تاریخ انتشار : ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۹۷۰۱۳

لعاب جمهوری بر پیکر پادشاهی

علی خلخالی

دکتر «نصر حامد ابوزید» یکی از مهمترین و بزرگ ترین روشنفکران عرب است که انتقادهای وسیعی به جامعه و تحولات سیاسی مصر دارد. این اندیشمند مصری خود از قربانیان سیاست های دیکتاتوری و اقتدارگرایی حسنی مبارک رئیس جمهور مصر محسوب می شود که نزدیک به دو دهه پیش به هلند مهاجرت کرده است.
ابوزید هیچ گاه نپذیرفته که مهاجرت کرده بلکه همواره می گوید، مرا به خارج تبعید کرده اند. ابوزید به تازگی مقاله ای در سایت «حرکه مصریه» به چاپ رسانده که در آن به انتقاد از وضعیت فعلی مصر پرداخته و این وضعیت را متاثر از انقلاب های بی منطق گذشته مصر که همچنان سایه خود را به حرکت های بوروکراتیک حفظ کرده دانسته است.وی برای تشریح وضعیت کنونی مصر این سوال را مطرح می کند که چه تفاوتی میان شورش و انقلاب وجود دارد؟ آیا آنچه در سال 1952 توسط فرماندهان نظامی صورت گرفت جنبش بود یا انقلاب؟
ابوزید در ادامه می افزاید این حرکت که وفادار به اصول ابتدایش بود، برپایه آرزوهایی شکل گرفت که هدف از آن تحقق استقلال، پیشرفت، عدل و داد و ایجاد میهنی بدون تبعیض است. کشوری که در پیشرفت اندیشه های انسانی و مشارکت در تمدن بشری سهیم باشد. دقیقا به دلیل همین اندیشه ها بود که حرکت وابسته به عبدالناصر در سال 1967 شورشی تمام عیار علیه بسیاری از اصول این دوران بود. به همین دلیل عبدالناصر خود را از ملتی که سال ها به نام آن فعالیت کرده بود، دور ساخت. اتفاقی که باعث شد، برخی از اراضی کشور به اشغال درآید و به آنچه از دست رفته بود، گریه کند.
در سپتامبر 1970 عبدالناصر از دنیا رفت اما وفادارانش که حرکت او را همچنان یک جنبش عربی اصیل می دانستند، به راه وی ادامه دادند.ابوزید سپس به نقد اندیشه های عبدالناصر می پردازد و حرکت و آرمان های او را بیشتر عاطفی و احساساتی دانسته و مقوله عقل را در آن فرض نشده می داند. ابوزید در این نقد می گوید، عبدالناصر همیشه از نظام دیکتاتوری و دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی که به شدت شهروندان را می ترساند، انتقاد می کرد. از اینکه گروه های سیاسی مخالف دولت و حکومت به زندان افتاده و مورد شکنجه و سرکوب قرار می گرفتند به شدت بیزار بود. اما بعدها گروه اپوزسیونی که همیشه آرمان های عبدالناصر و الگوهای او را سرلوحه فعالیت های خود قرار می دادند، خود گرفتار این خندق شدند و آینده دیگری برای مصر رقم زدند.
وی سپس به ادبیات، سینما، داستان ها، تئاترها و هنرهای تجسمی اشاره می کند و می گوید، هنر و ادبیات به کمک دنیای سیاست آمدند تا هر آنچه زبان سیاستمداران نمی تواند، بیان کند آنها بیان کنند. نگاهی به فیلم ها بیندازید، بیشتر آنها علاقه مندند بر اندیشه های پان عربیستی عبدالناصر تاکید کرده و آن را به رخ بینندگان، شنوندگان و خوانندگان خود برسانند. در ادبیات و فرهنگ ناصری، میهن پرستی، وحدت عربی، مقاومت در برابر استعمار و شهادت برای رسیدن به آرمان های ناصری به وفور دیده می شود. حتی در دنیای جدید و عصر ارتباطات که حتی کوچک ترین آرمان های دنیای مدرن نیز دچار تحول شده، هنوز ناصریسم در بوق و کرنا می شود.
انقلاب ناصر از روستاها آغاز شده در آنجا که اندیشه های ناصر کشاورزان و دهقانان را به ایستادگی در برابر اربابان خود تشویق می کرد برای آموزه های او به دهقانان و کشاورزان آموخت که زمین، اصالت و شرافت یکی است و باید برای حفظ آن جنگید. نکته ای که دقیقا عبدالناصر به کمک آن توانست در مقابل تجاوز اسرائیل بایستد و به کمک آنها از میهن دفاع کند.
گرچه او در آخر جنگ پیروزی را با شکست معامله کرد و خاک کشور را بخشید. بله، عبدالناصر در حالی کشورش را به اسرائیلی ها تسلیم کرد که خود به مردم روستایی مصر آموزش برابری زمین با شرف را می داد. عبدالناصر با همین اندیشه حرکت خود را از روستاها آغاز کرد تا براساس یک اندیشه انسانی، اقتصادی و اجتماعی یک میهن جاودانه تاریخی و دینی بسازد. اما از این اندیشه چه بیرون آمد؟ در نهایت چه مصیبتی بر سر مصر وارد شد؟
«نصر حامد ابوزید» در ادامه به پروژه وحدت با سوریه اشاره می کند و به این نکته می رسد که گویا تاریخ در حال تکرارشدن است. مصر این بار نیز با آرمان های گذشته و به اعتقاد او کهنه شده، دوباره در دام حسنی مبارک و طرفدارانش افتاده است. ابوزید در این باره می گوید، حرکتی که در سال 1952 برای براندازی حکومت پادشاهی آغاز شد در حقیقت انقلابی در هسته های بالایی قدرت بود.
انقلابی که در آن نیروهای تندرو بی حکومت سنتی، پادشاه را که بر حکومت و نظام اداری بوروکراتیک مصر مسلط بود کنار زده و خود جای آن نشستند. به عبارت دیگر تنها رهبران این نظام تغییر کردند وگرنه بدنه نظام همانی بود که زمان پادشاه نیز وجود داشت. انقلاب 1952 مصر هیچ تغییری در نظام کشور و زیربناهای فاسد آن و اندیشه های جزم گرای وابسته به آن ایجاد نکرد بلکه تنها مهره های بازی آن را تغییر داد.
حرکت های انقلابی برای سال ها حیات خود را در رویاهای شیرینی سپری کردند که تنها از تریبون موسسه های سیاسی و احزاب انقلابی گفته می شد، بدون اینکه هیچ گاه برای اجرا و تحقق آن رویاها گامی برداشته شود. آنان هیچگاه به این موضوع فکر نکردند که نظام کشور مبتنی بر یک نظام بوروکراسی است که متحمل هیچ تغییری نیست مگر آنکه به کل آن را دگرگون کرد. به عبارت دیگر احزاب سیاسی مصر هیچگاه به فکر دگرگونی نبودند، بلکه فقط به فکر تغییر رهبران قدرت های سیاسی کشور بودند.
ابوزید در ادامه مقاله خود به دفاع از برخی اندیشه های مطرح شده پس از حکومت ناصر می پردازد و می گوید، بعد از مرگ ناصر، عده ای از دگراندیشان که مصری توانسته بودند به برخی حقایق کشور و زمانه خود دست یابند، تلاش کردند اندیشه های کهنه ناصریسم را تعدیل کنند. آنها نیز کار خود را از روستاییان مصر آغاز کردند اما طرفداران ناصریسم مانع از فعالیت آنها شدند. مصر به وجود آنها احتیاج داشت اما آنها هیچ گاه نمی توانستند اهمیت این نیاز را درک کنند.
مخالفان این اندیشه به کمک عبدالناصر و اندیشه های او به جنگ دگراندیش ها آمدند و با استفاده از تابلوی ناصریسم به سرکوبشان پرداختند. مشکل آنها زمانی «چندان» شد که می دیدند اندیشه های ناصریسم حتی در ذهن روستاییان رسوب کرده است.نصر حامد ابوزید مقاله خود را چنین به پایان می رساند که سیر طبیعی تاریخ کشور را دیدیم. به خوبی شاهد بودیم که از دوران سلطنت تاکنون هیچ چیز تغییر نکرده و کشور و آرمان هایش به یک نظام و اسلوب سیاسی وفادار بوده و همیشه خود را بر یک مرکب سوار کرده اند. آیا مصر این بار نیز می خواهد انقلاب تازه ای همانند انقلاب 1952 برپا کند؟
البته قبل از آن باید بپرسم آیا قرار است شورشی برپا شود یا انقلابی به وجود آید؟ اگر دولت فعلی مصر تن به خواست مخالفان دهد، دچار انحلال شده و گروه های مخالف به جای آن منصوب می شوند. اما این تنها یک تغییر هرم قدرت است و بدنه پیرو فاسد کشور همچنان در فساد مشمئزکننده خود غوطه ور مانده و پابرجا خواهد ماند. درحقیقت تغییری رخ نداده بلکه تنها راس هرم تغییر کرده است.
آیا این بار نیز هدف تنها یک شورش است یا مخالفان مبارک درصدد انجام انقلاب بنیادین هستند.اگر حزب و گروه های مخالف مبارک حتی از طریق صندوق های رای به قدرت برسند، درصورتی که نخواهند انقلاب بنیادین در نظام کشور ایجاد کنند، هیچ حرکت تازه ای صورت نگرفته است. ابوزید مقاله خود را با این نصیحت به گروه های سیاسی به پایان می برد که تغییر اساسی و حقیقی برای رسیدن به یک آینده روشن در هیچ حالتی ممکن نیست مگر آن که از بدنه عمومی اجتماع شکل بگیرد.
اگر اخوان المسلمین موفق شده در عرصه سیاسی کشور به پیروزی هایی دست یابد، به دلیل حضور مستمر و پویا در میان لایه های درونی اجتماع و مردم بوده است. اپوزیسیون و احزاب سیاسی مخالف دولت نیز وظیفه دارند به جای درگیری برای کسب راس هرم قدرت به دنبال کسب مشروعیت از میان مردم باشند تا به وسیله مردم بتوانند به تزکیه روانی و ساختاری خود بپردازند. تنها بدین وسیله است که یک حرکت امکان پیروزی در جامعه را دارد و می تواند در آینده کشور تغییرات اساسی ایجاد کند. آینده ای که از آن تمام مردم مصر است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات