تاریخ انتشار : ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۱  ، 
کد خبر : ۹۶۱۸۳

شکوفایی تمدن اسلامی


احد جاودانی
در روزگاری که تاریکی و نادانی بر قسمت عظیمی از کره خاکی سایه افکنده بود و جزیره العرب در اشغال سیاه جهل و تعصبات نادرست قومی قرار داشت و کبوتر روشنایی و علم در چنگال جغد پلید بیسوادی گرفتار گشته بود، به‌ناگاه بر تارک آسمان فرشته عشق و محبت و علم و عدالت نمایان شد و مشعل فروزان تعقل و تفکر را در دستان انسانی متفکر و وارسته قرارداد تا جان و جهان بشریت را به نور علم و یکتاپرستی روشنی بخشد.
در روزگاری که هیچ‌توجهی به تفکر و تعقل و خواندن نمی‌شد، قرآن پیام‌آور آزادگی و معرفت، امر به خواندن می‌کند. خواندن به نام آنکس که آفرید و ... آنکس که به انسان آنچه را نمی‌دانست آموخت. ‌ پیامبر خدا(ص) برای تشویق پیروان و اصحابش، کسب علم و دانش را بر هر مرد و زن مسلمان واجب گردانید. آموختن علوم را در حصار محدودیت‌های جغرافیایی قرار نداد تا جایی که فرمود: <علم بیاموزید اگرچه در چین باشد.> این تعالیم آسمانی منجر به پیدایش روحیه معرفت‌جویی و دانش‌آموزی در بین عموم مسلمین گشت تا جایی که در مساجد، بازارها و حتی در میادین جنگ همواره بحث و گفت‌وگو پیرامون مسائل مختلف علمی و معرفتی مطرح بود به طوری که طلیعه‌های آن در عصر نقل و ترجمه کتاب‌های یونانی در بغداد و در سرزمین‌های اسلامی به ظهور رسید.
مشعل فروزان تعلیم و تعلم پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)‌نیز همچنان در دستان توانمند مسلمانان بویژه ائمه شیعه باقی مانده و روشنی‌بخش مسیر حرکت کاروان علم و آگاهی گردید. عده‌ای از صحابه و تابعین در دوران فتوحات مسلمین در اواخر دهه دوم هـ.ق میادین پیکار و جنگ را رها کرده و در مساجد به امر آموزش پرداختند و تلاش کردند تا گستردگی فتوحات توجه آنان را از تعلیم و تعلم باز ندارد. این امر در بین شیعیان و امامان شیعه نمود بیشتری داشت.
شیعیان حتی در عصر اختناق حکام اموی و عباسی، خانه‌های ائمه و رهبران دین، مساجد و مدفن امامان را به عنوان مراکز علمی و آموزشی برگزیدند تا همواره گوهر تعقل خویش را در چشمه‌سار معرفت و دانایی از غبار جهل شست‌وشو دهند. ‌
حرکت‌های علمی ائمه شیعه بویژه امام باقر(ع)‌و امام صادق(ع)‌با توجه به اختناق شدید حاکم برآن دوران گواه صادقی براین مدعا است.
تحصیل علم برای خلفا نیز ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بود، زیرا مطابق مقررات اسلام، خلیفه باید احکام فقهی را به خوبی بداند و به همین دلیل خلفا علم فقه می‌خواندند و نزد فقها تحصیل می‌کردند. بعضی از آنها نیز همانند مامون بر علوم شرعی، فلسفی، نجوم و منطق آگاهی داشتند و نسبت به مقام دانشمندان و علما احترام فوق‌العاده‌ای قائل می‌شدند. ‌
هارون برای تجلیل از علما با دست خود آب روی دست ابومعاویه - دانشمند نابینا- می‌ریخت و او دست‌هایش را می‌شست. همین خلیفه (هارون)‌کسائی و محمدبن حسن را روی دو صندلی می‌نشاند و از آنان درخواست می‌کرد که برای برخاستن و نشستن وی از جا برنخیزند و همین که این دو عالم در یک روز در ری در گذشتند او از روی تأسف گفت: <افسوس که فقه و زبان عربی در ری به خاک رفت.»
