تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۵  ، 
کد خبر : ۹۷۲۸۳

خطر، سکوت و سؤال


فاطمه مرسلی
آقای مهندس میرحسین موسوی؛ کاندیدای محترم انتخابات ریاست جمهوری دهم؛ لطفا به سوالات بنده بعنوان یک دانشجوی آزاداندیش و جوینده حقیقت جواب دهید.
یکی از سخنان مبهم و تامل برانگیز حضرتعالی این است که چون برای نظام و کشور احساس خطر می کنم وارد عرصه انتخابات شده ام!
مگر چه اتفاقی افتاده است که احساس خطر کرده و وارد جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم شده اید؟
چگونه در دوران دولت سازندگی که شکاف طبقاتی و فاصله غنی و فقیر در حال شکل گیری بود و مردم مستضعف در زیر فشار اقتصادی در حال له شدن بودند، احساس خطر نکردید؟
چگونه در دوران دولت اصلاحات که کشور دائما درگیر با انواع توطئه ها و تخطئه ها بود و هر روز با یک نوع هتاکی و اهانت به مقدسات روبرو بودیم، احساس خطر نکردید؟ اصلاشما در آن دوران کجا تشریف داشتید؟
لطفا جواب دهید، آیا در شبه کودتای 18تیر و حادثه کوی دانشگاه تهران که آن اغتشاشات و آشوب ها به پا شد و افتضاحات بعدی را نیز در پی داشت، جای احساس خطر نبود؟
آیا در زمان قتل های زنجیره ای و توطئه علیه نظام و دستگاه اطلاعاتی کشور، نباید برای کشور احساس خطر می کردید؟
چرا در زمان ماجراهای غم انگیز مجلس ششم و تحصن نمایندگان اپوزیسیون آن، برای نظام احساس خطر نکردید؟
آقای مهندس! زمانی که برخی از مدعیان افراطی اصلاحات همچون اکبر گنجی ها، هاشم آغاجری ها، مجتهد شبستری ها و دیگرانی از همین دست، با صراحت تمام ارزشهای انقلاب و راه امام و اساس جمهوری اسلامی را زیر سوال می بردند و بحث خروج از حاکمیت را مطرح می کردند، چرا احساس خطر نکردید؟
و یا زمانی که نشریات زنجیره ای، شارلاتانیزم مطبوعاتی راه انداخته و پایگاه دشمن شده بودند و همه همتشان تشویش افکار عمومی و ایجاد بدبینی مردم به نظام بود، چرا برای کشور احساس خطر نکردید؟
چرا زمانی که نهادهایی نظیر سپاه پاسداران، بسیج، نیروی انتظامی و صداوسیما که تحت نظارت رهبری نظام هستند متهم می شدند، احساس خطر نکرده و سکوت اختیار کردید؟
آقای نخست وزیر زمان جنگ! چرا زمانی که حماسه دفاع مقدس و خون هزاران شهید زیر سوال می رفت، حرفی نزدید؟
لطفا جواب دهید، چرا زمانی که کشور با خطر شبیخون فرهنگی یا به تعبیری دیگر ناتوی فرهنگی مواجه بود، احساس خطر نکردید؟
چرا زمانی که محرومان جامعه از سوی حضرات دوم خردادی لشگر قابلمه بدست ها لقب گرفتند، برای کشور احساس خطر نکردید؟
چرا زمانی که ملت ایران از سوی رئیس جمهور وقت ایالات متحده متوحش نامیده و متهم به «محور شرارت» شدیم، برای نظام و کشور احساس خطر نکردید؟
جواب دهید! چرا زمانی که 135 نماینده مجلس ششم با وقاحت تمام نامه ای قهرآمیز و ضدملی با ادبیاتی خشن و رویکردی ستیزه جویانه به مقام معظم رهبری نوشتند و با نهایت بی شرمی از معظم له خواستند که بطور رسمی از مردم عذرخواهی کنند، صدایی از شما درنیامد و احساس خطر نکردید؟
چگونه زمانی که کشور با تهدید حمله نظامی مواجه بود، احساس خطر نکردید؟
و چرا زمانی که کاهش 20درصدی بودجه وزارت دفاع و نیروهای مسلح در اوج تهدیدات داخلی و خارجی اپوزیسیون و دولت های غربی در دستور کار دولت هفتم و هشتم قرار داشت، برای کشور احساس خطر نکردید؟
آقای مهندس! لطفا جواب دهید، زمانی که ضدانقلاب های بازگشته به کشور در دوران دولت اصلاحات، شعار «توپ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد!» را می دادند، شما که نخست وزیر زمان جنگ بودید و جنگ را با بسیجی ها اداره می کردید، چرا چیزی نگفتید و سکوت کردید؟ آیا جا نداشت که احساس خطر کنید؟
آقای مهندس مگر یادتان رفته که حضرت امام فرمودند: روزی که غرب از ما تعریف کند، آن روز است که ما باید در خودمان شک کنیم و خدا آن روز را نیاورد. پس چرا زمانی که ایالات متحده از برخی اقدامات جبهه دوم خرداد تعریف و تمجید می کرد، احساس خطر نکردید؟
چرا وقتی بر طبق یکی از گزارش های سازمان بازرسی کل کشور، در زمان حاکمیت دولت اصلاحات چندین میلیارد دلار برداشت اضافه از حساب ذخیره ارزی آنهم بدون اجازه مجلس صورت گرفت، احساس خطر نکردید و الان دولت نهم را متهم به قانون گریزی می کنید؟
آقای مهندس! چرا زمانی که حضرات تجدیدنظرطلب گفتند اندیشه امام باید به موزه تاریخ سپرده شود، شما که یاور امام بودید احساس خطر نکردید و باز هم سکوت اختیار کردید!
اما حال که دولتی بر سر کار آمد که مورد حمایت قاطعانه مقام معظم رهبری و مردم است و به حق گفتمان به فراموشی سپرده شده امام و عدالت محوری را زنده و احیا کرد و در برابر دشمنان قسم خورده ملت ایران با قامتی بلند ایستاده است و خستگی ناپذیر در حال کار و تلاش و فعالیت است، احساس خطر می کنید؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات