سیامک باقری
پاسخ ایران به بیانیه گروه 1+5 با واکنشهای دوگانهای روبهرو شده است؛ از یک سو برخی از اعضای این گروه پاسخ پیشنهاد 4 مادهای ایران را فرصت و سازنده توصیف کردند از سوی دیگر برخی به ویژه آمریکا موضع متفاوت و با جنبههای تهدیدآمیز را حفظ نموده و واکنش مناسبی نشان ندادند. به طور کلی اظهارنظرها پیرامون مساله هستهای ایران سبب شکلگیری فضای جدید در خصوص موضوع هستهای ایران شد که برخی از آن، فضای فراهستهای یاد کردهاند. با این وصف، رفتار جدید گروه 1+5 که نماد اصلی و عینی آن در نشست لندن بود با این سوالات روبرو است که آیا آنها با توجه به درک شرایط فعلی ایران رویکرد مذاکره را مطرح کردهاند؟ آیا آمادگی لازم برای تغییر رویکردهای غیرمنطقی خود پیرامون مسأله هستهای ایران را دارند؟ به عبارت دیگر تا چه میزان حاضر به پرداخت هزینه برای مصالحه هستند! با توجه به این سوالات چند گمانه توضیحدهنده فضای موجود میباشد که مجموعاً ناظر به شکلگیری در رفتار بازیگران صحنه مورد ارزیابی قرار دارد.
1ـ از نظر بازنگری رویکردهای 1+5
2ـ از نظر انگیزههای پنهان
3ـ از نظر استراتژی و راهبردهای ایران برای یک بازی پیچیده جدید
1ـ عمق بازنگری
گروه 1+5 اگرچه به جهت شرایط جدید بینالمللی و با توجه به دیدگاههای مختلف در آن نقش بازیگری خود را تا حدودی از دست داده با این حال، این گروهها با عنایت به نشست لندن به منظور پیدا کردن راهحلهایی برای مساله هستهای ایران ناگزیر به گفتوگو با ایران است. تحولات چند ماه اخیر و به بنبست رسیدن همه راهحلهای موجود و به ویژه استمرار بدون مانع و مقتدرانه فعالیتهای هستهای ایران همه بازیگران را به این نتیجه رسانده بود که موضوع هستهای ایران راهحل جدیدی که فراتر از موضوع است، طلب میکند. اما آنچه در این شرایط حایز اهمیت است اینکه بازگشایی باب گفتوگو مستلزم پیشنهادهای جدید و مصالحهگرایانه است.
به عبارت دیگر، طرح گفتوگو در صورتی تحقق عملی خواهد داشت که تحول و بازنگری در رویکردهای گذشته به تعبیر دقیقتر «بستههای پیشنهادی» گذشته به وجود آید. اکنون به نظر میرسد که دو دسته از تحولات مرتبط با ایران در روابط بینالملل و منطقه خاورمیانه سبب ذهنی بازنگری در رویکردها را به وجود آورده است، هر چند برخی از کشورها به ویژه آمریکا در ظاهر امر تمایل به بازگشایی چند مسالهای در افکار عمومی جهانی ندارد. دسته اول تحولات باعث «محدودیتسازی اعمال قدرت» کشورهای مخالف ایران شده است. بحران اقتصادی در جهان سرمایهداری که همچنان به قوت خود باقی است و به رغم اجرای طرحهای مختلف، دولتهای غربی و به ویژه آمریکا موفق به مهار و کنترل آن شدند.
این امر به شدت بر منابع و ابزار قدرت آنها تاثیر گذاشته و آنها را ناگزیر به تغییر سیاستها و برنامههای هزینهساز و خصوصاً تاثیرگذار بر افزایش و تعمیق بحران موصوف کرده است. براساس چنین فرآیندی است که کشورهای غربی از جمله آمریکا در خصوص بودجه نامی خود بازنگریها را انجام داده و خواهند داد و یا تجدیدنظر در راهبرد فرامرزی خود را مورد توجه قرار دادهاند. با این وصف، چالش هستهای ایران در درون پازل تحولت زنجیرهای موصوف قرار گرفته و ناگزیر باید به گونه دیگری رفتار شود.
دسته دوم تحولات باعث «ناتوانی و ناکارآمدی اعمال قدرت» کشورهای غربی بر ایران شده است. کشورهای غربی تاکنون راهبردهای مختلفی را برای اعمال فشار بر ایران به منظور تغییر رفتار و عقبنشینی در پیگیری برنامه هستهای تدوین و اجرا نمودند که آخرین آن راهبرد «دو مسیری» بود. اما استقامت و پایداری ایران و قاطعیت بر مواضع و اصول خود باعث نفوذناپذیری جمهوری اسلامی ایران و متعاقباً افزوده شدن بر قدرت سختافزاری و نرمافزاری آن گردید. روند رو به پیشرفت ایران در ابعاد مختلف علمی و تکنولوژیکی در کنار رشد و توسعه پرشتاب و در چارچوب فعالیتهای هستهای در محاسبات ناظران بینالمللی و بازیگران هستهای ایران، این معنا را در برداشته که «پیشرفت» ایران با ابزارهای موجود مهار شدنی نیست و ایران امروز یک «واقعیت» غیرقابل انکار است و قدرت آن به ویژه در منطقه رو به افزایش بوده به گونهای که با نادیده گرفتن آن، هیچ طرحی را در منطقه نمیتوان اجرا کرد.
ناگفته پیداست که اصولاً «قدرتگیری» ایران در منطقه با توجه به اصول و مبانی مستقلانه سیاست خارجی ایران برای غرب امری خوشایند و قابل قبول تلقی نمیگردد. آنها هر نوع افزایش قدرت ایران را به معنای تغییر معادله قدرت در منطقه و مآلا در نظام بینالملل ارزیابی کرده و به چشم «تهدید» نگاه میکنند. از این رو، ضرورت طرحی که باب گفتوگو با ایران را باز کند و در فرایند گفتوگو به هدفهای راهبردی مانند «مدیریت ایران» دست یافت. نکته ظریف این رویکرد این است که راهبردهای «کنترلی و مهار» ظرفیت و قابلیت خود را در برابر ایران از دست داده و باید راهبردهای مبتنی بر «مدیریت» را برای جلوگیری از اتفاق بزرگتر که همانا قدرتمند شدن آزاد و مبتنی بر رهیافتهای تجدیدنظرطلبانه ایران، است اتخاذ کرد.
2ـ انگیزههای پنهان
دومین منظر در رفتارشناسی غربیها گروه 1+5 سناریوی پنهان در ورای رویکرد گفتوگو با ایران است. دلایلی که این سناریو و منظر رفتارشناسی را تقویت میکند. تجربههای گذشته مبانی اندیشهای غرب در قبال جمهوری اسلامی ایران به ویژه درباره برنامه هستهای و شرایط سیاسی آستانهای مانند انتخابات در ایران، نشست ژوئن شورای حکام آژانس و بیانیه گروه 1+5 در نشست لندن و... بخشی از دلایل را تشکیل میدهند. تجربههای گذشته نشان داده است که گروه 1+5 با تجدیدنظرهای مختصر در بستههای پیشنهادی خود سعی در فریب افکار عمومی و مقامات ایران داشته و در عین حال بدین وسیله مقدمات راهبرد اصلی خود را فراهم میساختند. به عبارت شفافتر، آنها با علم بر این که ایران پیشنهادهای آنها را رد خواهد کرد، افکار عمومی را علیه ایران بسیج کردند و با تحکیم بخشی اجماع گروه 1+5 سیاستهای سختگیرانهای علیه ایران تصویب کردند.
این مساله با مبانی تفکری غرب در قبال برنامه هستهای ایران ارتباط تنگاتنگی دارد، زیرا به رغم اظهارنظرهای مختلفی که از سوی اروپاییها و آمریکاییها صورت میگیرد که ظاهراً ناظر بر گفتوگو و کشف راهحل مناسب است اما در باطن و هسته مرکزی تفکرات آنها این نکته اساسی وجود دارد که برنامه هستهای ایران «خطرناک» است و باید متوقف گردد. در واقع راهحل گفتوگو درصدد توقف برنامه هستهای ایران با «راهبرد معامله» است. از آنچه از معامله و مصالحه از سوی کارشناسان غربی ملاحظه میشود در قبض و بسط این معامله است که نتیجه همه آنها توقف هر چه سریعتر توانمندی هستهای ایران است. برای عینی شدن اثبات این موضوع کافی است که مروری مجدد به بیانیه گروه 1+5 در نشست لندن بکنیم که ماهیتاً بیانگر هدف راهبردی موصوف است.
علاوه بر آن اظهارنظر معاون وزیر خارجه روسیه روشنگر این است که اعلام انتظارات از مذاکرات آتی از دو جهت است. به عبارتی دو نوع جهتگیری در مذاکرات آتی گروه 1+5 با ایران وجود دارد: جهتگیری اول فرمول توقف، در ازای توقف، جهتگیری دوم روابط ایران و آمریکا. همانطور که ملاحظه میشود فضای فراهستهای در مذاکرات آتی در حال شکلگیری است.
یکی از ابعاد مهمتر فضای فراهستهای، سناریوی خفته گفتوگو با ایران است. براساس ملاحظات فوق، گروه 1+5 به ویژه آمریکا و اروپا سعی در تاثیرگذاری در انتخابات ریاست جمهوری آتی ایران دارند. آنها در ابتدا با نشان دادن رویکرد مسالمتآمیز و خیرخواهانه سعی دارند پروژه تکراری گذشته را مجدداً اجرا نمایند. یعنی با علم به اینکه ایران توقف برای توقف را نخواهد پذیرفت، سناریوی فشار بر ایران را با اجماعسازی جدید اعمال نماید و بدینوسیله با بحرانآفرینیهای روانی و مصنوعی، آرایش انتخاباتی ایران را به نفع افراد مورد نظر (که از نظر آنها کمخطرتر و مصالحهگرا هستند) فراهم کنند.
3ـ بازیگری پیچیده
سومین نظر مربوط به نحوه واکنش ایران و مدیریت بازی جدید است تردیدی نیست که ایران استقبالکننده هر نوع گفتوگو در چارچوب اصول و معیارهای پذیرفته و بر مبنای حقوق مشروع خود است از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران مساله هستهای را امری تمام شده تلقی میکند و اساساً آن را به عنوان یک موضوع بحث مستقل نمیبیند. ایران از هر جهت فناوری هستهای خود را تکمیل شده تلقی کرده و هیچ مانعی را در پیشرفت آن نمیبیند به ویژه اینکه برای توسعه آن احساس نیاز به غرب هم ندارد. از سوی دیگر بر این باور است که غرب هیچ راهی برای گفتوگو ندارد و اهرمهای مخالفان هستهای ایران به قدری کند و ضعیف است که قادر به هیچگونه تاثیرگذاری هم نیستند. ایران بر مبنای چنین تفسیری معتقد است که موضوع مذاکرات باید فراتر از موضوع هستهای ایران باشد و باید به طور کلی موضوع هستهای جهان مورد گفتوگو قرار گیرد؛ بلکه مهمتر از همه چگونگی برچیدن سلاحهای کشتار جمعی و ایجاد امنیت جهانی و منطقهای و همچنین راههای برونرفت از بحرانهای کنونی باید در محور مذاکرات آتی قرار گیرد.