احسان نراقی
در این روزها بعد از ملاقات با یکی از دوستان قدیمیام که از روشنفکران برجسته لبنانی است و در یکی از سازمانهای بینالمللی شغل حساسی دارد، از او خواستم اطلاعاتی راجع به وضع لبنان در اختیارم بگذارد. او با بینظری و بیطرفی کامل توضیحاتی داد که من نقل آن را برای اطلاع هموطنانم مفید میدانم. بعد از جنگ جهانی اول و متلاشی شدن امپراتوری عثمانی هریک از مناطق این امپراتوری بصورت تحتالحمایه یکی از کشورهای بزرگ غربی در آمد؛ از آنجمله لبنان بود تحتالحمایه کشور فرانسه قرار گرفت. نکته مهم در این زمان این بود که چون چند گروه مذهبی متفاوت در این کشور بسر میبردند پایهگذاران این کشور نمیخواستند به یک مذهب رجحان بدهند. در عین حال توجه آنها این بود که مسیحیان که در دوران عثمانی در وضع نامساعدی بسر میبردند، در شرایط جدید لبنان موقعیت نسبتاً ممتازی داشته باشند. به این جهت در قانون اساسی صحبت از مذهب نشد ولی تفاهمیمیان مسیحیان، اهل تسنن و اهل تشیع بعمل آمد بدین صورت که رییس جمهور مسیحی باشد، نخستوزیر اهل سنت و رییس مجلس شیعه. در آن زمان جمعیت شیعه به کثرت امروز نبود که در اکثریت قرار دارند؛ به همین جهت امام موسی صدر در زمانی که رهبری جنبش امل را داشت در پی آن بود که سرشماری مجددی در لبنان به عمل آید تا برتری اهل تشیع از نظر تعداد مسلم شود.
اما از نظر فکری بیشتر مسیحیان بودند که از ابتدای تأسیس لبنان رهبری جامعه را در دست داشتند، به همین جهت به دو زبان فرانسه و سپس انگلیسی توجه بسیار شد. در واقع آنان که تصور میکردند لبنان باید بصورت یک کشور لائیک و تا حدی اروپایی درآید بیشتر به زبان خارجی توجه داشتند تا به ساختارهای سیاسی حکومتی. به این علت حکومت لبنان بصورتی در آمد که بنیان محکمینداشت، هر چند ظاهر آن متجدد بود. در 1967 جنگی میان اعراب و اسرائیل روی داد که در این جنگ اعراب شکست خوردند این شکست موجب شکایت و اعتراض مردم کشورهای عربی بخصوص لبنان به رهبران کشورهای عربی شد. از جمله برخورد ملک حسین با فلسطینیان در سال 1970 که به سپتامبر سیاه شهرت یافت و منجر به کشتار تعداد زیادی از فلسطینیان و اخراج آنها از اردن شد. بعد از این ماجرا عده زیادی از فلسطینیان به لبنان پناه بردند. پس از آن برخوردهای زیادی میان فلسطینیها و لبنانیها پیش آمد. برخوردهایی که از یک طرف میان فلسطینیان و مردم محروم روی میداد و از طرفی دیگر با افراد ثروتمند، و به تدریج بصورت یک جنگ داخلی بروز و حالت طبقاتی پیدا کرد. در این زمان سوریه و مصر در امور لبنان مداخله کردند و به جنگ پایان دادند. در 1982 اسرائیل باز به لبنان حمله کرد و جنوب لبنان و بیروت را به اشغال در آورد. این حرکت اسرائیل، موجب شکل گیری مقاومتی با حضورنیروهای چپ شد و دامنه برخوردها گسترش یافت؛ تا اینکه در سال 1990 عربستان سعودی وساطت کرد و بر اساس توافقنامهای به جنگ پایان داده شد. در همه این دورانها، ساختار حکومتی روشن نبود، از یک طرف اداره کشور در اختیار رییس جمهور بود و از طرف دیگر دراختیار نخستوزیر.
لبنان حالت یک تن و دو سر را پیدا کرده بود تا جنگی که در تابستان گذشته رخ داد و موجب تقویت حزبالله شد.ولی مقاومت حزبالله جنبهای مذهبی نداشت، لبنانیها این مقاومت را بصورت یک مقاومت ملی تلقی کردند و به همین دلیل حزبالله قدرت و حیثیت بیشتری بدست آورد. از دوستم سوال کردم، در حال حاضر بعد از این جنگ وضع چگونه است؟ او گفت: مقاومت حزبالله در حقیقت این نتیجه را داد که ترس و وحشتی که مردم لبنان از قدرت اسرائیل که به آمریکا متصل بود داشتند، تضعیف شد و به لبنانیها این جرا‡ت را داد که در فکر تشکیل یک دولت واقعی و مسئول باشند. به همین علت آنچه که امروز لبنانیها طالب آنند صلح در خاورمیانه است و جملگی گروهها به این مساله اعتقاد دارند که بدون این صلح در منطقه، آینده لبنان نامشخص است و این صلح نیز بدون موافقت نیروهای خارجی و بینالمللی و قدرتهای بزرگ غیرممکن است. من در باره شخصیتها از او سوال کردم: در زمان گذشته امام موسی صدر نقش مؤثری داشت؟ چه کسی جانشین او شده است؟ او گفت، ظاهراً نبی بری جانشین اوست، ولی او که نظیر امام موسی مذهبی نیست و به عنوان رهبر جنبش امل شناخته میشود، در عین حال اعتبار و نفوذ امام موسی را ندارد.
امام موسی را جملگی مردمان در لبنان به عنوان مرد روشنفکر و اهل گفتگو و مصالحه میپنداشتند و تاکنون هیچ شخصیتی قدر و منزلت او را در لبنان بدست نیاورده است. از وی پرسیدم ایرانیها چه موقعیتی دارند؟ او پاسخ داد: مردم لبنان جانبداری ایران از حزب الله را به عنوان دفاع از استقلال لبنان تلقی کردند. ضمن اینکه حالا بنظر میرسد ایرانیها هم امروز کم و بیش به این واقعیت پی بردهاند که اهمیت لبنان در چند مذهبی بودن آن است، به همین جهت اخیراً مسئولان ایرانی که به لبنان سفر میکنند به غیر از رهبران اهل تشیع با اسقف اعظم مسیحی و روحانیون اهل سنت هم دیدار میکنند. محبوبیت ایرانیها در آینده هم به همین مساله مربوط خواهد بود که تا چه میزان به ایجاد صلح در منطقه و استحکام یک بنیان حکومتی مبتنی بر عدالت و آزادی و حفظ حرمت گروهها در لبنان کمک کنند.