* آقای شکوریراد بعد از هشت سال حضور اصلاحطلبان دولت، تعریف شما از اصلاحات چیست و آینده آن را چگونه میبینید؟
** به نظر من اصلاحات هدفگذاری برای انجام تغییراتی در روابط و مناسبات و روشهایی است که موجب شود تا مردم از حقوق شناخته شده خود برخوردار شوند. برای چنین امری نیز بلاشک اولین قدم چیزی نیست جز حاکمیت قانون و شعارهای اولیه دوم خرداد نظیر جامعه مدنی ـ به معنای قدرت پیدا کردن مردم در برابر حاکمیت ـ و قانونگرایی، که اینها از اهداف اولیه اصلاحات بود و بارها تکرار شد و البته چیزی نبود جز نو شدن انقلاب اسلامی.
* اگر اصلاحات را موجود مستقلی ناشی از اراده مردم در نظر میگرفتند به نتایج بهتری دست نمییافتند؟
** این مسئله به خاطر ضعفها و نقصانهایی بود که در تحقق شعارهای اولیه انقلاب نظیر آزادی به وجود آمده بود؛ در واقع دوم خرداد چیزی نبود جز حرکت در راستای اجرا و تحقق شعارها و آرمانهای اولیه انقلاب. به همین دلیل نیز همچون خود انقلاب، شمول و گستردگی زیادی در میان مردم پیدا کرد.
* اگر این طور است چرا به شکست انجامید؟
** در جریان روند اصلاحات، سطوح مختلفی از مطالبات مطرح شد. به همین دلیل در تعریف آن اختلافاتی به وجود آمد و نتیجه این شد که بین کسانی که از آغاز با این جریان بودند اختلاف پیش آمد. البته ما وقتی از عدم تحقق دم میزنیم باید نشان دهیم که در کجاها و به چه دلیل این اتفاقات افتاده است.
* تحلیل خود شما چیست؟
** من به طور کلی معتقدم ما برای رسیدن به نتایج بهتر باید همه این مطالبات را با شعارهای خاتمی مقایسه کنیم. با حرفهایی که خاتمی در زمان انتخابات زد و وعدههایی که داد. اما آقای خاتمی هم بسیاری از همان شعارها را نتوانست تحقق بخشد. بله. خاتمی در همان سطح هم قادر به انجام بسیاری از کارها نبود، اما اگر وی فقط یک دستاورد بزرگ داشته باشد چیزی نیست جز اینکه مردم را بیشتر به حقوق خود آگاه و آنها را وارد عرصه قدرت کرد. گرچه باز هم تکرار میکنم بسیاری از کارها را نتوانست انجام دهد تا اینکه وضع به چنین جایی رسید. به هر حال علاوه بر ضعف خود آقای خاتمی، این از ضعف اصلاحطلبان هم بود که نتوانستند اهداف خود را در مجلس ششم یا شورای اول پیگیری کنند تا اینکه در انتخابات اخیر چنین شکستی خوردند.
* البته حالا اگر بحث این انتخابات را با توجه به حرف و حدیثهایی که پشت سر آن وجود دارد کنار بگذاریم، من فکر میکنم شروع شکستهای اصلاحطلبان از انتخابات شورای دوم بود که آزادانهترین و دموکراتیکترین انتخابات در طی بیست و هفت سال گذشته بود. انتخاباتی که هیچگونه حذفی به دلیل گرایشهای سیاسی در آن صورت نگرفته بود. اما در این انتخابات مردم شرکت نکردند. پس مقصر اصلی شکست را همین اصلاحطلبان میدانید.
** نه. مقصر اصلی شکست در آنچه اتفاق افتاد کسی نیست جز محافظهکارانی که به دلیل عدم درک درست از شرایط اعمال اشتباهی را انجام دادند در حالی که مثلا خواهان بقای نظام هم بودند. در دوم خرداد کسی علیه نظام و رهبری شعاری نداده بود، بلکه همه مخالف رفتارهای غیرقانونی و فراقانونی محافظهکاران بودند. در واقع این جریان واکنشی بود به اینگونه اعمال محافظهکاران. مشکلاتی که ستاد ضداصلاحات درست میکرد و به تعبیر آقای خاتمی هر 9 روز یک بحران به وجود میآورد.
* شما فکر میکنید در شرایط فعلی واقعا چه راه حلی جلوی پای اصلاحطلبان قرار دارد؟
** من فکر میکنم ما باید از تاریخ 100 سال اخیر ایران درس بگیریم. باید راهی را که در 100 سال اخیر برای رسیدن به دموکراسی و آزادی و قانونگرایی طی شده است مرور کنیم. به نظر من واقعا اتلاف وقت است که بدون در نظر گرفتن درسهای مشروطه دوباره تاریخ را رقم بزنیم. تاریخ این 100 سال اخیر به ما نشان داده است که ما باید دنبال الگوی بومی برای کشورمان باشیم. در این مورد ما نمیتوانیم نقش برجسته ایدئولوژی اسلامی را در نظر نگیریم. بدون در نظر گرفتن این نقش نمیتوان کار مفیدی انجام داد. وقتی کسی میخواهد دارویی تجویز کند باید مریض را از هر جهت معاینه کرده باشد. در حال حاضر نیز ما باید جنبههای اعتقادی و بومی مردم را در هر برنامهای که مدنظر داریم بگنجانیم.
* بعد از انتخابات، عدهای از اصلاحطلبان سیاستورزی، عدهای چون تحکیم ادواری از قدرت و دیدهبانی جامعه مدنی و عدهای نیز حرکت به سوی جمهوری خواهی را به عنوان مسیر انتخاب کردند. شما کدامیک را ترجیح میدهید.
** به طور حتم بنده بین تمام این راهها سیاستورزی را که مبتنی بر اهداف انقلاب باشد ترجیح میدهم.
* روشنفکران و دانشجویان اما بیشتر به دو گزینه دیگر تمایل نشان میدهند.
** این اشتباه روشنفکران ما است. این ناشی از این مسئله است که نمیتوانند اوضاع سیاسی را به خوبی تحلیل کنند. البته ما حالا نمیخواهیم زیاد در مورد دانشجویان حرف بزنیم. البته اگر انتقادی داشته باشیم میگوییم اما به هر حال مسئولیت یک جوان دانشجوی کم تجربه کمتر از بعضی از افراد است. اما این اجماع بین روشنفکران ما وجود دارد که اصلاحات ادامه پیدا کند و انقلاب نشود؛ هرچند باز هم بعضی روشنفکران دنبال اهداف حداکثری هستند و گستردگی کم، در حالی که دقیقا باید برعکس باشد.