تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۶  ، 
کد خبر : ۹۷۳۱۰
فروز رجایی‌فر دبیرکل استشهادیون در گفت‌وگو با اعتماد ملی

با احمدی‌نژاد دچار مشکل شدیم

مطهره شفیعی اشاره: فروز رجایی فر را به عنوان دبیرکل استشهادیون ایران می شناسند. او همان زنی است که همه ساله در 13 آبان، تصویر او در ذیل مصاحبه با معصومه ابتکار چاپ می شود و او هیچ گاه اعتراض نمی کند که تصویر متعلق به او است. دفتر ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام در زیرزمینی با وسعت نهایتا 50 متر است که پیش از این دفتر نشریه صبح دو کوهه بود. رجایی فر تصمیم به سکوت دارد و با اصرار اعتمادملی پذیرفت که ساعتی میزبان ما باشد. از محدودیت هایی که در دولت نهم برایش ایجاد کرده اند، گله مند است اما مباحث مربوط به ایجاد رابطه و مذاکره با آمریکا، او را بیش از محدودیت‌های اعمال شده، نگران می‌کند. در مورد پرونده رکسانا صابری می‌گوید که آیا این پرونده دارای پیام خاصی در رابطه با آزاد شدن جاسوس‌ها داشت و خود پاسخ می‌دهد که می‌توان استنباط کرد جاسوس آمریکا در ایران آزاد می‌شود و تشکیل دوباره لانه جاسوسی در همین راستاست. او می‌پرسد که آیا توان تسخیر مجدد لانه جاسوسی را داریم؟ در بدترین شرایط غزه، بچه‌های ما برای اعتراض به حکومت مصر نتوانستند نزدیک درب دفتر نمایندگی آنها شوند و نیروی انتظامی با آنها برخورد کرد. آیا فتح مجدد لانه جاسوسی قابل تصور است؟

* مدتهاست که خبری از فروز رجایی فر شنیده نمی شود، به چه کاری مشغول هستید؟
** مدتی است که ترجیح داده ام در حاشیه توقف کنم تا التهابات راجع به انتخابات و مسائلی که بخشی از آن ناپسند است و بخشی هم می تواند آسیب هایی را به اخلاق جامعه بگذارد، تمام شود و سپس بیشتر در متن وقایع قرار خواهم گرفت.
* این سکوت از چه زمانی آغاز شد؟ پس از انتقادات به فیلم اعدام فرعون بود؟
** من پس از انتقادات به اعدام فرعون سکوت نکردم و در مصاحبه ها و محافل دانشجویی و هر جا که به مساله فلسطین مربوط بوده است از این فیلم که به بحث کمپ دیوید پرداخته شده و ریشه مسائل غزه در مسائل کمپ دیوید دیده شده است، دفاع کرده ام. در مسائل سیاسی داخلی هم سعی می کردم که کمتر به ارائه دیدگاه ها بپردازم اما در جاهایی که احساس خطر کردم مانند کردان و مشایی به صورت صریح به بیان انتقاداتم پرداختم و نامه هایی را خطاب به مسوولان مختلف و از جمله ریاست جمهوری نوشتم که در سایت های مختلف درج شده است. حساس ترین مساله ای که مرا از انزوا و سکوت خارج می کند، مساله آمریکا و مطرح شدن بحث رابطه با آمریکاست که در این خصوص هم بعد از 13 آبان 87 فعال بودم و در 40 روز در بیش از 25 دانشگاه در شهرستان ها و تهران حضور یافتم و سخنرانی کردم و دلایل خودم را نوشتم. پس از نامه تبریک احمدی نژاد به اوباما، نامه ای خطاب به رئیس جمهور نوشتم و موارد مختلفی را مطرح کردم که در سایت های دانشجویی منتشر شد. اما از قبل از عید سکوت اختیار کردم.
* ظاهرا در سال 84 از احمدی نژاد حمایت کرده بودید. با توجه به انتقاداتی که از ایشان مطرح کردید، باز هم قصد حمایت از احمدی نژاد را دارید؟
** من در مرحله اول انتخابات سال 84 در قالب ستاد، موضعگیری رسمی نداشتم و از هیچ کاندیدایی حمایت رسمی نکردم اما در مرحله دوم بحث استراتژی حذف هاشمی را با دوستان دنبال می کردیم زیرا در آن زمان حتی اگر آقای کروبی در مقابل احمدی نژاد قرار می گرفت با همین استدلال به کروبی رای می دادیم (این مساله یعنی رای دادن به کروبی را جهت تقریب به ذهن مطرح کردم).
