حنیف غفاری
براساس گزارشهاى موجود اختلافات میان روسیه و گرجستان وارد مرحله تازهاى شده است. بر این اساس کاخ کرملین این بار قصد دارد به شیوهاى بسیار بدتر با مقامات گرجى برخورد کند. پس از پایان بحران در اوستیاى جنوبى که “تفلیس” آن را به وجود آورده بود این دومین بحران جدى به وجود آمده میان طرفین محسوب مىشود. پس از بروز انقلاب مخملین در گرجستان مناقشه میان مسکو و تفلیس به نقطه اوج خود رسیده است و همین امر بر امنیت حیات خلوت کاخ کرملین تاثیربسزایى گذاشته است ...
در بسیارى از مواردى که سخن از بحران یا تنش میان روابط دو طرف در نظام بینالملل مطرح مىشود اذهان به صورتى نادرست بر روى ظواهر ایجاد تنش متمرکز مىشوند. در خصوص مناقشه اخیر میان روسیه و گرجستان نیز اوضاع به همین منوال است یعنى بسیارى تصور مىکنند که دستگیرى چند تن از افسران روسى در گرجستان به جرم جاسوسى و با حوادثى از قبیل مشکل اعطاى روادید به شهروندان گرجى باعث نیل آسیاى مرکزى به نقطه کنونى شده است. این در حالى است که بحران کنونى را باید به صورتى عمیق مشاهده کرد. در بررسى مناسبات کنونى میان مسکو و تفلیس که به شدت رو به سردى گراییده است نیاز به چینش مناسبات اروپا ـ آمریکا ـ روسیه در کنار یکدیگر داریم. بر این مبنا لازم است تا قبل از ورود به بحث یک تقسیمبندى کلى انجام دهیم:
در یک تقسیمبندى کلى مىتوان ریشههاى بحران در سرتاسر نظام بینالملل را به دو دسته تقسیم نمود: اول آن دستهاى هستند که بحرانهاى به وجود آمده در آنها ریشه در تعارض مستقیم منافع دو کشور دارد و جریان سوم و یا جریانهاى دیگر در آن دخالتى ندارند. جنگهاى به وجود آمده در قرون گذشته بیشتر در این گروه مىگنجیدند.
دسته دوم بحرانهایى هستند که ریشه در فراسوى مرزهاى دو طرف دارد. از آنجایى که نظام بینالملل امروز حالتى کاملا پیوسته دارد و روابط و مناسبات نسبت به ادوار گذشته دچار تحولى فاحش شده است اغب بحرانهاى امروزى را مىتوان در قالب تقسیمبندى دوم مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
در خصوص مناقشه به وجود آمده میان مسکو و تفلیس نیز چنین قاعدهاى صادق است. به عبارت دیگر نباید بحران به وجود آمده را در قالب اختلاف طرفین پس از انقلاب نارنجى و بدون دخیل دانستتن جریانهاى دیگر واکاوى نمود. ریشه این اختلاف به زمانى باز مىگردد که هنوز از افرادى مانند “بوربانیدزه” و “میخائیل ساکاشویلی” و انقلابهاى مخملین خبرى نبود و “ادوارد شواردنادزه” در راس معادلات سیاسى گرجستان قرار داشت. پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و شکست اصلاحات گورباچف شاهد به وجود آمدن اختلافات عدیدهاى میان روسیه و کشورهایى مانند گرجستان بودیم. کاخ کرملین سالهاى پس از سقوط کمونیسم را سپرى مىکرد. سقوط قدرت و تجزیه بلوک شرق باعث ایجاد جوى نامتعادل در میان روسها شده بود. از سوى دیگر در میان آمریکا و کشورهاى اروپایى مسئله جلوگیرى از خیزش مجدد مسکو به سمت قطبیت مطرح گردید. در این راستا طرح “گوام” توسط دیپلماتهاى اروپایى و آمریکایى تدوین شد. بر این مبنا با ایجاد تغییراتى بنیادین در سیستم و ساختار سیاسى کشورهاى گرجستان، اوکراین، مولداوی، ازبکستان و آذربایجان و پیوستن آنها به ناتو عملا انزواى روسیه تحقق کاملى مىیافت.
پس از پایان دوران ریاست جمهورى بوریس یلتسین و جایگزینى ولادیمیر پوتین در کاخ کرملین، اتحادیه اروپا و دیپلماتهایى از جمله سولانا چراغ سبز خود را به کاخ سفید درخصوص ایجاد تغییرات سیاسى در حیات خلوت روسیه اعلام کردند. حضور شخصى افراطگرا به نام “جرج واکر بوش” و نیز وجود افرادى مانند “دیک چنی” و “دونالد رامسفلد” باعث شد تا این روند از سوى واشنگتن نیز مورد حمایت کامل قرار گیرد.
انقلاب مخملین در گرجستان زمانى رخ داد که نظام بینالملل به سبب جنگطلبىهاى بوش در عراق و افغانستان از وضعیت متعادل خود خارج شده بود. کشورهاى اروپایى نیز در اقدامى برخلاف قواعد امنیت ملى اتحادیه اروپا، رویکرد خود را با رویکرد مقامات کاخ سفید انطباق داده بودند. در این راستا بحث انزواى روسیه به نقطه اوج خود رسیده بود. دیک چنى به عنوان مجرى اصلى از هدایت کنندگان اصلى انقلابهاى مخملین در گرجستان و اوکراین محسوب مىشد. در ابتداى شورش علیه شواردنادزه و تعطیلى پارلمان گرجستان شاهد گفتگوى میخائیل ساکاشویلى با مجلات و نشریات مختلف بودیم.
وى قبل از اینکه به عنوان نخستین رئیس جمهور پس از انقلاب مخملین گرجستان انتخاب شود موفقیت شورشیان در براندازى دولت شواردنادزه را مدیون تلاشهاى کاخ سفید خواند و اعلام کرد که کاخ کرملین در این راستا نقش اندکى را ایفا کرده است. وى همچنین به روسیه اخطار داد که از دخالت در امور داخلى تفلیس بپرهیزد و در این صورت با کمک آمریکا با مسکو مقابله خواهد کرد!
در همین نقطه بود که ساکاشویلى جوان خود را به عنوان یک تهدید براى روسها مطرح ساخت و گرجستان در قاعده سیاست خارجى مسکو حکم یک تهدید منطقهاى را پیدا نمود. پس از سرکار آمدن ساکاشویلى و انتخاب وى به عنوان رئیس جمهور گرجستان شاهد تیرهتر شدن روابط مسکو ـ تفلیس بودیم. ایجاد معضل اوستیا و هشدار مستقیم کاخ کرملین به گرجستان مبنى بر دخالت نظامى در خاک این کشور باعث شد تا ساکاشویلى سیاست سکوت را اختیار کند و از تقابل لفظى با مقامات روسى و تخریب کاخ کرملین بپرهیزد. اما با وقوع بحران در اوکراین و دومین انقلاب مخملین در حیات خلوت روسیه ،مقامات کاخ کرملین نگاه تهدید محور خود را نسبت به کىیف و تفلیس افزایش دادند. در حقیقت سیاست کاخ سفید محاصره گام به گام مسکو در میان دولتهاى ضد روسى بود. از این رو تقابل میان روسیه و ایالات متحده آمریکا به نقطه اوج خود رسید.
اظهارات و اقدامات تحریک کننده مقامات آمریکایى و اروپایى در راستاى حمایت از انقلابهاى گرجستان و اوکراین باعث شد تا میل به واکنش در میان روسها افزایش یابد. به همین سبب روسیه ابتداى سال 2006 میلادى را با هدیهاى براى اوکراینیها آغاز کرد: قطع گاز روسیه به اوکراین پیامى واضح از سوى پوتین براى کاخ سفید و اتحادیه اروپا بود.
البته با گذشت چند ماه و شکست هواداران انقلاب نارنجى در نخستین انتخابات پارلمانى اوکراین پس از وقوع این انقلاب، باعث انزواى عملى سیاستمداران اوکراینى شد. چنانچه امروزه شاهد هستیم که هنوز بحران سیاسى داخلى کىیف را تحت فشار سختى قرار داده است.
اما فراهم کردن شرایط عضویت گرجستان در ناتو باعث شد تا حساسیت مسئله تفلیس در نزد روسها افزایش یابد. شرکت “دیک چنی” معاون رئیس جمهورى ایالات متحده آمریکا در نشست کشورهاى سابق اتحاد جماهیر شوروى باعث ایجاد تنش سختى میان مسکو و واشنگتن شدتا آنجا که پوتین، رئیس جمهور آمریکا را به یک گرگ تشبیه کرد...
آنچه در این میان قابل ذکر است ماهیت تنش و درگیرى به وجود آمده میان روسیه و گرجستان است. اصالت این درگیرى ریشه در دخالت آمریکا در آسیاى مرکزى دارد. بر این اساس هم اکنون گرجستان حکم یک آمریکا در قلب آسیاى مرکزى را براى روسها پیدا کرده است که از حرکت رو به رشد کاخ کرملین در جهان جلوگیرى مىکند.
بنابراین تنشهاى به وجود آمده در آسیاى مرکزى و حیات خلوت روسیه توسط عوامل فرامنطقهاى ایجاد شدهاند و نمىتوان در قالب نگاهى منطقهاى به تجزیه و تحلیل آن پرداخت. همان طور که قبلا اشاره شد وخامت اوضاع موجود در اوکراین و گرجستان محصول دخالت اروپا و آمریکا در حیات خلوت روسیه است.
نکتهاى که پاسخ به آن در این مجال ضرورى به نظر مىرسد عواقب و تبعات ایجاد نبردى نابرابر در آسیاى مرکزى است. در این صورت گرجستان یا او کراین براساس آنچه در سطح بینالملل مىگذرد بخت و اقبالى در جهت مقابله با توان نظامى روسها نخواهند داشت و تنشى سخت گریبانگیر ملتهاى گرجى و اوکراین خواهد شد. هم اکنون کاخ کرملین نسبت به تفلیس نگاهى بسیار منفى دارد. پوتین افرادى مانند یوشچنکو، ساکاشویلی، جرج بوش و تونى بلر را در یک خط مستقیم و مرتبط با یکدیگر مىبیند.
رفتارهاى آمریکا و اروپا که تاکنون از سوى مقامات روسى بدون پاسخ جدى ماندهاند در آیندهاى نه چندان دور زمینهساز بحرانى جدى در آسیاى مرکزى و اروپا به شمار مىآیند. در این حالت اروپا با معضلى سخت رو به رو خواهد شد و با توجه به حضور روسیه در شوراى امنیت سازمان ملل متحد مناقشهاى با ابعاد سخت و انعطافناپذیر در منطقه رخ خواهد داد.
رفتارهاى غلط اروپا و آمریکا طى سالهاى اخیر در سطح کلان باعث تحریک روسیه شده است. هرچند که باید اعتراف کرد کاخ کرملین به سبب سکوت بىمورد خود در بسیارى از مسائل بینالمللى و پرهیز از ایفاى نقش موثر در راستاى جلوگیرى از مانور کاخ سفید، در شرایط به وجود آمده سهم دارد. در نهایت اینکه اوضاع آسیاى مرکزى حالت متعادلى ندارد و ممکن است در حیات خلوت روسیه شاهد تحولات نظامى جدیدى باشیم. تحولاتى که ریشه در زیادهخواهى کاخ سفید و اتحادیه اروپا در سالهاى اخیر دارد و در نهایت باعث ایجاد شکافى سخت در میان کشورهاى اروپایی، آمریکا و روسیه خواهد شد.