دکتر غلامرضا گودرزی
پس از گذشت چندین سال از قطع ارتباط بین ایران و آمریکا، دکتر احمدی نژاد نامهای برای رئیس جمهور آمریکا نوشت. این خبر که در صدر اخبار رسانهای جهان قرار گرفت، بازتابهای متفاوتی داشت. گروهی آن را شکستن یک تابو دانستند؛ عدهای به دلایلی چون جایگاه رئیس جمهور، شرایط جهانی و... علم مخالفت با آن را برداشتند؛ برخی آن را الهام الهی دانستند و در هر صورت هر فرد با توجه به نوع نگرش و نگاه خود، در مورد نامه اندیشید و سخن گفت.
اما آنچه مهم بود و مهم مانده است، پاسخ نامه دکتر احمدینژاد است. آیا به راستی دولت آمریکا توان، انگیزه و جرأت پاسخ را دارد؟ بیشک، نزاع دیرینه ایران و آمریکا که در صحنههای مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شکل گرفته و جریان داشته و دارد، چندی است که در بعد جدیدی نیز آغاز شده و روز به روز گسترش مییابد. موج بیداری اسلامی که تا چند سال قبل عمدتاً کشورهای اسلامی و ملل جهان را تحریک نموده بود، اینک به نخبگان سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی یعنی گروههای مرجع اثرگذار جهان رسیده است. اکنون، بسیاری از متفکران جهان در اندیشه و گفتگوهای خود به صراحت اذعان دارند که انقلاب اسلامی یک انقلاب ارزشمند و پیام آن یک پیام روشن و شفاف و منطبق با روح آزادگی و آزادهجویی است.
نخبگان جهان اینک دریافتهاند که سالها دروغ و موج رسانهای غرب در معرفی انقلاب ایران به عنوان انقلابی بیمنطق و حکومت ایران به عنوان حکومتی مردمگریز و مستبد، گزافی بیش نبوده است. منطق رسای انقلاب، اسلام ناب و واقعی ایران که منطبق با روح بشریت است و محبت و صمیمیت بین مردم و دولت که از ثمرات مردمسالاری دینی است، نکات سادهای نیست که با ترفندهای رسانهای و موجهای تبلیغاتی در نزد افکار عمومی نخبگان جهان پنهان بماند.
از این رو، موج بیداری اسلامی که توأم با آشنایی با انقلاب ایرن است، از مرز تودهها به مرز نخبگان رسیده و جنگ امروز ایران و آمریکا و تخاصم این دو در میدان فکر و اندیشه، متمرکزتر شده است. امروز بسان سالهای قبل، اما روشنتر و شفافتر از آن، میتوان اذعان داشت که اختلاف ایران و آمریکا نه بر سر انرژی هستهای، نفت، موضوع حقوق بشر، ادیان و... بلکه بر سر پیام رسای انقلاب یعنی دعوت الهی است. امروز دعوای دیرینه حق و باطل که در قالب اختلافهای ایران و آمریکا قابل تمثیل است، از مرز سیاست و افتصاد به سطح فرهنگ و اعتقادات رسیده و عیان شده است. در این گذار، ابزار مهم و مورد نیاز برای چنین صحنهای، متفاوت از ابزارهای سنتی و پیشین است. زمان حاضر، زمانی است که ایران اسلامی و همه دولتمردان آن باید پیام رسای انقلاب را به گوش نخبگان برسانند. هر لحظه و هر جلسه و هر مناسبت که آمادگی و پتانسیل اطلاعرسانی از این دعوت و پیام را داشته باشد، مغتنم است و باید آن را غنیمت شمرد. عزت، مصلحت و اقتدار نظام اسلامی حکم میکند که ایران در پرتوی رهبری مقام معظم رهبری و در سایه اتحاد و همدلی و زدودن کدورتها، در موج بیداری و تأثیرگذاری بر نخبگان فعالانه برخورد نماید.
نامه دکتر احمدینژاد از این جهت ارزشمند است که پیام دعوت الهی ایران را به گوش جهانیان خواهد رسانید. اگر دنیای امروز و افکار عمومی منتظرند که پس از گذشت چندین سال نامه دو رئیس جمهور را دریافت کنند و از متن آن مطلع گردند؛ اگر برای نخبگان جهان مهم است که ایران و آمریکا در مقام عمل چگونه از دیپلماسی خود بهره میگیرند و با چه ابزاری منطق خود را اعلام میکنند، و اگر در یک کلام نزاع امروز بر تصاحب فکر و اندیشه خردمندان جهان است، پس نامه دکتر احمدینژاد مثبت قلمداد میشود؛ البته چه بهتر که چنین نامهای دیگر بار برای اندیشمندان ارسال شود. به نظر میرسد نامه اول کار خود را کرده و خواب سیاستمداران را آشفته نموده است. امروز غرب بر سر دو راهی است که آیا پاسخ این نامه را بدهد یا خیر، و به احتمال زیاد آن را بدون پاسخ خواهد گذاشت؛ زیرا اگر پاسخ عوامانه به چنین نامهای بدهد، از ارزش خود کاسته و اگر بخواهد با منطق و زبان استدلالی سخن گوید، اساس و بنیان خود را نابود خواهد کرد.
ادبیات خشن و قلدرمآبانه آمریکا منطق و استحکام برخورد با سخن نرم و صلحجویانه ایران را نداشته و از اینرو پاسخ دادن به نامه ایران از نظر سیاستمداران آمریکا غیرممکن است. ظرفیت سیاست جهان نیز تاب بیشتری نداشته و در برابر نامههای دیگر (در صورت وجود) موضعگیری نموده و ممکن است اصل حرکت را منحرف کند، لذا به نظر میرسد نامه بعدی دکتر احمدینژاد باید برای مخاطبان آگاه و نخبگان جهان باشد. ایشان به نمایندگی از ایران اسلامی باید نامهای به مراتب مستدلتر و محکمتر برای اندیشمندان جهان و نخبگان علمی و فرهنگی جهان بخصوص اصحاب رسانهها نوشته و همگی در کشور فارغ از بحثهای جناحی و انگیزههای سیاسی، پشتیبان ارسال پیام راستین انقلاب ایران باشند.