تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۳  ، 
کد خبر : ۹۶۲۴۱

نقطه عطف‌ (بخش چهارم)

ابوالقاسم قاسم‌زاده مقدمه: مهمترین چرخشی که انتشار گزارش جامعه اطلاعاتی - امنیتی آمریکا بوجود آورده، کدام است؟ از شروع این نوشته‌ها، قرار شد تا بجای نظرپردازی و یا آینده‌نگری براساس برداشت‌های غیرخبری، نقد و یا نگاه این نوشته‌ها بقول معروف «میدانی» یا آنچه در صحنه خبری - سیاسی امروز ظهور و بروز دارد، استوار باشد. بر این اساس برای هر شماره از این نوشته‌ها، پرسشی مطرح می‌گردد و پاسخ آن نیز بر اعلام نظرهای رسمی و یا از سوی رسانه‌ها و محافل سیاسی تنظیم می‌گردد.

پرسش این بخش، برمی‌گردد به فضایی که تا قبل از انتشار گزارش از سوی نهاد جامعه اطلاعاتی - امنیتی آمریکا استوار بود. این نهاد تازه تأسیس در نظام حکومتی آمریکا، مرکب از 16 سازمان و ارگان اصلی و عمده اطلاعاتی و امنیتی آمریکا است که پس از حادثه 11 سپتامبر شکل قانونی و اجرایی گرفت.

تا قبل از انتشار گزارش، جهت‌گیری و اعلام‌نظر و یا موج پرسش‌ها در جامعه بین‌المللی و بیشتر از سوی کشورهای عضو گروه 1+5 به سوی جمهوری اسلامی ایران بود. کشورهای گروه 1+5 مرکب از پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل (آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین و روسیه) به اضافه کشور آلمان است.

در آن زمان هدایت موج‌آفرینی و جهت‌دهی همه پرسش بسوی ایران را، دولت جرج‌ بوش بعهده داشت و محمل اصلی آن وجود سلاح هسته‌ای در ایران و یا جمله، ایران در پی تولید بمب اتمی بود. در این راستا رسانه‌هایی که از سوی صهیونیست‌ها اداره می‌شوند، مأموریت خبرآفرینی، فضاسازی تبلیغی و گسترده را بخوبی انجام می‌دادند.

با انتشار گزارش آقای البرادعی دبیرکل آژانس انرژی هسته‌ای، چند هفته قبل از گزارش جامعه اطلاعاتی - امنیتی آمریکا، تا حدودی تردید در ادامه چنین جهت‌گیری بوجود آمد. اینک با انتشار گزارش در آمریکا، یکباره و بطور گسترده، چرخشی در فضای سیاسی بین‌المللی ایجاد شده‌است و بجای تهران، اکنون واشنگتن و شخص «جرج ‌بوش» محور اصلی و عمده جهت‌گیریها شده‌است. بعبارت دیگر، مخاطب موضوع، تغییر کرده و بجای دولت جمهوری اسلامی ایران، دولت آمریکا مخاطب اغلب سیاستمداران برجسته و رسانه‌های بین‌المللی گردیده‌ است.

بنظر نویسنده محک، مهمترین چرخشی که از پی انتشار گزارش در آمریکا، در صحنه بین‌المللی ایجاد شد، در دو عنوان خلاصه می‌گردد.

1- تأیید این نظر که ایران نه‌تنها در پی تولید سلاح اتمی نیست، بلکه و اساساً، پروژه تولید انرژی هسته‌ای در ایران، صلح‌آمیز و بر محور تولید انرژی مفید استوار است که در حیطه استانداردهای قانونی آژانس انرژی هسته‌ای قرار دارد.

2- «جرج ‌بوش» برای تثبیت سناریو جنگی دیگر، به جامعه بین‌المللی و به مردم آمریکا دروغ گفته است و از طریق اتکاء اطلاعات غلط در پی بسترسازی برای جنگ بوده‌است.

مهمترین چرخش بجای تهران، مورد خطاب قرار دادن واشنگتن است. پرسش‌ها یکی پس از دیگری سرباز می‌کند. دولت «جرج بوش» در آماج محکومیت همراه با طرح انواع و اقسام پرسش‌ها قرار گرفته‌است. جالب توجه است ادعای انزوای ایران که تا قبل از انتشار این گزارش بصورت مداوم و بعنوان یک الگوی تبلیغی از جنگ روانی علیه ایران از سوی آمریکا و متحدان او، به‌کار گرفته می‌شد، اکنون و در واقعیت اخبار امروز در صحنه بین‌المللی، جرج بوش خود را در داخل آمریکا، حتی در درون حزب خود، حزب جمهوریخواه و در میان همراهان خود تنها و منزوی می‌بیند. شتابی که وزیر دفاع او برای حضور در خاورمیانه، دیدار با شیوخ عرب در جزایر حاشیه جنوبی خلیج‌فارس و در خاورمیانه از کشورهای عربی داشت و یا اضطرابی که خانم رایس وزیر خارجه آمریکا در دیدار با همتای روسی خود و با وزراء خارجه کشورهای اروپائی از خود نشان داد، همگی حکایت از زلزله‌ای است که انتشار گزارش برای دولت «جرج بوش» به وجود آورده ‌است.

بسیاری در رسانه‌های غربی نوشته‌اند، حتی اگر بعد از تعطیلات ژانویه (سال نو مسیحی) دولت «جرج بوش» موفق گردد، قطعنامه دیگری در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب برساند، از بار واقعی انتشار گزارش نمی‌کاهد. اگرچه تا امروز، اختلاف‌نظر و شکاف در میان کشورهای عضو 1+5، وزیر خارجه دولت جرج بوش را کلافه کرده‌است. پرسش‌ها بسوی واشنگتن نه‌تنها بی‌جواب مانده، بلکه با اعلام مواضع از سر عصبانیت، گرداب سیاسی را برای «جرج بوش» و همراهان او دو چندان کرده‌است.

حال پرسیده می‌شود، آیا ماجراجوئی دولت «جرج بوش» پایان گرفته‌ است. هیچکس را چنین باوری نیست، زیرا تئوری «جنگ پیشگیرانه» اساس تفکر نومحافظه‌کاران و نگاه استراتژیکی «جرج بوش» و دولت او است.

بوش، پس از انتشار گزارش، آشکارا گفته است، ایران را همچنان «خطرناک» می‌داند. تفسیر سیاسی این سخن رئیس‌جمهور، هشداری است به جامعه بین‌المللی و به همه دولت‌های مسلمان خاورمیانه که آمریکا و اسرائیل همچنان برای فتنه‌ دیگری برنامه‌ریزی می‌کنند و نخواهند گذاشت منطقه خاورمیانه از آرامش نسبی به صلح دست پیدا کند، دولت «جرج بوش» برای جامعه بین‌المللی و برای صلح در خاورمیانه و برای امنیت کشورهای اسلامی خاورمیانه، تنها یک خطر عملیاتی نیست. این خطر، خطر تفکر است. تفکری که رامسفلد و دیک چنی به شدت از آن حمایت می‌کنند و معتقدند برای ثبات رژیم صهیونیستی و تثبیت قدرت آمریکا در سراسر خاورمیانه، همه کشورهای اسلامی می‌بایست در دایره بحران در بحران آنهم به صورت مداوم، در چرخش باشند. سایه شوم جنگ نباید از سر این کشورها برداشته شود. این تفکر، هنوز قدرت حکومتی را در آمریکا در اختیار دارد. این تفکر هنوز و علیرغم تغییر جهت بسیاری از دولت‌ها در اروپا و در صحنه بین‌المللی، هم خطرناک و هم هشدار دهنده است. نباید به ماجرای انتشار گزارش. آنچنان خوش بین بود و دل بست که آن را پایان ماجرا بدانیم.

در شماره فردا این پرسش، در آینده نزدیک دولت آمریکا چه تغییری در تاکتیک سیاسی و رفتاری خود خواهد داد؟ مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.           ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات