نه و اگر شده چه پاسخی دریافت کرده است.
پیشنهاد فعلی از سوی پولانز این است که سوخته مورد نیاز ایران برای نیروگاه هستهای در 10 سال را در اختیار ایران گذاشت تا تحت نظارت آژانس در خاک ایران باشد. پس از اطمینان ایران از اینکه سوخت 10 ساله خود را در اختیار دارد، میتوان وارد فاز همکاری میان ایران و آژانس شد، چرا که پروژهای زمانبر است، ولی میتوان وارد دورهای دیگر از تعلیق شد و کوشید که در کوتاهترین زمان ممکن توافق دیگری حاصل شود. این پیشنهاد میتوان پایهای بر اعتمادسازی باشد و پولانز علاقه زیادی دارد که جدی گرفته شود، اما مهم این است که بدانیم چقدر طرفهای دخیل در این پرونده حاضر به چنین کاری هستند.
رئیس کمیسیون روابط خارجی پارلمان آلمان پس از طرح پیشنهاد خود بار دیگر وارد بحث اعتمادسازی شد و تاکید کرد که هیچ کس در دنیا تردیدی در حق ایران در استفاده صلحآمیز هستهای و تولید برق ندارد، اما به دلیل استفادههای دوگانه این فناوری است که شفافیت در انجام آن لازم است. پولانز باز به این نکته بازگشت که بحث اعتماد فقط از ناحیه آمریکا مطرح نمیشود و درصدی از نگرانی در جامعه بینالمللی دیده میشود. اینجا بود که لازم بود این مسئله مطرح شود که ایران همکاری خوبی با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شخص دبیرکل داشته و تا به حال بازرسان آژانس با مشکل و مسئلهای در ایران مواجه نشدهاند. پولانز نیز با تاکید این مسئله براق شد و گفت که «من هم همین را میگویم.» ایران در حال حاضر نیاز دارد که در این گره کور یک مرجع بینالمللی را پشت سر خود داشته باشد و این مرجع در حال حاضر آژانس است. هر چه ایران به همکاری بیشتر با آژانس دست بزند، نفع بیشتری نیز عایدش میشود. همان طور که اشاره شد، ایران پذیرای تعداد زیادی از بازرسیها بوده، اما حال کم کردن همکاری با آژانس فقط ضرر با خود دارد. نمیتوان گفت که آژانس تا به حال کار ویژهای نکرده، چرا که همین فعالیت بازرسان آژانس در ایران است که دنیا را به این نقطه رسانده که خیلی هم نمیشود به آمریکا گوش کرد و شاید قضیه چیز دیگری باشد. «حالا باز هم میگویم به نفع ایران است که با آژانس همکاری کند. اگر این مطلب مطرح میشود که این حق ایران را باید به رسمیت شناخت، قبول. اما یک مرجع فقط این صلاحیت را دارد و آن آژانس بینالمللی انرژی اتمی است.»
نارضایتی در این پرونده از هر دو طرف مشهود است، اما آیا محدود کردن ایران کار درستی است؟
پولانز قاطعانه اعلام میکند که محدود کردن ایران کار بسیار اشتباهی است، اما نباید دست آژانس را کوتاه کرد. فشار دیپلماتیک را باید به جا و به نقطه مناسب وارد کرد، ولی عقب نگه داشتن آژانس نتیجه مثبتی برای ایران ندارد، اما پولانز در مدت اقامت خود در تهران دیدارهایی نیز داشته است؛ از حسن روحانی، مسئول قبلی پرونده هستهای ایران گرفته تا حداد عادل، رئیس مجلس شورای اسلامی و سعید جلیلی، معاون معاون اروپا و آمریکا وزیر خارجه. چقدر این دیدارها تاثیر داشته و برداشت از او عملکرد ایران چه بوده، نکته مهی است که در یک پرسش از او مطرح میشود. وی با اندکی تامل میگوید: مذاکرات و صحبتهای خوبی داشتیم، اما من در عمل پاسخ صریح نگرفتم و قصد آن را نیز نداشتم. قصدم این بود که نگرانیها انتقال یابد و راهی برای آن پیدا شود که به نظر میرسد مسئولان ایرانی قضایا را زیر نظر دارند، اما به هر حال لازم است برخی دیدگاهها گفته شود تا اهمیت آن نیز درک شود.