حسین شریعتمداری
می گویند در گذشته های نه چندان دور، برای دو طلبه که در حجره مشترکی ساکن بودند مقداری گوشت نذری آورده بودند. یکی از آنان پیشنهاد کرد که برای ناهار قیمه بپزند و دیگری قرمه سبزی را ترجیح می داد. این اختلاف نظر کم اهمیت به جدال انجامید و به روال معمول در اینگونه جدال های بی معنی، طرفین بعد از مدتی سر و کله زدن از موضوع اصلی دور شده و در میانه معرکه- که معمولا حلوا خیرات نمی کنند- به جای بحث درباره سرنوشت گوشت نذری، صلاحیت یکدیگر را به چالش کشیدند تا آنجا که یکی با عصبانیت از طرف مقابل پرسید؛ اصلاً تو می دانی قرمه را با «قاف» می نویسند یا با «غین»؟ و از این پس، بحث درباره قاف و غین قرمه داغ و نفس گیر شد و سرانجام قرار شد پاسخ سؤال را از استاد جویا شوند. استاد چون اصل ماجرا و استدلال هر دو سوی دعوا را شنید، به ملامت ابرو درهم کشید و گفت؛ «عزیزان من! قرمه را با گوشت می نویسند»... و طرفین دعوا که از جدال بی حاصل خویش شرمنده شده بودند به حجره بازگشتند، اما از گوشت نذری خبری نبود، چرا که گربه قدر گوشت را بیشتر از آنان می شناخت و کاری هم به «قاف» و «غین» قرمه نداشت...
این روزها، با نزدیکتر شدن زمان انتخابات شوراهای شهر و روستا، چالش بر سر فهرست نامزدها بالا گرفته است- که طبیعت انتخابات آزاد است- و در این میان ترکیب آینده شورای اسلامی کلان شهر تهران بیش از سایر شهرها مورد توجه احزاب و گروه های سیاسی است، چرا که شهر و شهردار تهران در میدان سیاست نقشی تعیین کننده دارد. تمامی گروه های سیاسی - بدون استثناء- بر این نکته تاکید می ورزند که شوراهای شهر و روستا و شهردارها و شهرداری ها، وظیفه و مسئولیت عمرانی دارند ولی به آسانی می توان فهمید که دغدغه گروه ها و احزاب سیاسی برای تسخیر شورای شهر تهران دغدغه سیاسی است و عمران و آبادانی پایتخت، اگر هم مورد توجه آنان باشد، دغدغه اصلی نیست و در آخرین بندهای جدول اولویت های مورد نظر آنان جای دارد... و این، هرچند که خیلی معقول نیست ولی معمول است و شاید قابل ملامت نیز نباشد.
در هنگامه رقابت های انتخاباتی، جبهه موسوم به اصلاحات که طی چند سال اخیر به دلیل ناخشنودی مردم از عملکرد این جبهه، سه جایگاه مهم شوراها، مجلس و دولت را از دست داده است، پیروزی در انتخابات آتی شوراها مخصوصا شورای شهر تهران را به دیده اولین گام برای بازگشت به قدرت از دست داده می نگرد و امیدوار است با تسخیر شورای شهر و شهرداری تهران و انتخاب شهردار همسو، آب رفته را به جوی بازگرداند.
در جانب دیگر این میدان، جبهه اصولگرایان که از یکسو طی چند سال اخیر، شوراها، مجلس و دولت را در دست گرفته و از سوی دیگر- بدون اغراق- طعم شیرین حضور اصولگرایان در مسئولیت ها را به ملت چشانده اند، پیروزی در انتخابات شوراها به ویژه شورای شهر تهران را، ادامه حاکمیت بینش و منش اصولگرا بر کشور تلقی می کنند و شواهد و قرائن موجود حکایت از آن دارد که توده های مردم نیز بر ادامه این روند اصرار دارند.
و اما، هریک از دو جبهه اصلاح طلبان و اصولگرایان در ارزیابی عرصه انتخابات شوراها روی نقاط قوت جداگانه ای برای پیروزی خود حساب باز کرده اند که شرح مفصل آن به درازا می کشد ولی از آن میان اشاره به اصلی ترین نقطه قوت هر یک از آنان ضروری به نظر می رسد.
الف: جبهه اصلاحات به دلیل عملکرد نامطلوب خود در گذشته و مخصوصاً عملکرد نامناسب، آسیب رسان و غیرقابل توجیه شورای شهر اول تهران امید چندانی به رویکرد مردم ندارد و با پوزش از این دوستان باید گفت خود آنان نیز شعارهای مردم گرایانه ای را که این روزها بر زبان می آورند، باور ندارند و انتظار هم ندارند که این شعارها از سوی مردم باور شود. به بیان دیگر، جبهه اصلاحات تقریباً از رویکرد مردم قطع امید کرده است و به قول چند تن از شخصیت های برجسته این جبهه، سال ها طول می کشد که بی توجهی مدعیان اصلاحات به دغدغه های اصلی مردم فراموش شود. مضافاً آن که اصولگرایان با حضور خود در مسئولیت ها، بی توجهی جبهه اصلاحات به مردم را آشکارتر ساخته و امید مدعیان اصلاحات به پاک شدن خاطره عملکرد ناخوشایند آنان از خاطر مردم را دست نایافتنی تر کرده است.
جبهه اصلاحات با ناامیدی از رویکرد مردم، نقطه قوت خود را در یک محور دو بعدی جستجو می کند، اتحاد و یکپارچگی و ارائه یک لیست مشترک با امید به تفرقه و چنددستگی در میان اصولگرایان. مدعیان اصلاحات می دانند که اتحاد و یکپارچگی آنان و ارائه لیست مشترک به تنهایی نمی تواند نقطه قوت باشد، چرا که رویگردانی مردم از این جبهه را طی چند سال اخیر به وضوح احساس و باور کرده اند. ولی امیدوارند که این یکپارچگی و لیست مشترک در کنار تفرقه اصولگرایان و ارائه لیست های متفاوت از سوی آنان به «نقطه قوت» تبدیل شود و چنانچه این نقطه قوت دوبعدی، به پیروزی جبهه اصلاحات منجر نشود، دستکم، پیروزی چشمگیر اصولگرایان را نیز در پی نداشته باشد.
ب: جبهه اصولگرایان برخلاف جبهه اصلاحات، نقطه قوت اصلی خود را در رویکرد چند ساله مردم و رضایت آنان از عملکرد اصولگراها می داند و بر این باور است که مردم بعد از حضور اصولگرایان در مسئولیت ها و چشیدن طعم شیرین اصولگرایی، مصلحت خود و نظام را در رویکرد به این جبهه جستجو می کنند. این تلقی با واقعیت های موجود انطباق غیرقابل تردیدی دارد و می تواند پیروزی اصولگرایان در انتخابات شوراها را رقم بزند. و دقیقاً به همین علت است که خدشه در این نقطه قوت هر چه بیشتر باشد، پراکندگی آرا افزون تر شده و شانس پیروزی- یا دستکم پیروزی چشمگیر- کمتر خواهد بود.
برخی از شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که گروههای حاضر در جبهه اصولگرایان به این نکته توجه چندانی ندارند. شاید به این علت که خود را در کانون قدرت می بینند و رویکرد مردم را قطعی و حتمی. غافل از آن که رویکرد مردم اگر هم قطعی باشد -که چنین به نظر می رسد- این رویکرد در مواجهه با چند لیست جداگانه، باز هم اقبال است، اما شکستنی، چرا که هر چه به این کاسه می ریزد از کاسه دیگر کاسته می شود، مردم همه اصولگرایان را اصولگرا می دانند و تفاوت سلیقه های جزیی آنان را به حساب نمی آورند. بنابراین لیست های جداگانه می تواند رویکردهای جداگانه داشته باشد که نتیجه آن هر چه باشد، ریزش است، حتی اگر آنچه از جبهه اصولگرایان می ریزد به جبهه مدعیان اصلاحات سرازیر نشود و اساساً به نظر نمی رسد که جبهه اصلاحات روی ریزش آرای اصولگرایان به عنوان آرایی که به جبهه اصلاحات سرازیر می شود حسابی باز کرده باشد. بلکه امید جبهه اصلاحات آن است که ریزش آرا و فراوانی لیست های اصولگرایان به اندازه ای باشد که پررأی ترین لیست اصولگراها با لیست - به احتمال زیاد- کم رأی جبهه اصلاحات شانه به شانه شود و یا دستکم پیروزی لیست اصولگرایان با فاصله کمتری از لیست اصلاح طلبان به دست آید.