نویسندگان: اف.استفن الدابه و پیتراویلسون
مترجم: ناصر حضینیا
دولت بوش ضمن تردیدش نسبت به اینکه چه راهبردی در قبال سیاست هسته ای ایران اتخاذ کند قصد داشت تا از حمله نظامی به عراق نکاتی را یادآوری کند. آمریکاییها پیش بینی کرده بودند که سقوط رژیم صدام حسین با عراق دموکراتیک منجر شده و جذابیت حکومت دموکراسی را در سرتاسر خاورمیانه بزرگ بیشتر می کند. اما برعکس تغییر رژیم در عراق به هرج و مرج داخلی و منطقهای منجر شده به طوری که حتی نتایج آن وضعیت هم غیر قابل پیش بینی است .
در عراق امروز بیش از آنکه نشانه ای از دموکراسی دیده شود آن کشور به سمت اختلافات فرقه ای ریشه دار کشانده شده و اکنون در آستانه یک جنگ داخلی است . در شرایط فعلی مهمترین تهدید امنیتی عراق تجزیه آن کشور است .
ایران پیروز بزرگ از حمله به عراق بوده است زیرا قبل از حمله آمریکا به عراق سنی ها در مقابل نفوذ قدرت ایرانی ها در عراق باعنوان یک وزنه تعادل عمل می کردند. اما حمله با عراق آن موازنه را از میان برده و راه را برای توسعه قدرت ایرانی ها در عراق و سراسر خلیج فارس باز کرده و نفوذ ایران را در عراق افزایش داده است .
بدون شک تصور آینده ای از یک عراق شیعه مسلط و متحد با شیعیان ایران باعث نگرانی همسایه های سنی عراق بویژه عربستان سعودی و اردن شده است . در عین حال گسترش برنامه های هسته ای ایران هم احتمال دارد کشورهای منطقه بویه عربستان سعودی را وسوسه کند تا در صدد کسب سلاحهای هسته ای باشد. ممکن است پاکستان و اسرائیل هم احساس کنند که مجبورند به برنامه های هسته ای خود سرعت بخشند.
ترکیه بازنده واقعی از حمله به عراق بوده است . به طوری که حمله آمریکا به عراق به تضعیف رابطه ترکیه با غرب منجر شده و ضرورت بازنگری در سیاست خاورمیانه ای ترکیه را فراهم آورده است . استکبار برای جلوگیری از شکل گیری یک دولت کرد مستقل در منطقه جنوبی ترکیه به این نتیجه رسیده که باید سیاست منطقهای خود را از نوع طرح کند.
به طوری که سران حکومت اسلامی ترکیه به نخست وزیری رجب طیب اردوغان تلاش می کنند تا در عرصه بین الملل خود را به عنوان پلی در میان غرب و خاورمیانه معرفی کنند. حمله به عراق باعث کاهش سطح روابط آمریکا و ترکیه در طی دهه ها سال به پایین ترین میزان شده و براساس یک رای شعاری جدید بیش از 70 % مردم ترکیه آمریکا را بزرگترین تهدید به امنیت خود می دانند تا ایران .
اتخاذ راهبرد نظامی از سوی دولتمردان آمریکا در منطقه خاورمیانه با هدف توسعه دموکراسی به تقویت نیروهای اسلامی همچون انجمن برداری مسلمانان در مصر و حماس در فلسطین منجر شده است .
نیروهای ایالات متحده در حال حاضر در نتیجه حمله با عراق در شرایط بسیار سختی در منطقه خاورمیانه قرار گرفته اند. از این لحاظ ضرورت دارد تا واقعگرایان ژئواستراتژیک جدید واشنگتن نسبت به منطقه خاورمیانه یک مجموعه سیاستهای جدیدی در پیش گیرند.
لازم است که در خصوص سیاست آمریکا سه نکته بیشتر مورد بحث قرار گیرد.
اول: واشنگتن لازم است تا در دو رابطش با ترکیه تجدید نظر کند. زیرا به همان اندازه که محیط امنیتی در خاورمیانه تحت کنترل باشد قطعا دوستی ترکیه با غرب و آمریکا در اوج خواهد بود. و این نکته بسیار مهمی است که چرا که در حال حاضر روابط ترکیه با اتحادیه اروپا تیره شده و اگر دستیابی با مذاکرات بعدی هم با اتحادیه اروپا دچار مشکل شود می تواند بدتر هم شود.
دوم: ایالات متحده لازم است تا بجای طرح تغییر رژیم و مداخله نظامی تهدیدآمیز یک گفتگوی دو جانبه پیرامون مسائل امنیتی ایران با این کشور آغاز کند. البته توافق اخیر با ایران برای شروع مذاکراتی در مورد عراق یک گام در جهت مستقیم بوده و می تواند با عنوان یک زیربنایی برای گفتگوی آشکار در مورد مسائل دیگر موثر باشد و تنها به مساله هسته ای محدود نشود.
سوم: ایالات متحده باید بعد از دهه ها تردید یک مجموعه سیاست کلانی را درباره کاهش وابستگی اش به نفت و گاز طبیعی منطقه خلیج فارس در پیش گیرد. و آن می بایست به عنوان اولویت امنیت ملی بسیار مهم تلقی شود تا سیاست داخلی و خارجی آمریکا را تکمیل کند.