عباس سعادتی
حمله آمریکا به عراق با وجود مخالفتهای گسترده داخلی و خارجی از سوی حزب حاکم جمهوریخواهان انجام شد. این حضور نامشروع در عراق بعد از گذشت بیش از سه سال، با دست نیافتن به هدفهای از پیش تعیین شده، به کابوس وحشتناکی برای صاحبان قدرت در ایالات متحده تبدیل شده است. اکنون بعد از شکل گیری فضای جدید سیاسی مبنی بر اقبال مردم به دمکراتها، سیاستهای یکجانبه گرایانه نئومحافظه کاران در هاله ای از تردید و ابهام قرار گرفته است. حزب دمکرات که با مهندسی سیاسی جدید و شناسایی پاشنه آشیل عملکرد حزب حاکم پیروز میدان انتخابات اخیر بوده در راستای تحقق شعارهای انتخاباتی خود، خروج از عراق را در دستور کار قرار داده است که این اقدامات شمارش معکوس شکست جناح بازها در عرصه دیپلماسی شمرده میشود.
در صورت عملی شدن وعده های مبارزاتی دمکراتها حزب جمهوریخواهان، باید کاخ سفید را نیز برای مستأجران جدید آماده تغییر و تحول نمایند.
اکنون در محافل سیاسی و دیپلماتیک موضوع عراق به عنوان بن بست دیپلماسی آمریکا مطرح می شود. بدین ترتیب تنها گزینه فرار و برای حل و فصل این معضل، خروج آمریکا از باتلاق عراق است. به نظر می رسد بازگشت نیروهای آمریکایی از جبهه عراق در میان سه طیف مطرح است.
1) مردم: مردم آمریکا با اعتراضهای گسترده خویش از طریق نهادهای مدنی و غیردولتی، مخالفتشان را با تداوم سیاستهای خاورمیانه ای آمریکا، به خصوص استمرار حضور در عراق اعلام نموده اند. ولی از آنجا که بوش و تیم دیپلماسی وی این سیگنالها را نادیده گرفتند؛ مردم نیز به ادعای تهدیدات تروریستی بوش وقعی ننهاده و در یک فرآیند دمکراتیک در عمل به مواضع سیاسی سیاستمدارانشان پاسخ منفی دادند و حزبی را که پرچمدار تحولات در عرصه سیاست خارجی بود، روانه مناصب قدرت کردند. بدین لحاظ یک زاویه مثلث مخالفت با ادامه حضور در عراق مردم هستند.
2) سیاستمداران: فعالان عرصه دیپلماسی آمریکا بارها مخالفتشان را از طریق محافل و تریبونهای مختلف بیان کرده اند. کسینجر که از وی به عنوان یکی از طراحان سیاست خارجی کلان آمریکا یاد می شود، مخالفت خود را با تداوم سلطه بر عراق به افکار عمومی منعکس کرده است. برژینسکی نیز که هم وزن سیاسی کسینجر می باشد، اعتراض خویش را به نگرشهای حاکم بر کاخ سفید مطرح نموده است.
در نظر برخی سیاستمداران، آنچه در عراق رخ می دهد، در صورت عدم اقدام زود هنگام از سوی دولتمردان، یادآور شکست این کشور در ویتنام خواهد بود. لذا قبل از اینکه آمریکا شاهد گسلهای سیاسی بین متحدان غربی اش شود، باید در اصلاح و ترمیم برنامه ها، نسبت به عراق وارد عمل شود. براساس آنالیز تحولات سیاسی از سوی نخبگان، اکنون منافع ملی در حد منافع حزبی تنزل یافته است و این اقدامات، آمریکا را در آستانه بحرانی قرار می دهد که خروج از آن یا امکان پذیر نخواهد بود و یا هزینه های سنگینی را بر دوش جامعه آمریکا تحمیل خواهد نمود.
3) نظامیان: زاویه دیگر، مخالفان تداوم حضور آمریکا در عراق، نظامیان این کشور است. نظامیان که سربازان و مجریان تصمیمهای پشت پرده سیاستمداران ایالات متحده هستند، بعد از ناکامی اربابان خویش، در اقدامی غیرمنتظره از اعزام به عراق تمرد نمودند. توماری که روزهای اخیر نظامیان این کشور مبنی بر مخالفت با سیاستهای میلیتاریستی آمریکا امضا کردند، بیانگر اظهارات مذکور می باشد. در صورت کوتاهی و بی توجهی دولتمردان این کشور به مطالبات نظامیان، سرپیچی سربازان این کشور حوادث ویتنام را تکرار خواهد کرد.
در جنگ ویتنام نظامیان آمریکایی وقتی با هدفهای سیاستمداران مخالفت کردند، از حضور در جبهه جنگ استنکاف کردند و ترجیح دادند که به زندان بروند، اما در جنگ ویتنام حاضر نشوند. تاکنون نظامیان آمریکایی در عراق بیش از 3 هزار و پانصد کشته و 17 هزار مجروح داده اند.
به نظر میرسد، نظامیان آمریکایی بیش از این حاضر به پرداخت هزینه های جانی برای تحقق هدفهای سیاستمدارانشان نیستند؛ لذا پیامهای مخالفت خود را به دستگاه هیأت حاکمه ارسال نمودند.
بنابراین، آنچه اکنون در میان جامعه آمریکا نسبت به تداوم حضور این کشور در عراق به چشم می خورد، گزینه ای جز خروج از عراق فراروی تصمیم گیرندگان باقی نمی گذارد. به نظر می رسد با موج ایجاد شده در آمریکا باید دکترین نظم نوین را به احترام به دیگر کنش گران بین المللی تبدیل نمود تا هر بازیگری با تعریف جایگاه خویش در منظومه جدید قدرت با دیگر واحدهای سیاسی در تعامل قرار گیرد.