1. تامین هزینه اشغال از سوی متحدین کاخ سفید
در حدود سه ماه قبل منابع موثق اعلام کردند که بودجه اختصاص یافته از سوی کنگره ایالات متحده آمریکا در راستای تامین هزینههای مادی اشغال عراق رو به پایان است. در این خصوص "جرج واکر بوش" مطابق معمول دست به دامن تئوریسینها و استراتژیستهای حزب نومحافظهکار شد. پس از رایزنیهای فراوان میان اعضای حزب حاکم بر کاخ سفید قرار شد تا در سفر اخیر کاندولیزا رایس به خاور دور تامین هزینههای اشغال عراق از سوی دو متحد اصلی واشنگتن در این منطقه یعنی "ژاپن" و "استرالیا" مورد بررسی قرار گیرد. سفر ماه مارس رایس به خاور دور برای نخستین بار پس از گذار بشریت به هزاره سوم کاسه گدایی کاخ سفید را در برابر متحدان آمریکا دراز کرد. در این جا سعی نداریم تا پاسخ کانبرا و توکیو را نسبت به این درخواست مورد بررسی قرار دهیم. موضوع اصلی این جاست که کاخ سفید در طول تاریخ نظام بینالملل بارها شکست را تجربه کرده است: در جنگ ویتنام اعتبار نیروی نظامی آمریکا برای همیشه از بین رفت. در خلیج خوکها پس از پیروزی "چه گوارا" و "کاسترو" دخالت نظامی آمریکا در جهت بازگرداندن مجدد "باتیستا" بینتیجه ماند و... اما در خصوص جنگ عراق یا باتلاق عراق پس از گذشت سه سال "بحران مادی" کاخ سفید را در راستای ادامه اشغال این کشور عربی مورد هدف قرار داده است. در آغاز جنگ عراق استراتژیستهای کاخ سفید محاسبات گستردهای را در این خصوص انجام داده بودند. مطابق این محاسبات در بدترین شرایطی که آنها به تصویر کشیده بودند بودجه کاخ سفید برای اشغال عراق کافی بود اما اکنون آنها دریافتهاند که "بدترین شرایط" ازسوی آنها براساس باورهای ایدهآلگرایانه ترسیم و تعریف شده است.
در هر صورت هیچگاه بحران بودجه جنگ یا اشغال به شکل کنونی در سطح کلان سیاست خارجی کاخ سفید سابقه نداشته است. "کاندولیزا رایس" وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا در سفر اخیر خود به کانبرا و توکیو از "جان هاوارد" و "جونیچیرو کوایزومی" خواسته است تا در جهت مساعدت مالی به واشنگتن در ادامه اشغال عراق از هیچ اقدامی دریغ نکنند.
واقعیت امر این است که ژاپن و استرالیا هم اکنون در وضعیت بسیار سختی قرار دارند. در ژاپن فشارهای موجود بر کوایزومی از سوی افکار عمومی این کشور در حال افزایش است. حضور نظامیان آمریکایی در جزیره اوکیناوای ژاپن دیگر از سوی شهروندان این کشور نیز قابل تحمل است. هم چنین ژاپنیها نمیتوانند مقامات بلندپایه کشور خود را در فاجعه اشغالگران شریک ببینند.
در بسیاری از نظرسنجیهای صورت گرفته شهروندان ژاپنی خواهان خروج فوری سربازان از عراق هستند. رفتارهای تند و غیرعقلانی کوایزومی از جمله رفت و آمد وی به معبد یاساکانی و پیوند افراطی وی با جمهوری خواهان آمریکا نیز باعث افزایش خطر انزوای توکیو در معادلات خاور دور گردیده است.
از سوی دیگر "جان هاوارد" نیز در استرالیا با بحران عدم محبوبیت دست و پنجه نرم میکند. نخست وزیر استرالیا نیز همانند سایر همپیمانان واشنگتن در نظام بینالملل همواره با خطراتی مانند بحران امنیت و عدم کسب محبوبیت مواجه است. در نتیجه این که صرف بخشی از درآمدهای اقتصادی کانبرا و توکیو در راستای عراق در روندی سریع باعث سقوط شدید جایگاه جان هاوارد و کوایزومی خواهد شد. در صورتی که این دو نتوانند خطر ناشی از چنین ریسک سادهلوحانهای را درک کنند نظام منطقهای خاور دور محکوم به شکست خواهند بود.
"رایس" به عنوان وزیر امور خارجه به آمریکا با دو نوع بحران مواجه است: یکی بحران مادی ناشی از اداره عراق پس از صدام حسین و دیگری افزایش مخالفت عمومی با حضور کاخ سفید در عراق و افغانستان. واشنگتن میان این دو مشکل نتوانسته است توازنی مشخص را ترسیم نماید. تنها راه مقابله با این دو خروج فوری از خاک عراق و پایان بخشیدن به قائله اشغال است. هرچند در این صورت شکست سنگینی بر پیکرده حزب جمهوری خواه آمریکا وارد خواهد شد ولی عواقب و تبعات این شکست به شدت از عواقب شکستی که در صورت ادامه وضعیت فعلی گریبانگیر آنها خواهد شد سبکتر و تحمل آن برای کاخ سفید راحتتر خواهد بود. در هر حال افرادی ایدهآلگرا مانند رایس قدرت و توانایی درک چنین حقیقتی را ندارند.
در این جا مسالهای هم مطرح میشود: چرا ایالات متحده آمریکا پس از برخورد با بحران مادی در عراق از میان متحدان خود در نظام بینالملل روی به سوی کانبرا و توکیو آورده است؟ پاسخ این سئوال در اوضاع آشفته اروپا نهفته است. پس از انفجارهای 11 مارس در مادرید و نیز انفجار در متروی لندن و هشدار گروههای وابسته به القاعده به برلوسکونی در ایتالیا مبنی بر تکرار حوادثی مشابه لندن و مادرید و نیز انفجار در متروی لندن و هشدار گروههای وابسته به القاعده به برلوسکونی در ایتالیا مبنی بر تکرار حوادثی مشابه لندن و مادرید در "رم" جمهوری خواهان کاخ سفید دریافتهاند که هرگونه درخواست مادی از سران اروپایی و پاسخ مثبت آنها به منزله حذف یکی از متحدان واشنگتن از اروپا متوسط مردم خواهد بود.
هم اکنون در روندی قابل مشاهده موج اسلامگرایی در خاورمیانه و موج سوسیالیسم در آمریکای جنوبی کاخ سفید را مورد هدف قرار داده است و وضعیت متحدان واشنگتن در برخی کشورهای اروپایی از جمله انگلستان، ایتالیا و اوکراین و آلمان با خطر جدی مواجه شده است. در چنین شرایطی واشنگتن کاسه بیپولی خود را به سوی کشورهایی دراز میکند که خطر سقوط متحدان آمریکا در آنها نسبت به دیگران کمتر است. البته در این واقعیت شکی نیست که جرج واکر بوش در راستای بقا در عراق مذاکرات پشت پرده خود را با افرادی مانند "تونی بلر" و "سیلویو برلوسکونی" را هم چنان دنبال میکند.
افراد تصمیمگیرنده در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در چنین شرایطی همه ترجیح دادهاند تا در مرحله اول دست به سوی استرالیا و ژاپن دراز کنند. با توجه به افشای جز کمک احتمالی کانبرا و توکیو به جمهوری خواهان واشنگتن شهروندان استرالیایی و ژاپنی در انتظار عکسالعمل مقامات خود در برابر خواسته کاخ سفید هستند. در چنین شرایطی پاسخ مثبت "جان هاوارد" و "کوایزومی" باعث خواهد شد تا موقعیت این دو با خطری سخت مواجه شود.
2- ترس از تقویت پکن در نظام بینالملل
دومین محور اصلی مذاکرات میان رایس و وزرای امور خارجه استرالیا و ژاپن موقعیت چین در معادلات نظام خاور دور بود. در هر حال قدرت یافتن اقتصادی چین و استفاده چینیها از جمعیت به عنوان یک فرصت در جهت تولید باعث شده است تا ایالات متحده آمریکا و همپیمانان آن همواره به پکن از زاویه یک تهویه بنگرند. حتی بسیاری از گمانهها و نظریات بر این مبنا استوار است که چین در آینده به عنوان یک قطب اصلی باعث برهم ریختن نظام تک قطبی ایجاد شده پس از جنگ سرد و سقوط کمونیستهای شوروی سابق خواهد شد.
"هوجین تائو" و "ون جیابائو" رئیس جمهور و نخست وزیر جمهوری خلق چین که نسل چهارم کمونیستهای پکن محسوب میشوند همواره از سوی واشنگتن مورد تهدید قرار گرفتهاند. چالش میان واشنگتن و پکن پس از بر سر کار آمدن بوش در جریان انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا در سال 2000 تاکنون به صورتی ثابت و پایدار ادامه داشته است.
به عبارتی دیگر در طول مدت 6 ساله اخیر هرگز شاهد ایجاد روابطی دوستانه میان چین و ایالات متحده آمریکا نبودهایم. رفتارهای پکن در راستای ادامه سیاستهای باز و سعی در تسخیر بازار اقتصادی اتحادیه اروپا و جهان همواره موجب شده است که آمریکا به پکن به صورت نوعی تهدید بنگرد. وابستگی سران کنونی پکن به "کمونیسم" نیز این بدگمانی را در میان مقامات جمهوری خواه واشنگتن تشدید کرده است.
