امیر محبیان
1) دیدگاههاى سنتى مدیریت توسعه دگرگون شده و دیگر سرمایههاى فیزیکی، اقتصادى و انسانى آن اهمیت سابق را ندارد و یا به عبارت بهتر اکنون “سرمایه اجتماعی” اهمیت ویژهاى یافته است.
“سرمایه اجتماعى (Social Capital)“ چیست که اینچنین اهمیت ویژهاى یافته و آیا در معادلات سیاسى ایران مىتوان براى آن نقشى ویژه سراغ گرفت؟
هرچند که ارائه تعریفى جامع و مانع از مفهوم سرمایه اجتماعى دشوار مىنماید، ولى رابرت پاتنام (Rabert Putnam) در حوزه علوم سیاسی، جیمز کلمن (James Coleman) در علوم اجتماعى و فوکویاما در تاریخ اقتصادى و اجتماعى به ارائه تعریفهایى دست یازیدهاند.
اما در مجموع گفته مىشود که سرمایه اجتماعى هنجارى غیررسمى است که همکارى میان دو یا چند شخص را افزایش مىدهد.
ممکن است این رابطه متقابل و همکارى از سطح دو دوست به سطح دو سازمان، دو دین یا دو ملت نیز ارتقا یابد.
نتیجه طبیعى افزایش سرمایه اجتماعى و گسترش حیطه در برگیرى آن پدید آمدن شبکههاى اجتماعى است.
پیر بوردیو به درستى معتقد است که این شبکهها به شکل طبیعى بهوجود نمىآیند بلکه باید با کنشهاى هدفمند و منطقى آنها را ایجاد نمود، هر چند او سه سرمایه اقتصادی، فرهنگى و اجتماعى را شناسایى و قابل تبدیل به همدیگر مىداند و همه این سرمایهها را هم به نوعى به سطح سرمایه اقتصادى تقلیل مىدهد ولى ارزش سرمایه اجتماعى را نیز بسیار بالا ارزیابى مىکند.
از سوى دیگر، فرانسیس فوکویاما نیز بر نکته مهمى انگشت مىگذارد و آن اینکه هنجارها همواره مولد نیستند. هنجارهایى مولد سرمایه اجتماعى هستند که به ارتقاى همکارى میان اعضاى گروه مىانجامند، همچون اعتماد، صداقت و اداى تعهدات و در مقابل کاهش اعتماد میان اعضاى یک گروه موجب بروز پدیده بحران سرمایه اجتماعى در بین آنان خواهد شد.
بنابراین راز سرمایه اجتماعى و کلید پیدایش آن را باید در واژه “اعتماد” جست.
2) شاید هنوز تحلیلى جامع پیرامون میزان سرمایه اجتماعى در فضاى سیاسى ایران، در میان گروههاى مختلف و یا احزاب گوناگون و جناحهاى رقیب به عمل نیامده است ولى اجمالا بروز شکافهاى پىدرپى درون جناحهاى موجود که به ویژه پس از نیل به قدرت در میان آنها بهوجود مىآید، نشانگر رسوخ بىاعتمادى در میان آنها یا به عبارت بهتر افول سطح سرمایه اجتماعى در میان آنان است، شاید اکنون این افول سطح سرمایه اجتماعى و رسوخ بىاعتمادىها چندان بحرانزا ننماید، ولى در آینده نه چندان دور ممکن است مشکلات عدیدهاى را فراروى جامعه سیاسى ایران قرار دهد. اهل بصیرت و طراحان مدلهاى رقابت سیاسى شایسته است از هماکنون به گونهاى به مدیریت فضاى رقابتى بپردازند که با اتمیزهشدن جناحها شاهد بروز بحران بىاعتمادى در عرصه سیاسى نباشیم زیرا پدیده “سرمایه اجتماعی” نباید کماهمیت انگاشته شود.