محمدمهدی مازنی
پدیده فرار مغزها موضوعی کهنه در جوامع مختلف است و این موضوع برای نخستین بار در اوایل دهه 1960 میلادی در جهان مطرح شد و این واقعیت اجتماعی بهعنوان یک آسیب از دهه 40 در ایران آغاز گردید. فرار مغزها brain drain پدیدهای است که از گذشته تاکنون به اشکال متفاوتی در کشورهای مختلف ظهور کرده است. از این رهگذر معضلات جبرانناپذیری در تمام ابعاد مختلف به یک کشور وارد میشود که آن را سالها به عقب میراند و جلوی رشد و بالندگیاش را میگیرد. مهاجرت برای کسب دانش برتر امری منفی نیست، اما عدم بازگشت به وطن مسألهای است که ذهن اغلب کارشناسان با آن درگیر است.کارشناسان و پژوهشگران، عمدتا بر این باورند که عوامل متعددی در بسترسازی برای فرار مغزها موثر است که از جمله میتوان به سطح فرهنگ، تحصیلات، رضایت والدین، نبود پیشرفت اجتماعی از نظر مالی و نبود تضمین شغلی و کمبود امکانات رفاهی اشاره کرد، اما نقش دفعکنندههای اجتماعی، امنیتی، سیاسی و معنوی در زمینه فرار مغزها را موثرتر از عوامل مادی و معیشتی قلمداد میکنند. در واقع اگر امنیت برای سرمایهگذاران فراهم شود، سرمایهها و مغزها از کشور فرار نمیکنند.
مساله فرار مغزها پدیده بسیار پیچیدهای است که مساله مهاجرت نخبگان، فرار مغزها و شکار مغزها را شامل میشود، به این معنا که این پدیده تاکنون در این سه قالب خودنمایی کرده است. فرار مغزها که در حقیقت از کشورهای پیرامونی به سمت کشورهای مرکز انجام میشود، باعث رکود سرمایهگذاریهای آموزشی در این کشورها میشود. امروزه نیروی انسانی یکی از پیشزمینههای توسعه همهجانبه است و نیروی انسانی متخصص و تحصیلکرده به موتور محرکه جامعه قلمداد میشود. بنابراین از دستدادن این نیروها به مفهوم از دستدادن سرمایههای اصلی کشور است. در قرن بیست و یکم، تجارت مختص کالاهای اقتصادی نیست و مغزها را بهعنوان یک کالای استراتژیک و قابل معامله دربرمیگیرد.
در مطالعه پدیده مهاجرت مغزها در کشورهای جهان سوم، سرمایه اصلی کشورهای در حال توسعه که نیروی انسانی متخصص است، به بهایی ارزان در اختیار کشورهای توسعهیافته قرار میگیرد و هر ساله میلیاردها دلار از طریق مهاجرت مغزها از دست میرود. در محاسبات اقتصادی کشورهای صنعتی، جذب هر فرد تحصیلکرده با مدرک کارشناسی ارشد یا دکترا از کشورهای جهان سوم یک میلیون دلار سود عاید آنها میکند، بدین ترتیب ملاحظه میشود که کشورهای جهان سوم علیرغم دارابودن 80 درصد جمعیت جهان تنها 20 درصد درآمد جهان و 10 درصد توان علمی جهان را در اختیار دارند.
از میان کشورهایی که به دلیل در اختیار گذاشتن امکانات پژوهشی و رفاهی به صاحبان اندیشه بیشترین نخبگان ایرانی را به خود جذب کردهاند، آمریکا و کانادا به ترتیب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص دادهاند. از میان سه میلیون مهاجر ایرانی به ترتیب 1/2 میلیون نفر در آمریکا، 200 هزار نفر در کانادا، 180 هزار نفر در انگلیس، 110 هزار نفر در آلمان، 100 هزار نفر در فرانسه، 90 هزار نفر در سوئد، 70 هزار نفر در استرالیا و بقیه در دیگر کشورها ساکن شدهاند. نبود امکانات رفاهی، فقر امکانات آموزشی، بیتوجهی به جایگاه علم و عالم، بیتوجهی به پژوهش و عدم شایستهسالاری از جمله عوامل مهاجرت نخبگان بهشمار میرود.
عوامل جذبکننده خارجی هم در خروج از وطن موثرند که عبارتنداز: عوامل اقتصادی ـ نابرابریهای دستمزدها، درآمدها و امکانات. عوامل اجتماعی ـ وجود نابرابریها در امکانات اجتماعی از جمله امکانات رفاهی، بهداشتی و تفریحی. عوامل فرهنگی و علمی ـ تفاوتهای نظام آموزشی، امکانات پژوهشی و تحقیقی و مطالعات علمی و نیز تسهیلات فراوان در دسترسی به ابزار، تکنیک و کتابهای علمی. عوامل ایدئولوژیک ـ در دورههای بحرانی عامل ایدئولوژیک نیز همچون عوامل سیاسی، تبدیل به عامل مهمی میشود.
با عنایت به تغییرات و تحولات سریع در جهان و در بیشتر کشورها و پیشرفت پرشتابی که به صورت تصاعدی در بسیاری از کشورهای پیشرفته و در تعدادی از کشورهای در حال توسعه در حال وقوع است، تغییر و توسعه از عوامل ضروری در سازمانها و در کشورها به شمار میرود. امروزه اساسا رشد و توسعه اقتصادی و یا افزایش صادرات کالاهای غیرنفتی اکثر کشورها در گرو عوامل مهمی از قبیل فناوری و اطلاعات، تولید و بهرهوری است. هر چند اخیرا برای کشورهای پیشرفته بعد فناوری در مقایسه با تولید از اهمیت بیشتری برخوردار گردیده است.
در هر حال، برای کلیه کشورها، بهرهوری سیستمهای اطلاعاتی و تولیدی از اهمیت خاصی برخوردار است. آنچه که بهطور مشترک در تمامی کشورها و در فازهای اطلاعاتی، تولیدی، خدماتی و... وجود دارد، دانش است و در این میان نقش دانشگاه بهعنوان مرکز تولید علم و فناوری از اهمیت ویژهای برخوردار است.
به این ترتیب میتوان ادعا کرد که عامل نیروی انسانی متخصص و ماهر است که باعث پیشرفت سازمانها یا کشورها و بهرهوری بهینه از امکانات و منابع کشورها میشود. زیرا مدیر و مدبر است که میتواند منابع دیگر از قبیل منابع معدنی و زیرزمینی، منابع مالی، سرمایهای و پولی، تجهیزات و ماشینآلات و یا ابزار تولید و اطلاعاتی را بهکار گیرد. سرمایه نیروی انسانی دانشگاهی و متخصص، تنها سرمایهای است که نمیتوان مانند منابع فیزیکی دیگر، مقدار دقیق پولی آن را محاسبه کرد. بنابراین، زیانهای ناشی از مهاجرت نخبگان شامل دو نوع زیانهای بالفعل و بالقوه است.
طبق یک برآورد، فقط سرمایه ایرانیان مقیم خارج در حدود 800 تا 1000 میلیارد دلار است که این رقم حدودا معادل 30 سال صدور کالاهای نفتی و غیرنفتی ایران با قیمت بالا است. تحقیقات یک پژوهشگر ایرانی که در دانشگاه MIT آمریکا تدریس میکند، نشان میدهد که بیش از 45 درصد از ایرانیان مقیم کشور آمریکا دارای مدارک تخصصی یا فوق تخصصی هستند. یعنی از سه میلیون مهاجر نزدیک به 5/1 میلیون آن دارای مدرک تحصیلی ویژهاند.
تحقیقات دیگری که در سطح دانشگاههای معتبر ایران انجام شده، نشان داده است که بهطور متوسط از هر 18 نفری که از سوی دانشگاه برای کسب تخصص به کشورهای توسعهیافته اعزام شدهاند، تنها سه نفر به ایران بازگشتهاند. چنین افرادی به دنبال محیطی برای شکوفایی استعدادهای خودشان هستند و عمده دلیل فرار مغزها در ایران این است که چنین محیطی پیدا نمیکنند و محیط برای رشدشان تنگ است. این افراد به کشوری میروند که امکان تحقق ایدهها و خلاقیتهایشان باشد.
آمارهای ارائهشده نشان میدهد در سالهای گذشته از 125 دانشآموز شرکتکننده در المپیادهای علمی که موفق به کسب رتبه و جایزه شدهاند، 90 نفر از آنها در دانشگاههای آمریکا به تحصیل مشغول شدهاند، اما هزینههای اقتصادی ناشی از فرار مغزها برای کشور ما چقدر است؟ براساس برآورد صورتگرفته توسط سازمان ملل، هر کشور باید بهطور متوسط بین 15 تا 20 هزار دلار هزینه کند تا یک فرد به یک متخصص تبدیل شود. براساس این برآورد جریان فرار مغزها موجب از میان رفتن هشت تا 11 میلیارد دلار از منابع کشور شده است. علت اصلی این موضوع بسیار واضح است و آن این است که در کشور ما کمترین کار برای امکان رشد نخبهها انجام شده است. متاسفانه بهترین دانشجویان، کشور را ترک میکنند و دیگر بازنمیگردند و در این دنیای پیچیده کشوری مانند ایران برای اداره خود نیاز به این افراد دارد و متاسفانه بایدگفت مهمترین مولفه برای پیشرفت را که نقش حیاتی برای کشور دارد، به راحتی از دست میدهیم. باید با سیاستگذاریهای سنجیده و ارزشگذاری جدید تلاش شود که دانشگاهها و دانشگاهیان از یک منزلت و جایگاه حقیقی و بسیار بالاتری در کشور برخوردار باشند.
آمار مهاجرت، حکایت از این دارد که 6/65 درصد از نخبگان برای رسیدن به استانداردهای بالای زندگی ترک وطن میکنند و مابقی به دلایل نابرابریهای اقتصادی، اجتماعی و شغلی از کشور خارج میشوند. عواملی که میتوانند به وسوسه فرار مغزها منجر شوند عبارتنداز:
1- سرخوردگیهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی «22 درصد»
2- مشکلات گزینشی دانشجو «11 درصد»
3- مشکلات خروج کشور «11 درصد»
4- مشکلات رفاهی «10 درصد»
5- مشکلات هیات علمی، مثل پایینبودن تخصص و ارتباط نامطلوب «9 درصد»
6- مشکل اشتغال «6 درصد»
7- کمبود ظرفیتهای تحقیقاتی «5 درصد»
در تقسیمبندی دبیرخانه شورایعالی انقلاب این علل و عوامل به سه دسته تقسیم شده است.
1- علل علمی و تحقیقاتی
الف- کمبود امکانات مناسب و تحقیقاتی در کشور.
ب- فقدان نظام بهرهگیری از توان علمی و تحقیقاتی متخصصان.
ج- عدم مصرف بهینه بودجههای تحقیقاتی در عین ناکافیبودن.
2- علل اقتصادی و اجتماعی
الف- عدم تناسب و توجیه منطقی بین درآمدهای مشاغل در داخل کشور.
ب- افزایش جاذبههای مادی در خارج از کشور و فاصله موجود با امکانات زندگی در کشورهای پیشرفته.
ج- عدم تناسب بین فارغالتحصیلان آموزش عالی با فرصتهای شغلی.
د- عدم انطباق تخصص و توان فارغالتحصیلان با نیازهای کشور.
3- علل فرهنگی و سیاسی
الف- احساس عدم ثبات اقتصادی نسبت به حال و آینده کشور.
ب- کاهش انگیزه و تعهد برای خدمت به مردم بهعنوان وظیفه دینی و ملی.
ج- ایجاد تغییرات فرهنگی در روحیات متخصصان به دلیل طولانیشدن مدت اقامت در خارج.
