فرشاد مهدیپور
فضای رسانهای جهان، آکنده از خبرهایی است که گرداگرد بحران هستهای ایران چرخ میزند: لغو ساخت نیروگاه بوشهر و تکذیب آن، پرواز هواپیمای دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در آسمان کشورهای اروپایی، انتشار شایعاتی از آغاز مذاکراتی بیواسطه، ابراز علاقه بوش به شناخت ایران، سفر رییس جمهور سابق به واشنگتن و اعلام تمایل مجدد محمود احمدینژاد به مناظره. دمی و کمتر از دمی نیست که خبر تازهتری مخابره نشود. درست مثل سرریز شدن دیگی و آبی و آتشی، شاید هم فروکش آتشی و خاموشی و فراموشی.
سکه به هر رو که بگردد (چه جنگ و چه صلح)، عقربه ساعت، روزهاست که نقطه پایان را نشان داده و همه میکوشند که کار از دست نشود، که اگر بشود، آن "راز سر به مهر، به عالم سمر شود!"
همه این اتفاقات در خاموشی سه روزه رسانههای ایرانی است که تصویر میشود و حالا چشمهای بسیاری نگران دیدار لاریجانی و سولانا و نتایج آن است. دیداری که پس از کش و قوسی طولانی، سرانجام انجام شد و ایران در انتظار شکافی میان بلوک سلطه و در جایی که نمایندگان همه طیفهای درگیر از آمریکا و روسیه گرفته تا چین، انگلستان، آلمان، فرانسه، ژاپن، کانادا، ایتالیا و اسپانیا حضور به هم رساندهاند، ایستاده است تا سهم مردمانش را از این جدال غربی- شرقی بردارد ؛ "تا چه قبول افتد و چه در نظر آید."
تعلیقی که اکنون بر سیاست سایه افکنده، بسیار فراتر از معلق شدن نظنز و اراک و اصفهان است؛ علقهای که اگر بشکند، دشوار دوباره میتوان ایجادش کرد، چه در این سو و چه درآن سو. مگر آن که توافقی در وقت اضافه به دست آید و کمی از دامنه ابهام، بزداید.