تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۱  ، 
کد خبر : ۹۷۱۴۰

بازخوانی تاریخ دخانیه (بخش دوم و پایانی)


نویسنده: شیخ حسن کربلایی
و نیز این گونه تأثیر، البته از هیئت اسلاف مردم مسلمان به هیئت اخلاف سرایت گرفته، در مردم دوره واپسین به جایی خواهد رسید که [صافا] صاف از جمله مردم مسیحی محسوب باشند؛ و یک چیزی نخواهد شد مگر آن که – والعیاذ بالله – حال مردم ایران به قسمی باشد که اوضاع اسلامیه سابق مملکتی را یکسره بر طاق نیسان گذارده از اطوار سلف صالح خود چیزی بیاد نیارند و به آن جا رسد اسم مسلمانی که جای خود دارد، اسم ایرانی نیز محو و منطمس گردیده، عالم همه فرنگی و فرنگستان خواهد بود.
نفوذ خارجی‌ها در اقتصاد ایران
بالجمله؛ رواج فرنگی‌مآبی در ایران و ظهور این حال در باختگی ایرانیان،‌که در حقیقت کام مدعیان طمع خام ایران را شیرین‌تر از حلوا می‌نمود، همسایگان طمع کار مملکت را که تا این عهد و عصر، از این لعبت شیرین جز تلخ‌گویی و ترش‌رویی، معهود خاطر نبود، در هوس فضل [وصل] جویی ایران، طمع بر طمع افزود. این شد که مردمان طمع کار فرنگستان را دست حرص و آز، از هر سو، به جانب ایران دراز شد و هر کس به هر وسیله و دست‌آویزی ممکن بود، چنگ خود را به گریبان ایران درانداخت، از این سو، ایرانیان دلداده نیز این اقبال مردم فرنگستان را فوزی عظیم شمرده و مهام امور لشکری و کشوری مملکت را بی‌هیچ اندیشه، بدیشان سپردند و به تفصیلی که باخبران از اوضاع حالیه ایران را معلوم است، همه ساله، جمعی از فرنگیان، خوانده و ناخوانده، به یک بهانه، خود را بر این خوان نهاده و سفره آماده ایران حاضر ساختند؛ و کم کم جمعی کثیر از فرنگیان در بلاد مسلمانان منتشر گشتند و از روی مساعدت بزرگان مملکت در بسیاری از شعب ارباح و منافع ایرانیان بخت برگشته نیز، تصرف و مداخله مداخلتی جستند، سهل است که رفته رفته، تجارت‌های عمده را از کف تجار مملکت گرفتند.
تضعیف اقتصاد داخلی
چنانچه یکی از معتبران تجار که یکی از بلده عمده و معظم ایران تجارت دارند، در شرح حال خود و سایر تجار مملکتی، به حضور مبارک بندگان شریعت ارکان رئیس علمای ملت، عریضه معروضه داشتند که به یک وسیله بدست ما افتاد. این مردم محترم از وضع حال تجارت ایران شکایت‌ها نوشته است. از جمله معروض می‌دارد که:
«نوع اهالی این بلد عمده و معظم که چشم و چراغ ایرانیان است، خاصه صنف تجار را، کار این روزها خیلی سخت و دشوار شده و چگونه سخت و دشوار نباشد و حال آن که چندین سال است تا کنون که [به] سبب مداخله و استیلای فرنگیان، رشته تجارت ایران بالمره از دست تجار مسلمان بیرون رفته است.»
این جماعت فرنگیان، گذشته از این که در کلیه بلاد ایران، خاصه در این بلد معظم، کم‌کم خیلی زیاد شده و در رشته بسیاری از کارها، مدخلیت جسته‌اند، این جماعت به یک وضع تقلبی در کار تجارت ایرانیان داخل شده و رشته کارها را درهم و برهم زده‌اند که تجار مملکت را علی‌الخصوص با التزام به احکام شریعت، دیگر داد و ستد صرفه [و عائدی] ندارد، سهل است که این وضع داد و ستدهای اسلامی، به جز خسارت، نتیجه و حاصلی نتواند داشت، این است که از چندین سال تاکنون، هر ساله، در هر بلد جمعی از تجار مسلمان ورشکست و خانه‌نشین شده، و این باقی مانده هم که امروزه علی‌الرسم به حجره و کاروانسرا می‌آیند، با کمال کسالت و افسردگی، هر کسی در این خیال که تا هنوز به وسیله چرکن1 ورشکستگی، ننگین نشده، خود [اختیاراً] از کار تجارت کناره گرفته و ابتدائاً خانه‌نشین باشد.
بالجمله؛ نه تنها حکایت این مکتوب و نه همین شکایت این مرد محترم است که تجار ایران را، هر یکی دل از دیگری، پرخون‌تر و شکایت افزون‌تر است و هنوز این قصه در شرح حال چندین سال پیش است.
تسلط به بازار مسلمین
از چندی به این طرف [رنگین‌تر از اینها] دارد کم‌کم فرنگی در ایران زیاده بر اینها شد،3 تجارت‌های [تجارت‌خانه‌هایی] عمده و معاملات کلیه ممالک محروسه را ضبط و استیفاء داشته، سهل است که مراتب نازله و رشته‌های داد و ستد خیلی جزئی را هم مداخله کردند، چنان که در کاروانسرا و بازار مسلمانان، برای هر جنسی از اجناس فرنگستان، نه یک و نه دو و نه ده، حجره و دکان‌ها گشوده و به داد و ستدهای خیلی جزئی قناعت نمودند تا به لطایف‌الحیل رشته کار و کسب را از دست مردم این اصناف هم ربودند؛ داد و ستد اجناس فرنگستان که جای خود دارد، رشته‌های دیگری که به اجناس فرنگستان کار ندارد، چون صرافی و سودخوری را هم از دست مردم ایران گرفته‌اند.
رشته صنایع عمده ایران را که دیرگاهی بود از چنگ مسلمانان در ربوده، رشته تجارت و داد و ستد مملکت را نیز از آن پس ربودند. برای مردم مسلمان ایران نماند مگر پاره صنایع جزئی که از خارج نقل دادنی نیست و بایستی مخصوصاً در داخل مملکت ساخته شود؛ چون خیاطی و نجاری و رنگ و روغن‌زنی و ساعت‌سازی و امثال اینها.
مردم باانصاف فرنگستان این گونه راه مداخل و معاش را هم بر مسلمانان ایران روا نداشته، از هر صنف صنعتگر فرنگی جمعی در بلاد عمده و معظم ایران که محل رواج آن صنایع است، سکنی گرفتند. معلوم است با این درجه رغبت و میلی که عموم مردم ایران خاصه فرنگی‌مآبان به کلیه منتسبات فرنگیان است، تا کار فرنگی باشد، کار مسلمان کجا طرف رغبت خواهد بود؟
تغییر پوشش
این اندام نازنین فرنگی‌مآبان جز که لباس فرنگی دوز و فرنگی وضع باشد، کی تواند پوشید. این شد که رشته مداخل و معاش، این گونه [نوع] صنعت‌گران ایران هم مختل و پریشان گردید.
لاجرم صنعت‌گران مسلمان نیز، هر کس را ممکن بود به ناچاری وضع و لباس مسلمانی را به کلی تغییر داده، خود را چنان فرنگی‌وار می‌کردند که در این راسته بازار خیاطی تهران که پایتخت اسلام است، مردم غریب و بیگانه جای خود دارند، مردم بومی را هم تشخیص مسلمان از فرنگی به سهولت ممکن نیست.
واگذاری امتیاز یا استثمار ایران
بالجمله؛ [تا] این جا ایران را از مراوده و معامله با فرنگستان نتیجه و حاصل این شد که این دو رشته کسب و کار بزرگ صنعتگری و داد و ستد مملکت را که حقیقت، دو رشته کار عمده و مداخل خیز مسلمانان و دو رکن بزرگ آبادانی ایران بوده فرنگستان [فرنگیان] یکسره ضبط کیسه خود برداشت و در مقابل، عالمی مفاسد بی‌پایان را به کیسه ملت و دولت ایران واگذاشت. ولی تا این زمان هنوز یکباره ته بساط جزئی و ناقابلی برای مسلمانان در بساط مملکت باقی مانده بود. یک چندی که گذشت آن را هم دولت یکباره به چکی [به نپختگی] فروخت. یعنی هنوز تا این آخری، از آن همه رشته‌های بزرگ کسب و کار و شعب مداخل و انتفاعات [صنایع] عمده ایران، یکباره رشته‌های کوچک و کوتاهی چون عمل صابون‌پزی و کچ‌پزی و نمک‌فروشی و ذغال‌فروشی و مکاری‌گری و امثال اینها که بدست ایرانیان بخث برگشته مانده بود، مردمان پر حرص و آز فرنگستان، همگی شعب عمده و رشته‌های بزرگ و قابل منافع و مداخل ایران را استقلال و استیلا یافته، هر چند [تأمل کردند] دیگر به اطراف ایران نظر انداخته [گردانیده]عمل سودمند مداخل‌خیز دیگری به جا ندیدند مگر این گونه کارهای پست و نالایقی که آن هم، هر چند تأمل کردند راه دخول و استقلالی برای خودشان بدان وضع مداخله و استقلالی که در سایر کسب و کارهای ایران مفت و مجانا یافته در اینها نیافتند و چون این معنا، گذشته از انتفاعات متصوره مالی، منافی تمامیت استقلالشان در ایران بود، لاجرم از این جا، لابد و لاعلاج شدند که در این خصوص، دولت را طرف کار و صاحب اختیار ملت گرفته با دولت به اسم و عنوان معامله داخل شدند؛ دولت را در مقابل عوضی [البته ناچیز] تطمیع کنند تا بتوانند بدین وسیله رشته استیفای این باقی مانده را از کف ایرانیان گرفته، تمامیت استقلال و اقتدار خودشان را در ایران برقرار نمایند.
این شد که در این مقام برآمده، به دولت این معنی را اظهار نمودند؛ واسطه کار دولت که هنوز از همه جا غافل بود، به خیالی که این گونه مداخلها مفت و هوایی و گنج بادآور [دولت] است، رشته اختیار این باقی مانده را هم به اسم و دعوی [عنوان] امتیاز این عمل، خواه ناخواه، مفت و رایگان به ایشان واگذاشت.
یکی از غیرتمندان ایران که از همه جا آگاه است در این خصوص می‌نویسد:
در این اواخر در مملکت ما دو سه فقره امتیاز به اجانب داده شده است که امثال آن شرایط خفیفه [حقیقتاً] در هیچ مملکتی دیده و شنیده نشده است. امروز دولت انگلیس با آن همه اقتدار در زنگبار و فرانسه در داهومی4 و دولت ایتالیا در حبشستان5 با آن شرایط خفیفه امتیاز حاصل نتواند نمود؛ حقوق هیچ مملکت و ملتی بدین پایه رایگان فروخته نمی‌شود؛ آیا واسطه کار هیچ وجدان ندارد [و بهوش نمی‌آید] و پیش خود نمی‌اندیشد که این امتیازات متضمن حقوق عمومیه است؟
این مرد غیرتمند می‌گوید:
باید امثال این گونه کارهای عمده به مشورت وزرای دولت که وکلای ملت‌اند صورت بربندد، در صورتی که همه این [گونه] کارها در پرده خواهد شد. پس معنی دارالشورای کبری چیست؟هیچ! [چه خواهد شد] آن هم مانند [سایر] اسم‌های [بلا رسم و] بی‌مسمی.[او] می‌گوید: بدیهی است با وصف این حال، وضع مملکت اصلاح نمی‌پذیرد بلکه روز به روز تباهی می‌گردد، مگر دستی از غیب بیرون آید و کاری بکند.
بالجمله؛ مرسوم داشتن و برقرار نمودن این گونه عمل، یعنی عمل امتیاز در ایران، این آخرین مرحله‌ای بود که مردم [فرنگستان به سوی مقصد اصلی خود پیمودند. حقیقت این مردم] کار آزموده، عجب به مهارت و استادی، مهره کاری خود را در ایران گردانیده تا بدین نقطه، پیوسته به مقصد رسانیده‌اند. این حریفان رند و کهنه‌کار ایران را؛ چون این معنی مسلم و معین است که تا مردم عمومی ایران را رام خود ندارند و به دام خود نیندازند، نایل به مقصد اصلی خود، از هیچ راه نتوانند شد؛‌ و استیلای بر ایران از هیچ رو نتوانند یافت و این گونه مداخله و استیلای [استقلالی] که تدریجاً، تا کنون بر این یافته‌اند، اگر چه ابواب هر گونه مداخل و منافع عمده مملکت را بر روی عمومی بسته و [رشته] انتظام امورشان را از هم گسسته است که تا این جا خود، مراحل [مداخل] خیلی بزرگی بود که در راه مقصد خود پیموده‌اند. چه مردم از کسب و کار افتاده ایران را حاجب و ضرورت، خیلی رام و نزدیک به دام گردانیده است.
ولی چون این رشته مداخله و این وضع استقلالی را که [تاکنون] در ایران داشته‌اند چندان حاجت به وسایط و عمله‌جات زیادی نداشتند که بدان وسیله بتوانند [مردم] عمومی ایران را به دام آورده و رام خود گردانند، لاجرم در عالم این اندیشه، رشته سر تا پا فساد و عمل امتیاز را که در جمیع جزئیات کارکرد مسلمانان میتوان ساری و جاری گردانید، باب‌االابواب مقصد خود یافته، ایران سیه روزگار را از آن در، در آمدند.
چه معلوم است این همه خلق مستمند ایران که دست از کسب و کار سودمند و نتیجه‌دار وطن‌ گرامی‌شان بریده، و رشته منظم زندگانی خود و عیالشان از هم پاشیده است؛ این مسلمانان از کسب و کار افتاده، آنان که هرزه‌گری و دزدی و گدایی را بر خود نپسندند، لابد و لاعلاج‌اند [لاعلاج‌ شدند] که به چاکری دولت و حکومت؛ یا خدمتگزاری و عاملی فرنگیان تن در داده، به هر وسیله که ممکن باشد، تاری از این رشته‌ها به چنگ آورده ساز و زندگی پریشان خود و عیالشان را از این رو سامان کنند، چون در میان شعب کار و خدمت دیوانی رشته‌ای به تازگی جاری نگشته که گنجایش این همه مردم را داشته باشد، لابد و لاعلاج، بازگشت‌شان به در خانه فرنگی خواهد شد و مسلم است مسلمانان فقیر و پریشان هر کس باشد، و هر چند ملت‌پرستی سخت باشد، همین که محتاج به فرنگی شد و احسان دید، میل قلبی به فرنگی می‌آورد و مسلمانان اگر در باطن دوستار فرنگی ندارند – حال آن که انسان بنده احسان است – اقلاً در ظاهر که باید اظهار مودت و متابعت با فرنگی نمایند تا این رشته به هزاران وسیله برقرار گشته از هم نپاشد؛ که اگر او این گونه خوش‌رقصی را نکند، دیگران از روی حاجت، بیش از اینها را خواهند کرد و پیش از این به شرح آمد که سازش و آمیزش با مردم فرنگستان، بزرگان مملکت را با آن مراتب دانایی و بینایی و آن وجدان‌های سلیم و سلیقه‌های مستقیم، چه‌ها بر سر آورد و تا چه پایه از رسوم ملت و شریعت بیگانه داشته، سهل است که تا چه اندازه در تمامی مراتب وجودشان از وجدان گرفته تا طبیعت تصرف نمود، حال بیشتر آن کسان که طرف خدمت و کار فرنگی می‌توانند شد- غرض، عوام‌الناس – از همه عالم بی‌خبرند.
[نفوذ فرنگیان در مردم ایران]
بالجمله؛ با وصف این مرتبه استعداد و قابلیت محلی که فرنگیان پیشاپیش در مردم ایران فراهم کرده‌اند، هر صاحب وجدان و با اطلاع از حال فرنگیان را مسلم است که هر گاه این مردمان مزور و محیل را چنگ تعلق به گریبان عمومی مردم [ایران] در آویخت، یک چندی نخواهد کشید مگر این که مردم مسلمان ایران را رام خود ساخته،‌سهل است که از رسوم ملت و شریعت اسلام که سبب اصلی این مباینت و منافرت است به کلی بیگانه داشته،‌ هم سهل است که از فطرات اصلیه و اولیه اسلامیت که مناط بیگانگی ایران با فرنگستان است بالمره منسلخ خواهد نمود، چنان که این معنی به قیاس و تجربه از رفتاری که این جماعت با طوایف وحشی عالم سلوک داشته و اکثر آنان طوایف وحشی خون‌آشام را با آن طبع‌های سخت و ضمخت [زمخت] رام و آرام گردانیده‌اند، به خوبی می‌توان دریافت.
و از این گذشته، هر صاحب وجدانی را در عالم، بالعیان مشهود است که هر یک از دو سبب معاشرت و تربیت را جداگانه و مستقلا در تغییر اخلاق و آداب انسانی تأثیر تام و تمامی است، بلکه اثر این دو سبب قوی‌التأثیر در اکثر حیوانات خیی [حتی] قلیل‌الادراک چون وحوش و سباع نیز به فزونی مشهود است و برای هر یک از این دو سبب نیز پیرایه و خصوصیاتی است که بدان ضمایم [البته] قوی‌تر و کاری‌تر خواهد شد.
چنانچه این معنی نیز مسلم است که در عالم، هر دو طبعی که با هم یک چندی صحبت و عشرت بدارند و سازش و آمیزش نمایند،‌ لامحاله از یک طرف در آن میانه تغییر خلق و خویی خواهد به ظهور رسید و مسلم است که با اختلاف مرتبه و نسبت، البته جهت فاعلیت و تأثیر به طرف قوی خواهد شد، و انفعال و تأثر در طرف ضعیف و مناط قوت در این خصوص همان پیش افتادگی و بزرگی و متبوعیت و علو کلمه است که فرمودند: "الناس علی دین ملوکهم و المرئه تآخذ بدین زوجها"6 ؛ خاصه که اگر آن متبوع را عنایت و اهتمامی در تغییر حال و وضع تابع باشد و بنای لطف و قهر خود را بر این گذارد؛ خاصه که به عواطف مهربانی و ملاطفت با تابع مسالکه دارد؛ خاصه که به ضمیمه احسان‌های غیر متوقع و پیاپی، مایه [پایه] محبت خود را در دل تابع برقرار و استوار گرداند، که این معنی علاوه بر همه، خود سبب قوی‌التأثیر جداگانه‌ای است در این خصوص، چه آن که انسانی، هر کس و به هر مرتبه، از رذالت [نفس] و لئامت [دنائت] طبع باشد، لاشک که پس از تواتر و تکاثر احسان بر او، این معنی تدریجا در نفس پذیرنده احسان، لامحاله تأثیر یک درجه محبت و ملایمتی نسبت به فاعل احسان، هر کس و به هر ملت و هر آیین باشد، خواهد نمود. و مسلم است که محبت به هر درجه باشد، لازم افتاده که تا همان درجه، نظر عیب‌جویی صاحب محبت را از محبوب خود بگرداند و هر چند که محبت قوی‌تر گردد، این معنی نیز به همان پایه قوت خواهد گرفت تا به جایی که محبت به درجه رضا رسد که در آن مقام دیگر عیب‌جویی از هیچ رو نگنجد، چنانچه گفته‌اند: "و عین‌الرضا عن کل عیب کلیلة".7 و این جا به بالا دیگر هر چه از محبوب‌ تراود، هر چند زشت و نازیبا باشد، سراسر همه را ستوده و پسندیده بیند و در این رشته، آغاز تشبه به محبوب، از این نقطه خواهد بود.
این شرح تأثیر مباشرت و پیرایه‌های معاشرت است؛ و اما حال تربیت واضح‌تر از آن است که محتاج هیچ گونه شرح و بیان باشد. بدیهی است فاعل تربیت یا هر کاری پس از دارایی جهات فعل و تأثیر، البته هر چندی که در آن خصوص تجربه آموخته‌تر و مباشرت و ممارست آن عمل را بیشتر داشته باشد، لامحاله استادتر و فعل و تأثیرش قوی‌تر و سریع‌الوقوع‌تر خواهد بود.
بنابراین مراتب که به شرح آمد می‌گوییم نیز این معنی، هر کس را فی‌الجمله اطلاع و آگاهی از اوضاع امروزه عالم باشد به خوبی معلوم و مسلم است که این هر دو رشته سبب کارگر و قوی‌الاثر، با آن همه پیرایه‌ها و خصوصیاتی که شرح داده شد، مردم فرنگستان را بر وجه اَتَمّ و اَوفی فراهم است، لاجرم هر گاه – والعیاذ بالله الکریم – این مردمان با مکر و دستان در ممالک محروسه ایران طرف مراجعه عمومی گردند، با وصف این سماجت و حرص و آزی که این جماعت را است، خاصه درباره ایران که در هوای یک لبخند نمکین، این لعبت شیرین، سالیان درازی است جانها کنده، اکنون که فرصت و مجال قبلت و وصال یافته‌اند، البته در جان فشانی‌های خود از هیچ روگذاری نخواهند داشت و مفاسد بی‌پایانی که از اقدامات مجدانه آنان در این خصوص دامن‌گیر اسلام و اسلامیان خواهد شد، هیچ صاحب وجدان را پوشیده نتواند بود. این فرنگیان که به تقاضای ملت آزادی [آزادی ملت] بیشتر منکرات اسلام را به فزونی مرتکب‌اند و این معنی نیز البته به موقع آمد و شد و به مرئی و مسمع مسلمانان خواهد بود و این مسلمانان بیچاره که اسیر و محتاج و لابد و لاعلاج از مراوده و معاشرت‌اند، بدیهی است البته، یک چندی نگذشته، بسیاری از منکرات اسلام را که در انظار مسلمانان، بر حسب فطرت اسلامیت عظیم است؛ از هیچ رو در نظر مسلمانان به جا نمانده، از مراتب التزامی که به ملت و شریعت دارند،‌چندین برابر کاسته خواهد گردید؛ و مسلم است این معنی، مسلمانان را تا چه اندازه مستعد و قابل تصرف و تربیت خواهد نمود، علی‌الخصوص تربیت به آداب ملت و آیین مردم مسیحی که سراسر ملایم طباع و نفوس بهیمیه اکثر مردم عمومی ایران است، خاصه که رشته این گونه ترتبیت، به کف تصرف و تدبیر فرنگیان باشد با آن قوه سحاریت و آن ملکه و مهارتی که آنان را در این خصوص به سبب کثرت کاوش و کوشش با طوایف وحشی روی زمین دست داده؛ شک نیست که پس از یک چندی، به سبب تراکم اطوار مکتسبه و آداب مختصه [مختلسه] اوضاع و رسوم اسلامی مردم ایران به کلی تغییر یافته و به اوضاع و رسوم مردم مسیحی مبدل خواهد گردید. و این گونه تغییر و تبدیل ابتدائا در آحاد مسلمانان ظهور و بروز یافته و از آنجا کم‌کم به هئیت نوعیه مردم مملکت سرایت خواهد نمود.
و نیز این گونه تأثیر، البته از هیئت اسلاف مردم مسلمان به هیئت اخلاف سرایت گرفته، در مردم دوره واپسین به جایی خواهد رسید که [صافا] صاف از جمله مردم مسیحی محسوب باشند؛ و یک چیزی نخواهد شد مگر آن که – والعیاذ بالله – حال مردم ایران به قسمی باشد که اوضاع اسلامیه سابق مملکتی را یکسره بر طاق نیسان گذارده از اطوار سلف صالح خود چیزی بیاد نیارند و به آن جا رسد اسم مسلمانی که جای خود دارد، اسم ایرانی نیز محو و منطمس8 گردیده، عالم همه فرنگی و فرنگستان خواهد بود.
از رشته مطلب اگر چه قدری دور افتادیم ولی از وظیفه و تکلیفی که در این رساله به عهده گرفته‌ایم بیرون نشده‌ایم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات