گروه سیاسی ـ محمدی: عفو 15 ملوان انگلیسی که توسط محمود احمدینژاد و به مناسبت میلاد پیامبر گرامی اسلام(ص) و عید پاک مسیحیان اعلام شد، به ظاهر پایان ماجرایی بود که واکنشهای متفاوتی را در عرصه جهانی برانگیخت.
خبر آزادی نظامیان انگلیسی که به صورت ناگهانی در نشست خبری رئیسجمهوری با نمایندگان رسانههای داخلی و خارجی اعلام شد، محافل سیاسی و رسانهای را در حیرت فرو برد؛ به گونهای که برخی از مطبوعات بریتانیایی شگفتی های ناشی از رویکردهای سیاسی گوردون براون را در تدوین بودجه انگلیس در مقایسه با «نمایش استادانه» محمود احمدینژاد که با اعطای مدال به فرمانده گشت دریایی ایران به اوج خود رسید، «هیچ» دانستند. رسانههای بریتانیا پایان ماجرا را همانند شروع آن، ناگهانی و غیرمترقبه ارزیابی کردند.
روزها از این ماجرا گذشته اما تحلیلگران سیاسی و رسانهای همچنان در سردرگمی به سر میبرند و در جستجوی انگیزههای ایران هستند. بیشتر رسانههای انگلیسی با مورد توجه دادن پوشش و ژست ملوانان آزاد شده، به بررسی برداشتهایی پرداختهاند که از دیدن عکسهای آنها به ذهن متبادر میشود.
در عکسهایی که آخرین لحظات حضور ملوانان انگلیسی را ثبت کرده، از کت و شلوارها و یقههای باز و بدون کراوات نظامیان آزاد شده گرفته تا لبخند و دست تکان دادنهای آنها ـ و حتی تلاش بعضی از آنها برای لبخند نزدن و دست تکان ندادن ـ توجه روزنامهنگاران بریتانیایی را به خود جلب کرده و اسباب شگفتی آنها را پدیده آورده است.
جیمز استورک، خبرنگار روزنامه گاردین، حال و هوای ملوانان و انگلیسی را هنگام خروج از ایران به بازیکنان یک تیم فوتبال تشبیه کرده که شادمان و بیهیچ دغدغهای در ضیافت «داونینگ استریت» (خیابانی که دفتر نخستوزیر در آن قرار دارد) که به افتخار آنها ترتیب داده شده، حضور یافتهاند (البته بدون مشروب!).
در این میان واکنش روزنامه بریتانیایی «سان» بیش از دیگر همقطارانش جالب توجه است. «سان» که با شمارگان بیش از 3 میلیون نسخه در روز، پرتیراژترین روزنامه انگلیسی زبان دنیا محسوب میشود و از طرفی یکی از اهالی قلمروی اروپایی امپراتوری رسانهای روپرت مرداخ است، روز بعد از آزادی ملوانان انگلیسی در صفحه اول خود با چاپ عکس از آنها، تیتر زد: من به ایران رفتم اما تمام چیزی که به دست آوردم، همین کت و شلوار مزخرف است!
با این حال پایگاه خبری اینترنتی «آنوراک» شرح عکس دیگری را پیشنهاد داده که با چاپ آن زیر تصویر منتشر شده در روزنامه سان، صحنه بازگشت تیم قایقرانی بریتانیا را از مراسم افتتاحیه مسابقات ورزشی تداعی میکند!
اندیمکناب، قهرمان سابق «یگان ویژه هوایی بریتانیا» که اکنون ستوننویس روزنامه سان است، معتقد است: تمام آن چیزی که اهمیت دارد، وطن است. با این وجود برونون مدوکس، خبرنگار تایمز لندن، هنوز به این موضوع میاندیشد: چرا؟! مدوکس جای خالی معامله رسمی سیاسی را در این ماجرا مورد توجه قرار داده و به این پرسش فراگیر میاندیشد: براستی! ایران چه میخواهد؟ این سؤالی است که شاید پاسخ آن را هرگز پیدا نکنیم. شاید این اقدام، نمایش اوج مردانگی ایران باشد که در آن زیادهروی شده است. خانم مدوکس اعتقاد دارد این ماجرا دربردارنده درسهایی است که برخی از آنها عبارتند از: 1ـ ایران سر جنگ با غرب را ندارد. 2ـ احمدینژاد دوست دارد هم سرسخت به نظر آید و هم بزرگوار و سخاوتمند... و در ادامه نتیجه میگیرد: ایران خواهان احترام و به رسمیت شناخته شدن قدرت این کشور است.
تیتر صفحه نخست روزنامه دیلی میل هم فریاد میزند: آزادی! آرامش خاطر بزرگ همزمان با بازگشت ملوانانمان به خانه... و البته دیلی میل هم سؤالاتی را مطرح میکند: آیا آنها در آبهای ایران بودهاند؟ چه زد و بندهایی صورت گرفته است؟ آیا این ماجرا یک پیروزی دیپلماتیک برای بلر بود یا تحقیر بریتانیا؟
در انتها برای آن که اندکی از فضای «بریتانیایی زده» این نوشتار فاصله بگیریم، مرور سرزنشهای یکی از عموزادگان آمریکایی رسانههای بریتانیا خالی از لطف نیست.
رالف پیترز در یادداشتی که با عنوان «وینستون چرچیل کجاست؟» در روزنامه آمریکایی نیویورک پست به چاپ رسیده، دستگیری نظامیان انگلیسی و نیز اعتراف آنها مبنی بر ورود به آبهای ایران را بدون آنکه حتی یک گلوله شلیک شود با لحنی سرزنشآمیز به مسخره گرفته و با مقایسه نیروهای دریایی ایالات متحده و بریتانیا پرسیده است: آیا مارگارتتاچر آخرین «مرد حقیقی» بریتانیا بود؟!
گویا این ماجرا بیشتر از انگلیسیها بر پسر عموهای نیویورکی آنها گران آمده، زیرا رالفپیترز در پایان یادداشت خود از ملوانان دستگیر شده انگلیسی با تعبیر توهینآمیز «آن الاغها...» یاد کرده و نوشته است: نیروی دریایی سلطنتی که این الاغها متعلق به آن هستند، باید منحل شود و...!