دوران ترجمه در تاریخ تمدن اسلامی ‌
دوران ترجمه را دوران انتقال نامیده‌اند. در این مدت کتب مختلف مربوط به موضوعات گوناگون مثل طب، فلسفه، نجوم، ریاضیات، علوم طبیعی و حتی کشورداری از زبان‌های مختلف فارسی، یونانی، سریانی و هندی به عربی ترجمه شدند. ‌
رشد و بلوغ عصر ترجمه مربوط به دوران حاکمیت عباسیان بویژه در زمان مامون بوده ولیکن باید توجه داشت که قبل از عباسیان یعنی در عصر امویان، حرکت‌های مختصر و محدودی در این باب انجام گرفته است. ‌ موضوع ترجمه و انتقال علوم یونانی به حوزه فرهنگ اسلامی بنا برقولی با فتح مصر توسط مسلمانان که به فرماندهی عمروبن عاص انجام گرفته بود، شروع می‌شود. در این زمان از فردی به نام یحیی نحوی (یحیی النحوی) نام برده شده که در نزد عمروبن عاص احترام کامل داشت و برعلم نحو و لغت و منطق مسلط بود. ‌ اما آنچه که اکثر مورخان برآن اتفاق نظر دارند این است که نخستین فرد از بین مسلمانان که به نقل علوم بیگانه به زبان عربی همت گماشت، خالدبن یزیدبن معاویه (متوفی 85 هـ.ق)‌بوده که به <حکیم آل مروان> شهرت یافته بود. خالد که به علم کیمیا علاقه‌مند بود از یکی از علمای اسکندریه به نام <اصطفان القدیم> خواست کتابی در علم کیمیا برای او به عربی ترجمه کند. پس از کتاب خالد - که در علم شیمی بود - دومین کتابی که از علوم بیگانه به عربی ترجمه شده کتاب <هرون بن اعین> است که ماسرجویه آن را از سریانی به عربی برگرداند. اصل کتاب سی‌مقاله بود و مترجم کتاب دو مقاله بر آن اضافه کرد. ‌ انقراض خلافت بنی‌امیه و در پی آن تأسیس حکومت عباسیان به دست اقوام غیرعرب (بویژه ایرانیان)‌توجه جدی مسلمین را به علوم و ترجمه کتب علمی مختلف برانگیخت. این ترجمه‌ها که درباره موضوعات طب، داروسازی، تشریح، فلسفه، شیمی و امثال آنها بود، ابتدا از طرف ایرانیان و بویژه سریانیان انجام گرفته است. منصور خلیفه دوم عباسی (158 - 136 هـ.ق) با فراهم کردن امکان فعالیت‌های علمی نخستین گام را به طور اساسی در امر ترجمه برداشت تا جایی که مورخان، شروع نهضت بزرگ علمی و ترجمه کتب را از زمان او دانسته‌اند. ‌ از جمله کسانی که در زمان منصور به امر ترجمه همت گماشت، جرجیس بن بختیشوع بود که به دعوت منصور برای معالجه‌اش از جندی شاپور به بغداد عزیمت کرد و به واسطه تسلطش بر زبان‌های سریانی، فارسی، عربی و یونانی، پاره‌ای از کتب طبی را برای منصور از یونانی به عربی ترجمه کرد.
در سال 170 هـ.ق هارون به خلافت رسید. وی در ایران تحت تأثیر ایرانیان و به دست یحیی برمکی تربیت شده بود و در سراسر دوران خلافت خود نسبت به ایرانیان عشق می‌ورزید، به علم و ادب توجه فراوان داشت و در این کار بر همه اسلاف خود پیشی گرفته بود تا آنجا که دستور داد هر شهری را مسلمین فتح می‌کردند کتاب‌های کتابخانه‌های آن شهر را به بغداد آورده و به عربی ترجمه کنند. بویژه پس از تصرف شهرهای <عموریه> و <آنقره> و سایر شهرهای روم و انتقال کتاب‌های آن دیار به بغداد، هارون به طبیب خود - یوحنا - دستور داد تا آنها را به عربی ترجمه کنند.
‌پس از هارون فرزندش مامون نیز در راه پدر گام نهاد و با جدیت بیشتر به رشد و گسترش تمدن اسلامی همت گماشت تا حدی که دوران او به <عصر زرین> در تمدن اسلامی مشهور گشت. مأمون فردی باهوش و آگاه بود و بسیاری از کتب قدیمی را که قبل از وی ترجمه شده بود مورد مطالعه و بررسی قرار داده و به‌واسطه استفاده از کتابخانه بزرگ ساسانیان، بهره‌گیری از محضر امام هشتم(ع) کثرت اطلاعات و آزادی عقیده، تحول بسیار بزرگی در تمدن اسلامی برجای گذاشت. علاقه او به علوم به حدی بود که وقتی بر میشل سوم - امپراتور روم شرقی - غلبه پیدا کرد، یکی از شرایط صلح را چنین قرارداد که: <پادشاه باید یک نسخه از تمام کتب یونانی را به او بسپارد.» ‌
تأثیر برمکیان در عصر ترجمه
در گذر از عصر ترجمه نباید از اثرات بسیار سودمند و مثبت عده کثیری از وزیران دانشمند و ادب‌پروری چون خاندان برمک و عالمانی چون فرزندان آل موسی بن شاکر که در کنار خلفا و چه بسا بیش از آنها در اعتلای دوران شکوهمند ترجمه و انتقال علوم کوشیده بودند، غفلت کرد.
برامکه از مردم شرق ایران بودند که در تحقق انقلاب عباسیان دست داشته و برای حمایت این سلسله به طرف غرب حرکت کرده بودند. آنان ابتدا در بلخ زندگی می‌کردند و سپس در مرو مستقر شده بودند.
برمکیان از نسل برمکان - یکی از روسای صومعه بودایی نوبهار بلخ - بودند و پدران ایشان - که پیش از ظهور اسلام دین بودایی را ترک گفته - به دین زرتشتی درآمده بودند و برمک خود پس از ظهور اسلام، مسلمان شده بود. ‌
زمانی که هارون به خلافت رسید برمکیان را به وزارت برگزید. زیرا خالد رئیس خاندان برمک از سرداران ابومسلم بوده، در راه پیشرفت عباسیان جانفشانی‌ها کرده بود و سفاح (1326 - 132 هـ.ق)‌و منصور (158 - 136 هـ‌.ق)‌اولین و دومین خلیفه عباسی وی را به وزارت و کارهای مهم دیگر انتخاب کرده بودند. پسرش یحیی نیز فردی متفکر و با تدبیر بود و در دستگاه خلافت مهدی (169 - 158 هـ.ق)‌تقرب پیدا کرد. اتفاقا زن یحیی هفت روز پیش از تولد هارون پسری به دنیا آورده بود که او را فضل نامیدند و هفته بعد خیزران - زن مهدی - پسری به دنیا آورده بود که هارون نامیده شد. خیزران فضل را شیر داد از آن جهت هارون، فضل را برادر رضاعی خود می‌خواند.
مهدی تربیت هارون را به یحیی سپرد و هارون در دامان یحیی تربیت شد و او را پیوسته با لفظ پدر خطاب می‌کرد. پس از مرگ مهدی، هادی (170 - 169 هـ.ق)‌به خلافت رسید و با اشاره نزدیکان و میل درونی‌اش، هارون را از ولیعهدی خلع و پسرش - جعفر - را به ولایتعهدی انتخاب کرد و چون یحیی از هارون حمایت می‌کرد، لذا او یحیی را به حبس انداخت. یحیی در حبس دوباره برای هادی پیام فرستاد و او را به پذیرش ولیعهدی هارون ترغیب کرد و خلیفه نیز پذیرفت.
پس از مرگ هادی که فقط یک‌سال خلیفه بود، هارون (193 1700 هـ.ق) ‌به خلافت رسید و یحیی وزیر و همه کاره‌اش شد. یحیی فرزندان اندیشمند و کاردانی داشت که عبارت بودند از؛ فضل، محمد، جعفر و موسی که همگی مانند پدرشان سخاوتمند بودند تا آنجاکه عرب‌ها هر مرد سخاوتمندی را به برمکیان مثال می‌زدند و می‌گفتند: <تبرمک الرجل - این مرد راه برمکیان رفت.>
هارون به پاس احترام و خدمات یحیی امور مملکت را میان دو پسر وی - فضل و جعفر - تقسیم کرد. یعنی فرمانروایی قسمت غربی از شهر انبار تا آفریقا را به جعفر و فرمانروایی قسمت شرقی، یعنی از شیروان تا ترکستان را به فضل سپرد و او را وزیر خود کرد، ولی بعد از مدتی وزارت را به جعفر سپرد. بدین ترتیب جعفر قدرت زیادی پیدا کرد و بی‌نهایت به هارون نزدیک شد تاجایی که هر تصمیمی می‌گرفت، هارون می‌پذیرفت.
برامکه به علوم توجه زیادی داشتند. از این خاندان یحیی بن خالد - وزیر هارون - و پسرانش - فضل و جعفر - و نیز برادرش - محمدبن خالد - به پرورش علم و علما و تشویق شعرا و ادبا مشهور بودند. از دانشمندانی که به نزد این خاندان بسیار مورد توجه و علاقه بوده، آل بختیشوع بودند که از جمله آنها جبرائیل بن بختیشوع غالبا به مامون می‌گفت: <من این نعمت را نه از تو دارم و نه از پدر تو بلکه همه را از یحیی بن خالد و پسران او به دست ‌آورده‌ام.>
برامکه خود از اصحاب رای، نظر و علم بودند و به همین سبب به زندقه متهم شدند و معمولا مجالسی را برای مباحثه و مجادله در منازل خود ترتیب می‌داند، از جمله کتبی که به فرمان آل برمک به عربی ترجمه شد، کتاب <المجسطی> است.
یحیی بن خالدبن برمک به ترجمه این کتاب علاقه داشت و جماعتی را به نقل و ترجمه آن انتخاب کرد و چون ترجمه آنان نتوانست رضایتش را جلب کند، ابوحسان و سلم صاحب بیت‌الحکمه را برای این کار انتخاب نمود و آن دونفر در این امر کوشش بسیار کرده، مترجمان ماهری را حاضر نموده، ترجمه‌های آنان را مورد آزمایش قرار داده و فصیح‌ترین و صحیح‌ترین آنها را انتخاب کردند. ‌
آل برمک به علوم یونانی علاقه تام داشتند زیرا این علوم در آن زمان در مرو - که خود آل برمک در آنجا سکونت داشتند - بسیار مورد توجه بود و ایشان این ذوق را با خود به همراه آورده بودند. از میان ایشان، جعفر در سخنوری قدرتی بزرگ و خطی نیکو و بلیغ داشت که در بغداد مشهور شده بود. اغلب مورخان عرب در این مورد در تواریخ خود آورده‌اند که به واسطه وجود جعفر طبقه‌ای به نام <اهل قلم> پایه‌گذاری گردیده بود.
نفوذ بیش از اندازه برامکه در بین مردم و در دستگاه خلافت و سعایت اطرافیان خلیفه نسبت به برمکیان باعث شد تا هارون دست به عملی زد که بعدها از آن عمل خود پشیمان شد و هرگاه نام برمکیان به میان می‌آمد، زار زار می‌گریست.
موضوع چنان بود که هارون در بازگشت از سفر حج در آخر ماه محرم در محل <عمر> توقف کرد و شبانه عده‌ای را نزد جعفر فرستاد تا سر وی را از تن او جدا کنند، جعفر شب شنبه در آغاز ماه صفر کشته شد.
‌ سپس هارون در همان شب دستور داد که یحیی و فرزندانش را دستگیر کنند و فضل را شبانه در یکی از کاخ‌های خود بازداشت کرد. او در همان شب به تمام شهرستان‌ها نوشت که اموال و املاک برامکه را ضبط کنند و به تمام نواحی نوشت که نمایندگان برمکی را بازداشت کرده و تمام املاک، مزارع، کاخ‌ها، اموال، غلامان، اسباب و هرچه به نام آنها است ضبط و مصادره گردد.
هنگامی که یحیی به چنین مصیبتی دچار گشت، گفت: <دنیا در حال تحول و انتقال است - از کسی به دیگری - و مال هم عاریت است. ما به کسانی که قبل از ما دچار نکبت شده بوند، تأسی و اقتدا می‌کنیم و نکبت ما هم مایه عبرت دیگران خواهد بود که بعد از ما خواهند آمد.>
در دوران ترجمه، مترجمان بسیاری از عراق، شام و ایران به بغداد آمدند و چه بسا که نسطوریان، یعقوبیان، صأبئین، زرتشتیان، رومیان و برهمن‌های هندی در میان آنها بودند و از زبان‌های یونانی، فارسی، سریانی، هندی (سانسکریت) نبطی، لاتینی و غیره کتاب ترجمه می‌کردند.
در حقیقت منظور از ترجمه در تاریخ علوم اسلامی، آموزش صرف نبود، بلکه پژوهش بود. مترجمان قصد پرکردن و غنی‌سازی کتابخانه‌های حاکمان و خلفا را نداشتند بلکه هدف آنان ارائه پاسخ در مقابل پرسش‌های علمی بود و می‌بینیم که اغلب آنان (مترجمان)‌از پیشروان حرکت علمی بودند. به این ترتیب مشاهده می‌شود که مسلمین ضمن احترام به علوم یونانی، هرگز از نقادی آن علوم، خلاقیت و ابتکار دست نکشیدند. ‌
جایگاه دانشگاه جندی شاپور در تمدن اسلامی
آنچه که در بررسی تاریخ ترجمه حائز اهمیت است تأثیر شگرف و غیرقابل انکار مرکز علمی - درمانی جندی شاپور و مکتب فکری و علمی آن مرکز براین دوران است. این نهاد علمی توسط شاپور دوم ساسانی تأسیس شد و احتمالا توسط دانشمندان نسطوری اداره می‌گشت. رئیس این دانشگاه شخصی یونانی به نام <تئودوزیوس> یا <تئودورس> بوده که در نزد شاپور دوم از جایگاه والایی برخوردار بود. ‌
آموزش در این نهاد علمی به زبان یونانی نبود و تدریس مطالب علمی و مذهبی بیشتر به زبان سریانی بوده است، ضمن اینکه از زبان‌های فارسی، عربی و یک زبان بومی محلی نیز استفاده می‌شد.
‌در رابطه با رشته پزشکی به جز زبان یونانی از زبان‌های دیگر نیز استفاده می‌کردند. در این مرکز علمی - درمانی، پیشرفت سریعی در علوم به‌وجود آمده و راه‌های تازه‌ای در درمان بیماری‌ها و صنعت داروسازی کشف شد، به طوریکه مداوای بیماران را بهتر از روش‌های یونانی یا هندی انجام می‌دادند. به علاوه این پزشکان از اندوخته‌های علمی دیگر ممالک استفاده برده و از خود چیزهایی به آنها افزودند و قوانین و کارهای تازه به‌وجود آوردند.
‌ در زمان انوشیروان مرکز علمی - درمانی جندی شاپور توسعه زیادی پیدا کرد. شاید یکی از دلایل آن آزادی نسبتا زیادی بود که در این زمان فرقه‌های مختلف فلسفی و مذهبی به جز مزدکیان در اظهار عقایدشان داشتند. شهرت بیشتر انوشیروان به واسطه رواج ترجمه‌های یونانی و هندی به فارسی بوده است، از جمله آنها می‌توان به ترجمه آثار افلاطون و ارسطو و داستان‌های <بیدپای- > پیلپای، فیلسوف هندی - که به نام <کلیله و دمنه> معروف است، اشاره کرد.
‌در این دانشگاه به دستور انوشیروان شورای عمومی مخصوصی برپا می‌شد که اعضای آن را پزشکان دانشگاه جندی شاپور تشکیل می‌دادند. این شورا مامور بود تا مسائل و مشکلات پزشکی را زیر نظر پزشک شاهنشاه که به نام <جبرائیل> بود حل و فصل کند. ‌
این مرکز علمی - درمانی در اوج ترقی خود بود که در سال 17 هـ.ق تسلیم سپاه مسلمانان گردید و همچنان دست نخورده باقی‌ماند و در دوران تاریخ اسلام تا زمان پیدایش بغداد، مرکز تدریس مهمی به شمار می‌رفت، لکن این حقیقت را باید همواره در نظر داشت که مهمترین منابعی که میراث چندین هزار ساله بشر را در علم طب به مسلمانان انتقال داد، کتب و آثار ارزشمندی بود.
بیت‌الحکمه و تأثیر آن در شکل‌گیری تمدن اسلامی
به مرور با انتقال علوم و اندیشمندان از این مرکز علمی - درمانی به بغداد، سیادت علمی جندی شاپور کمرنگ گردید و در مقابل حوزه علمی بغداد روزبه روز نشاط و تحرک بیشتری پیدا کرد. در این زمان با اجتماع حاملان علوم مختلف در بغداد نیاز به مرکز علمی که محل تبادل افکار و تجمع دانشمندان باشد، ضرورت یافت و به این ترتیب سنگ بنای بیت‌الحکمه که بعدها در روزگار مامون منشأ خدمات بسیار بزرگی گشت، بنا نهاده شد.
<بیت‌الحکمه> یا <خزانه الحکمه> یا <خزانه دارالحکمه> مرکزی بود که دانشمندان و مترجمان و کتاب به تشویق خلفا و اطرافیان آنان در آن اجتماع می‌کردند. در این مرکز علمی،‌دارالترجمه‌ای وجود داشت که مترجمان در آنجا کتب مختلف را از زبان‌های علمی آن روز به عربی ترجمه می‌کردند.
حنین بن اسحق نیز که خود در حقیقت مدت‌ها ریاست مترجمان را داشته بود، با عده‌ای در این مکان به کار ترجمه اشتغال داشتند. همچنین در این مرکز احتمالا رصدخانه‌ای وجود داشت که دانشمندان نجوم، هیات، ریاضی و علوم دیگر در آنجا به تحقیق و فعالیت مشغول بودند.
ایجاد بیت‌الحکمه یکی از موارد اقتباس از فرهنگ‌های بیگانه در نتیجه آمیزش ملت عرب با ملت‌های دیگر پس از پیروزی‌های آنان بود. با اینکه سابقه تأسیس کتابخانه‌ها ریشه در فرهنگ یونانی دارد، اما این امکان که مسلمین این فکر را به طور مستقیم از یونانیان گرفته باشند، منتفی است، بلکه آنچه که به نظر درست است اینکه تأسیس بیت‌الحکمه باتوجه به غلبه عناصر ایرانی در دستگاه خلافت، نشأت گرفته از نظام سلطنتی و کشورداری ایرانیان بوده است.
‌ارنست دییز (‌) Ernest Diez‌دانشمند خاورشناس که در مورد بیت‌الحکمه تحقیقاتی کرده، معتقد است که آن مرکز به سبک موسسه علمی - درمانی جندی شاپور تأسیس شده بود. ‌
در مورد نحوه و زمان پیدایش بیت‌الحکمه نظر واحدی وجود ندارد و محققان، آرای متفاوتی در این رابطه دارند. عده‌ای از مورخان معتقدند که تأسیس بیت‌الحکمه توسط منصور عباسی (136 - 158 هـ‌.ق)‌و به تأسی از فرهنگ و آداب شاهان ایرانی انجام گرفته است. گروهی دیگر از محققان، تأسیس بیت‌الحکمه را مربوط به هارون الرشید می‌دانند. ‌
باور دیگر براین است که موسس بیت‌الحکمه مأمون بوده است. آنها معتقدند که مأمون برای پیشبرد آرمان فرقه معتزله که در زمان او شکل گرفته و مورد حمایت خلیفه بود، احساس کرد که به ترجمه آثار بیشتری از یونان و اسکندریه نیاز دارد، لذا بیت‌الحکمه یا سرای حکمت را در بغداد بنیاد نهاد. ‌
در هرحال ابتدای کار بیت‌الحکمه مربوط به هر کدام از خلفا که باشد، این حقیقت مبرز است و آن اینکه این مرکز علمی، نخستین کتابخانه همگانی در سطح بسیار وسیع بود که در همه رشته‌های علمی و به زبان‌های گوناگون کتاب داشت و تحول و انقلاب بزرگی در ترجمه آثار یونانی، ایرانی، هندی و سریانی به زبان عربی و انتقال علوم بیگانه به اسلام ایجاد کرد.
بیت‌الحکمه در طول مدت فعالیت‌های علمی‌اش دستخوش حوادث گوناگون گردید و تا زمان اشغال بغداد توسط قوم مغول و سقوط این شهر در سال 656 هـ.ق همچنان برقرار بوده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات