تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۹۷۱۱۰

دولت‌ها چگونه شعاع دایره فقر را افزایش می‌دهند؟

اشاره: آن چه که در پی می‌آید، ویرایش نخست مقاله‌ی «آشنایی با مفهوم فقر»؛ از مجموعه‌ی متون آموزشی «مفاهیم علم اقتصاد»، ویژه‌ی خبرنگاران سیاستی و سیاست‌پژوهان در بخش اقتصاد است که در سرویس مسائل راهبردی دفتر مطالعات خبرگزاری دانشجویان ایران، تدوین شده است. این مقاله ضمن روشن نمودن مفهوم فقر ، شیوه‌ی برخورد دانشمندان علوم اجتماعی و مسوولان را با این مقوله تشریح می نماید.مجموعه‌ی مقالات «مفاهیم علم‌ اقتصاد» با ادبیاتی ساده مفاهیمی تخصصی را برای خواننده توضیح می‌دهند که با استفاده از آن‌ها تا حدودی می‌توان به ارزیابی سیاست‌گذاری توسعه‌ی اقتصادی و سیاست‌گذاری توسعه‌ی علم و پژوهش در این رشته پرداخت.سرویس مسائل راهبردی ایران، آشنایی با مفاهیم تخصصی و فنی در هر حوزه را مقدمه‌ی ایجاد یک عرصه‌ عمومی برای گفت وگوی دانشگاهیان و حرفه‌مندان با مدیران و سیاست‌گذاران درباره‌ی سیاست‌ها و استراتژی‌ها و برنامه‌ها در آن حوزه می‌داند و اظهار امیدواری می‌کند تحقق این هدف، ضمن مستند سازی تاریخ فرآیند سیاست‌گذاری عمومی و افزایش نظارت عمومی بر این فرآیند، موجب طرح دید‌گاه‌های جدید و ارتقای کیفیت آن در حوزه‌های مختلف شود.سرویس مسائل راهبردی ایران ضمن اعلام آمادگی برای بررسی دقیق‌تر نیاز‌های خبرنگاران و سیاست‌پژوهان محترم، علاقه‌مندی خود را برای دریافت (rahbord.isna@gmail.com) مقالات دانشجویان، پژوهشگران، حرفه‌مندان، مدیران و سیاست‌گذاران محترم در ارائه‌ی عناوین جدید مقالات و یا تکمیل یا ویرایش آن‌ها اعلام می‌کند. مقدمه: هدف از بررسی متغیر فقر،رسیدن به تعریفی قابل قبول از فقر و طبقه بندی آن است تا با مشخص نمودن شاخصهای مربوطه، فقر و زیر مجموعه های آن و روند توزیع درآمد در جامعه بررسی گردد. البته مقولات "فقر" و "توزیع درآمد" به یکدیگر مربوط هستند، اما به صورت قطعی رابطه مشخصی میان آنها برقرار نیست. به عبارتی، توزیع نامناسب درآمد به معنای فقر نبوده و برعکس توزیع مناسب درآمد حتما نوید دهنده عدم وجود فقر نمی باشد.

چیستی فقر
فقر را می توان به دو بخش فقر عینی و فقر ذهنی تقسیم کرد. " فقر عینی" ناتوانی در برآورده ساختن نیازهای انسانی است و " فقر ذهنی" قضاوت هر فرد است در مورد اینکه آیا نیازهای وی به میزان کافی ارضا می شود یا خیر؟! برای اندازه گیری فقر ذهنی می توان از طریق سوال یا مشاهده پیش رفت. برای مثال مشاهده‌ی رفتار افراد در مورد کسب درآمد، تمایل افراد به کار اضافی و یا به تعویق انداختن سن بازنشستگی برای کسب درآمد بیشترمی تواند ملاک و معیار فقر ذهنی باشد. فقر عینی در دو بخش " فقر درآمدی " و " فقر قابلیتی " مورد بررسی قرار می گیرد، که به شرح آنها می پردازیم. اما پیش از آن خلاصه‌ای از بحث شاخص‌ها ارائه می دهیم.
شاخص فقر
شاخص‌ فقر می‌تواند صورت‌های متفاوتی را بپذیرد که ازجمله آن‌ها سه برداشت زیر است:
1- مصرف یک سبد خاص از کالاها
2- هزینه کل
3- درآمد کل
هریک ازاین شاخص‌ها که مورد استفاده قرارگیرد باید به یک معیار پولی یا خط فقر منتهی شود. انتخاب خط فقر یک موضوع کاملاً روشن نیست بلکه سلیقه می تواند در آن مؤثر باشد. پس از تعیین خط فقر که به عملیات خاص ریاضی نیاز دارد یکی از مهمترین مراحل یک نظام حمایتی هدف‌مند، شناسایی گروه نیازمند کمک است. برخلاف یک نظام بازحمایتی که با هزینه سوبسید بسیار ولی هزینه اجرایی کم است، در حمایت هدفمند که فقط کمک به گروه زیرخط فقر باید صورت گیرد هزینه اجرایی شناسایی گروه های فقیر بسیاربالا است.
فقر درآمدی
فقر درآمدی خود به دوطریق قابل بیان و اندازه‌گیری است؛ " فقر مطلق" و " فقر نسبی".
" فقر مطلق" به ناتوانی از تامین حداقل سطح درآمدی معیشتی معین که به منظور ادامه بقا برای تامین سه نیاز جسمانی اصلی یعنی خوراک، پوشاک و مسکن ضروری است، اشاره دارد. معیارهای فقر مطلق در رابطه با شاخص یا شاخص‌هایی که بیانگر درجه ارضاء نیازها هستند بیان می شوند. این ضوابط بستگی به قضاوت افراد و یا رفتار گروهای ذینفع ندارد. این شاخص‌ها شرایط مطلق را برای اندازه گیری فقر بدست خواهند داد و در حقیقت تعیین کننده مقدار مکفی نیازهای انسان هستند. مشکل اصلی درتبیین کمی فقر مطلق به نسبیت آن بازمی‌گردد. زیرا مجموعه نیازهای افراد به عواملی مانند عوامل محیطی، شرایط اقلیمی، آداب و رسوم، عادات و ارزش‌های فرهنگی وابسته است، بنابراین یافتن حداقل نیازمندی‌های قابل استفاده درهمه موارد مشکل می‌نماید.
سازمان بین‌المللی کار، با توجه به منطقه زندگی نیازهای پایه هر فرد را درروز از 2180 تا 2380 کیلوکالری و 5/25 تا 75 مترمربع فضای مسکونی اعلام کرده است. مشکل دیگر تبدیل میزان کالری یاد شده به مقیاس پولی است.
گسترش فقر مطلق در روستاها بیش از شهرها است. خط فقر درمناطق شهری به طور متوسط 30 درصد بالاتر از مناطق روستایی است. درکشورهای فقیرتر، نسبت فقر شهری به روستایی بالاتر از کشورهای با درآمد متوسط است و این یک نتیجه‌گیری منطقی است؛ چراکه به موازات افزایش درآمد کشورها زیرساخت‌های حمل و نقل و ارتباطات آن‌ها بهبود می‌یابد و پیوند بازار داخلی آن‌ها قوی‌تر می‌شود.
یافته‌های بانک جهانی نشان می‌دهد که 75 درصد فقرای جهان سوم هنوز در روستاها زندگی می‌کنند - اگرچه تفاوت بسیاری از این نظر میان مناطق مختلف جهان وجود دارد- اما سهم فقرا از جمعیت شهری نیز روبه افزایش است و آهنگ این افزایش بسیار سریع‌تر از آهنگ رشد جمعیت به طورکلی است.
"فقر نسبی" به ناتوانی از دستیابی به سطح معیشت سایرمردم اطلاق می‌شود و پایین بودن درآمد فرد یا خانوار نسبت به میانگین درآمد آن جامعه است. برای محاسبه فقر نسبی، درآمد خانوار با متوسط درآمد خانوارهای جامعه مقایسه می شود. اگر رشد اقتصادی باعث افزایش درآمد تمام طبقات درآمدی جامعه به یک نسبت شود فقر نسبی تغییری نخواهد کرد اما اگر توزیع درآمد به نفع گروه‌های کم درآمد تغییر کند می توان گفت فقر نسبی کاهش یافته است. برای اندازه گیری فقر نسبی می توان فهرستی از نیازهای اساسی تهیه کرد و سپس سطوح متوسط هر یک از این نیازها را برآورد نمود. این سطوح نقاط فقر را برای هر یک از این نیازها مشخص می نماید.
فقر قابلیتی
اما فقر قابلیتی مفهومی عام تر از فقر درآمدی است. ابتدا بهتر است یک تعریف ساده و روشن از " قابلیت" ارائه دهیم. قابلیت عبارت است از وجود شرایطی که گزینه‌های مختلف را برای انتخاب کردن پیش روی انسان قرارمی‌دهد.
در واقع، برخورداری یک انسان از قدرت انتخاب، به معنای برخورداری و بهره‌مندی از یک زندگی مناسب و شایسته است، لذا کمبود توان برخورداری یا کمبود قدرت انتخاب چالش اصلی پیش روی کشورهای توسعه نیافته در فقرزدایی است.
در فقر قابلیتی گفته می‌شود که درآمد، یکی از عناصر یا ابزارهایی است که انسان‌ها برای دستیابی به زندگی دلخواهشان به آن نیازدارند، چرا که در نگاه قابلیتی غایت جست و جوی انسان دستیابی به ثروت نیست، بلکه دستیابی به زندگی دلخواه و متناسب با هویت فرهنگی جامعه است.
در این معنا، ملاک تشخیص فقر و محرومیت، دستیابی یا ناتوانی در دستیابی به کارکردهایی در زندگی است که برای افراد مطلوب و ارزشمند است. از جمله این کارکردها تغذیه کافی، برخورداری از خدمات بهداشتی، دسترسی به آموزش و پرورش، مشارکت در تصمیمات گروهی و... است. مجموع این کارکردها قابلیت افراد را تشکیل می دهند.هدف رویکرد قابلیتی به فقر، انکار درآمد پایین به عنوان یکی از عوامل دخیل در فقر نیست، بلکه این رویکرد بدین موضوع می پردازد که صرف برخورداری از درآمد کافی و متعارف برای تامین مایحتاج زندگی، نمی تواند تعیین کننده عدم محرومیت افراد تلقی شود، بلکه توانایی یا عدم توانایی تبدیل این درآمد به قابلیت است که می تواند محرومیت یا عدم محرومیت افراد را مشخص سازد.
آموزش در افزایش قابلیت افرد نقش اساسی دارد. با آموزش های فنی و حرفه ای، دوره های آموزشی کوتاه مدت، آموزش ضمن خدمت و غیره می توان مهارت‌های افراد را بالا برده و گزینه های بیشتری را برای انتخاب پیش رویشان قرار داد.
سیاست‌های فقرزدایی
نظریه پردازان تئوری‌های گوناگونی را درمورد علت فقر عنوان نموده‌اند، یکی از معروف‌ترین نظریه‌ها، تئوری « دایره فقر » است. طبق این نظریه علل اولیه یا اصلی فقر در سرمایه کم، بازدهی کم، درآمد کم و پس انداز کم نهفته است،پس انداز کم ، مجددا سرمایه کم را به دنبال دارد و چرخه تکرار می شود. عامل نابرابری، ثروت‌های تولیدی نظیر زمین و سرمایه‌های مالی و فیزیکی است و به نسل‌های بعدی منتقل می‌گردد.
عده‌ای از نظریه‌پردازان، عوامل شخصی نظیر: شرایط نامناسب فیزیکی و روحی را موجب بوجود آمدن فقر می‌دانند.
عده‌ای دیگر عوامل اجتماعی (آموزش، تکنیک، دانش) را در بوجود آمدن فقر مهم می‌دانند که این عوامل اجتماعی فقر عمدتاً ناشی از نظام اقتصادی جامعه است، در واقع ، دولت‌ها سهم عمده‌ای در تشدید یا کاهش فقر دارند.
یکی از سیاست‌هایی که می‌تواند به کاهش فقر کمک کند، توزیع صحیح و مناسب درآمد است چون رشد و توسعه اقتصادی نه تنها موجب از بین رفتن فقر نمی‌شود، بلکه ممکن است آن را تشدید نماید.
یکی از مهمترین راه‌ها برای ایجاد جامعه سالم، مالیات و سیستم صحیح مالیاتی و بخصوص مالیات بردارایی ها و درآمد و زمین است.
فقر در اقتصاد ما ناشی از سیاست‌هایی است که بیشتر به دلیل وجود نفت اتخاذ شده است. جریان‌های برون زای درآمدی مثل نفت به ما امکان داده است تا از استراتژی‌هایی استفاده کنیم که به سازگاری بازار کار در ایران کمتر توجه دارد.
فقر با توسعه اقتصادی پایدار رابطه دوسویه دارد. توسعه اقتصادی پایدار برای کاهش دائمی فقر ضرورت دارد و کاهش فقر، پایداری توسعه را تضمین می‌کند.
چندی از سیاست‌های فقرزدایی متداول عبارتند از:
1-ایجاد سیستم صحیح تامین اجتماعی؛
2-ایجاد سیستم صحیح مالیاتی؛
3-کنترل تورم و کاهش نرخ آن و افزایش سطح دستمزدهای قابل تصرف رده‌های گوناگون شغلی؛
4-تناسب افزایش دستمزد کارکنان دولت با شاخص‌ خرده‌فروشی (یا نرخ تورم سالیانه)؛
5-ارائه مکانیسم تنظیم قیمت‌ها ازطرف دولت؛
6-ارائه طرح‌های اشتغال‌زا در بخش‌های مختلف اقتصادی بخصوص طرح‌های زودبازده.
به طور کلی، سیاست‌های رفاهی متداول مبارزه با فقر، در پی تامین درآمد بیشتر برای فقرا و حفظ موقعیت درآمدی آنان درحد بالاتر از خط فقر هستند. درصورتی که بر اثر تکانه ها و نوسانات ناشی از تهدیدات و مخاطرات گوناگون، وضعیت رفاهی افراد به راحتی در معرض آسیب پذیری قرار می گیرد و موجب سقوط آنان به ورطه فقر، خواهد شد. از این رو، سیاست های معطوف به رویکرد درآمدی به فقر، سیاست های فاقد چشم انداز روشن برای حل ریشه ای فقر هستند و همچنین قادر به پیشگیری از سقوط سایر افرادی که در نزیکی خط فقر قرار دارند به زیر خط فقر، نخواهند بود. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات