طیبه مروت
فردا، 31 اردیبهشت مصادف با 21 می از سوی سازمان یونسکو روز توسعه فرهنگی نامیده شده است.
تاکنون تعاریف متعددی برای فرهنگ عنوان شده که به مرور رنگ و روی جامعتری به خود گرفته است.
میتوان در تعریف فرهنگ این چنین نوشت: «فرهنگ؛ مجموع کامل مشخصههای ممیزه روحی، مادی، فکری و عاطفی است که یک جامعه یا گروه اجتماعی را مشخص میکند. نه تنها شامل هنرها بلکه شامل اشکال زندگی، حقوق اساسی انسانی، نظامهای ارزش، سنتها و اعتقادها نیز میشود.»
با ویژگیهایی که این تعریف برای فرهنگ جامعه یا گروه اجتماعی تعیین میکند، دیگر نمیتوان فرهنگ را بعد فرعی یا تزئینی توسعه تلقی کرد، بلکه عنصر ضروری جامعه به شمار آمده و در رابطه کلی با توسعه، نیروی درونی جامعه محسوب میشود و نیز هر جامعهای دارای مؤلفهها و مشخصههای فرهنگی منحصر به فردی است که از آن به فرهنگ ملی یاد شده و تحت تأثیر شرایط اقلیمی، پیشینه تاریخی و عقاید مذهبی مردم یک سرزمین قرار دارد.
توسعه بدون توجه به شرایط فرهنگی و فرهنگ ملی مردم یک سرزمین محقق نخواهد شد، اما این که چرا در تمام معادلات اجتماعی و سیاسی دنیا، به مقوله فرهنگ به صورت جدی توجه میشود و نظریهپردازان غرب در هیچ یک از مطالعات و معادلات خود جایی خالی از فرهنگ باقی نمیگذارند؟ پرسشی است که باید به صورت جدی بدان پرداخته شود.
گرچه پاسخ به این پرسش از بدیهیات میباشد، اما متأسفانه یکی از عرصههایی که در برنامهریزیهای کشور ما با توجه به سابقه تمدنی درخشان و سرمایههای عظیم فکری و فرهنگی مغفول مانده، همین عرصه است.
همانگونه که بیان شد، تحقق توسعه واقعی منوط به توجه جدی به فرهنگ ملی و احترام به باورهای یک ملت است.
«ریموند شاسله» در این باره میگوید: «تأکید بر هویت فرهنگ (ملی)، شرط لازم حاکمیت و استقلال و شکوفایی تواناییهای فردی و توسعه هماهنگ جوامع و اقدامی رهایی بخش بوده و اسلحهای برای مبارزه در جهت نیل به استقلال واقعی، تأکید بر حفظ هویت فرهنگی یا رد هرگونه تقلید (برونگرایی) و کنار گذاردن شیوههای فکری و عملی از سنتها، تاریخ و ارزشهای اخلاقی و حفظ میراث نیاکان بدون سنتگرایی، گذشتهگرایی، بیتحرکی و انزواست. هویت فرهنگی در ارتباط و تماس با سنتها و ارزشهای ملل دیگر نو و غنی میشود و امکان تعالی و شکوفایی انسان را افزایش میدهد.»
با این تعاریف و عنوان امروز که بهانهای برای نوشتن این سطور شد و نیز عنوانی که مقام معظم رهبری برای سال جاری برگزیدند، ذکر چند نکته خالی از لطف نخواهد بود.
1- احترام و توجه به فرهنگ ملی و نیز باورهای مذهبی مردم ایران که با هم عجین شده است نباید برخلاف آنچه در ذهن برخی جاری و ساری است به دور از حوزه توسعه انگاشته شود، زیرا متأسفانه به زعم برخی، فرهنگ نه تنها پایه و اساس توسعه در هر جامعهای نیست که جایی نیز برای آن در نظر گرفته نشده است.
2- توجه به تمدن در کنار فرهنگ برای بهبود روابط اجتماعی میتواند سرچشمه نوآوری در حوزههای گوناگون فناوری باشد. زیرا تمدن، به برطرف ساختن نیازهای مادی انسان در اجتماع میپردازد و افزون بر تأمین پیشرفت انسان، در اجتماع، به تکامل فردی انسان نیز نظارت دارد.
3- بیان ارزشهای فرهنگی و فرهنگآفرینی و شفافسازی اذهان عموم جامعه، از دیگر بایدها در راستای توسعه فرهنگی است.
4- انتقال و توسعه ارزشهای فرهنگی که در فرهنگ ما جنبه ارزش دینی نیز پیدا میکند از دیگر مقولههایی است که متولیان امور مذهبی نباید از آن غافل باشند. البته فرهنگی باید انتقال داده شود که در متن جامعه خود نهادینه شده باشد.
به هر روی، با تمام بایدها و الزامهایی که در مسیر توسعه فرهنگ موجود است، نباید از هجمههای فرهنگی دنیای غرب غافل ماند و قبل از هر چیز باید با در نظر گرفتن داشتههای غنی فرهنگ خودی، راه را برای توسعه مبادلات فرهنگی با ملتهای دیگر گشود.
گسترش و تقویت مناسبات فرهنگی با ملل دیگر، پرهیز از خودباختگی فرهنگی، توجه به هنر و جنبههای زیباییشناسی فرهنگ و هنر دینی، گسترش مناسبات فرهنگی با برپایی نشستهای مشترک، اشاعه و گسترش زبان و ادبیات فارسی با تقویت کرسیهای زبان فارسی و ایرانشناسی و... از جمله مسایلی است که میتواند در این مسیر راهگشا باشد.