قاسم غفوری
با گذشت 5 سال از حادثه 11 سپتامبر، به رغم تمام تلاشهای دولتمردان کاخ سفید برای اجرای سیاستهای توسعه طلبانه در عرصه بینالملل، اکنون فروپاشی اقتدار آمریکا بیش از پیش در حال شکلگیری میباشد.
در 11 سپتامبر 2001 برجهای دوقلوی سازمان تجارت جهانی و ساختمان مرکز پنتاگون در نیویورک و واشتگتن در حمله هواپیماهای ربوده شده تخریب گردید تا آغازی باشد بر سیاستهای نومحافظهکارانه در عرصه داخلی و بینالمللی با توجه به گذشت 5 سال از این حادثه و در حالی که هنوز قطعیتی برای عاملان این حادثه مشخص نشده است سیاستهای آمریکا در این سالها را در ابعاد مختلف میتوان مورد ارزیابی قرار داد.
الف: عرصه داخلی: سیاست خارجی آمریکا در 5 سال گذشته بر ایجاد فضای امنیتی، هزینه شدن بودجه اجتماعی به امور نظامی، تشدید تدابیر امنیتی برای ورود و خروج مسافران،.... استوار گردید که در مرحله نخست پیروزی دوباره نومحافظهکاران در انتخاب 2004 را در پی داشت. اما در نهایت افزایش اعتراضات به سیاستهای بوش در اجرای امور رفاهی و اجتماعی، گسترش فقر، کاهش بودجههای عمرانی که حادثه نیواولئان بخشی از آن میباشد، را در پی داشت. نتیجه پنج سال سیاست جنگافروزی، استعفاء بسیاری از مقامات ارشد کاخ سفید، سازمان سیا، پنتاگون و مخالفتهای کنگره با طرحهای دولت بود که روند آن شکست بوش و جمهوریخواهان در انتخابات میان دورهای را نوید میدهد.
ب)عرصه بینالمللی: بخش اصلی سیاستهای بوش پس از 11 سپتامبر به سیاست خارجی معطوف گردید. آنها با عنوان مبارزه با تروریسم سیاستهای جنگطلبانه در عرصه بینالملل را با نام استراتژی جنگ پیش دستانه در پیش گرفتند.
1- حضور در مناطق اسرتراتژیک جهان: در مرحله نخست سیاست آمریکا براساس حضور در مناطق استراتژیک و حساس جهان معطوف شد که بخش اصلی طرحهای جنگطلبانه را شامل میشد در حالی که تروریسم در راس بهانه اجرای این طرح قرار داشت.
اولا افغانستان: دولتمردان آمریکا در حالی که پیش از این طالبان را برای آغاز سیاستهایشان احیاء کرده بودند پس از 11 سپتامبر به عنوان عامل بحرانهای جهانی، جنگی تمام عیار را با ائتلافی جهانی علیه افغانستان به راه انداخته و به اشغال آن پرداختند. اهداف آنها در این اقدام به اختصار عبارت بود از: حضور مستقیم در منطقهای استراتژیک که ایران، چین، هند، پاکستان، آسیای میانه و قفقاز را کنترل نماید، دستیابی به منابع آسیای مرکزی به بهانه ایجاد پایگاه برای جنگ با تروریسم، برخورداری از منابع بکر افغانستان از جمله اورانیوم، اتحاد دوباره جهان با آمریکا که در این جنگ محقق شد در حالی که آمریکا فرمانده ائتلاف ضد تروریسم لقب گرفت. با تمام این تفاسیر کارنامه پنج سال جنگ افغانستان، ادامه بحران در این کشور، احیاء دوباره طالبان، گسترش تولید مواد مخدر، تلفات بالای نیروهای ائتلاف، جنایات نظامیان خارجی علیه غیرنظامیان، بازگشت افغانستان به دور از جنگ داخلی و ... میباشد.
ثانیا عراق: مرحله دوم جنگطلبی آمریکا معطوف به عراق گردید. آنها در سال 2003 بدون مجوز سازمان ملل و باز هم به بهانه تروریسم جنگ عراق را به پا کردند. هدف آنها، دستیابی به منابع نفت عراق و اعمال فشار از طریق آن بر کشورهای چین، ژاپن و اروپا، حضور در منطقه استراتژیک خلیج فارس برای مهار ایران، سوریه و جهان عرب، اجرای طرح خاورمیانه بزرگ با محوریت عراق، مبارزه با نهضتهای اسلامگرا، ایجاد دولت دست نشانده در عراق و ... بود. دستاورد آنها در این چند ساله، تشدید بحران امنیتی در عراق، روی کار آمدن دولتی ملی و مغایر با خواست آمریکا، گسترش روابط عراق با همسایگان، تشدید انزجارهای جهانی از سیاست آمریکا، بحران شدید در ارتش، آمار بالای تلفات اشغالگران، رسواییهای نیروهای خارجی در زندانها و عملیاتهای نظامی که وجهه اخلاقی برای آمریکا باقی نگذاشته است، عدم اجرای طرح صدور اصلاحات از عراق و.... میباشد.
2- اصلاحات خاورمیانه: استراتژی دیگر آمریکا پس از 11 سپتامبر، اجرای اصلاحات در خاورمیانه بود. آنها دگرگونی در ایران، سوریه، لبنان، سرزمینهای اشغالی و در نهایت کل منطقه را در نظر داشتند. با تمام تدابیر اتخاذ شده نه تنها این اصلاحات در چارچوب اهداف آنها تحقق نپذیرفت بلکه جایگاه آمریکا را در منطقه تضعیف نمود. پیروزی نهضتهای اسلامگرا بویژه شیعیان در عربستان، مصر، عراق، لبنان و در نهایت حماس در انتخابات فلسطین از یک سو و افزایش انزجارهای مردم و دولتهای خاورمیانه از طرحهای آمریکا از سوی دیگر شکست اصلاحات آمریکایی را در پیروزی حزبالله در برابر رژیم صهیونیستی میتوان دانست که کل سناریوی حذف نهضتهای اسلامگرا در خاورمیانه را با شکست مواجه کرد بویژه که مردم از این نهضتها حمایت نمودند.
3- حفظ نظام تکقطبی: یکی از سیاستهای آمریکا در عرصه بینالملل حفظ نظام تکقطبی و کنار نهادن سایر بازیگران میباشد. آنها با جنگ افروزی و تقویت توان نظامی و حضور در مناطق استراتژیک برای این مهم فعال گردیدند.
با تمام این تفاسیر همان جنگطلبیها سبب غفلت آمریکا از بسیاری از نقاط استراتژی جهان گردید که نتیجه آن ظهور قدرتهای نظیر روسیه، چین، اتحادیه اروپا، اتحادیه آمریکای لاتین و آفریقا، کشورهای غیرمتعهد میباشد. این در حالی است که آمریکا پایگاههای خود در شرق آسیا (کره جنوبی و ژاپن) آمریکای لاتین را از دست داد. در نهایت شکستهای آمریکا موجب گرایش دوباره آن به متحدان گذشته بویژه اتحادیه اروپا و تعامل با بازیگران جدید نظیر چین و روسیه گردید. نمونه بارز این رویکرد را در قبال پرونده هستهای ایران و کره شمالی، افغانستان و عراق، تحولات لبنان و فلسطین میتوان مشاهده کرد که پایان نظام تک قطبی و آغاز نظام چند قطبی را به نمایش میگذارد.
4- اسلامستیزی: نکته قابل تامل در استراتژی جهان آمریکا بویژه پس از 11 سپتامبر، مبارزه با اسلام و مسلمانان میباشد. این سیاست که با اتحاد متحدان سنتی بویژه اروپا همراه بود، براساس اصل مبارزه با تروریسم تدوین گردید. آنها با معرفی مسلمانان به عنوان عاملان عملیاتهای تروریستی و بحران جهان اسلام ستیزی خود را آشکار نمودند. قوانین مبارزه با تروریسم این کشورها کاملا در چارچوب این سیاست تدوین گردیده است بگونهای که امروز در اروپا و آمریکا به روشنی حقوق مسلمانان نقص میشود. روزی بوش برای جنگ افغانستان نام جنگهای صلیبی را انتخاب و اکنون از لفظ فاشیسم اسلامی سخن میگوید تا مهر تاییدی باشد بر سیاستهای ضد اسلامی دولتمردان آمریکا و غرب که بطور گستردهای اجرا میگردد.
5- سازمان ملل: نومحافظه کاران پس از به دستگیری قدرت رسما اعلام کردند که با سیاست حمله پیش دستانه دیگر برای سیاستهای خود نیازی به سازمان ملل ندارند. آنها با شروع جنگ عراق و ادامه جنایات در این کشور به اثبات نمودند که توجهی به سازمان ملل ندارند. با تمام این تفاسیر افزایش انتقادهای جهانی، عدم همراهی سایر کشورها با طرحهای آمریکا، افول توان نظامی، این کشور، سبب شد تا بار دیگر کاخ سفید برای اجرای طرحهای خود به سازمان ملل روی آورد. اکنون آنها در قبال ایران، سوریه، لبنان، حضور در آفریقا (بویژه سودان و سومالی) حمایت از رژیم صهیونیستی به سازمان ملل متوسل شدهاند تا شکست آنها را در قبال سیاست عدم وابستگی به سازمان ملل به نمایش گذارد.
در نهایت با بررسی تحولات و سیاستهای دولتمردان کاخ سفید از وقایع 11 سپتامبر تاکنون میتوان گفت که هر چند که دولتمردان آمریکا در ابتدا توانستند به بهانه تهدید امنیت کشورشان و مبارزه با تروریسم جهانی اهدافی را در عرصه داخلی و خارجی محقق سازند اما روند تحولات سرنوشتی دیگر را برای آنها رقم زد. اکنون آنها درگیر بحرانهای شدیدی در عرصه داخلی گردیده که شکست آنها در انتخابات میان دورهای را در اذهان تداعی میکند. در عرصه بینالمللی نیز شکستهای پیاپی آنها، هژمونی آمریکا را تحتالشعاع قرار داده بگونهای فروپاشی امپراطوری آمریکایی را در آیندهای نه چندان دور درپی دارد. با تمام این تفاسیر همچون گذشته دولتمردان، آمریکا تلاش دارند تا به بهانه مبارزه با تروریسم و ایجاد امنیت در عرصه جهانی به احیای قدرت بپردازند در حالی که روند تحولات مغایر با این هدف را تداعی میکند. نومحافظه کارانی که روزی سیاست امروز را چارهای جز پذیرش شکستهایشان و وعده دادن برای بهبود وضعیت کنونی ندارند. با این وجود این نکته قابل ذکر است که اکنون نیز پس از گذشت 5 سال از 11 سپتامبر آنها با همان سیاستهای گذشته و برای جبران اشتباهات به جنگافروزی و سلطهطلبی و ایجاد جوی از رعب و وحشت برای جهانیان مبادرت میورزند در حالی که جهان دیگر پذیرای این سیاستها نبوده و در مقابل آن صفآرایی میکند.