* یعنی شعارهای احمدی نژاد در سال 84 را قبول نداشتید؟
** مسائلی که احمدی نژاد در سال 84 مطرح کرد، با ادبیات اصولگرایی که ما به دنبالش بودیم و خط سومی که جدای راست و چپ مطرح کرده بودیم انطباق داشت. شعارهایی که احمدی نژاد در سال 84 مطرح کرد نوعی سوار شدن بر موج عدالت خواهی بود که براساس گفتمان اصولگرایی جدا از جناح راست بود، سخنان احمدی نژاد حرکت در متن عدالتخواهی بود که دکتر حسن عباسی به آن می پرداخت. CD های ایشان بیش از 20 میلیون در ایران فروش رفته بود لذا اذهان جامعه برای درک این گفتمان و ترجیح آن بر مسائلی که قبلامطرح بوده آمادگی داشت.
* مگر پذیرش شعارها به معنی حمایت از ایشان نبوده است؟
** نه اما به صراحت از ایشان دفاع نکردیم و در مرحله دوم در حد توان مالی اطرافیان برای احمدی نژاد تبلیغ کردیم.
* و در این دوره؟
** در این دوره فعلادر فاز سکوت رفته ام زیرا با باز شدن حوزه اختیارات دولت در این 4 سال، به نظر می رسد که در برخی نواحی دچار مشکل هستیم و میان انتظاراتمان با ایده آل های دولت اصولگرا فاصله زیادی می بینم و این تفاوت ها در مسائلی مانند رابطه با آمریکا و اقتصاد سیاسی و معیشت و عدالت در عمل ظهور و بروز بیشتری دارد. از اینها که بگذریم اخلاق اسلامی در مناسبات اجتماعی مساله دیگری است لذا در این سه ناحیه به احمدی نژاد انتقاد دارم و مجاب نیستم که برای تداوم این مسیر نگاه مثبتی داشته باشم. حداقل فکر می کنیم دوستانی که به تداوم دولت احمدی نژاد می توانستند تعاملی با ایشان باز کنند که در برخی حوزه ها اصلاحاتی انجام شود اما به نظر می رسد چنین روندی نتوانسته مطرح شود و از تعامل فکری با دولت محروم هستیم زیرا جریان یکجانبه گرایی در دولت حاکم است که نمی توانیم انتظارات خود را حتی به شکل نقد مطرح کنیم و پاسخ آنها را به شکل نقدی که مطرح شده است، دریافت کنیم تا حداقل مجاب شویم.
* یعنی به دنبال کاندیدای دیگری می روید؟
** نه این انتقادات به این معنا نیست که کاندیداهای دیگر می توانند نظر هم طیفان من که منتقد به دیدگاه ها و برخی عملکردهای احمدی نژاد هستند را تامین کنند زیرا احمدی نژاد که نزدیک به ماست و این نواقص را دارد، بدیهی است دیگران که به ما نزدیک نیستند، خارج از بررسی های ما قرار می گیرند، امیدی نیست که بخواهیم مدیر دوران اصلاحات را دوباره بیازماییم و امیدوار باشیم تحولی به نفع ملت رخ می دهد.
* رابطه با آمریکا هم در همین دولت احمدی نژاد شکل جدی تر به خود گرفت.
** یکی از انتقادات من به احمدی نژاد این است که هدیه بزرگی را به کاندیداهای دیگر بدون دریافت کمترین وجهی داده است و آن هم بحثی است که کاندیداها در مورد ایجاد رابطه با آمریکا به آسانی مطرح می کنند و در این ناحیه تفاوتی بین دیگران و ایشان نیست.
* فعالیت نهضت شما در حوزه سیاست خارجی است، دولت نهم چه محدودیت هایی در این راستا برای شما ایجاد کرده است؟
** فعالیت سیاسی ستاد در زمان اصلاحات آغاز شد و خوشبختانه در آن زمان مشکلات زیادی نداشتیم و توانستیم به دلیل خصلت آن روزها، تحرکاتی داشته باشیم و مخاطبان زیادی را در سطح جامعه جمع آوری کنیم. در آن زمان از مسوولان و سخنگوی دولت درباره ماهیت این ستاد سوال می شد که آنها هم ما را یک گروه مردمی و بدون دخالت دولت معرفی می کردند. ما هم در این فضا از آزادی هایی که سلب نشده بود، استفاده می کردیم و نقطه نظرات خود را بیان می کردیم که از جمله آنها مخالفت با ایجاد رابطه با مصر، دفاع از مساله فلسطین بود که در دولت اصلاحات به حاشیه رفته بود، این حرکات با مانعی مواجه نشد. اما متاسفانه خلاف انتظارمان در دولت فعلی، در یک مرحله به دلیل اشتباه تاکتیکی خودمان محدودیتی اعمال شد اما در مرحله دوم، از نظر رسانه ای و تبلیغاتی تحت محدودیت هایی قرار گرفت. البته محدودیت ها تا حدی در دولت خاتمی آغاز و در این دولت تشدید شد به ویژه پس از تولید فیلم اعدام فرعون که گزارشی مستند از امضای قرارداد کمپ دیوید و تحرکات انورسادات معدوم در مصر و اعدام انقلابی او مورد محدودیت های بیشتری قرار گرفتیم.
* این محدودیت ها چگونه اعمال می شد؟ مثال بزنید.
** پس از اینکه سایت ستاد از سوی صهیونیست ها تعطیل شد، وبلاگ ستاد که پایین ترین سطح رسانه برای یک تشکیلات بزرگ است را هم به درخواست مقامات دولتی مسدود کردند و این در حالی است که مقام معظم رهبری در سفر اخیر به کردستان سفارش کردند که نیروهای مذهبی و حوزه ها از ابزار جدید تبلیغاتی استفاده کنند. دلیل مسدود کردن وبلاگ هم این بود که حاضر نشدیم تبلیغ مستند اعدام فرعون را از وبلاگ حذف کنیم. اگر در مملکتی که امام(ره) بنیانگذار انقلاب اسلامی بودند، نتوانیم بگوییم که سادات خائن است و قرارداد کمپ دیوید، نقطه آغازی بر پایان مطالبه ملت فلسطین است پس کجا باید این حرف ها را بزنیم. آیا کشور مسلمان دیگری هست که این حرف را بزنیم. اگر در ایران نتوانیم بگوییم که سادات خائن است، پس کجا باید بگوییم؟ من به این مساله اعتراض می کنم.
* چرا اعتراض نکردید؟
** ما نمی خواستیم این دولت ضعیف شود. وارد مسائل تبلیغی نشدیم و آن را بزرگ نکردیم.
* کردان موضوعی بود که همواره به آن اعتراض داشتید. آیا این مساله ضربه ای به حیثیت و جایگاه نظام اسلامی وارد کرد؟
** این مساله منحصر به کردان نیست و نباید او را به عنوان یک انسان و نه یک مسوول کوچک بکنیم و نباید فکر کنیم تنها مورد کردان و تنها غفلت از سوی احمدی نژاد بوده است. امثال کردان در لایحه های ساختاری قدرت در حال حرکت و کار هستند و نمی دانیم چه کسانی هستند زیرا به اطلاعات دسترسی نداریم و کسانی که باید دسترسی داشته باشند، برای گرفتن مدارک تحصیلی و ارزشیابی سختگیری نکردند که این اتفاق افتاد. اعتراض ما این است که زمانی که مشخص شد کردان مدرک غیرمجاز دارد و از آن استفاده ناصحیح کرده است، چرا دولت ما واکنش شایسته ای در مقابل یک نیروی خلافکار نداشته است. نه کردان را می شناسم و نه اگر می شناختم برایم فرقی داشت و نه مخالفان او را می شناسم. من کاری به سوابق سیاسی و درگیری های سیاسی ندارم. گویا اخیرا یکی از آقایان به نقل از رئیس جمهور گفته است چون کردان به جناح ما آمد، آن جناح می خواستند سرنگونش کنند که من کاری به این مسائل ندارم. من می گویم دولتمردی خلافی کرده که این خلاف آشکار شده است. نظام جمهوری اسلامی باید با خلافکار چه کند؟ آیا باید تثبیت و حمایت کند یا واکنش نشان دهد. باید قانون در مقابل همه بایستد و تنها برای افراد عادی اجرا نشود اما قانون در برابر کردان عقب نشینی نکرد. اگر بخواهیم در این قضیه امتیازی به کردان دهیم و قانون در قبال ایشان اجرا نشود که البته نشد، مردم را نسبت به حکومت بدبین می کنیم. اگر این مساله را نادیده بگیریم، نمی توان از ذبح کردن دین در مقابل سیاست گذشت. یعنی در جایی که اساس حکومت ما را همراهی دین و سیاست تشکیل داده است و سیاست خود را دینی تعریف می کنیم، یک نفر کار خلاف دین انجام می دهد. آیا سیاست اجازه عزل او را نمی دهد؟ آیا سیاست بالاتر از دین قرار می گیرد و سیاست بر دین فرمانروایی می کند؟ اگر قرار است سیاست دین فرمانروایی کند، همان می شود که در زمان حکومت قبلی هم بود. در عربستان هم همین وضع حاکم است.
دروغ کردان دفعی نبوده است که بتوان از آن گذشت. زمانی دانش آموزی دیر به جلسه امتحان می رسد و برای حضور در جلسه مجبور می شود که بگوید ترافیک بود. این دانش آموز برای حضور در امتحان دروغ می گوید تا خود را از مجازاتی نجات دهد اما این دروغ یک بار است و با دروغی که مستتر و تداوم یافته و آثار تداوم آن در طول زمان مشخص است فرق دارد. آیا در مورد کردان می توان گفت که دشمن خدا نیستی؟ اگر کسی که دشمن خداست و این مساله هم با سند و مدرک ثابت شده است، چرا باید در راس وزارتخانه ای قرار گیرد که کارهای دقیق انتخاباتی و صیانت از آرای مردم را برعهده دارد؟ زمانی که جعلی بودن مدرک ایشان ثابت نشده بود انواع و اقسام تهدیدات از موضع وزارت کشور متوجه خبرنگاران اعمال شد. پس مشخص است اگر ایشان تثبیت و حمایت می شد. جدایی دین از سیاست رخ می داد.
* فروز رجایی از افرادی بود که در تسخیر لانه جاسوسی نقش داشت، اکنون هم به شدت از احتمال ایجاد رابطه با آمریکا نگران است.
** مساله آمریکا مساله نظام و نه یک دولت است و حتی می شود آن را فراتر از نظام و به اسلام تعمیم داد. ما دارای هویت اسلامی و آنها دارای هویت استکباری هستند که در تقابل با یکدیگر قرار دارند. آن هویت استکباری در آمریکا و هویت اسلامی در ایران متجلی شده است. به اندازه عمر تمام نظام با آمریکا درگیر بودیم و معتقد بودیم یکی باید در مقابل دیگری شکست را پذیرا شود یعنی بازی ما با آمریکا بازی با صلح جبری صغراست و هر کس بیشتر جلو رود طرف مقابل باید به همان میزان به عقب بازگردد. مساله ما با آمریکا اول اسلام و سپس نظام است لذا مساله دولت نیست که بخواهد در عمر چهار ساله خود مساله رابطه با آمریکا را حل کند و در اختیارات رئیس جمهور هم نیست. مقام معظم رهبری درباره این مطلب نظر دارند و بارها نظر خود را اعلام فرمودند و ایشان در 8 آبان فرمودند مساله ما با آمریکا، مساله منطقه ای و بین المللی نیست که پای میز مذاکره حل شود. مساله با آمریکا هست و نیست و مساله مرگ و حیات است. ایشان بار دیگر فرموده بودند که کسی حق ندارد بر سر روابط ایران و آمریکا مذاکره کند و این ممنوعیت همچنان پابرجاست. متاسفانه بعد از ممنوعیت از طرف ایشان، بارها و بارها از طرف دولت اصولگرا استدلال هایی برای انجام مذاکره و نوشتن نامه و تبریک انجام شد و سیگنال هایی برای علاقه به مذاکره داده شد و هنوز هم ادامه دارد. در زمان هاشمی تمایل به ایجاد رابطه با آمریکا وجود داشت اما هیچ گاه علنی نمی کردند. در دولت اصلاحات اطرافیان خاتمی معتقد بودند که تابوی مذاکره با آمریکا باید شکسته شود. در زمانی که رهبری می فرمایند موضوعی برای مذاکره با آمریکا نداریم، فلان نماینده مجلس که سردار اصولگراست می گوید یک شرط ما برای مذاکره با آمریکا فلان است، نائب رئیس کمیسیون امنیت ملی هم شرط تعیین می کند. هر مذاکره برای دادن و گرفتن چیزی انجام می شود و در مذاکره با آمریکا می خواهیم چه چیز را از دست بدهیم. بحث رابطه با آمریکا در هر دولتی اتفاق بیفتد محکوم است. آقایانی که سردار هستند نامه احمدی نژاد به بوش را در حد نامه امام به گورباچف می دانند که مقایسه غلطی است و احمدی نژاد را تا حد امام بالامی برند. تمایل اصولگرایان به رابطه با آمریکا چه تفاوتی به تمایل عباس عبدی برای مذاکره با آمریکا دارد؟ برخی می گویند رئیس جمهور نفر دوم مملکت است. طوری می گویند که گویا تا الان نفر دوم نداشتیم و فقط احمدی نژاد نفر دوم است. وقتی که نفر اول حضور دارد چرا نفر دوم باید تصمیم بگیرد؟ اگر در میان کاندیدها کسی می گفت که مساله رابطه با آمریکا منوط به نظر رهبری است، من به او تعظیم می کردم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات