ترجمه: نوروز حمزی
پایگاه خبری الجزیره با انتشار مقالهای به قلم "منیر شفیق" نویسنده فلسطینی کشمکش دیپلماتیک آمریکا و ایران درباره پرونده هستهای را مورد کنکاش قرار داده است. شفیق معتقد است آمریکا و اروپا با توجه به مواضع روسیه و چین از رویارویی با ایران بیمناک هستند. او دلیل پیشقدمی آمریکا برای گفتگو با ایران درباره پرونده هستهای را تلاش برای همراه کردن روسیه و چین با سیاستهای واشنگتن دانسته است. منیر شفیق مینویسد: برخی باور ندارند و یا نمیخواهند باور کنند که در مواضع آمریکا و ایران تناقضهایی وجود دارد.
منیر شفیق در الجزیره مینویسد: با اعلام پیشنهاد آمریکا مبنی بر آمادگی مشروط برای گفتگو با ایران بحران پرونده هستهای وارد مرحله جدیدی شد. گام تازه واشنگتن برای گفتگو با تهران به هر حال یک گام به عقب تلقی میشود و چیزی جز این نیست الان این گام را چگونه باید تفسیر کرد جواب آن ساده است به بنبست رسیدن آمریکا در اقناع روسیه و چین به منظور استفاده از فصل هفتم منشور ملل متحد بر ضد ایران. بسیار طبیعی مینماید، که آمریکا و اروپا با توجه به مواضع دو عضو شورای امنیت (روسیه و چین) و عدم همراهی این دو موجب هراس آنها از رویارویی با ایران گردید. مواضع مسکو و پکن باعث شد آمریکا یک گام عقب برگردد و خواهان حضور در کنار اروپا برای گفتگوی با ایران باشد البته این گفتگو مشروط به تعلیق غنیسازی اورانیوم است.
با آنکه موضع اخیر آمریکا مورد تقدیر روسیه چین و اروپاییها قرار گرفت اما به این معنی نیست که این موضع موجب خرسندی آنها شده است. چنانچه گفتگوی تهران و واشنگتن جنبه عملی به خود گیرد نیز این دو دور یک میز دو طرفه نخواهند نشست و بیتردید گروه 1+5 نیز در این نشست حضور خواهند داشت چرا که همه طرفهای درگیری در پرونده به دنبال کسب جایگاه و منزلت بینالمللی هستند و از سوی دیگر هرکدام دنبال تعیین سرنوشت فعالیت هستهای ایران هستند. نباید فراموش کرد که اروپاییها روسیه و چین هرکدام خواهان شکلگیری نظام چندقطبی هستند.
این در حالی است که آمریکا کماکان به دنبال نظام تک قطبی است. مشارکت اعضای گروه 5+1 در حل بحرانهای جهانی را میتوان در راستایی یکی نظام چند قطبی ارزیابی کرد. رویکرد فعلی به دلیل شکست سیاستهای آمریکا در عراق و شکست گفتگوی اروپاییها بدون روسیه و چین با ایران به سوی نظام چند قطبی پیش میرود. اما به نظر میرسد که نظام چند قطبی محصول هرج و مرج واقع شده در گوشه و کنار جهان است. به همین دلیل نمیتوان این نظام ر به درستی قبول کرد و اطمینان داشت جهان به سوی چندقطبی بودن در حال پیشروی است و همینگونه نیز نظام تک قطبی را به همین دلیل نمیتوان پذیرفت.
به همین دلیل ائتلاف شکاف بین کشورهای بزرگ در برخورد با پرونده هستهای ایران در یک نگاه دقیق بیانگر بالا گرفتن اختلافها و تناقضها بین کشورهایی است که منافع ملی آنها در تقابل یکدیگر بوده و با همدیگر ناهماهنگ است. مواضع طرفهای درگیر در پرونده هستهای ایران بیتردید بیانگر تناقضهای موجود در عرصه روابط بینالملل است که اکنون در رفتار غرب روسیه و چین و تا حدودی هند قابل مشاهده است. چنانچه پرونده ایران منجر به یک رویارویی نظامی شود تناقض فاحشی بین آمریکا و اروپا را نمایان خواهد ساخت.
بدیهی است که روسیه و چین یا هند هیچ مرزی برای اتخاذ مواضع خود در برخورد با پرونده ایران تعیین نکردهاند. در واقع مرز و سقف این کشورها برای تعیین مواضع نهایی این کشورها را روابطشان با آمریکا و غرب تعریف میکند. باید بدانیم که هیچ کدام از این کشورها خواهان وجود ایران هستهای حتی در مقیاس صلحآمیز آن نیز نیستند. از اینجا میتوان فهمید که چرا دولت بوش یک گام به عقب برگشت و خواهان گفتگوی مشروط با ایران شد. اما این گام به عقب آمریکایی گام بلندتر و رو به جلو را در درون خود جای داده است. چرا که در صورت شکست در این مرحله بیتردید روسیه و چین در مقابل آمریکا منزوی میشوند. و به خواستههای آمریکا در چارچوب عمل در شورای امنیت بر ضد ایران تن خواهند داد. دولت بوش با همین ترفند روسیه و چین را ملزم کرد تا در این مرحله همراه آمریکا باشند.
به همین دلیل نیز پوتین سعی کرد از این الزام با این گفته که سخن گفتن از تحریم زودهنگام است شانه خالی کند. میتوان گفت که پرونده هستهای ایران بدون تغییر مواضع اصلی تمامی طرفهای درگیر در آن وارد مرحله تازهای شده است. مرحلهای که امکان مانورهای بزرگ سیاسی در آن وجود دارد. آمریکا و اروپا همانند گذشته ادامه برنامه هستهای و غنیسازی اورانیوم ایران را غیرقابل قبول میدانند. ایران نیز بر حق خود در دستیابی به فناوری هستهای صلحآمیز تاکید دارد. روسیه و چین در میان این دو به دنبال راهکاری هستند که رضایت غرب و ایران در آن لحاظ شده باشد. از ابتدای آغاز اختلافهای ایران و آمریکا برخیها قبول ندارند و یا نمیخواهند قبول کنند که بین آمریکا و ایران اختلافها و تناقضهای بسیاری وجود دارد.
و آنها را در حد خیمه شب بازی میدانند. اینان حتی قانون داماتو را فراموش کردهاند. برخی دیگر بدون ارائه دلیل از اجرایی یک معامله بین ایران و آمریکا سخن میگویند. در حال حاضر ما در مقابل چند حقیقت روبهرو هستیم. آمریکا و اسرائیل به این نتیجه رسیدهاند که در صورتی که ایران تمامی فعالیتهای هستهای خود را متوقف نکند، باید به رویارویی قطعی با آن پرداخت.
این دو حتی غنیسازی در خارج از ایران و با مشارکت مستقیم ایرانیها را قبول ندارند. ایرانیها نیز احساس میکنند که لقمه را به دهان خود رساندهاند، کسانی که ادعا دارند بسته پیشنهادی اروپاییها هم تراز لقمه ایرانیهاست (طبق استراتژی ایران) در موضع و محتوا اشتباه کردهاند. به جز جنگ و ترساندن ایران از جنگ هیچ چیزی تهران را به عقب برنمیگرداند به همین دلیل سطح این کشمکش دیپلماتیک بالا گرفته است.