کنگره آمریکا از نخستین روز ژانویه در حالی به دموکراتها سپرده شد که این کشور در یکی از حساسترین برهههای تاریخ خود به سر میبرد. سیاستهای فرا مرزی جمهوریخواهان حاکم از یک سو و افزوده شدن بر نفرت و خشم عمومی از اقدامات کاخ سفید از سوی دیگر باعث شده امنیت ایالات متحده برای نخستین بار به امور و رویدادهایی خارج از حیطه کنترل دولت و در بیرون مرزهای جغرافیایی آمریکا گره بخورد.
دستگاه دیپلماسی آمریکا که در سالهای نخست حضور بوش در مسند ریاستجمهوری و متعاقب حوادث 11 سپتامبر به باور کارشناسان با تکیه بر دکترین <حمله پیشگیرانه>، سبک و سیاقی تهاجمی داشت و ابتکار عمل را به سیاستمداران واشنگتن سپرده بود اکنون در چنبره حوادث تلخ و شکستهای متعدد عراق و افغانستان عملا به موضعی انفعالی کشانده شده است. کاخ سفید عملا در گردابی فرو رفته که نهتنها هیچکس طرحی برای خروج از آن ندارد بلکه اگر طرحی هم وجود داشته باشد، موفقیت آن به عواملی خارج از حوزه کنترل آمریکا بستگی دارد.
کنگره آمریکا فارغ از بحرانهای داخلی و وعدههای اقتصادی و سیاسی دموکراتها، وظیفه نخست خود را در رهانیدن آمریکا از گرداب خاورمیانه تعریف میکند. اما این رهایی چگونه امکانپذیر است؟ برای درک راهکارهای احتمالی کنگره -که با تحت فشار قرار دادن کاخ سفید امکان اجرایی شدن آنها وجود دارد- و نیز فرصتها و چالشهایی که این راهکارهای نوین متوجه جمهوری اسلامی میکنند، توجه به چند نکته زیر ضروری است. دموکراتها اصولا معتقدند که باید تا حد امکان با وارد کردن مخالفان آمریکا به نظم سیاسی موجود، رفتار آنها را تصحیح کرد. این امر در مورد گروههای سیاسی با مشارکت دادن آنها در ساختار سیاسی کشور و در مورد کشورها با وارد کردن آنها در سازمانهای جهانی به معاهدات بینالمللی، پیمانهای دو یا چندجانبه و... ممکن است. به عبارت دیگر دموکراتها معتقدند وارد کردن بازیگران تاثیرگذار به میدان یک بازی قاعدهمند، تصحیح رفتار آنها را در بر خواهد داشت. این در حالی است که جمهوریخواهان معتقدند بهترین روش برای مقابله با گروهها یا کشورهای غیرهمراه با آمریکا، ایزوله کردن آنهاست.این تفاوت بنیادین در عین حال که میتواند زمینه را برای چانهزنی و استفاده طرفین از ظرفیتهای یکدیگر فراهم آورد، باعث میشود تا کشور طرف مذاکره عملا تحت فشار بیشتری قرار بگیرد. دموکراتها با تاکید بر لزوم پذیرش معاهدات، تعهدات و... از سوی کشور مورد مذاکره، دعوایی سیاسی را به جدال برای قبولاندن ارزشهای مورد وثوق جامعه جهانی به طرف مقابل تنزل میدهند. این امر در نهایت یا باعث میشود طرف مذاکره شرایط را به صورت تمام و کمال پذیرفته و خود را در حصار تنگ تدارک دیده شده توسط دموکراتها زندانی کند و یا از وی چهرهای یاغی و قانونگریز میسازد که امکان ایجاد اجماع برای برخورد با وی به سادگی امکانپذیر است.
دموکراتها برخلاف جمهوریخواهان توجه بیشتری به امور داخلی کشورهای هدف دارند. سیاستمداران دموکرات در برهههای مختلف سعی میکنند از نقاط ضعف و یا برخی برخوردهای صورت گرفته در داخل به عنوان ابزاری برای اعمال فشار بر دولت و یا حکومت طرف مذاکره خود استفاده کنند. اعمال فشار جهانی با تاکید بر عدم رعایت حقوق بشر، حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی، سانسور و فقدان آزادی بیان راهکار موثر هرچند تکراری دموکراتها برای مرعوب کردن طرف مذاکره است. این در حالی است که جمهوریخواهان عملا فاقد چنین ظرافتی هستند. دموکراتها با تاکید بر چنین ارزشهایی به راحتی اجماعی جهانی را برای تحقق اهداف ظاهری خود و در باطن برای تحت فشار قرار دادن و مرعوب کردن طرف مذاکره شکل میدهند. این فشار هم با اهدافی ظاهرالصلاح اعمال میشود. دموکراتها تعلق خاطر ویژهای به اسرائیل داشته و لذا امنیت اسرائیل بیش از هر چیز برایشان اهمیت دارد. عمده تلاشهای صورتگرفته برای صلح خاورمیانه مربوط به دوران کارتر و یا کلینتون دموکرات است. این تعلق خاطر قطعا فشارها بر تهران برای حمایت از روند صلح و یا در شکل حداقلی خود قطع حمایت مادی و معنوی از مبارزان فلسطینی را افزایش خواهد داد.حضور دموکراتها در ساختار سیاسی آمریکا، پازل روابط تهران - واشنگتن را بهمراتب پیچیدهتر خواهد کرد. اگر امکان رد ادعاهای غیرمنطقی و ناموجه جمهوریخواهان بهراحتی امکانپذیر است و جامعه جهانی هم تمایل چندانی به همراهی با ترکتازیهای محافظهکاران نوین ندارد، اما دموکراتها با زیرکی و تاکید بر ارزشهای مورد وثوق جامعه جهانی، اهداف خود را چنان در پس پرده لفاظیها پنهان میکنند، که تشکیل اجماعی جهانی برای حمایت از خواستههای آنان امری دور از ذهن نیست. در چنین شرایطی مردان دیپلماسی ایران وظیفهای بهمراتب دشوارتر را در پیش دارند. شادمانی از رفتن جمهوریخواهان و آمدن دموکراتها اگر بدون اندیشیدن به عواقب چنین تغییر و تحولی باشد، چندان دیر نخواهد پایید.