بیست و نه سال بعد از درگذشت علی شریعتی، محسن آرمین، سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، با بیان اینکه از نظر جذب مخاطب در میان دانشجویان و روشنفکران شریعتی از بسیاری از متفکران معاصر موفقتر بود، رمز موفقیت این معلم شهید را هماهنگی گفتمان شریعتی با شرایط و اقتضائات روز دانست. محسن آرمین درباره دیدگاه شریعتی نسبت به نظام بین الملل و جهان غرب با بیان اینکه در ابتدای بررسی آرای هر متفکر مخصوصا متفکران گذشته قطعا باید به فضای گفتمانی و شرایط اجتماعی و فکری و تاریخی آن زمان توجه داشته باشیم گفت: شریعتی در عصر طلایی خلقها زندگی می کرد. به عبارتی اگر شریعتی را از نسل دهه سی و چهل بدانیم در این دوره انقلابهای آزادی بخش ضد استعماری در اوج خود بود. حضور استعمار غربی از ابتدا در جوامع شرق و مسلمان به دلیل قدرت و تکنولوژیهای پیشرفته غرب شیفتگی ایجاد کرد اما به تدریج که قدرتهای غربی با حضور نظامی و سیاسی تسلط خود را بر این کشورها تحکیم کردهاند و آثار و نتایج سوء استعمار اروپا کاملا آشکار شد، بسیاری از آرمانها و خوشبینیها از بین رفت. دو جنگ جهانی و آثار استعمار، جنایتهای اروپاییها ادعای مدنیت جدید مبنی بر ارمغان آوردن سعادت و نیکبختی برای بشریت را به چالش میکشید و رفته رفته یک بدبینی شدید در میان متفکران و روشنفکران شرقی نسبت به غرب پدید آمد.
وی به دیدگاه دکتر شریعتی نسبت به غرب با توجه به دوره زمانی که او در آن قرار داشت اشاره کرد و گفت: شریعتی از متفکران چپ بود و نقد او به غرب از سر ناآگاه به مدیریت جدید و ناشی از تعصب بیجا و کور نسبت به فرهنگ و تفکر خودی نبود. چرا که بخش مهم و تعیینکننده اندیشه او در غرب شکل گرفته بود و خود محصول نظام آموزشی جدید بود و کاملا از سرچشمههای این نظام سیراب شده بود و اساتید بسیار مشهور و متفکران بزرگ غربی استادش بودند. شریعتی در آثار خود تاکید دارد که باید ابتدا غرب را شناخت تا بتوان آن را نقد کرد. وی ادامه داد: شریعتی غرب را با تمام دستاوردها معارف و یافتههایش به باد انتقاد نمیگرفت بلکه از منظر سیاسی بیشتر غرب را مورد نقد قرار میداد. وی ادامه داد: مرحوم مطهری و بازرگان از جمله منتقدان فکری شریعتی بودند که اتفاقا نامهای بعد از حیات دکتر نوشتند و اعلام کردند که نقدهایی به دیدگاههای او دارند و به تصحیح آثار او اقدام خواهند کرد که البته این اتفاق نیفتاد. اینها صاحب اندیشه بودند و حق نقد داشتند اما فضای جامعه آزاد و متعادل برای نقد اندیشهها، فراهم نبود. در کنار اینها طیفی طرفدار شریعتی بودند که افکار دکتر را از دیگر متفکران برتر می دانستند یا کسانی هم بودند که مجموع افکار اندیشههای شریعتی و مطهری را مکمل یکدیگر میدانستند. آرمین درباره طیف مخاطبان شریعتی نیز به خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران گفت: مخاطبان شریعتی بخش جوان و تحصیل کرده بودند و شریعتی هم خود روی این قشر سرمایهگذاری میکرد. شریعتی از نظر جذب مخاطب در میان دانشجویان و روشنفکران از همه متفکران معاصر موفقتر بود؛ چون گفتمان شریعتی با نیازهای آن زمان تناسب داشت، مثلا گفتمان بازرگان علمی و پوزیتیویستی و متعلق به دهه سی و چهل بود و دورهاش گذشته بود.
اندیشه مطهری هم بیشتر جنبه تعقلی داشت و به مبانی میپرداخت و از این جهت به لحاظ استواری نظری از آرای شریعتی قویتر بود، اما افکار مطهری جنبههای اجتماعی و به خصوص سیاسی کمتری داشت. وی یادآور شد: گفتمان شریعتی با شرایط و اقتضائات روز بیشتر سازگار بود و به نیازها بهتر پاسخ میداد، به همین دلیل از سوی نسل جوان آن روز خیلی مورد استقبال قرار گرفت. روشنفکران دینی برای مقابله تئوریک با مارکسیستها و مبارزه عملی با رژیم، خیلی به افکار دکتر احتیاج داشتند و از آن استقبال میکردند. آرمین در ادامه تصریح کرد : حرکت روشنفکری دینی را بازرگان در دهه بیست و سی با تشکیل انجمنهای اسلامی و کتابهایش پایهگذاری کرد و مطهری در این زمینه گامهای بسیار بلندی برداشت. مطهری کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را نوشت اما در جذب نسل جوان هیچ متفکری مثل شریعتی موفق نبود.
نسل دانشجو و جوان، فکر شریعتی را به خانوادهها برد و به خصوص در سال 56 و 55 کتابها و آثار و ایدههای او به نحو گستردهای در جامعه نفوذ کرد؛ به نحویکه حتی بخشهای گستردهای از طلاب حوزه هم طرفدار و متاثر از شریعتی شده بودند و نسبت به او سمپاتی داشتند، حتی در منابر و سخنرانیهای روحانیون آن روز دیده میشد که واژهها و اصطلاحات و عبارات شریعتی خیلی نفوذ کرده است. وی تصریح کرد: در سال های اول انقلاب مجالی برای نقد افکار وجود نداشت.آن روز یک خیابان بزرگ را به نام دکتر شریعتی کردند، اما امروز کسی چنین کاری نمی تواند. بکند؛ چرا که در آن روز مخالفان سنتی شریعتی مجالی نداشتند. تحولاتی اتفاق افتاد که شرایط را دگرگون کرد. این عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، ادامه داد: تجربه منفی گروههای سیاسی نظیر مجاهدین خلق و دیگران و تنشها و بحرانهای که به وجود آمد، بعد از مساله بنی صدر و اشتباهات دولت موقت و همراه شدن مرحوم بازرگان و ملی مذهبیها با بنی صدر و مقابل امام قرار گرفتن و بعد برخورد مسلحانه و جنگ و ترور، ضربه تعیینکنندهای به جریان روشنفکری وارد کرد و جریان سنتی و محافظهکار از این وضعیت حداکثر استفاده را برد و عملکرد این گروهها و افراد را به پای روشنفکری نوشت.
فضا به یکباره به شکلی شد که انگار روشنفکری یک جریان منحرف است و باید تکفیر شود؛ به همین دلیل جریان روشنفکری تا چند سال در دهه شصت به حال کما رفت و عرصه برای تاخت و تاز و جولان جریان سنتی و متحجر فراهم شد و تا سالهای 65 و 66 روشنفکری نتوانست خود را بیابد. آرمین امام را زندهکننده جریان روشنفکری توصیف کرد و گفت: اولین کسی که برای تغییر این فضا اقدام کرد امام بود که با نوآوریهای فقه و مقابله با قشریگری و حمله به تحجر و خطاب و عتاب کردن به نمایندگان تفکرات سنتی و انتقاد به اعضای سنتی شورای نگهبان و راهگشاییهایش در حل مشکلات نظام و حمایت از برخی قوانین، کاری کرد که جریان روشنفکری بتواند خود را بیابد و فضا برای احیای مجدد این جریان ایجاد شود. به یک اعتبار امام در دهه 60 ناجی جریان روشنفکری دینی بود؛ به همین دلیل و به خاطر عملکرد امام در سالهای پایانی، معتقدم تحجر و قشریگری، هیچ وقت دلش با امام صاف نمیشود.