د- تبلیغات سوء رسانههای جمعی بیگانه در بدبین نگهداشتن ایرانیان مقیم خارج، نسبت به نظام.
هـ - ناهمگونی فرهنگی و سیاسی برخی از متخصصان با اعتقادات و ارزشهای حاکم بر جامعه.
در گزارشی که توسط اداره کل امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تهیه شده است، فضای اجتماعی نامناسب، عدم توجه به شأن علم و عالم، الگوسازی و الگوپذیری از خارج، سطح علمی دانشگاهها و فقدان ابزار و تجهیزات پیشرفته، نبودن امکانات کافی برای ادامه تحصیل در دورههای تکمیلی، نداشتن ارتباط بین برخی از رشتهها با صنعت کشور، نبودن استادان مجرب و کارآزموده، بهخصوص در رشتههای ملی و وجود معضلاتی چون کنکور و آزمونهای ورودی بهعنوان علل و عوامل فرار مغزها استخراج و مطرح شده است که همپوشی این فهرست با سایر گزارشها، نشاندهنده اتفاقنظر کارشناسان در این زمینه است.
به اذعان بسیاری از صاحبنظران، شأن و منزلت و منزلت دانشمندان و استادان دانشگاه در دو دهه گذشته فارغ از دلایل آن کاهش محسوسی داشته است. در موقعیتی که فرد این کاهش منزلت را احساس کند، انگیزهای قوی برای مهاجرت به محیط اجتماعی که موقعیت بهتری را فراهم مینماید، پیدا میکند. شأن و منزلت یک قشر اجتماعی را میتوان با دو شاخص بررسی کرد:
1- میزان مشارکت دادن آن قشر در نظام تصمیمگیری.
2- میزان بهرهمندی از مواهب مادی و امکانات متناسب با موقعیت شغلی.
در مجموع، با نگرش فوق این پدیده محصول چیزی است که از آن به «احساس محرومیت نسبی» تعبیر میکنند. محرومیت نسبی بیشتر معلول عوامل روانشناختی ناشی از ضعف برخورد سیاستگذاران با شخصیت و هویت افراد است. این مولفه «امنیت انسانی» را به خطر میاندازد و فرد بهمنظور اعاده این امنیت انسانی نسبت به مهاجرت و تغییر محیط اجتماعی اقدام میکند.
ارائه راهکارها و اقدامات اجرایی میتواند تا اندازه قابل توجهی به حل این مساله کمک کند که نخبه از کشور خارج نشود و در صورت اتمام تحصیلات تکمیلی در خارج از کشور پس از آنکه توانست به رشد و پیشرفت دست یابد به وطن بازگردد و سرمایه خود را در راستای اعتلای کشور عرضه کند و این امر میسر نخواهد شد مگر با ایجاد ترتیبات مدیریتی لازم از طریق تشکیل ستاد ویژه در هیات دولت که مشارکت همه مسئولان را میطلبد. جهتگیری نظام تبلیغاتی کشور بهخصوص رسانههای جمعی به سوی تکریم اندیشمندان و تلاش بهمنظور ایجاد رابطه مثبت میان سواد و دارایی و سواد و منزلت اجتماعی در نظام اداری و مالی کشور، ایجاد ترتیبات و تسهیلات لازم برای ترجمه و انتشار آثار مفید نخبگان مقیم خارج از کشور به زبان فارسی همزمان با انتشار در خارج از کشور و انتشار نشریات تخصصی مشترک، همچنین پرهیز از ایجاد ذهنیتهای منفی علیه دانشگاهیان و ایجاد شکافهای تصنعی عوامل مهمی برای حل این مساله میباشند. نوسازی و تجهیز امکانات آزمایشگاهی و کارگاهی و اطلاعرسانی دانشگاهها متناسب با تخصصها وکارآمدی و شأن اعضای هیات علمی و پژوهشگران، هماهنگ با تحولات علمی ضرورتی است که توجه به آن زمینه بازگشت بخش اعظم سرمایه انسانی کشور را فراهم میآورد.