* رسانه از چه زمانى و چطور شکل گرفت؟
** شکل گیرى رسانه ها برمى گردد به نظریه هاى رسانه اى در غرب که شکل گیرى آنها حدود قرن پانزده و شانزدهم جدى مى شود. در دوره اى که چاپ عاملى براى تغییر ارتباط اجتماعى شد و به قول مک لوهان ما وارد سپهر جدیدى از اطلاعات شدیم. طبیعتاً خاستگاه این رسانه ها با دیدگاه هاى ما تفاوت هاى اساسى دارد اما این که آیا اگر خاستگاه غیراسلامى باشد ما نمى توانیم بر مبناى فلسفه اسلامى، دیدگاه هاى دینى خودمان را در حوزه رسانه، سیاستگذارى و برنامه ریزى کنیم و آنها را با شیوه اسلامى خودمان به کار بگیریم یا خیر، بحث شایان توجهى است. شاید در یک جمله بتوان گفت این امکان وجود دارد که ما الگوى اسلامى براى رسانه ها داشته باشیم.
در یک نگاه کلى، فلسفه هایى که حاکم بر رسانه ها در طول چهار، پنج قرن گذشته بوده و این دیدگاه ها سبب شده که الگوهاى متفاوتى از رسانه ها در جهان ارائه شود، در یک تقسیم بندى کلى چهار فلسفه بوده است.
* این الگو هاى متفاوت برچه اساسى ارائه شدند؟
** این الگوهاى رسانه اى بر اساس سه فلسفه تقسیم بندى شدند؛ مارکسیسم، لیبرالیسم و تئورى هاى رسانه اى.
یک دیدگاه، دیدگاه هاى لیبرال به موضوع رسانه است؛ این دیدگاه که در واقع یک دیدگاه ایده آلیستى و مبتنى بر روش هاى تجربه گرایانه و اثبات گرایانه است و توصیه اصلى آن درباره رسانه ها، کمک به فرآیند مدرنیته و نوسازى جامعه بر مبناى توسعه فردى است. این دیدگاه رسانه ها را در اختیار مى گیرد و نگاهش به رسانه ها طورى است که در حوزه بایدها و نبایدها مى گوییم نگاه هاى اقتصادمدار، منفعت طلبانه در خدمت منافع عمدتاً فردى است.
خب، این فلسفه اى است که مى شود گفت رسانه ها در این زمینه فلسفى پدید آمدند و رشد کردند اما این طور نیست که همیشه این خاستگاه، مسلّط باشد و کسانى که بر این دیدگاه نقد داشتند، نتوانستند از این مسائل استفاده کنند و الگوهایى را تعیین کنند.
یکى از دیدگاه هاى مبنایى و فلسفى که به موضوع رسانه ها کم و بیش و به اندازه دیدگاه لیبرالى توجه کرده، دیدگاههاى مارکسیستى است که امروز یک فلسفه زوال یافته محسوب مى شود. ولى به این دلیل براى ما مهم است که فلسفه مارکسیستى که عمدتاً در قرن نوزده و بیست، نضج و گسترش پیدا کرد و در تقابل جدى با لیبرالیسم بود به موضوع رسانه ها هم توجه کرد. توجه به موضوع رسانه ها در این دیدگاه مى شود گفت روى طیفى از توجه قرار داشت؛ شاید خود مارکس خیلى به رسانه ها توجه نداشت اما مارکسیست هاى بعدى مثل فرانکفورتى ها با کسانى که دیدگاه هایشان بر دیدگاه هاى اقتصادى و سیاسى نئومارکسیست ها مبتنى شد، به رسانه توجه کردند و آن را به عنوان عاملى بسیار مؤثر در تغییر و تحول هاى اجتماعى، اما با یک دیدگاه انتقادى مورد توجه قرار دادند و ما مى بینیم در این دیدگاه رسانه تحلیل مى شود و به عنوان کالاى فرهنگى در نظریه هایشان جایگاهى پیدا مى کند.
* طرفداران الگوى مارکسیستى چطور رسانه مورد نظرشان را تبلیغ مى کنند؟
** آنها مى آیند بر مبناى دیدگاه هاى انتقادى که رسانه هاى غربى دارند و آنها را نقد مى کنند، توصیه مى کنند که از رسانه ها در الگوهاى مارکسیستى استفاده شود. این دیدگاهها که عمدتاً دیدگاههاى مادى گرایانه است و انتقادى به حوزه رسانه ها و ارتباطات دارند، توصیه مى کنند ابتدا باید الگوى حاکم خوبى براى جامعه تعریف کرد و آن را در خدمت این الگوى حاکم قرار داد. اگر بخواهیم حرفهاى اصلى این نظریه را مرور کنیم. لازم است به بایدها و نبایدهاى این دیدگاه توجه کنیم. سیاستگذارى و برنامه ریزى رسانه اى را باید رؤساى حکومت که همان مسوولان اصلى حزب حاکم هستند، کاملاً از بالا انجام دهند. منافع حزبى کاملاً با آزادى هاى رسانه و استقلال حرفه اى تقابل دارد. «تضعیف حزب و منافع حزبى ممنوع است»، نوعى یکپارچگى و وحدت گرایى تام در آن توصیه مى شود و مالکیتش کاملاً در اختیار دولت و حزب حاکم است و تامین هزینه هایش هم عمدتاً به کمک بودجه هاى دولتى صورت مى گیرد. مى دانید در گذشته در کشورهاى بلوک شرق، تبلیغات بازرگانى ممنوع بود. الان هم کشورهایى مثل کوبا و کره شمالى و تا حدودى در چین تبلیغات بازرگانى و به ویژه تبلیغات بازرگانى خارجى به کلى ممنوع است. این ها بر مبناى دیدگاه فلسفى خودشان، الگویى ارائه کردند و این کار را انجام دادند و دیدند که در کارکرد تبلیغاتى و بسیج عمومى، به ویژه در عملیات روانى به خوبى از رسانه هایشان استفاده کردند.
البته جریان مارکسیستى هم برخاسته از تمدن غربى است و اصول دیدگاههایش با اصول فلسفه لیبرالیسم اشتراک هاى زیادى دارد. همه مثال ها براى آن است که بگوییم فلسفه هاى مختلف فارغ از اینکه خاستگاهشان در کجا بوده، تلاش کرده اند الگویى براى رسانه ها تبیین کنند و این تلاش ها در بیشتر جاها موفق بوده است.
* بعد از این فلسفه ها، الگوى دیگرى هم مطرح شد؟
** بعد از این دو فلسفه، باز از دل تمدن غرب فلسفه دیگرى به نام فلسفه اجتماع گرا، در مقابل فلسفه خردگراى لیبرالیسم بیرون آمد و براى رسانه ها الگوهایى را ارائه کرد. در فلسفه اجتماع گرا که عمده اش تاکید بر منافع اجتماعى است، نوعى وابستگى متقابل بین رسانه و جامعه و نوعى امکان گفت وگو و بیان دیدگاههاى متکثر در جامعه توصیه مى شود.
در این دیدگاه، تاکید بر فهم فرهنگى است؛ بر فهم انسان ها، پیام ها و ارتباط آنها در زمینه هاى عام فرهنگى و اجتماعى تاکید مى شود و تقریباً روش هاى اثبات گرایانه صرف کنار گذاشته مى شود و توصیه مى شود براى فهم جامعه و ارتباط هاى اجتماعى باید به زمینه هاى اجتماعى تحقق آنها به طور عام و پیچیده توجه کرد. این هم باز از درون تمدن غربى جوشید ولى حالا الگویى است که سعى مى کند یا در اصلاح جریان لیبرالیسم یا در مقابل آن به تعبیر هاى مختلف کارى انجام دهد. بعد از آن جریان پست مدرن پیش مى آید که آن هم به یک معنا در ادامه حیات مدرنیته است یا در مقابله با آن. نوعى روایت زدایى و نوعى نفى واقعیت واحد و تصلّب در معانى و انگاره هاى خاص که این هم به حوزه رسانه ها توسعه پیدا مى کند و مدعى مى شود که رسانه ها باید امکان بیان روایت ها و گفتمان هاى متفاوت را داشته باشند و بر مبناى این، الگوهاى رسانه اى را تعریف مى کنند.
* امروز رسانه مستقل و آزاد داریم؟
** در این مسیر مى خواهم این را بگویم به عنوان نمونه؛ بعد از جنگ جهانى دوّم که الگوهاى لیبرال دچار بحران در رسانه ها شد، به ویژه بعد از اینکه شعار استقلال و آزادى به شعار منفعت طلبى هاى صرف تبدیل شد و اینکه رسانه ها در اختیار شرکت ها و منافع گروههاى محدود قرار گرفتند به ویژه در زمینه هاى هنرى و پیام سازى رسانه اى هر چه خواستند کردند به گونه اى که خیلى از برنامه هاى رادیو تلویزیون از نظر کیفیت در سطح پایینى قرار داشت ولى مشکل اینجا بود که رقیبى برایش وجود نداشت، این بحران سبب شد خود غرب توجه پیدا کند که موضوع اخلاق و مسوولیت هم موضوعى است که باید رسانه ها به آن توجه کنند. پروژه اى در یکى از دانشگاه هاى آمریکا مطرح شد و عده اى آمدند و حدود دوسال کار کردند بر مبناى ضعف هاى الگوى رسانه اى براى تجدید حیات این الگو کار کردند و نظریه اى متفاوت، با نام مسوولیت اجتماعى مطرح کردند. مبناى اصلى این بود که رسانه ها علاوه بر مالکانشان در قبال جامعه، کار حرفه اى خودشان و مخاطبانشان مسؤول اند این الگوى مسوولیت اجتماعى بایدها و نبایدهاى الگوى لیبرال را متفاوت کرد؛ خب به همین ترتیب مى بینیم در کشورهاى حوزه شرق، در چین در ژاپن و بعد در حوزه خاورمیانه و در کشورهاى اسلامى، تلاش شد براى اینکه آنچه الگوى رسانه اى تلقى مى شد، نقد شود و بر مبناى بایدها و نبایدهاى ارزشى و هنجارهاى اجتماعى رسانه ها را طراحى کردند.
* امروز چه الگوى رسانه اى در دنیا مسلط است؟
** امروز به یقین مى توان گفت که به تعداد کشورهاى موجود در دنیا الگوى رسانه اى وجود دارد. امروز الگوى واحدى در رسانه ها پیدا نمى شود. به اصطلاح فلاسفه بهترین دلیل براى امکان هر چیز وقوع آن است. بهترین دلیل براى اینکه آیا ما مى توانیم الگوى اسلامى براى رسانه ها داشته باشیم، تعداد الگوهایى است که خیلى از آنها در تعارض با الگوى مسلط غربى است و بعضى دیگر هم در تعارض با نقد الگوى غربى است و ما باتوجه به ذخایر غنى دینى بویژه در حوزه ارتباطات مى توانیم این الگو را طراحى کنیم که قدم هایى هم براى آن برداشته شده است.
* ویژگى رسانه اسلامى چیست؟
** در جاهاى مختلفى باید تقابل موجود بین دیدگاه هاى حاکم در رسانه و دیدگاه هاى اسلامى را حل و فصل کنیم؛ یکى موضوع خدام دارى در رسانه است. یعنى اگر در گذشته بحث هاى دولت مدارى، حزب مدارى، توسعه مدارى و مخاطب مدارى مطرح بوده ما معتقدیم در الگوى اسلامى رسانه، خدام دارى وجود دارد. این یکى از بحث هاى مطرح است؛ موضوع دیگر آزادى است که این آزادى در رسانه چه براى تولید کنندگان پیام و چه براى شیوه هاى ارائه پیام چقدر وجود دارد و چگونه تعریف مى شود؛ موضوع استقلال حرفه اى در رسانه هم از بحث هایى است که در همه الگوهاى رسانه اى مورد توجه بوده است. حرفه اى هاى رسانه مى گویند ما باید این کار را انجام دهیم، وظیفه ما به عنوان آدم هاى حرفه اى در رسانه، مثلاً این چند تاست؛ حالا این یا در خبر است یا در سریال ها و برنامه هاى دیگر. خوب در زمانى که ما بحث از خدام دارى مى کنیم، مى گوییم اگر آزادى ها در حوزه ارزش ها باشد، با استقلال حرفه اى چه کرده ایم؟
نکته دیگر مباحث مالى رسانه و تامین هزینه ها و مالکیت آن است، این مالکیت در اختیار چه کسى باید باشد؟ البته نگاه به مخاطب هم مهم است. در تئورى هاى ارتباطى موجود دامنه اى از رسانه مدارى تا مخاطب مدارى داریم. اسلام کجا قرار دارد، رسانه مدار به عنوان تولید کننده پیام مدار یا اینکه ما از این طرف بیفتیم و هر چه مخاطب دوست دارد؟ چون کار دارد براى مخاطب انجام مى شود و اگر این رسانه و این تلویزیون یا آن برنامه دینى مخاطب نداشته باشد اثرى ندارد، پس همه کار را ما انجام مى دهیم که مخاطب پیام را دریافت کند و خیلى از دعواهاى امروز در امر رسانه بر اساس جایگاه مخاطب است.
یکى از مباحث دیگر در این زمینه هم روى کارکردهاست. کارکردهاى اصلى که از ،۲ ۳ کارکرد گفته شده تا ۴۰ کارکرد و صدکارکرد. اما شاید یکى از کارکردهاى اصلى که الآن در مباحث مورد توجه است، سرگرمى باشد که مهم ترین خاستگاهى است که به ویژه تلویزیون براى آن رشد پیدا کرد. ما درباره سرگرمى در اسلام حرف هاى زیادى داریم. از اینکه شنیدیم که اسلام ما را از کارهاى لهو و لعب نهى کرده تا «ادخال السرور فى قلب المومن عباده» هم داریم.