تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۸  ، 
کد خبر : ۹۷۲۷۳

جهان جدید پس از فروپاشی ایالات متحده


هوشنگ احمدی ایذه‌ای
1- همانگونه که شخصیت انسانها در گرو رفتار آنهاست، شخصیت بین المللی دولتها نیز به عنوان بازیگران عرصه ی جهانی، وابستگی کاملی به رفتار ژئوپولتیکی خویش در مواجهه با موقعیت های متفاوت جهانی دارد.
دولتها فرزندان روزگار خویشند.جدای از دوران ماقبل تاریخ، هر دوره ای از تاریخ را که کنکاش می کنیم به این مطلب بیشتر پی می بریم که هر چه روزگار پیر تر می شود، دولتهای جوان بیشتری متولد می شوند.
شاید روزگارانی که تنها امپراطوری های ایران، روم، یونان و چین جغرافیای کره ی خاکی را میان خود تقسیم کرده بودند، هیچ انسانی با خود فکر نمی کرد کمتر از چندصد سال دیگر فرزندان امپراطوری های بزرگ به دنیا می آیند و دولتهای جدید یکی پس از دیگری متولد می شوند و زمان آنچنان شتابان سپری می شود که دیگر تنها در میان اسناد و کتب تاریخی امپراطوری های بزرگ قابل بررسی اند و دیگر هیچ پژوهشگری نمی تواند ابرقدرت های قدیم با همان امپراطوری ها را مورد مشاهد ه ی علمی و بررسی میدانی قرار دهد.
2- سازمان و کار مدیریت جهان یا همان علم سیاست بسیار پیچیده و غیر قابل پیش بینی است . انسانها در فکر پیشرفتند و دولتها در رؤیای فربه شدن. ولی بازی سیاست چینش های متفاوتی دارد.گاه ابرقدرت پیری را در شرق عالم تکه تکه می کند و 14 قدرت جوان از خاکستر آن به وجود می آورد و گاه 2 نیمه ی جدا شده از هم را پس از سالها تجزیه در کنار هم می چسباند . سیاست ناگزیر تغییر است و تغییر همزاد سیاست.
زمانی که آلمان شرقی وآلمان غربی را که به مدد یکه تازی های دو ابرقدرت آن زمان متولد شدند ، بررسی می کنیم، می بینیم تصور وحدت بین آلمان غربی و شرقی آرزویی غیر قابل دسترسی بود که تنها در رؤیاهای شهروندان این دو کشور قابل رصد بود اما باز روزگار بازی دیگر داشت و نه تنها با مجوز گورباچف دیوار برلین تخریب شد بلکه بالاتر از آن دیوار بی اعتمادی بلندی که بین سران آلمان شرقی و غربی به وجود آورده بودند آنچنان ویران گشت که اکنون، قدرت برتر اقتصادی قاره ی سبز را به خود اختصاص داده اند.
جدای از پیش بینی تاریخی امام روح الله، هر چند بسیاری، قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تصور تجزیه یکی از 2 ابرقدرت برتر دنیا و پایان شوکت و جبروت آن را نمی کردند، اما باز روزگار بازی دیگر داشت.وقتی میخائیل گورباچف رهبر شوروی در مجمع عمومی سازمان ملل در جمع سران دیگر کشورها حق انتخاب را برای همه ی مردم دنیا محترم شمرد و انتخاب را اصلی جهانی دانست که هیچ استثنائی بر آن نمی تواند وارد باشد، بسیاری از سران حاضر آنچنان این صحبتها را به دید شعار نگریستند که حتی خمیازه هایشان هم کوتاه نشد، اما خروج فوری 6 لشگر زرهی از آلمان شرقی، چکسلواکی و مجارستان،تعجب همگان را برانگیخت و آغاز جهان جدیدی را نوید می داد. هرچند گورباچف هدف از این اقدامات را تغییر اقتصاد نظامی دنیا به اقتصادی غیر نظامی و حذف خشونت عنوان کرد، اما در ادامه با ادای احترام به ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا، آنگاه که سال بعدی را سالی خوب و سرنوشت ساز خواند، مشخص گردید که او نیز از حوادث شگرف سال آینده و بازی روزگار با اتحاد جماهیر شوروی، کاملاً بی اطلاع است.
سال بعد یعنی 1991 که پرچم سرخ از فراز کاخ کرملین پایین کشیده شد، اتحاد جماهیر شوروی حیات خویش را به بازی روزگار تسلیم کرد و از خاکستر آن 14 دولت جدید به جمع 178 کشور جهان پیوست و به 192 کشور جهان فهماند که حتی اشتراک کمونیستی نیز قادر به حفظ جغرافیای مشترک شهروندان شوروی نگردید.
3- به نظر می رسد سیاستمداران به عنوان والیان عرصه ی بین الملل این را پذیرفته اند همانگونه که در سده ها و هزاره های گذشته تنها چند امپراطوری انگشت شمار، حاکمان بلامنازع کره ی خاکی بودند و اکنون بیش از 192 قدرت بزرگ و کوچک مدیریت کره ی خاکی را در بین خود تقسیم کرده اند، دور از واقعیت نیست در سده ها و هزاره های آینده، آنچنان روند تجزیه ی کشورها گسترش یابد که واژه ی قدیمی((دولتشـــهر))، تولدی دوباره یابد و معنی تازه ای را با خود بوجود آورد.
4- از آنجا که دولتها محصول وضعیت های خاصی هستند که شهروندان و زمامداران یک واحد سیاسی آن را رقم می زنند و از سوی دیگر با گذر روزگار منافع زمامداران و شهروندان کشورها اهمیت بیشتری پیدا می کند، جهان آینده ناگزیر است پرونده ی تجزیه ی دولتها را همچنان مفتوح نگاه دارد و نیم چشمی به واحدهای سیاسی جدیدی که هم اکنون در رحم حوادث دنیا غوطه ورند و بزودی متولد می شوند و به جمع 192 واحد سیاسی جهان خواهند پیوست، داشته باشد.
4-517 سال پیش که کریستف کلمب به سواحل باهامای قاره ی ناشناخته رسید، نمی دانست 115 سال بعد با هجوم گروه گروه مهاجران، اولین ایالت مهاجرنشین انگلیس در ویرجینیای آمریکا شکل خواهد گرفت و همینطور پس از ویرجینیا ایالت ماساچوست و ... و همبنطور مهاجران جدید می آیند و ایالاتی جدید تشکیل می دهند.
اما تولد کشور ایالات متحده ی آمریکا دقیقاً به 220 سال پیش(1789م) بر می گردد که جورج واشنگتن، فرمانده ی جنگهای استقلال به عنوان اولین رئیس جمهور ایالات متحد شده ی قاره ی آمریکا انتخاب شد و بدینسان ایالات متحده ی آمریکا متولد گشت و جورج واشنگتنی که از سویی متهم به قتل سفیر فرانسه بود و از سویی دیگر فرزندانی به سرپرستی پذیرفته بود به ((پدر سرزمین خود)) ملقب گشت.
ایالات 52 گانه ی آمریکای کنونی با اتحادی 220 ساله به عنوان تنها ابرقدرت یکپارچه ی کره ی خاکی چالشهای مختلفی را در پیش روی خود دارد.
به بن بست رسیدن نظریه های مدیریت جهان بر مبنای تفکر لیبرال دموکراسی غربی، کلکسیون نه چندان قابل کنترل نژادهای متفاوت انسانی، تنوع بی همتای پیروان ادیان مختلف یهودی، مسیحی، مسلمان و ... در آمریکا، اختلاف طبقاتی موجود در میان رنگین پوستان و سفید پوستان آمریکا، آغاز جنبش آمریکا ستیزی در بیخ گوش ایالات متحده یعنی آمریکای لاتین، ناکامی پروژه ی اسلام ستیزی ایالات متحده و گسترش موج بیداری جهان اسلام و نفرت از سیاستهای ایالات متحده، ، وجود گروه های جدایی طلب چون(آمریکن سشن پروجکت و میدل بری انستیتیوت)، رشد استقلال خواهی و افزایش بی اعتمادی مردم ایالات متحده به مسئولین و زمامداران حکومتی، بحران فقر و نبود شغل ، مسکن و در آمد و ویرانگری های بحران اقتصادی جهانی ، اخذ مالیات های سرسام آور به بهانه ی عمران و آبادانی و هزینه ی آن در جنگ های غیر ضروری(1)، بحران مشروعیت آمریکا در جهان و افزایش ابراز تنفر جهانیان از آمریکا با به آتش کشیدن جایگاه استراتژیک ایالات متحده در زیر پای مردم کشورهای مختلف، وجود فضای خفقان اطلاعاتی- پلیسی شدیددر میان شهروندان آمریکایی، بی توجهی مسئولین آمریکایی به قربانیان ناعدالتی های روزمره ی آمریکا از قبیل طوفان کاترینا و بدهی های 7 تا ده تریلیون دلاری ایالات متحده، همه و همه دست به دست هم داده اند تا نه تنها سیاستمداران شرقی را به این نتیجه برسانند که فروپاشی ایالات متحده در راهست، بلکه نظریه پردازان اقتدار ایالات متحده که زمانی با نظریه ی (پایان تاریخ) آمریکای لیبرال دموکراسی را نهایت آرمان بشریت معرفی می کردند(برژینسکی و فوکویاما) را به این اعتراف وادار کرده است که: «فروپاشی ایالات متحده همین حالا در حال وقوع است و پیش بینی های مورخ بزرگ انگلیسی آرنولد توین بی در مورد اضمحلال و فروپاشی ایالات متحده در حال به وقوع پیوستن است».
5- به نظر می رسد همانگونه که گورباچف 20 سال پیش انتخاب تغییر را حق مردم کشورش و مردم دنیا دانست، اینک مردم ایالات متحده انتخابشان بر تغییر است.
مردم آمریکا به تغییر رأی دادند و اوباما را برگزیدند ولی شاید شعار تغییرشان تعبیر مخفی دیگری نیز داشته باشد، تغییر مانند آنچه مردم شوروی انتخاب کردند، تغییری گورباچفی از اوباما، تغییری بنیادین و اساسی .تغییری که پس از آن به قول توماس فریدمن «کلمه ی بی اعتمادی مترادف با شهروند آمریکایی» نباشد. تغییری که پس از آن جهان خسته شده از جنگ و خونریزی برای اولین بار صلح و آرامش واقعی را درک کند ، تغییری برای نجات بشر، نجات کره ی خاکی تغییری برای نجات شهروندان آمریکایی و مردم جهان.
به نظر می رسد هنوز فرزندان امپراطوری های بزرگ در راهند و واحد های سیاسی جدید در حال متولد شدن هستند، به خصوص تولدهایی میمون و مبارک از قاره ی نو شناخته، برای تمامی بشریت.
جهان جدید در راهست با 52 مولود جدید که دارای مردمانی همگون، صلح جو و پیشرفته اند، جهانی با 244 واحد سیاسی که با صلح و دوستی حاکمیت کره ی خاکی را در بین خود تقسیم می کنند.244 کشور بزرگ و کوچک.
شاید این بار هم ویرجینیایی ها پیش تاز باشند شاید هم ماساچوستی ها، شاید هم هیچکدام . ولی آنچه مسلم است اینست که جهان جدید در راهست چرا که سیاست ناگزیر تغییر است و تغییر، همزاد سیاست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات