* در طول سال هاى گذشته، ما بارها شاهد انتقادات جدى از سوى حزب موتلفه نسبت به دولت بودیم. حمایت امروز حزب شما که به تعبیر آقاى بادامچیان «حمایت بدون شرط» است، در کنار آن انتقادات چگونه قابل تحلیل است؟
** من براى پاسخ به این سوال بر مى گردم به ماه هاى اولى که دکتر احمدى نژاد رئیس جمهور شد و در همان ابتدا هم از ما سوال شد که رابطه شما با دولت بر چه مبنایى استوار است؟ پاسخ ما از همان ابتدا - تا الان هم بر قوت خودش باقى مانده است- این بود که ما پشتیبانِ اصولى دولت هستیم و تعریف ما از پشتیبانى اصولى دولت نهم نیز این است که چون دولت را اصولگرا مى دانیم، در جناح بندى هاى سیاسى موجود بناى ما بر پشتیبانى از دولت است؛ اما حق انتقاد را از هر لحاظ براى خودمان محفوظ مى داریم و در نتیجه تعریف ما این شد که بنایمان بر پشتیبانى از دولت با حفظ حق انتقاد دائمى از دولت است؛ و این بیان ما هم به نظر خودمان بر یک مبناى منطقى استوار است که اعلام پشتیبانى از رئیس جمهور و یا کابینه ایشان به این معنا نبوده است که با اعلام این پشتیبانى، براى دولت عصمت قائل شویم؛ چرا که خود ایشان و دولت ایشان هم دایماً نیازمند این امر هستند که موافقان و مخالفان، عملکردشان را مورد ارزیابى دایمى قرار دهند.
البته، براى انتقاد کردن، معتقدم که باید به همان معناى حقیقى لغوى اش تکیه کنیم. انتقاد نوعى ارزیابى است و نه به معناى مچ گیرى و خدشه دار کردن و تخریب کردن. در ارزیابى ممکن است ما به نقاط مثبت برسیم و چه بسا به نقاط ضعف هم برسیم و به نظر ما منتقد منصف کسى است که نقاط مثبت و منفى را هم زمان ببیند. بر این اساس در مواردى که تشخیص داده ایم عملکرد دولت نهم قابل انتقاد است و رسانه اى شدن آن انتقاد خدشه اى به کیان دولت وارد نمى کند و مورد سوء استفاده مخالفین دولت قرار نمى گیرد آن را دقیقاً بیان کرده ایم. ولى با توجه به اینکه تشکل هایى نه تنها مخالف بلکه دشمن دولت بودند و اینها یا مخالف و یا معاندند، و دولت نهم به ناحق توسط این عده مورد حمله قرار مى گرفت، پس ما در انتقادهایى که داشتیم به این نکته هم توجه کرده ایم که در واقع بهانه اى به دست این افراد غیر منصف ندهیم. بنابراین این دسته از انتقادات را هم به صورت خصوصى و غیر رسانه اى به دولت اعلام کرده ایم، چون آنچه که ما را به فعل سیاسى وادار مى کند وظیفه شرعى است، ما اعلام کرده ایم که پشتیبان اصولى دولت هستیم و تأکید کردیم که منظورمان از پشتیبانی اصولی، پشتیبانی با حفظ نقد است این را از اول در برنامه داشتیم و الان هم ادامه میدهیم.
اما اینکه جنابعالى گفتید که شما نقد دولت را داشتید پس چطور اعلام پشتیبانى بدون شرط کردید؟ در پاسخ باید بگویم که ما واقعاً عملکرد دولت را به خصوص در سال آخر در ابعاد مختلف با دقتى خاص ارزیابى کردیم و نقاط مثبت و منفى آن را دریافتیم. اما سعى داشتیم در دوگروه قرار نگیریم؛ نخست گروه هایى که طرفدار بى چون و چراى دولتند و دسته دیگر، آنهایى که معاند بى چون و چراى دولت هستند.
بنابراین بعد از ارزیابى اى که به عمل آوردیم، مقایسه هایى که با دیگر نامزدها کردیم و نظرسنجى هایى که انجام دادیم و معیارهایى که از طرف مقام معظم رهبرى و امام خمینى راجع به رئیس جمهور و دولت صالح دسته بندى کرده بودیم، در نهایت استناد به این چهار عامل را در رسیدن به نظر نهایى ملاک قرار دادیم.
لازم به ذکر است که تنها به نظر خواهى بین مردم عادى هم نپرداختیم؛ بلکه در سه ماهه آخر پاییز سال گذشته نظرسنجى اى از مدیران موتلفه در سراسر کشور به عمل آوردیم و در دى ماه با ارائه نتایج ارزیابى ها با عنایت به معیارهایى که بیان کردم موضوع در شوراى مرکزى به شور گذاشته شد و بالاخره آقاى دکتر احمدى نژاد به عنوان نامزدِ حزب موتلفه اسلامى برگزیده شد.
* شما که در دى ماه به این نتیجه رسیدید چرا همان موقع اعلام نکردید و در ششم اردیبهشت ۸۸ نامزد خود را اعلام کردید؟
** ما از همان ابتدا تعهدى به جبهه پیروان خط امام و رهبرى داشتیم و آن این که جداى از آنها نامزد خودمان را اعلام نکنیم و دیگر آنکه در جبهه پیروان خط امام و رهبرى تعهد کرده بودیم که راى اکثریت را براى نامزد جبهه قبول کنیم ولو اینکه مخالف نظر ما باشد و این ها را قبلاً در شوراى مرکزى تصویب کرده بودیم. جبهه در یک سیر کاملاً منطقى براى وحدت، تا ۴ اردیبهشت سال ۸۸ نامزد خود را اعلام نکرد. بعد از اعلام نامزد جبهه ما نیز نامزدى آقاى احمدى نژاد را اعلام کردیم.
* حزب موتلفه اسلامى قبل از اینکه تغییر نام دهد و به عنوان جمعیت شناخته شود، داعیه دار این بود که یک حزب است. اما از یک حزب انتظار مى رود که خودش کادرساز باشد و برنامه داشته باشد، عدم اعلام نامزد حزبى از سوى حزب موتلفه اسلامى و همچنین تبعیت از آراى دیگران، آیا مفهوم حزب بودن را زیر سوال نمى برد؟
** اساسنامه و مرامنامه ما بیانگر این است که ما به واقع یک «حزب مذهبى» هستیم. در این رابطه مى خواهم صحبتى را که با رئیس مجلس سوریه داشتم در اینجا تکرار کنم، من به ایشان هم گفتم که ما حزبیم و این حزب تمام مشخصاتى را که در ادبیات سیاسى مطرح است را دارد ولى ضمناً ماهیت مذهبى هم دارد. ما در طول چهل و چند سال سابقه مان ثابت کردیم که یک حزب با محتواى مذهبى هم مى تواند مبارزه با رژیمى مانند رژیم شاه را دامن بزند و با همان تشکیلات حزبى جلو برود و برخورد کند تا حدى که ضربات مسلحانه این حزب به رژیم گذشته نقشى مهم در شکستن جو خفقان ایفا کرد. البته عوامل مختلف دیگرى که همه آنها هم تحت فرمان امام بودند اثرگذار بودند، اما ما هم به عنوان یک حزب که فرمایش هاى ایشان را مطاع مى دانستیم، وظیفه حزبى خودمان را انجام دادیم. من به رئیس مجلس ملى سوریه گفتم که بعد از پیروزى انقلاب اسلامى؛ این آزمایش را داریم به موفقیت مى رسانیم که یک حزب مى تواند محتواى مذهبى را در ضمن داشتن تمام محتواى یک حزب در قالب تعریف ادبیات سیاسى داشته باشد. ما ایدئولوژى حزبمان اسلام است و در این ۴۴ سال اجازه ورود هیچ گونه انحرافى را به درون حزب ندادیم و الان هم در گسترش حزب بر همین اساس در حال فعالیت هستیم. منتها ما هم قبول داریم که در کشورمان، در حال حاضر یک حزب تمام عیار که واجد همه شرایط یک حزب مقتدر باشد و بخواهد به تنهایى وارد میدان رقابت هاى انتخاباتى شود، وجود ندارد و ما فاقد یک چنین حزبى هستیم ولى حزب موتلفه اسلامى در حال حاضر در این مسیر در حال حرکت است، یعنى هدفش این است که روزى به جایى برسد که به عنوان یک حزب مقتدر در صحنه انتخاباتى حضورى کاملاً تأثیرگذار را داشته باشد، فارغ از اینکه همفکران و مخالفین ما چه شرایطی را دارند.
این مسیر را به واقع از چندین سال پیش انتخاب کردیم و الان هم در همین مسیر حرکت مى کنیم و هرگونه تحولى هم در حزب که در این چند ساله اخیر صورت گرفته است با همان هدف و رویکردى است که حزب موتلفه در جهت سربلندى و اقتدار نظام جمهورى اسلامى و در خدمت ولى فقیه در پیش گرفته است. اما بر این اعتقاد هستیم که آنجایى که مى خواهیم در انتخابات چه در سال هاى گذشته و یا امسال شرکت کنیم، این سؤال است که اگر تشکل هاى اصولگرا هر کدام به طور مستقل و جداى از هم و بدون هماهنگى با هم وارد میدان شوند و نامزد معرفى کنند آیا گرفتار تعدد نامزد نخواهند شد؟ بى شک گرفتار خواهند شد. رقیب اصلى ما هم که دوم خردادى ها و اصلاح طلبان هستند در دوره هایى از انتخابات سعى کردند که با نامزد و یا نامزدهایى واحد وارد عرصه انتخابات شوند در عین حال که آنها هم احزابى داشتند و احزابشان هم با معیارهاى حزبى روز در حال فعالیت بودند. آنها هم مصلحت دیدند به صورت جبهه اى وارد عرصه شوند و نه به صورت حزبى. اگرچه، در حال حرکت به سمت یک حزب تمام عیار شدن هستیم، اما شرایط فعلى ایجاب مى کند که ما در انتخابات ، نامزد و یا نامزدهایمان را نامزد یا نامزدهاى اصولگرایان بدانیم تا ظرفیت اصولگرایان با تجمیع وارد میدان رقابت شود. به عنوان نمونه انتخابات سوم شوراى شهر تهران که خیلى هم از آن نمى گذرد اصولگرایان در همین تهران، سه فهرست دادند و اصلاح طلبان یک فهرست دادند، اگر آنها یک فهرست نمى دادند و ما یک فهرست مى دادیم به اعتقاد بنده ۱۵ عضو شوراى شهر را از اصولگرایان داشتیم ولى این اتحادى که آنها داشتند موجب شد تا چهارتا از کرسى هاى شوراى تهران را به خود اختصاص دهند.
یکى از سردمداران اصلاح طلبان چند ماه قبل از انتخابات شوراى شهر گفته بود که اگر ما در انتخابات شوراى شهر بتوانیم یک نفر از اصلاح طلبان را وارد شورا کنیم موفقیت بزرگى به دست آورده ایم، متاسفانه برخى از اصولگرایان در این جریان به آنها کمک بزرگى کردند و به جاى معرفى یک لیست چندین لیست دادند و این موجب موفقیت آنها شد و از این جهت اصلاح طلبان باید از اصولگرایان تشکر هم بکنند. در مقابل شوراى دوم شهر تهران اصولگرایان بودند که به صورت یک جبهه متحد و با تابلوى آبادگران وارد شدند و اصلاح طلبان که ما را حذف شده مى دانستند به وزن کشى افتادند و با سه الى چهار فهرست وارد عرصه انتخابات شدند و در حالى که قدرت در مجلس و دولت در دست آنها بود و پنج درصد هم احتمال نمى دادند که اصلاً از اصولگرایان کسى وارد شورا شود، لیست کامل اصولگرایان راى آورد. اطلاع دارم که چند روز قبل از آن انتخابات، این ها با یکدیگر جلسه گذاشته بودند تا شهردار را انتخاب کنند، خود را برنده حتمى انتخابات مى دانستند و براى بعد از آن در حال برنامه ریزى بودند و تا این حد به حذف شدن ما و پیروزى خودشان اطمینان حاصل کرده بودند. من با این مثال مى خواهم این را عرض کنم که در حال حاضر مصلحت حزب را در این مى بینم که همچنان مسیر خودش را به عنوان یک حزب کامل به سرعت ادامه دهد ولى فراموش نکند که مصلحت اصولگرایان و مؤتلفه در این است که به صورت جبهه اى واحد وارد عرصه انتخابات شوند و نه به صورت حزبى مستقل. هرچند آرزو دارم که در آینده چند حزب مقتدر در کشور به وجود بیاید که یکى از آنها هم ما باشیم. چون لازمه نظام انتخابات وجود احزاب مقتدر است. من وقتى از یک حزب مقتدر صحبت مى کنم، این اقتدار را در صورتى مشروع مى دانم که در خدمت نظام و ولایت قرار گرفته باشد وگرنه یک اقتدار طاغوتى است و اقتدار حزب را در دو چیز مى دانم و آن اینکه به دو سؤال پاسخ بدهد، اول آنکه «اداره کشور چگونه؟» یعنى حزب براى اداره کشور باید برنامه داشته باشد و دوم «اداره کشور با چه کسانى؟»، حزب باید براى اداره کشور مدیر و کادر داشته باشد و اگر حزبى به این اقتدار رسید به نظر من حزب کاملى تشکیل شده است. آنهایى که به کار حزبى اعتقاد دارند اگر به دنبال همین اقتدار و به این کیفیت باشند و در نهایت چند حزب انگشت شمار باشد، مى توان به رفتار حزبى امید داشت. شرایطى که اکنون در کشور داریم که صدها حزب داریم، به نظر من علامت گسترش فکر تحزب نیست؛ خانواده اى چند نفره هستند که خواسته اند حزبى را تشکیل دهند و اساسنامه تنظیم کنند، اما اکثریت این ها تنها سیاهى لشکر هستند. در فضاى تحزب کشور و به آن معناى واقعى، حزب نیستند. حزب باید بتواند به آن دو سؤال پاسخ بدهد.
بنده یکى از عوامل مهم تحقق جمهوریت نظام را تحزب مى دانم و معتقدم حالا که ما روش انتخابات را با معیارهاى اسلامى قبول کرده ایم، نمى شود انتخابات را بپذیریم ولى تحزب را نپذیریم تحزب و انتخابات لازم و ملزوم یکدیگر هستند.
* اگر این نظام مد نظر شما محقق شود، در انتخابات چه تغییرى رخ خواهد داد؟
** به نظر من در حال حاضر در رقابت ها یک سرى لفاظى ها و شعارها و وعده و وعیدها مطرح است و چیز دیگرى در آن رقابت وجود ندارد؛ در حالى که در انتخابات دو عامل مهم دخیل هستند، نخست آنکه برنامه این نامزد انتخاباتى چیست و دوم آنکه با چه کادرى مى خواهد این برنامه ها را اجرا کند. بنابراین اگر به این سطح از آگاهى حزبى رسیدیم و چند حزب مقتدر با معیارهاى گفته شده داشتیم، شاید در آن زمان ورود جبهه اى به عرصه انتخاباتى ضرورتى نداشته باشد.
* در بین نامزدهاى موجود در صحنه انتخابات چهار نامزد شاخص هستند که برخى از حامیان میرحسین موسوى و محسن رضایى نیز از چهره هاى اصولگرا هستند. آیا شما این دو نامزد را اصولگرا مى دانید یا نه؟
** ما یک تعریف تشکیلاتى از اصولگرایى داریم و یک تعریف عام داریم. در تعریف عام ممکن است برخى از افراد تمام و یا بخشى از افعال سیاسى شان با آن معیار کلى اصولگرایى قابل توجیه باشد، اما در حال حاضر ما بیشتر تکیه بر تعریفِ سیاسى اصولگرایى براى دور هم جمع شدن داریم و ضمن اینکه آن تعریف عام را قبول داریم یعنى با معیارهایى که مقام رهبرى ارائه کردند که یک بار حدود ۹ مورد شاخصه براى اصولگرایى نام بردند که در آن شاخصه ها خیلى از افراد ممکن است که جا بگیرند یعنى اصولگرا تلقى شوند، اما ضمناً با نگاه به تشکل هاى سیاسى مشهورى که یکدیگر را پیدا کرده اند و مى خواهند هماهنگ با یکدیگر در میدان هاى سیاسى وارد شوند، ممکن است در این جمع سیاسى اصولگرایان هم حضور پیدا نکنند و حتى رقیب هم باشند چون ما در اصولگرایى، معتقدیم که حتى با داشتن مبانى مشترک ممکن است که اختلافات سلیقه اى و یا اختلاف در روش ها را داشته باشیم و مبانى واحد الزاماً به معناى آن نیست که روش هاى واحدى وجود داشته باشد.
ما در رقابت هاى انتخاباتى به یک موضوعى باید تکیه کنیم تا جریان اصولگرایى پیروز بشود و به همین دلیل در حیطه کارى، طبقه بندى صورت مى گیرد یعنى یک اصولگرایى هست که اصلاً عضو مشهور اصولگرایان نیست ولى در واقع اصولگرا است و یک اصولگرایى واقعاً با معیارهایى اصولگرا تلقى مى شود ولى براى یک وحدت جمعى در رقابت ها حاضر به همکارى و همیارى و حتى وحدت با تشکل هاى اصولگرایى نیست. مطمئناً ما در جبهه پیروان خط امام و رهبرى و تشکیلات حزبى مان، ضمن احترام به تمام اصولگرایان با درجات مختلف، اصولگرایى را هرگز در خود منحصر نمى دانیم.
اما با توجه به فعالیت هاى سیاسى اى که انجام مى دهیم لاجرم باید یک نفر را انتخاب کنیم. ما معتقدیم که الان جمعى از اصولگرایان که در شکل این جبهه با هم جمع شدند، هم در مبانى و هم در بسیارى از سلیقه ها و روش ها به یکدیگر نزدیک هستند؛ اما این امکان وجود دارد که در بین اصولگرایان هم با داشتن مبانى مشترک رقابتى در روش ها و سلیقه ها اتفاق بیفتد و به نظر ما رقابت بین اصولگرایان مجموعاً موجب شکست اصولگرایان است و وقتى ما یک رقیبى داریم به نام اصلاح طلبان، اگر بخواهیم به جاى رقابت با آنها، با خودمان رقابت کنیم دیگر اصلاح طلبان احتیاج به زحمتى ندارند و با اتحاد با یکدیگر به پیروزى مى رسند. بنابراین با توضیحاتى که ذکر شد آقاى موسوى را رقیب مى دانیم و ایشان را نامزد تشکل هاى مشهور اصولگرا نمى دانیم.
البته هیچ گونه بى احترامى به هیچ کس نمى کنیم. کسانى که در ستادهاى آقاى مهندس موسوى جمع شده اند هم چند گروهند، یکى گروه هاى چپ متدین هستند که واقعاً از بسیارى از معیارهاى اصولگرایى هم برخوردارند و طیف هاى دیگر هم هستند که به دلایلى خود آقاى موسوى را مى پسندند و برایشان جذابیت دارد و عضو هیچ حزبى هم نیستند و عده اى هم هستند مخالف اصولگرایانند و در برخى موارد دشمنى هم داشته اند. سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت در برخى موارد عقیده دارند که از اصولگرایان انتخاب نشود و هر کس که مى خواهد، بشود. نقطه اشتراک آنها با جبهه اصولگرایان خیلى کم است و شاید هیچ نقطه اشتراکى نداشته باشند. اینکه ما چه اختلافاتى داریم در این جا محل بحث نیست اما چه در دوره هاى قبلى و چه در این دوره درست در مقابل یکدیگر قرار داریم و هر دو جناح چه ما و چه آنها تمام تلاش خودمان را انجام مى دهیم تا بر یکدیگر غلبه کنیم. آنها براى اینکه پیروز شوند از آقاى موسوى اعلام حمایت کردند و عمده فعالیت هاى انتخاباتى آقاى موسوى را هم آنها انجام مى دهند. البته این طیف سوم در کارهاى انتخاباتى آقاى موسوى غلبه کامل دارند و یکى از اینها گفته بود که ۹۵درصد کارهاى آقاى موسوى را ما انجام مى دهیم.
در نتیجه ضمن احترام به آقاى موسوى که ایشان و امثال ایشان کاملاً حق دارند که خود را در عرصه انتخاباتى عرضه کنند و حتى با ما هم رقابتى جدى کنند، اما در هر صورت اصولگرایانى که به صورت احزاب و تشکل هاى مشهور دور هم هستند رقیب آقاى موسوى و کسانى هستند که از ایشان طرفدارى مى کنند.
* از منظر سیاست خارجى چه تفاوتى بین دیدگاه آقاى میرحسین موسوى و دیدگاه خودتان مى بینید؟
** نظر صریح من این است که آقاى مهندس موسوى یک نظر مخالف با استکبار داشته اند و الان هم دارند منتها ممکن است روش هایى که ایشان در سیاست خارجى مد نظر دارند با روش هایى که ما مد نظر داریم در برخى موارد تضاد هم داشته باشد. ما راجع به دوره عملکرد آقاى موسوى، به عنوان یک رقیب منصف حرف به اندازه کافى داریم. مثلاً من یکى از حرف هایم به آقاى موسوى این است که ایشان مى فرمایند که: من احساس خطر کردم از سقوط مملکت که وارد عرصه انتخابات شدم و من این سوال را از ایشان مى کنم که این احساس چطور، اگر هم وجود داشت در غائله ۱۸ تیر هیچ گونه ظهورى پیدا نکرد؟ یا اینکه چرا ایشان همه اعمال دولت نهم را منفى قلمداد مى کنند و یا اینکه چرا از اقتصاد فعلى یک تصویر خطرناک و در حال سقوط ترسیم مى کنند؟ البته ما هم نمى گوییم که دولت نهم تمام اقداماتى را که انجام داده، قابل تایید است. اما اینکه اصطلاحاتى نظیر اقتصاد صدقه اى و این گونه اصطلاحات که ایشان به کار برده اند، نه اینکه فقط مخالف اظهارات ایشان هستیم بلکه معتقدیم که به کار بردن ادبیات منفى در مورد تمام کارهاى دولت نهم، از دایره رقابت منصفانه به دور است.
* انتقاد شما از اصطلاح «اقتصاد صدقه اى» است؟
** من با به کاربردن کلمه صدقه اى براى اقتصاد کشور مخالفم، یعنى معتقدم که به کار گرفتن این کلمه نوعى بى انصافى است. دولت نهم قطعاً در موضوع کمک به مددجویان کشور گام هایى را بالاتر از دولت هاى قبلى برداشته است، قبل از دولت نهم سرانه کمک هاى نقدى به مددجویان چیزى در حدود ۱۲ تا ۱۵ هزار تومان در ماه بوده است و این به سه الى چهاربرابر در دولت نهم رسیده است.
وقتى ما به مددجویان نگاه مى کنیم دو دسته هستند؛ یکى آنهایى که به دنبال شغل هستند که باید آنها را به سرعت مشغول به کار کرد و یک معاونت مخصوص در کمیته امداد براى همین کار تشکیل شد؛ یعنى معاونت اشتغال، وقتى به یک خانواده مستضعفى برخورد مى کند آن دسته از جوان ها و یا افراد غیر جوانى که استعداد کار دارند سعى مى کند با سرمایه دادن به آنها و آموزش دادن به آنها اشتغال برایشان ایجاد کنند. کمیته امداد کاملاً متوجه این قضیه هست و الان هزاران نفر که بیکار بودند، بوسیله پشتیبانى کمیته امداد مشغول به کار شدند. اما عده اى هستند که به دلیل کهولت سن و یا معلولیت و یا علل دیگرى نمى توانند کار کنند و دولت جمهورى اسلامى موظف به کمک به آنها است و نمى توانیم بگوییم که چون شغل ندارند باید از گرسنگى بمیرند. برخى از ما نفس هایمان از جاى گرم در مى آید و نمى دانیم که یک مدد جو با ماهیانه ۱۲ هزار تومان چه کار مى تواند بکند و الان که به حدود چهار برابر رسیده با ۵۰ - 40 هزارتومان یک نفر چه کار مى تواند بکند، ما باید حتماً با دید وسیع ترى به آنها نگاه کنیم. دولت نهم قدم هاى مهمى را با کمک هاى نقدى و سهام عدالت برداشته است. اما همین دولت نهم کارهاى عمرانى را هم به مراتب بیشتر از دولت هاى قبلى انجام داده است و سرمایه گذارى هاى عظیمى را در زیربناهاى اقتصادى معمول کرده است.
من از اول انقلاب هر مسؤولیتى که گرفته ام در تهران ننشسته ام تا منتظر گزارش شوم، در طول این ۳۰سال هر استانى را حداقل هفت بار مسافرت کرده ام و برخى از استان ها را ۳۰ بار بازدید کرده ام و بنابراین مى توانم ادعا کنم که اشراف دارم. البته قصد تخطئه دولت هاى قبلى را ندارم و آنها هم کارهایى را انجام داده اند و با کسانى که جنبه هاى منفى دولت هاى قبلى را بالا مى برند اصلاً موافق نیستم.
معتقدم آنها هم تا حدودى که مى توانستند کار کردند. ولى دولت نهم کارهاى عمرانى بیشترى را انجام داده است. مثلا همین چند روز پیش سفرى به زرین دشت استان فارس داشتم. بیمارستانى که از سال ۶۹ کلنگ زده شده بود و بنابر گزارشى که من گرفته بودم تا سال ۸۳ تنها ۱۵درصد پیشرفت فیزیکى داشته است، از سال ۸۳ به بعد با اختصاص بودجه، آن را به سرعت به اتمام رساندند و تا چند ماه آینده آماده افتتاح است. یا در همان منطقه سدى هست که در دولت هاى قبلى در طول سال هاى متمادى تنها ۱۲ درصد پیشرفت فیزیکى داشته است ولى در این دولت موضوع به آقاى احمدى نژاد گزارش مى شود و سد در حال حاضر آماده بهره بردارى است.
حالا که دولت نهم این اقدامات را انجام داده است آیا باید کلمه صدقه اى را براى این نوع فعالیت ها به کار برد؟ البته نمى خواهم بگویم که صددرصد در کار اقتصادى موفق بوده است، ایراداتى هم داشته است.