تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۳۷  ، 
کد خبر : ۹۶۲۲۳

نهضت نرم‌افزاری و چند پرسش اساسی


محمدتقی سبحانی
تولید دانش و نظریه، مقوله‌ای است که باید از بدنه نخبگان فرهنگی جامعه به ظهور برسد و تابع مقررات و قانون نیست. در همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها آن‌گاه که دانش تولید شده، نظریه‌ها پرورده و به نهادهای اجتماعی تبدیل شده، نقش نسل جوان و نخبگان نوپا و گرایش‌های جدید به یک فرهنگ، کاملا هویداست.
در این نوشتار به دو مسأله می‌پردازیم؛
1- کاری که باید حوزه‌های علمیه و دانشگاه در زمینه تولید نظریه داشته باشند، که این فرآیند جز با همت نسل جوان و نوپا و پرانگیزه حوزه و دانشگاه میسر نیست.
2- طرح جنبش نرم‌افزاری یا نهضت تولید دانش، آن هم در این زمان خاص.
نکته اول: نرم‌افزار چیست و چرا سخن از نهضت و جنبش در این باب گفته می‌شود و اساسا چرا الان چنین بحثی مطرح می‌شود؟ در یک کلام، نرم‌افزار در این تعریف از سنخ اطلاعات و داده‌هاست. سخن از نهضت نرم‌افزاری یعنی یک جنبش، یک خیزش در عرصه تولید مطبوعات. اما چه اطلاعاتی؟ سه ویژگی برای اطلاعات شمرده می‌شود که مشخص کننده نرم‌افزار در جنبش نرم‌افزاری است:
1- اطلاعاتی که دارای هماهنگی درونی می‌باشد.
2- نرم‌افزار باید دارای منطقی قابل تفاهم با نخبگان باشد.
3- دارای یک کارکرد مشخص باشد. منظور از کارکرد لزوما کارکرد عینی نیست، یک نظریه ممکن است برای حل یک معضل فکری، یا بازسازی یک جهان‌بینی باشد، ولی باید دقیقا روشن باشد که این نظریه برای بازسازی چه فکری، چه قشری و برای حل چه معضل فکری طراحی و تولید شده است.
بنابراین اگر کسی در سطح حوزه و دانشگاه، نظریه‌ای را ارایه دهد بدون اینکه مبنایی داشته باشد، اصلا اطلاق نرم‌افزار بر آن درست نیست.
نکته دوم: آیا تولید نرم‌افزار و دانش مقوله‌ای است جنبش‌پذیر یا کار نخبگان در حوزه‌های مقوله‌ای است جنبش‌پذیر یا کار نخبگان در حوزه‌های آکادمیک است و اساسا چرا الان مطرح می‌شود؟ مگر شرایط اجتماعی و علمی ما چگونه است که امروز می‌گوییم، جنبش نرم‌افزاری و ده سال پیش سخنی از این مقوله نبود؟
فرهنگ‌شناسان و تمدن‌نگاران که تمدن‌ها، کالبد و شکل فیزیکی و عینی فرهنگ‌ها هستند، عناصر تمدنی نهادهای سیاسی، نهادهای اقتصادی، آموزش، هنر، تکنولوژی، ادبیات و... زاییده فرهنگ هستند. یعنی اگر در جامعه‌ای فرهنگ شکل نگیرد، تمدنی ایجاد نمی‌شود و برای شکل‌گیری یک فرهنگ، پیشاپیش به اندیشه، مکتب و ایدئولوژی نیاز است. ایدئولوژی‌ها و مکتب‌ها فرهنگ را می‌سازند، یعنی در بستر اجتماعی، در لایه‌های گسترده‌ای از آداب و مناسبات اجتماعی، خودشان را به صورت ارتکازی و عملی جا می‌اندازند.
البته خیلی از فرهنگ‌ها هستند که تمدن‌سازی نمی‌کنند، یعنی این ایدئولوژی و فرهنگ به علل گوناگون از جمله فرصت‌های تاریخی، قابلیت ساختن نهاد اقتصادی، سیاسی و آموزشی را ندارد. مورخان فرهنگ و تمدن جمله مشهوری دارند اینکه: «در پشت تمدن‌های بزرگ تاریخی، یک دین نهفته است» و ما هر چه تمدن‌ها را جستجو کنیم، می‌بینیم این تمدن‌ها بدون ظهور یک دین تحقق پیدا نمی‌کنند.
این نکته ریشه در ماهیت دین دارد. تفاوت ادیان با مکاتب فلسفی و ایدئولوژی‌های انتزاعی در این است که مکاتب فلسفی و ایدئولوژی‌های انتزاعی، قدرت فرهنگ سازی ندارند. نخبگان را به خودشان جلب می‌کنند،‌ اما در حوزه مناسبات اجتماعی نفوذ نمی‌کنند. پس مکتبی که نتواند فرهنگ ساز باشد. نمی‌تواند فرهنگ را به تمدن تبدیل کند و کالبد عینی و فیزیکی به آن بدهد، اما ماهیت دین و پیام وحیانی،‌ این است که می‌تواند از حوزه نظر فرهنگ عمومی و از حوزه فرهنگ عمومی به نهادهای تمدنی سرایت پیدا کند. اسلام در طول دو دهه (به رغم غریبی و بیگانگی)، فرهنگ ساخت و این فرهنگ را به مدینه تبدیل کرد، چرا که ویژگی‌های فرهنگ و تمدن‌سازی را دارا است. پیام‌های اسلام با عقلانیت بشر هماهنگ و همسوت. بین مؤلفه‌های مفهومی آن سازگاری درونی وجود دارد و بسیار قابل فهم است. از طرفی، فاصله میان پیام‌های اسلام و محیط عمل، فاصله بسیار کوتاهی است، مثلا توحید خودش را در بستر عینی عدالت و توحید عملی تعریف می‌کند و می‌تواند مناسبات اجتماعی را شکل دهد.
با نگاهی به تاریخ فرهنگ‌ها و به ویژه فرهنگ اسلام، جایگاه تاریخی ما مشخص‌تر می‌شود. فرهنگ اسلامی در دوره‌های مختلف (دوران اموی، عباسی، صفوی و....) تبدیل به تمدن شده است، اما چرا جنبش و نهضت نرم‌افزاری آن الان مطرح می‌شود. در دوران معاصر، ما با یک بحران فرهنگی و تمدنی در جهان اسلام روبرو هستیم. این بحران فرهنگی که به بنیادهای هویت فرهنگی ما حمله می‌کند،‌ «فرهنگ مدرن» است که براساس سکولاریسم و انسانگرایی و اومانیزم فرهنگ می‌سازد و آن را تبدیل به تمدن می‌کند. جهانی سازی و جهانی‌گرایی در بنیادهای تفکر سکولار مدرن، وجود دارد و با ورود این فرهنگ به جامعه اسلامی،‌ جامعه دچار چندپارگی فرهنگی و هویتی می‌شود. فرهنگ مدرن، اقشار و نخبگان را به خودش جلب می‌کند و مفهومی جدید از توسعه اجتماعی ارایه می‌دهد، نسبت جدید میان انسان و طبیعت، انسان و خدا تعریف می‌کند و برای همه ارکان حیات اسلامی برنامه می‌دهد. فرهنگ مدرن غرب از حوزه‌ عمومی به حوزه خصوصی می‌آید و مظاهر آن در خصوصی‌ترین لایه‌های حیات انسانی دخالت می‌کند و هیچ ساحتی را برون از فرهنگ سکولار نمی‌بیند.
نتیجه این بحران هویتی این است که نسل نخبگان جامعه اسلامی یا در فرهنگ مدرن استحاله می‌شوند و یا به انزوا و تردید می‌افتند. جنبش‌های معاصر نظیر مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی واکنش‌هایی در مقابل این بحران هویتی است.
انقلاب اسلامی ایران تنها نهضتی در دوران معاصر است که از نخبگان به توده‌های مردم نفوذ می‌کند،‌ فرآیند تبدیل ایدئولوژی به فرهنگ در دو دهه اول انقلاب شکل می‌گیرد و نتیجه آن یک ایدئولوژی و تعریف جدید از اسلام و تفکر شیعی در بستر اجتماعی است، لذا حکومت دینی و اینکه دین می‌تواند در عرصه اجتماعی نهادسازی کند و به فرهنگ منجر شود، اتفاق افتاده است اما این تبدیل کامل نیست. انقلاب اسلامی زمانی می‌تواند هویت‌سازی کرده و در مقابل نفوذ فرهنگ مدرن مادی سد ایجاد کند و تعریف جدیدی از اسلام و هویت اسلامی ارایه دهد که این فرهنگ، تبدیل به تمدن بشود. هدف انقلاب اسلامی از استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی در تفکر امام راحل، ایجاد یک تمدن نوین است. قرار است تمدنی برپایه‌های ارزش انسانی و دینی شکل بگیرد که بتواند در مقابل هویت سکولار تمدن غرب ایستادگی کند و حیات بشر را سامان دهد.
بنابراین پاسخ به سؤال مذکور این است که ما در یک نقطه عطف تاریخی در انتقال به تمدن اسلامی هستیم و اینجاست که ذهنیت نخبگان باید به سمت ایجاد این تمدن متوجه شود؛ تمدنی که نقطه آغازش نظریه‌ها و دانش‌ها و فلسفه‌های نظری و علمی است.
جنبش نرم‌افزاری و تولید دانش و نظریه‌، مدعی است که باید یک خیزش جدید، یک فراخوان عمومی در نسل آماده و آشنا به فرهنگ انقلاب آغاز بشود؛ رسالتی که حوزه و دانشگاه بر عهده دارند تا این خیزش اتفاق بیفتد. ویژگی جنبش و خیزش، این است که نباید در لایه نخبگان و اساتید حوزه و دانشگاه بماند، بلکه باید در سطح بدنه حوزه و دانشگاه مطرح شود و این امر زمانی رخ می‌دهد که به تعبیر رهبر انقلاب اندیشه‌ورزی عادت نخبگان شود.
برای رسیدن به تولید این دانش، انتظاراتی وجود دارد که بخشی از آن به حوزه مدیریت فرهنگی در حوزه دانشگاه برمی‌گردد. انصاف اینست که ما در حوزه دانشگاه، با یک بحران مدیریت پژوهش و دانش مواجهیم و بخش دیگر انتظارات به متن نظریه‌پردازی بازمی‌گردد. یعنی ما برای تولید دانش در زمان حال، چه کار باید بکنیم؟
دانش‌های تمدن‌ساز دارای سه لایه عمده هستند، یعنی در هر یک از علوم و دانش‌ها با سه لایه معرفتی روبرو هستیم؛ لایه اول، که رویی‌ترین لایه دانش است، گزاره‌های علمی است. لایه دوم، نظریه‌هاقرار دارند، یعنی هر گزاره‌ای در پشت خود یک یا چند نظریه دارد. لایه سوم، چراچوب‌ها و پارادیم‌ها هستند.
وقتی سخن از نرم‌افزار می‌کنیم، توجه داریم که این علم از سه لایه مختلف تشکیل شده است.
وضعیت فرهنگی و تولید دانش در جامعه ایران، محدود به گردش در حوزه گزاره‌هاست؛ هم در حوزه و هم در دانشگاه. علوم انسانی، ‌در طول سه، چهار دهه گذشته در دانشگاه، از ساحت گزاره‌ها به ساحت نظریه‌ها نفوذ نکرده،‌ آیا در حوزه علوم سیاسی و جامعه شناسی، ما یک نظریه تولید کرده‌ایم که قابل رقابت با یک نظریه جامعه شناسی یا سیاسی دانشمندان غربی باشد؟
در فقه و دیگر علوم نیز وضع بر همین منوال است. پس از مرحوم شیخ انصاری (که به نظر می‌رسد در مکاتب، نظریه جدیدی را در باب معاملات طرح نموده) نظریه جدیدی تولید نکردیم و متأسفانه گزاره‌ها و تطبیقات فراوان است اما در حوزه نظریه‌ها خبری نیست.
اولین چیزی که پیشنهاد می‌شود، این است که ما در حوزه و دانشگاه، گزاره‌ها و تولید گزاره‌ای را به تولید نظریه تبدیل کنیم و این ممکن نیست، مگر اینکه در یک فضای آزاد و در یک گفت‌وگوی فعال، صاحبان این تخصص‌ها به میدان بیایند و یا کشانده شوند و با بحث روی گزاره‌های تکراری، نظریه‌هایی که در درون این گزاره‌ها و پشت این نظریه‌هاست را ظاهر کنند و آنها را به بحث بکشند، تنها در این صورت می‌توان به مباحث تولید نظریه رسید.
گام اول: توجه نخبگان و جامعه علمی به ساحت نظریه‌ها، یعنی بررسی وضعیت نظریه‌ها از دریچه سازگاری درونی.
گام دوم: وقتی سازگاری درونی پیش بیاید، تحلیل شود که آیا این نظریه قابلیت تفاهم عقلانی با نخبگان ایرانی و اسلامی این سرزمین را دارد یا خیر؟ پس نظریه، باید بر بنیادهایی بنا شده باشد که امکان تفاهم عقلانی را ایجاد کند.
گام سوم: سؤال از کارآمدی نظریه‌هاست. مثلا از متخصص علوم سیاست پرسیده شود که دهها نظریه سیاسی که در دانشگاه تدریس می‌شود و روزنامه‌ها و مجلات را پر می‌کند، از آنها، وقتی در ساحت اجرا می‌آیند، آیا نسبتی با مردم این جامعه دارند؟ آیا ارتباطی با فرهنگ و آرمان‌های این جامعه دارند؟
نتیجه:  بنابراین به نظر می‌رسد، این سه پرسش اساسی، می‌تواند نخبگان دانشگاه و حوزه علمیه ما را به یک تأمل جدید و آغاز رویکرد تازه به تولید اندیشه برساند و اگر سطح تولید اندیشه باب شود، ‌گام بعدی این است که نشان دهیم، این نظریات پارادایم دارد و کارآمد هستند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات