تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۶  ، 
کد خبر : ۹۶۹۵۶

چگونه کاخ سفید آمریکای لاتین را از دست داد؟


فاطمه موثق‌نژاد
یکی از مهمترین حکایت‌های ناگفته در جهان ما در سال 2006 این است که جورج دبلیو بوش آمریکای لاتین را از دست داده است.
در حالی که دولت بوش مشغول جنگ در عراق و افعانستان بود، روابط میان ایالات متحده و کشورهای آمریکای لاتین به زخمی عفونی تبدیل شد و در این سال‌ها به بدترین شکل خود در آمده است.
تقریبا همه کسانی که حوادث ونزوئلا و نیکاراگوئه در شمال، بولیوی و پرو در جنوب و با نگاهی متفاوت مکزیکو، آرژانتین و برزیل را در مورد توجه قرار داده‌اند، به یک نتیجه یکسان دست یافته‌اند بدین معنی که یک موج بزرگ ضد آمریکایی در حال گسترش از مرزهای تگزاس تا جنوبگان است.
و تقریبا همگی به این باور هستند که اوضاع از این هم وخیم‌تر خواهد شد. رئیس جمهور بوش با این ادعا به قدرت رسید که آمریکای لاتین از مهمترین مسائل مورد توجه اوست که تعجب‌آور هم نبود، این مسئله برای همه رئیس جمهورها از زمان ریاست جمهوری جیمز مونر و در سال 1823 از مهمترین مسائل بوده است. در «دکترین مونر» ذکر شده که ملل اروپایی در امور امریکای لاتین دخالت نکنند، ایالات متحده در طول قرن بیستم در تعقیب منافع آمریکا، نزدیک به 40 دولت را در کشورهای آمریکای لاتین، ساقط و یا تضعیف کرد.
رئیس جمهور بوش به سهم خود حتی بر این باور بود که ایالات متحده شریکی مهمتر از مکزیک ندارد.
اما آیا اوضاع وخیم‌تر می‌شود؟
بوش پس از آنکه به قدرت رسیدن جنگ خود را علیه تروریسم آغاز کرد و بار دیگر نتیجه خود را به سودمند بودن متحدینی نظیر انگلیس معطوف داشت.
هنگامی که القاعده، طالبان، عراق و اکنون ایران در مرکز توجه واشنگتن قرار می‌گیرند، رای دهندگان در کشورهای آمریکای لاتین یکی پس از دیگری دولت‌های چپ و برخی موارد چپ‌های رادیکال و به شدت خالی از حس همراهی با دیدگاه جورج بوش نسبت به جهان را انتخاب کردند و قاره‌ای به نمایش گذاشتند که در آن بزرگترین شگاف جهان میان فقیر و غنی وجود دارد.
کشور بعدی که به دست پوپولیست‌های ضد آمریکایی می‌افتد. می‌توان پرو باشد. شانس اول این انتخابات، نظامی بازنشسته به نام اولانتا هومالا است که رهبری یک شورش نا موفق در اکتبر سال 2000 را بر عهده داشت و اکنون در صدر نظر سنجی‌ها قرار دارد. وی موفق شد به دور دوم انتخابات پرو راه پیدا کند. گر چه نظر سنجی‌ها، چندان معتبر نیستند عمدتا نتیجه رای اقشار فقیر روستایی را منعکس می‌کنند.
این نکته حائز اهمیت است که اقشار فقیر روستایی بخش اصلی حامیان آقای هومالا را تشکیل می‌دهند. حتی اگر آقای هومالا در همین نظر سنجی‌های ناقص که قصد نمایش بدنه اصلی رای دهندگان او را دارد، در صدد قرار گیرد، وی می تواند مطمئن باشد که ریاست جمهوری را بدست می‌اورد.
و اگر این اتفاق بیفتد، کاخ سفید دچار التهاب بیشتری خواهد شد.
طیف رنگ سرخ
آقای هومالا نیز نظیر هوگو چاوز در ونزوئلا و ایوو مورالس در بولیوی از آنچه که وی آن را «مدل اقتصادی نو لیبرال که در اینجا منافع برای ملت ما شکست خورده است، می‌نامد» صحبت می‌کند.
وی نقش کمپانی‌های چند ملیتی که «هیچ منفعتی» برای مردم پرو ندارد را رد می‌کند و از تقسیمات جدید در جهان سخن می‌گوید.
وقتی فیدل کاسترو یکباره توانست سرو صدای زیادی درباره ایالات متحده به راه اندازد انجا که از مستعمره و مستعمره کننده صحبت می‌کند، اولاتا هومالا به جهانی سازی به عنوان توطئه‌ای برای تضعیف حاکمیت ملی پرو تنها به نفع ثروت، به قیمت فقر امریکای لاتین، حمله می‌برد.
وی آن را اینگونه مطرح می کند که «برخی کشورها جهانی می‌کنند و بقیه جهانی می‌شوند. جهان سوم در دسته دوم قرار می‌گیرد»
همه این موارد احتمالا مانعی برای سرمایه گذای‌های خارجی هستند، اما در مقایسه با ونزوئلای هوگو چاوز ار اعتدال بیشتری برخوردارند.
چاوز می گوید: «دیدگاه امپر یالیستی، نژادکشی، فاشیستی رئیس جمهور ایالات متحده، محدودیتی ندارد. من فکر می کنم هیتلر در مقایسه با جورج دبلیو بوش، یک کودک شیرخوار است.»
اگر بخواهیم یک نقشه رنگی از کشور های ضد آمریکایی لاتین ترسیم کنیم، کوبای فیدل کاسترو به مدت 50 سال در بخش تندترین رنگ سرخ قرار می‌گیرد. سه کشوری که بیشترین رشد اقتصادی را داشته‌اند یعنی برزیل، شیلی و ارژانتین اکنون در طیف عای مختلف چپ تا میانه به رنگ صورتی قرار می‌گیرند. پرو در صورتی که آقای هومالا پیروز شود، احتمالاً به ونزوئلا و بولیوی در بخش سرخ روشن و به دنبال آنها کشورهای مکزیک و نیکاراگوئه قرار خواهد گرفت. نیکاراگوئه موردی بسیار جالب است. آنچه که ظرف بیست سال گذشته در انجا اتفاق افتاده در مجموع نشانگر شکست ایالات متحده در آمریکای لاتین است.
آقای دانیل اورتگا سال‌ها سال‌ها دشمن شماره یک واشنگتن و غول بزرگی برای ان بود، اما سر انجام شکست خورد. پدر رئیس جمهور بوش یعنی بوش بزرگ، نقش اصلی در تضعیف ساندنیست‌ها و آقای اورتگا را بر عهده داشت.
بوش بزرگ قبل ز آنکه در ژانویه سال 1989 به ریاست جمهوری ایالات متحده برسد، رئیس ادارۀ اطلاعات مرکزی (سیا) و معاون رونالد ریگان بود.
دموکرات ها می‌گویند در طول ریاست جمهوری ریگان پول به شکل غیر قاونی به نیکاراگوئه فرستاده می‌شد تا در اختیار چریک‌های «مخالف» یعنی دارو دسته‌ا‌‌‌‌ی از افراد رنگارنگ شبه نظامی و آدم کشان ضد کمونیستی که توسط سازان سیا تربیت شده بودند، قرار گیرد.
جورج دبلیوی بزگ کار می‌کرد که سر انجام شاهد موفقیت سیاست‌های خود در نیکاراگوئه باشد، کشوری که مردم به روشی دموکراتیک در انتخابات سال 1990 به دست خود ساندنیست ها را به زیر کشیدند.
در آن زمان، پس از پایان نظر سنجی در مانا گوآ، یک زن جوان ساندنیست که لباس نظامی سبز رنگ به تن داشت، از هیجان بر خود می‌لرزید. هنگامی که تعداد آرای ویولتا چامو رو یعنی نامزدی که مورد حمایت واشنگتن بود، افزایش یافت، اشک‌های خود را از چهره پاک کرد و خطاب به رفقای شکست خورده خود گفت «بدرود رفقای سراسر زندگی من»
پول
این مورد مربوط به گذشته بود ولی اکنون ساندنیست انقلابی جوان یعنی دانیل اورتگا بازگشته است، ولی احتمالا دوباره به عنوان رئیس جمهور نیکارا گوئه انتخاب خواهد شد.
آیا می‌توان تصور کرد که مردی ار توطئه‌های سازمان سیا و جوخه‌های مرگ مخالفان جان سالم بدر برده و کسی که قدرت را به گونه‌ای صلح آمیز یه کاندیدای واشنگتن یعنی ویولتا چامورو واگذار کرد، دوباره به جایگاه ریاست جمهوری نیکاراگوئه باز گردد؟ این، برای جورج بوش پسر درد سر بزرگی خواهد بود. کسی که سمبل خطاهای سیاست خارجی آمریکا در نیمکره از جهان است. آیا می‌توانید حدس بزنید که چه کسی خطا بودن این سیاست‌ها را پیش‌بینی کرده بود؟ او کسی نبود جز خانم ویولتا چامورو.
شب قبل از پیروزی خانم چامورو در مقابل اورتگا, گفت که سیاستمداران واشنگتن همواره پول برای جنگ در آمریکای لاتین در اختیار ندارند.
در آن زمان وی گفت حتی آگر پول کمی صرف حمایت از چریک‌های ضد کمونیست شود، می‌توان یک نیکاراگوئه تازه بوجود آورد. و پیش بینی کرد که اگر در انتخابات برنده شود، واشنگتن اعلام پیروزی کرده و کمک‌های مالی را قطع خواهد کرد. حق با او بود. امریکای لاتین در دهۀ 1990، سرشار از اخبار بد بود. از جمله شورش در پرو, تهاجم سربازان آمریکایی به پاناما، کشتار در نیکاراگوئه، و آتش زدن جنگل‌های بارانی برزیل.
حتی در آن زمان هم توانائی‌های بالقوۀ این قارۀ اعجاب انگیز آشکار بود.
و اکنون در این قرن جدید، همه چیز عوض شده و امکانات تشخیص داده شده‌اند. و تقریبا در همه جای این قاره دموکراسی گسترش یافته است.
رأی دهندگان در آمریکای لاتین، حکومت‌های خود را سرنگون کرده و دو انگشت خود را به نشانه پیروزی متوجه واشنگتن کردند. این حق آنان است.
برخی از این کشورها از جمله پرو از نظر اقتصادی ترقی زیادی داشته‌اند.
فرهنگ آنان نیز ترقی کرده است. نسل جدیدی از نویسندگان مسیر درخشانی را طی میکنند که توسط گابریل سیامارکز، ماریو و ارگاس یوساو کارلوس فوئنتس گشوده شد. و در مورد سینما می‌توان گفت کسانی که برخی فیلم‌های جدی و جدید مکزیک یا ارژانتین را ندیده‌اند، واقعاً موهبتی را از دست داده‌اند.
عمو سام واقعا با مشکلات زیادی در آمریکا لاتین روبرو خواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات