سعید سبحانی
اقدام اخیر جنبش حماس و افرادى مانند خالد مشعل و اسماعیل هنیه در خصوص عدم به رسمیتشناختن و پذیرش دولت وحدت ملى مطابق خواسته هاى غرب از ابعاد و جوانب مختلف قابل تحلیل و بررسى است. فشارهاى جنبش فتح و شخص ابومازن و نیز مقامات غربى بر حماس در راستاى ایجاد اختلاف با طرفداران صلح با اسرائیل طى ماههاى اخیر بسیار شدت گرفته بود و حتى در روزهاى اخیر به درگیرى مسلحانه دو جنبش فتح و حماس انجامیده بود.
هنگامى که جنبش حماس در جریان انتخابات اخیر فلسطین توانست با پیروزى قاطع خود اکثریت کرسىهاى پارلمان فلسطین را به خود اختصاص دهد معادلات غرب و تلآویو، در مصاف با فلسطین به طور کلى در هم ریخت. مطابق پیشبینى بسیارى از نومحافظهکاران ایالات متحده آمریکا و صهیونیستهاى تلآویو، سال 2005، سال حاکمشدن تفکر ملىگرایى و تمایل به صلح با اسرائیل در میان ملت فلسطین پیشبینى مىشد. پس از مرگ یاسر عرفات و جایگزینى ابومازن این روند از سوى نخستوزیر حکومت خودگردان تشدید شد. ابومازن (محمود عباس) همواره سعى داشت با ادامه گفتگوها با مقامات اسرائیلى و ترسیم جوى کاذب براى ملت فلسطین آنها را به سوى پذیرش صلح در برابر تلآویو رهنمون سازد. در این راستا اعضاى جنبش فتح نیز به حمایت صریح از ابومازن پرداختند. ابومازن با توجه به گزارشهایى که بسیارى از اعضاى جنبش فتح به وى مىدادند به این نتیجه رسیده بود که دیگر تفکر مقاومت در میان شهروندان فلسطینى جایگاه ویژهاى ندارد، بنابراین به ترسیم اوضاع آرمانى پس از صلح با اسرائیل براى فلسطینیان پرداخت. وى سعى داشت صلح با مقامات صهیونیست را یک نقطه عطف براى تشکیل کشور مستقل فلسطین و نیل به پایدارى مطلق در میان ملت مظلوم فلسطین پس از تحمل حدود نیم قرن کشتار و ناآرامى معرفى نماید، فارغ از اینکه وى نسبت به عمق نفوذ تفکر و مقاومت اسلامى در میان فلسطینیان کاملا ناآگاه بود.
پیروزى حماس در انتخابات فلسطین باعث شد تا مقامات صهیونیست ابومازن، اعضاى جنبش فتح، کاخ سفید و اتحادیه اروپا در بهت کامل فرو روند. این پیروزى با محاسبات عادى و ظاهرى ابومازن قابل تطبیق نبود. وى با صرف هزینههاى زیاد سعى در هدایت ملت فلسطین به سوى صلح با تلآویو داشت ولى در نهایت شکست سختى را از جنبش حماس پذیرفت.
راى مردم فلسطین به حماس راى به افراد و شخصیتها نبود بلکه راى به یک نوع تفکر به نام مقاومت اسلامى در برابر صهیونیسم بود. علىرغم فشارهاى موجود بر ملت فلسطین و آگاهى آنها نسبت به شدیدتر شدن این فشارها پس از پیروزى حماس، آنها با قاطعیت تمام از حامیان ایستادگى در برابر تلآویو حمایت نمودند. در این میان ابومازن و اعضاى جنبش فتح که نمىتوانستند این پیروز مهم را هضم نمایند دست به اقداماتى زدند که موجبات نفرت عمومى ملت فلسطین از آنها را فراهم ساخت.
رفتار غرب پس از پیروزى حماس موید آغاز فشارها بر دولت منتخب فلسطین بود. کشور آمریکا و کشورهاى اروپایى که همواره داعیه دموکراسى و احترام به آراى مردم را داشتند، نتوانستند پیروزى قاطع اسلامگرایان در فلسطین را تحمل نمایند و با قطع کمکهاى خود به فلسطین سعى در ایجاد تشنج و بىثباتى در این کشور نمودند. همانگونه که اشاره شد اعضاى جنبش فتح نیز با سنگاندازى دائم در مقابل حماس سعى در افزایش فشارها بر ملت فلسطین داشتند.
حتى “آنگلا مرکل” صدراعظم آلمان پس از اعلام خبر پیروزى حماس در انتخابات فلسطین به سرزمینهاى اشغالى رفت و با مقامات رژیم اشغالگر قدس به همدردى پرداخت. در هر صورت فشارها به یکباره از سوى غرب افزایش یافت. در مقابل، ملت فلسطین که نسبت به انتخاب خود اطمینان کامل داشتند در مقابل هجمههاى تبلیغاتی، تجارى و سیاسى غرب و جنبش فتح ایستادگى کامل نمودند. مطابق آخرین نظرسنجىهاى موجود در فلسطین محبوبیت حماس و افرادى مانند خالد مشعل و اسماعیل هنیه همچنان در میان ملت فلسطین رو به افزایش است و در مقابل تفکر ملىگرایى و سازش در مقابل تلآویو جایگاهى در میان فلسطینیان ندارد.