پس از اشغال عراق دو کشور استرالیا و ژاپن به جمع حامیان اشغال پیوستند و بدین وسیله موقعیت خود را در نظام بینالملل با خطر مواجه ساختند. ایالات متحده آمریکا سعی کرد از عدم درایت مقامات ژاپنی و استرالیایی در راستای اهداف جهانگرایانه خود استفاده کند. در این خصوص کوایزومی و جان هاوارد به همراه روموهیون (رییسجمهور کرهجنوبی) از سوی واشنگتن مامور شدند تا در برابر قدرت یافتن پکن در خاور دور ایستادگی کند و با ایجاد مزاحمتهای مقطعی مانع از تضعیف موقعیت ایالات متحده آمریکا در خاور دور شوند. قدرت چین باعث شد تا سه کشور فوقالذکر در انجام اهداف خود ناکام بمانند.
کوایزومی به عنوان اصلیترین متحد بوش در ژاپن پس از مدتی مشاهده کرد که در صورت ادامه سیاستهای منفی و نسبتا خصمانه توکیو در قبال پکن ممکن است در آیندهای نه چندان دور موقعیت ژاپن از سوی کوایزومی سعی کرد تنها نسبت به ایجاد و برقراری روابط خود با مقامات جمهوری خواه آمریکا اکتفا کند.
مقامات استرالیایی نیز به تبع ژاپن خود را در راستای مقابله با پکن ناتوان یافتند. کانبرا و توکیو دریافتند که اگر قدرت نظامی یا تجاری چین بر علیه این دو به کار افتد ایالات متحده آمریکا نخستین جریانی خواهد بود که از قافله کنار خواهد رفت. رفتارهای جمهوری خواهان و دموکراتها در طول تاریخ این حقیقت را بارها اثبات کرده است. کاخ سفید به متحدان خود نگاهی ابزاری دارد و در مواقع بحران به راحتی آنها را به حال خود رها میکند.
در هر صورت ژاپن سعی کرد بیشتر انرژی منطقهای خود را در راستای تضیعف کره شمالی به کار نبرد. کارشکنی کوایزومی در مذاکرات شش جانبه بر سر فعالیتهای هستهای "پیونگ یانگ" باعث شد تا پیوستگی میان واشنگتن و توکیو بیش از پیش مورد تنفر شدید نظام بینالملل قرار گیرد. مقامات ژاپنی در طول سالهای اخیر همواره سعی داشتهاند از کره شمالی به عنوان یک تهدید پایدار در خاور دور یاد کنند. در پاسخ به چنین تهدیداتی "پیونگ یانگ" نیز تهدیدات نظامی شدیدی را علیه توکیو و حتی سئول بیان کرده است که بررسی آنها فرصت جداگانهای میطلبد.
در هر حال "چین" نقش خود را به عنوان یک قدرت حفظ کرده است. "کاندولیزا رایس" در دیدار اخیر خود با وزرای امور خارجه ژاپن و استرالیا از آنها خواسته است تا در رابطه با "پکن" روابط کلی دوستانه خود را حفظ کرده و فعلا از هرگونه ایجاد تنش میان خود و مقامات چینی پرهیز کنند.
باید اعتراف کرد که هم از نظر فرمولهای شناخته شده در نظام بینالملل و هم از لحاظ وضعیت موجود پیشنهاد رایس مضحکترین راهکاری است که یک کشور میتواند در قبال کشور یا جریانی دیگر ترسیم کند. این امر منجر به سرگردانی مفرط کوایزومی و هاوارد خواهد شد. در حقیقت بر چینیها مشتبه است که هرگونه برخورد دوستانه توکیو و کانبرا که براساس توصیه کاخ سفید صورت پذیرد جنبهای کاملا تشریفاتی و مقطعی دارد. این برخوردها باعث نخواهد شد تا "پکن" رفتار و رویکرد خود را براساس تعامل با این کشورها قرار دهد.
از سوی دیگر مخالفت کلی کاخ سفید با پکن باعث خواهد شد تا متحدان آمریکا در خاور دور برای چین نقش تهدیداتی پایدار را ایفا کنند. تهدیداتی که به شدت باید نسبت به آنها با هوشیاری و آگاهی برخورد کرد.
وزیر امور خارجه آمریکا در جریان سفر اخیر خود به خاور دور به سرگردانی مفرط خود و دیگر مقامات کاخ سفید در معادلات مجهول و لاینحل ایجاد شده توسط جمهوری خواهان مهر تایید نواخت. وزیر امور خارجه آمریکا در سفر اخیر خود بر همگان اثبات کرد که نومحافظهکاران پس از شش سال جنجالآفرینی و ادعاهای پوچ هنوز در قبال نظام بینالملل به جمعبندی مشخصی دست نیافتهاند.
مصداق بارز این مورد را میتوان در راهکار پیشنهادی رایس به وزرای امور خارجه ژاپنی و استرالیا در راستای تعامل موقت و تشریفاتی با پکن یافت.
سفر مارس رایس به خاور دور یکی از بدترین سفرها برای مقامات آمریکایی در طول تاریخ بود. در جریان این سفر به راحتی عناصر "سردرگمی"، "بحران" و "حرکت به سوی سقوط" قابل تشخیص بودند. عناصری که هر لحظه در راس معادلات سیاسی واشنگتن پررنگتر میشوند.