نویسنده: سیدمحمد کاظم سجادپور
«استیفن والتز» Stephen Waletz، علوم سیاسیدان آمریکایی، مقاله مهمی در شماره ماه مه 2009 (اردیبهشت ماه) مجله سیاست خارجی Foreign Policy با عنوان «راهنمای کارتشنگان تهدید» به چاپ رسانده و در آن براین نکته تاکید میورزد که درحال حاضر در آمریکا، گروهی از تحلیلگران با تولید ترس و ایجاد تهدیدات فرضی، ضربات سنگینی برسیاست خارجی این کشور وارد میکنند. او ضمن بررسی رفتار تولیدکنندگان ترس و تهدید، به شناسایی 10 روش کار و قواعد هنجاری آنها پرداخته و به دقت آنها را تشریح میکند. او که به گروه موسوم به رئالیستها در نظریهپردازی روابط بینالملل تعلق دارد، شیوه و نتیجه کار تحلیلگران ترس وتهدید محور را برمسیر خلاف منافع ملی آمریکا و واقعیتهای موجود در سیاست بینالملل دیده و اخطار میدهد که نباید به حرف و سخن آنها گوش داد. طرح دیدگاه فوق، این پرسش تحلیلی را به ذهن متبادر میکند که جایگاه تولید ترس در سیاست خارجی آمریکا چگونه قابل بررسی است؟
در پاسخ باید گفت که سیاست خارجی هر کشور از جمله آمریکا، برآیند دو دسته نیرو و عوامل ساختاری (اعم از ساختارهای جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و عوامل انسانی و تصمیمگیر اعم از مسئولین و نخبگان رسمی و تصمیمسازان غیررسمی) است، به عبارت دیگر هرچند که منافع ملی مشخصی براساس ویژگیهای هر کشور در سیاست خارجی وجود دارد، ولی این نهایت کارگزاران دولتی هستند که براساس شخصیت، هویت، منفعت و گرایش خود منافع ملی را تعریف کرده و در عمل دنبال میکنند. در این جا نقش گروه های نفوذ که بر تصمیمگیران اثر میگذارند، مطرح میشود. تصمیمگیران، الزاماً به جزئیات مسائل روابط بینالمللی تسلط ندارند و لذا مؤسسات و نهادها تحقیقاتی سعی میکنند با تدوین گزارشها و پژوهشها، ذهن آنها را شکل دهند. در این میان نقش تولیدکنندگان ترس وتهدید مطرح میشود. مجموعه افراد و موسساتی که در تولید ترس و تهدید به پردازش نظریه، مفهومپردازی ونوشتن و سخن گفتن مشغولند، به صنعت ترس (Fear Industry) معروف هستند. آنها مدام از تهدیدات فرضی برای آمریکا دم میزنند. تلاش آنها این است که بگویند امنیت آمریکا در خطر است و برای دفع خطر باید بودجههای نظامی را افزایش داد، باید علیه تهدیدات متصور اقدام فوری و عاجل کرد، دست به حمله زد و عملیات نظامی را طراحی و اجرا کرد. به وضوح منفعت بنگاهها ونهادهای مختلفی با تولید ترس گره خورده است. هرچقدر تهدیدات برجستهتر شود، منافع آنها بیشتر میشود.
حمله آمریکا به عراق در سال 2003 یکی از محصولات کار صنعت تولید ترس در آمریکا براساس اجماع دستاندرکاران امور سیاست خارجی است که نه فقط سودی برای این کشور دربر نداشت، بلکه ضربه جبرانناپذیری برای ابهت قدرت نظامی و سیاسی آمریکا بود. جالب آنکه در عملکرد صنعت ترس برای حمله آمریکا به عراق، صرفاً گروه نئومحافظهکارها ایفای نقش نکردند، بلکه برخی از تحلیلگران دموکرات نیز در این تولید ترس دست داشتند. در این خصوص میتوان به «کنت پولاک» Kenneth Pollock اشاره کرد که با انتشار کتاب «توفان تهدیدکننده» (The Threatening Storm) در سال 2002، با تولید ترس در مورد عراق رژیم صدام، لزوم حمله به آن را توجیه کرد.
صنعت تولید ترس در سال آخر حکومت بوش، تهدید ایران را در دستور کار قرار داد و برطبل جنگ با ایران کوبید. برآمدن اوباما، ضربهای برای دستاندرکاران صنعت ترس بود، اما این به معنای پایان یافتن کار آنها نبود. بعد از عقبنشینی اولیه، افراد و نهادهایی که زندگی اقتصادی و هویت سیاسی و اجتماعی آنها در گرو رونق صنعت ترس است، در تلاشند که ترسهای تولید نشده کهنه را رنگ نوینی دهند. در این خصوص باید درنظر داشت که ناتانیاهو، نخست وزیر دست راستی رژیم صهیونیستی و تیم او، با صنعت تولید ترس آمریکا در طرح تهدید ایران پیوند خورده و سعی میکنند سیاستهای عمیقاً ضد فلسطینی خود را پشت تهدیدهای فرضی بپوشانند. صنعت تولید ترس در سیاست خارجی آمریکا اکنون با چالشهایی روبروست.
انتشار کتب مهم و پر سر و صدای لابی صهیونیستی نوشته «والتز» و «میشایمر» آغاز روند ساختارشکنی گفتمانهای تولیدکنندگان ترس در آمریکا بود. مقاله اخیر والتز که در ابتدای این نوشتار به آن اشارت رفت نیز چالشی قابل ملاحظه در بازشناسی شیوه و آیین کار دستاندرکاران این صنعت است.
در یک نگاه کلان، سیاست خارجی آمریکا در ابعاد نظری و عملی بدون درنظر گرفتن صنعت تولید ترس قابل فهم نیست. صنعت تولید ترس در سیاست خارجی حضور داشته، ولی آمریکا با چالشهایی نیز روبرو شده است، اما آنچه مهم است این که صنعت یاد شده، خود چالشی برای مدیریت آمریکا در سیاست خارجی کشورهای مختلف است.