جنگ 33 روزه و تاثیر آن بر فلسطین
جنگ 33روزه میان رژیم اشغالگر قدس و حزبالله لبنان در میان فلسطینیان بسیار تاثیرگذار بود. به عبارت دیگر جریان مقاومت اسلامى لبنان توانست با پیروزى تاریخى خود بر اسرائیل این جریان مقدس را در سرتاسر خاورمیانه و مخصوصا در میان فلسطینیان پررنگتر نماید. سیدحسن نصرالله و دیگر مبارزان حزبالله در طول 33 روز پیکار با اسرائیل توانستند با پیروزى قاطع خود افسانه شکستناپذیرى صهیونیسم را درهم شکنند و افرادى مانند “ایهود اولمرت”، “شیمون پرز” و “عمیر پرتز” را در مقابل خود به زانو در بیاورند. از آنجایى که حمایت مستقیم غرب و سازمان ملل متحد در طول جنگ 33روزه متوجه تلآویو و واشنگتن بود ملت فلسطین دریافتند که فشارهاى مخالفان اسلامگرایى بر جریانهاى مقاومت اسلامى نیز نمىتواند آنها را از هدف مقدس خود منحرف سازد.
پس از پیروزى حزبالله بر اسرائیل، ملت فلسطین مقاومت لبنان را الگویى عینى براى ادامه مقاومت خود قرار دادند. آنها به هیچ عنوان سازش در مقابل رژیم اشغالگر قدس را نپذیرفته و همچنان بر حمایت از جنبش حماس در راس معادلات سیاسى خود تاکید مىنمودند. آنچه در این مجال مورد توجه است افزایش این حمایتها همزمان با تشدید فشارها از سوى غرب است. در تعادلى آشکار مشاهده مىکنیم که میان فشارهاى داخلى و خارجى بر ملت فلسطین و افزایش محبوبیت حماس رابطهاى مستقیم وجود دارد. یعنى هر اندازه این فشارها بیشتر مىشود حمایتها نسبت به جریان مقاومت اسلامى در فلسطین نیز افزایش مىیابد. حضور پرشور مسلمانان سایر کشورهاى جهان در راهپیمایى روز قدس که در نوع خود بسیار حساس و بىسابقه بود بر روند پررنگشدن مقاومت اسلامى در فلسطین تاثیرگذار بوده است. در جریان راهپیمایى روز قدس که نخستین گردهمایى بزرگ جهان اسلام پس از پیروزى غرورآفرین حزبالله لبنان محسوب مىشد حمایت مسلمانان از ملت مظلوم فلسطین و لزوم ایستادگى در برابر جنایات رژیم اشغالگر قدس مورد تاکید قرار گرفت.
اما منابع خبرى اخیرا از افزایش مخالفتها با حماس از سوى ابومازن و دیگر اعضاى جنبش فتح خبر دادهاند. این مخالفتها در حال حاضر به صورت پشت پرده صورت مىگیرد. گویا هنوز ملىگرایان نتوانسته و یا نخواستهاند پیروزى اسلامگرایان و اقبال ملت فلسطین نسبت به مقاومت اسلامى فلسطین را پذیرا باشند. اخیرا کاخ سفید نیز بودجهاى کلان را به گروههاى مخالف حماس اختصاص داده است تا بتوانند خالد مشعل و اسماعیل هنیه را بیش از پیش تحت فشار قرار دهند. در این میان اعضاى جنبش حماس بر ادامه مقاومت در برابر اسرائیل تاکید کرد و خاطرنشان کردهاند که هرگز اسرائیل را به رسمیت نخواهند شناخت. ملىگرایان در این مجال سعى دارند ضمن قرارگرفتن در مسیر پیشنهادى غرب و حمایت از فشارهاى آمریکا و اروپا بر حماس، از سران این جنبش بخواهند تا با تشکیل دولت وحدت ملى موافقت نمایند؛ اما آیا چنین مسئلهاى امکانپذیر است؟
جمع میان دو قالب متضاد
در شرایط حساس کنونى جمع میان دو قالب متضاد به هیچ عنوان امکانپذیر نیست. به عبارت دیگر ایدئولوژى طرفدار صلح و سازش با اسرائیل و ایدئولوژى مربوط به ادامه مبارزه در برابر جنایات صهیونیستها تا خروج کامل اشغالگران از سرزمینهاى متعلق به فلسطینیان در سطح یک دولت و نهاد سیاسى امکانپذیر نخواهد بود. در اینجا بحث دو قالب و تفکر متضاد مطرح است. از سوى دیگر نباید فراموش کرد که ملت فلسطین با ریختن آراى خود به سود حماس عملا راى به مقاومت اسلامى در برابر صهیونیسم دادهاند. حال اگر در قالب دولت ملى فلسطین این مقاومت و ابعاد آن کمرنگ شود دیگر پیروزى مقاومت اسلامى معنا و مفهوم خود را از دست خواهد داد. چگونه ممکن است دو طیف حاکم یک جامعه که داراى معادلات حزبى است. دو تفکر کاملا مختلف و متفاوت را به هیچ عنوان نمىتوان در یک ظرف یا قالب گنجاند.
در جامعه امروز فلسطین نیز این قاعده کلى مصداق دارد. در این جامعه که به سمت پویایى در قالب قبول تفکر مقاومت اسلامى و رفتار بر مبناى آن گام برداشته است، نمىتوان تفکرى ایستا و به دور از هرگونه منطق و عقلى را گنجاند. این حقیقتى است که ملىگرایان فلسطینى و شخص محمود عباس و حامیان آمریکایى و اروپایى آنها نسبت به آن کاملا غافل هستند.
در حال حاضر حرکت به سوى پویایى در مقابل متجاوزان صهیونیست در میان مردم فلسطین در حال تبدیلشدن به یک قاعده است. بنابراین حضور ملىگرایان به جز آشفتگى سیاسى هیچ ثمره دیگرى براى فلسطینیان ندارد. مسلما شهروندان فلسطینى نسبت به حضور افرادى که آنها را قبول ندارند، بىتفاوت نخواهند بود و نوعى آشفتگى سخت گریبانگیر جامعه فلسطین خواهد شد. موضعگیرى اخیر اسماعیل هنیه و دیگر اعضاى حماس در خصوص عدم به رسمیت شناختن اسرائیل و عدم پذیرش دولت وحدت ملى نشاندهنده اوج آگاهى مقامات این جنبش اسلامى در خصوص شرایط داخلى و خارجى فلسطین بود. آنها با این تصمیم بار دیگر جایگاه خود را در میان ملت مظلوم فلسطین تثبیت نمودند.
اما در اینجا سئوالى مطرح است که چرا تفکر ملىگرایان، خصوصا در حال حاضر دیگر جایگاهى در بین ملت فلسطین ندارد؟ به عبارت دیگر رمز ناکامىهاى پىدرپى جنبش فتح و محمود عباس در راستاى تقابل با حماس چیست؟
ملىگرایان در فلسطین در حالى سعى در پیاده ساختن مدل و ایدئولوژى مطلوب خود را دارند که نسبت به شناخته شدهترین قواعد و ویژگىهاى جامعه خود ناآگاه هستند. اعمال این فرمولها در جامعهاى که از سال 1948 تاکنون تحت ستم و اشغال رژیم اشغالگر قدس بوده و بسیارى از مردان و زنان و کودکان بىگناه آن در زیر رگبارهاى گلوله صهیونیستها جان خود را از دست دادهاند، غیرممکن است. تفکر مقاومت اسلامى در بطن جامعه فلسطین جارى و پویاست و در طول مدت اشغال فلسطین نیز همواره و به اشکال مختلف خود را نمایان ساخته است. ملت مظلوم فلسطین بر اساس تاریخ تلخ نیم قرن اشغال پذیراى قالبهاى پیشنهادى ملىگرایان مبتنى بر صلح با اسرائیل نیست. احساس دین نسبت به خون شهدایى مانند فتحى شقاقى و شیخ احمد یاسین لحظهاى فلسطینیان را آرام نمىگذارد. اعضاى جنبش فتح چگونه از مردم فلسطین انتظار دارند تا صحنههایى دردناک مانند شهادت خانواده “هدى غالیه” در ساحل غزه و یا شهادت “محمد الدوره” کودک فلسطینى در آغوش پدر خود را از یاد ببرند؟ باید اذعان کرد که ملىگرایان فلسطینى مسیر بسیار غلطى را از دهههاى پایانى هزاره قبل پیمودهاند.اعتماد بیش از حد آنها به صهیونیستها در مواردى مانند پیمان اسلو باعث دردسرهاى زیادى براى جامعه فلسطین گردید. این در حالى است که ابومازن و اعضاى جنبش فتح این بار نیز سعى در تکرار یک مسیر خطا در حیات سیاسى فلسطینیان دارند. گویا برخى اشتباهات “یاسر عرفات” باید در زمان محمود عباس نیز تکرار شوند: گفتگوهاى پشت پرده با تلآویو و واشنگتن در راستاى تشویق ملت فلسطین به تسلیم در برابر اسرائیل از اقداماتى است که بعدها نخستوزیر حکومت خودگردان باید در خصوص آنها به نسلهاى بعدى مقاومت اسلامى فلسطین پاسخگو باشد.در هر صورت جمع میان دو قالب “اسلامگرایی” و “ملىگرایی” در جامعه فلسطین غیرممکن است. براین اساس مقاومت در برابر بیگانگان در سایه تعالیم غنى اسلام و تا آزادى قدس شریف از خواستههاى ثابت و درونى ملت فلسطین است و در این میان تفکرات مسموم که فلسطینیان را به ایستایى و بىتحرکى در برابر اشغالگران تشویق مىنماید، هیچگونه جایگاهى در میان ملت فلسطین ندارند.