تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۴  ، 
کد خبر : ۹۷۰۲۴
دکتر ابراهیم متقی در گفت‌وگو با کارگزاران بررسی کرد

دیپلماسی هنوز کارساز است

مریم مهدوی مقدمه: پیش از آغاز سال 2007 میلادی، اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامه 1737 را که به موجب آن پرونده ایران در شورای امنیت وارد مرحله تحریم ها شد، تصویب کردند. به موازات اجرای این قطعنامه، جورج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده امریکا نیز مبادرت به تغییر استراتژی خود در مورد بحران عراق کرد که به تبع آن بتواند فشار بیشتری را علیه ایران وارد کند.این فشار مضاعف از سوی دولت آمریکا که یک گام از مرحله تحریم های شورای امنیت پافراتر گذاشته است؛ در عین حال با تقویت آرامش آرامش نظامی از سوی آمریکا در عراق و منطقه خلیج فارس همراه شده است. در واقع همزمانی به کارگیری رویکردهای سیاسی، اقتصادی، نظامی از سوی دولت بوش از یک طرف و همچنین مطرح کردن همزمان دو موضوع نقش ایران در بحران عراق و پرونده هسته ای، شرایط پیچیده و مبهمی را برای سیاست خارجی ایران در نظام بین الملل پدید آورده است . به منظور بررسی این رویدادهای سیاسی با دکتر ابراهیم متقی، استاد دانشگاه تهران و متخصص مسائل سیاست خارجی گفت وگویی کرده ایم که در پی می آید:

* ارزیابی شما از شرایطی که در آن تونی بلر، نخست وزیر انگلیس به تهدید ایران پرداخت و سپس جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا استراتژی تازه خود در مورد عراق را ارائه کرد که از جمله در آن دست نیروهای نظامی برای برخورد با ایرانیان در عراق را باز گذاشت، تا پیش نویس کنگره درباره مخالفت با دولت بوش به منظور حمله نظامی به ایران چیست؟
**به طور کلی، بررسی شرایط موجود کاملاً فضای مبتنی بر ابهام را منعکس می سازد. از یک طرف آرایش نظامی آمریکا در خلیج فارس و خاورمیانه به گونه ای است که خیلی از استراتژیست ها، عملیات نظامی علیه ایران را تا فوریه 2007 اجتناب ناپذیر می دانند. از سوی دیگر باید شرایطی را در نظر گرفت که به موجب آن آمریکا قادر نخواهد بود در فضای بحرانی عراق محیط پرمنازعه دیگری را هم به وجود بیاورد. خیلی ها اعتقادشان این است که علت اصلی تداوم بحران عراق ناشی از حمایت های ایران از گروههای سیاسی عراق است. به همین دلیل است که طی روزهای گذشته تلاش کرده اند تا برخی از نیروهای وابسته به مقتدی صدر را دستگیر کنند.
دستگیری نیروهای وابسته به مقتدی صدر نشانه ای از منازعه جویی آمریکا علیه ایران محسوب می شود. شاید اگر شواهدی از سوی این نیروها در ارتباط با مشارکت ایران برای محدودسازی آمریکا به دست آید، زمینه برای افزایش شدت بحران فراهم شود. اما واقعیت های استراتژیک بیانگر آن است که آمریکایی ها حداقل تا 6 ماه آینده یعنی تا جولای 2007 قابلیت چندانی برای انجام عملیات نظامی علیه ایران نخواهند داشت.
* چرا؟
**نخست به خاطر این که، هرگونه عملیات نظامی، ابهام های جدی امنیتی را برای آمریکایی ها به وجود می آورد. به این دلیل که نیروهای پیرامون ایران، یعنی نیروهایی که در لبنان، عراق و در حوزه های مختلف خاورمیانه حضور دارند، هرگونه عملیات علیه ایران را به مثابه عملیات علیه خودشان تلقی می کنند. در آن شرایط امکان گسترش بحران از جغرافیای ایران و عراق به حوزه های دیگری هم وجود دارد.
از سوی دیگر، هنوز راه های قانونی زیادی وجود دارد که امریکایی ها از طریق راه های قانونی و در چارچوب قطعنامه های شورای امنیت می توانند محدودیت های بیشتری را برای ایران ایجاد کنند. در شرایطی که آمریکا می تواند در فضای بازی نهادمند و قانونمند محدودیت هایی را علیه ایران ایجاد کند، طبیعی است که هرگونه اقدام و عملیات نظامی زودهنگام، مخاطرات امنیتی جدی را برای آمریکایی ها به وجود خواهد آورد.
* این راههای قانونی چیست؟ آیا آمریکایی ها در درجه نخست از همان طریق شورای امنیت اقدام خواهند کرد؟
**من فکر می کنم که فضای فعلی برخورد آمریکا با ایران در درجه نخست از طریق دیپلماسی چندجانبه آمریکا، اروپا و سازمان ملل متحد فراهم خواهد بود و سپس از طریق قطعنامه جدیدی که علیه ایران صادر خواهد شد.
* آیا شرایط داخلی آمریکا الان این اجازه را به دولت بوش می دهد که به سمت حملات نظامی علیه ایران پیش بیاید. البته با توجه به پیش نویس قطعنامه ای که در کنگره مطرح شده است؟
**هنوز قطعنامه ای صادر نشده است. متن یک قطعنامه تنظیم شده که تا 19 ژانویه فقط 11 نفر آن را امضاء کرده بودند. طبعاً امضای پیش نویس قطعنامه کنگره از روز 22 ژانویه افزایش بیشتری پیدا می کند. اما همانطور که آمریکایی ها روی این موضوع تاکید داشتند، احتمال اقدام نظامی به صورت مقابله جویانه با ایران بسیار کم است، هر چند که سفر رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا به عراق، خود به خود نشان دهنده جلوه هایی از تعارض را نشان می دهد. اما این سفر و آرایش دفاعی آمریکا و همچنین ناو هواپیمابر جدید آمریکا به منزله انجام عملیات علیه ایران نخواهد بود.
* پس تجدید آرایش نظامی آمریکا در خلیج فارس به چه انگیزه ای است؟
**آرایش ناوها و نیروهای نظامی در برخی از مواقع به منظور بازدارندگی است و در برخی دیگر از مواقع نشان دهنده تهدید است. بنابراین، هرگونه نشان دادن تهدید به معنای به کارگیری نیروی نظامی تلقی نمی شود. اما فضایی که در رسانه های بین المللی و همچنین در داخل آمریکا شکل گرفته است، مبتنی بر این امر است که آمریکایی ها در حال آ ماده سازی خودشان برای انجام عملیات علیه ایران هستند. اما این مسئله با توجه به تمامی نشانه ها، مفهوم عملیاتی ندارد، مفهوم فشار سیاسی فزاینده تری را دارد. یعنی این که از طریق مانورهای نظامی درصدد این هستند که ایران در حوزه موضوعات هسته ای و همچنین موضوعات منطقه ای انعطاف بیشتری داشته باشد.
* یعنی هزینه نظامی که امریکایی ها برای اعمال فشار و تهدید علیه ایران به کار می برند تا بتوانند آن منافعی را که می خواهند در منطقه خاورمیانه به دست بیاورند، فقط به منظور عملیات نظامی انجام نمی گیرد؟ آیا این آرایش نظامی در مسائل استراتژی یک اتفاق طبیعی و رویداد عادی است؟
**بله، کاملا. در اصل تمامی هزینه های نظامی کشورها برای به کارگیری نیروی نظامی نیست. در مباحث استراتژیک این نکته مورد توجه قرار می گیرد که به کارگیری نیرو به عنوان آخرین گزینه خواهد بود. این یک اصل در دکترین نظامی آمریکاست و هنوز گزینه های دیگری هم وجود دارد.
* مسئله دیگر، همزمانی سفر کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا و جواد لاریجانی، رئیس شورای امنیت ملی ایران به عربستان است که بعد از آن نیز ما شاهد حضور رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا در این کشور هستیم. همزمانی سفر دو وزیر امور خارجه و دفاع آمریکا به عربستان سعودی را چگونه ارزیابی می کنید؟
**در کل آمریکایی ها با عربستان سعودی به توافق رسیده اند.
*در چه مورد؟
**در ارتباط با محدودسازی ایران. به عبارت دیگر عربستان سعودی نماد بنیادگرایی سنی محسوب می شود.
زمانی که چنین نیرویی به وجود می آید، طبیعی است که پشتوانه سیاسی خواهد داشت. پشتوانه سیاسی چنین نیرویی مخاطرات امنیتی زیادی را برای آمریکا به وجود می آورد. بنابراین آمریکایی ها تلاش کردند تا زمینه های لازم را برای هماهنگ سازی سیاست خودشان با عربستان فراهم کنند. امروز نگاه آمریکا حمایت از حکومت های اقتدارگری سنتی منطقه محسوب می شود. یعنی نیروهایی که می توانند هم ایران را مهارکنند و هم اینکه بر بنیادگرایی سلفی تاثیرگذار باشند.
* الان گفته می شود که القاعده دوباره در افغانستان ریشه دوانده است و هم در شهر اربیل عراق پایگاه هایی را برای خود به وجود آورده است. آیا استراتژی جدید بوش می تواند برای کنترل القاعده مفید واقع شود یا خیر؟
**نگاه آمریکایی ها مبتنی بر جدال با ایران است. یعنی اینکه اگر ایران و گروه های شیعی کنترل شوند، طبعا زمینه برای کاهش قدرت گروه های القاعده هم فراهم می شود؛ البته این براساس نگاه آمریکایی هاست.
* و این نگاه درست است یا یک خطای استراتژی است؟
**هر چه باشد این نگاه امروز در دستور کار دولت آمریکا قرار دارد.
* آیا این نمی تواند یک خطای استراتژیک باشد؟
**آینده همه چیز را نشان می دهد.
* نظر شما در مورد سیاست های دولت تونی بلر که قبل از اقدام به هر کاری از سوی بوش علیه ایران شروع به فعالیت می کند و مدام ایران را تحت تهدید و فشار قرار می دهد، چیست؟
**در حال حاضر انگلستان به عنوان متحد آمریکا محسوب می شود.انگلیسی ها تمایل کمتری برای ایفای نقش مجزا دارند.ولی الگوی رفتاری انگلستان کاملا متفاوت است. اگرچه به لحاظ استراتژیک، انگلیسی ها ادامه دهنده راه آمریکایی ها محسوب می شوند، اما الگوهای رفتاریشان کاملا متفاوت است. نشانه آن را می توانیم در رفتار آمریکا و انگلستان در عراق بدانیم. نیروهای انگلیسی باتوجه به تاکتیک هایی که به کار گرفتند، از امنیت بیشتری برخوردار شدند.
درحالی که میزان تلفات انسانی آمریکایی ها بسیار بالاتر بود. اگرچه انگلیس به لحاظ استراتژیک ادامه دهنده راه آمریکاست، اما زمانی که وارد حوزه عملیاتی می شود از تاکتیک ها و الگوهایی استفاده می کند که میزان خسارت وارده بر خودشان را به گونه قابل توجهی کاهش می دهند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات