تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۸  ، 
کد خبر : ۹۷۴۲۱
انقلاب‌ها چگونه متولد می‌شوند

ژئوپولتیک جوشش اجتماعی


مایکل تی کلِر - ترجمه: لقمان تدین‌نژاد
مایکل تی کلر استاد همپشایر کالج است و «صلح و امنیت جهانی» تدریس می کند. آخرین اثر او «قدرت های نوظهور، سیاره کوچک: مساله انرژی و ژئوپولتیک نوین» نام دارد که توسط «کتاب متروپولیتان» انتشار یافته است.
انقلاب، شبحی با این همه چشم انتظار، به نظر می رسد در افق بسته عاشقانش زین پس، در گورستان تاریخ آرمیده باشد.
با این همه به رغم تلاش های ناکام برای دمیدن حیات مجدد به کالبد آن، امید عظیم به آنکه یک روز همه چیز تغییر یابد، وجدان عمومی را صیقل می دهد و از سلسله وقایع زاییده می شود. این خط سرخ که مانند ماری از ورای قرن ها و قاره ها عبور کرده، در واقع هرگز متوقف نشده است. جنبش کارگری، آزادی زنان و تمام ستمدیدگان، جنبش های رهایی بخش ملی و اکنون آیا شاهد نوشته شدن فصل تازه ای هستیم؟ خشم عمومی به وجود آمده از بحران اقتصادی، مفسران محافظه کار را نگران کرده است. با وقوف به آنکه الگوی ایدئولوژیک شان درهم پاشیده، آنها بانگرانی نشانه های نارضایتی عمومی را دنبال می کنند: کارگران فرانسه، بیکاران چین، تظاهرکنندگان لیتوانیایی... آیا جهان دیگری در راه است؟ به هرحال، حرکت جنون آمیز سرمایه داری، در جهانی که ما می شناسیم ترک ایجاد کرده است.
مدت ها پیش از آنکه بحران اقتصادی کنونی در سپتامبر 2008 به اوج خود برسد، ناآرامی های محلی نقاط مختلف جهان، آثار یک توفان نزدیک شونده را آشکار ساخته بود. بالا رفتن بی سابقه قیمت بسیاری از نیازهای همگانی و به موازات آن نزول درآمد ها، باعث شورش ها و اعتراضات فراوانی در کشورهای مختلف جهان در بهار سال 2008 شد. این اعتراضات تنها در آستانه بروز بحران اقتصادی و نزول قیمت ها رو به کاهش نهاد.
بروز ناآرامی ها و شورش های مختلف به عوامل زیادی بستگی دارد و یک نگاه ساده به جهان کنونی، وجود شکاف های قومی، طبقاتی و زبانی میان جوامع مختلف و روابط تلخ میان آنها را تایید می کند. علاوه بر این، رشد اقتصادی حاصل از گلوبالیزاسیون و سهولت دریافت وام و اعتبار های مالی در دهه 1990 و اوایل 2000، شامل حال تمام کشور ها و ملت ها نشد و به بسیاری از مناطق فقر زده راه نیافت. همین مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه جهانی حتی پیش از وارد آمدن ضربه اقتصادی بر آن در سپتامبر 2008، جهان را دچار شکاف هایی کرده بود. اما شدت بی سابقه این بحران و تاثیرات همه جانبه آن بر زندگی و اقتصاد و گذران میلیون ها مردم جهان باعث باز شدن هرچه بیشتر همین شکاف ها و بروز شورش های خشونت بار شد؛ درست مانند فشاری که لایه های تکتونیک زمین در امتداد گïسîل ها بر یکدیگر وارد ساخته و موجب زلزله می شوند.
افزایش شدید شورش ها و اعتراضات در سال گذشته، نقش زمین لرزه های کوچک پیش از زلزله اصلی را بازی می کردند و پیش درآمد بحران اقتصادی کنونی به شمار می آمدند. بارزترین این اعتراضات، شورش گرسنگان علیه بالا رفتن قیمت مواد غذایی در بیش از 10 کشور جهان بود. به عنوان نمونه می توان به شورش های مردم در کشورهای بنگلادش، کامرون، ساحل عاج، مصر، اتیوپی، هائیتی، هندوستان، اندونزی، اردن، مراکش و سنگال اشاره کرد. 1
شورش مردم هائیتی از خشونت بار ترین آنها محسوب می شد که در آن هزاران نفر به کاخ ریاست جمهوری در «پورت او پرنس» هجوم آوردند و خواستار یارانه های خوراکی شدند؛ هرچند در مقابل نیروهای دولتی و سازمان ملل مجبور به عقب نشینی شدند. آن سوتر در شورش های شهر لًکای، چهار نفر به دست نیروهای سازمان ملل به قتل رسیدند. به دلیل همین شورش ها بود که ژاک-ادوارد-الکسی، نخست وزیر هائیتی مجبور به استعفا شد.
زمان آن رسیده که در افکار خود تجدیدنظر کنید
شورش های گرسنگان در ماه های آوریل و مه 2008 هرچند ارتباط مستقیم با بحران اقتصادی سپتامبر 2008 نداشتند اما باید همچون اولین نشانه های مشکلی که هرچه بیشتر نزدیک می شود و برملاگر، کاستی ها و اشکالات اقتصاد جهانی تلقی شوند.
در فاصله بهار سال 2007 تا بهار 2008 قیمت مواد غذایی در جهان به دوبرابر رسید و صدها میلیون نفر مردم فقیر سراسر جهان و آنانی را که مجبورند بخش بالایی از درآمد خود را صرف خرید خوراک کنند دچار مشکل ساخت. بانک جهانی دو چیز را عامل بالا رفتن یکباره قیمت مواد غذایی و شورش های همراه آن شناخت؛ اول بالا رفتن قیمت نفت و گاز-که تمام کارهای کشاورزی و تولید کودهای شیمیایی به آن بستگی دارد- و دوم تخصیص زمین های وسیع کشاورزی به کاشتن محصولاتی که برای تهیه سوخت گیاهی اتومبیل به کار می رود به جای محصولات کشاورزی مورد نیاز خوراکی مردم. 2
این پدیده خاص بازار مایحتاج عمومی از یک نظر معادل چیزی بود که در بازار مستغلات و اعتبارات مالی در ایالات متحده به وقوع پیوسته بود؛ یعنی بالارفتن بی رویه اما غیرقابل دوام قیمت ها، تنها و تنها به دلیل مظنه های غیرواقعی و پیش بینی رشد توقف ناپذیر اقتصاد در سال های آینده. با رشد هرچه بیشتر ترابری و تقاضا برای سوخت، دیگر سودآورتر بود که زمین های کشاورزی بیشتری به صنعت سوخت گیاهی تخصیص داده شود. از سوی دیگر بالا رفتن روزانه قیمت ها، سرمایه داران را به طمع می انداخت که به دنبال سود بیشتر به احتکار مواد غذایی بپردازند. نتیجه همانطور که انتظار می رفت اپیدمی خشونت و شورش مردم گرسنه ای بود که قدرت خرید خود را روز به روز بیشتر از دست می دادند.
شورش گرسنگان در سال 2008 منشاء نگرانی عمیق دست اندرکاران شد و خیزش های عمومی ای را وعده می داد که در گذشته باعث سقوط دولت ها شده بود. پی جی پاترسون نخست وزیر سابق جامائیکا در کنفرانس کشورهای جی-77 در آوریل سال 2008 در آنتیگا چنین اظهار نظر کرد:«خیزش های آینده نزدیک عواقب آنی و ملموس به دنبال خواهد داشت. از آنهایی که تصور می کنند از شورش هایی که به زودی به انقلاب منجر خواهد شد، مصون هستند، خواهش می کنم در افکار خود تجدید نظر کنند.»3
چنانچه سیر صعودی قیمت محصولات کشاورزی ادامه می یافت، احتمالاً پیش بینی پاترسون و تبدیل شورش ها به انقلابات درست درمی آمد اما چند ماه بعد که بحران اقتصادی به اوج خود رسید قیمت نفت و به دنبال آن قیمت محصولات کشاورزی سقوط اساسی کرد و در نتیجه جلوی بروز شورش های بیشتر بر سر بهای مایحتاج عمومی گرفته شد. در حالی که ناآرامی های جمعی بر سر گرانی خوراکی تنها یکی از وجوه خشونت بار هرج و مرج اقتصادی بود که در سال 2008 خود را نمایان ساخت. همزمان با وخامت بیشتر شرایط اقتصادی، تظاهرات و شورش علیه ازدیاد بیکاری، بی لیاقتی دولت و بی توجهی به نیازهای توده های فقیر، در سراسر جهان شدت گرفت.
این ناآرامی ها مانند اعتراضات دیگری که علیه قیمت بالای مواد غذایی صورت می گرفت، انعکاسی از معضلات ریشه داری نظیر فقر مزمن، دیوارهای محکم میان طبقاتی، تبعیضات نژادی و امثال آن بود که با آثار منفی رکود اقتصادی در سطح جهانی همراه شده بود. در همان حالی که مردم گروه گروه کار های خود را از دست می دادند یا زیرضربات سخت اقتصادی قرار می گرفتند، خشم خود را بر سر دولت ها و شرکت های بزرگ و کسان دیگری می ریختند که از نظر آنان مسوول این نزول وضعیت تلقی می شدند. این تظاهرات عموماً به زد و خورد با نیروهای مسلح پلیس و شبه نظامی می انجامید و همراهی نیروهای انتظامی با دولت، غالباً آنها را نیز هدف حملات مردم خشمگین ساخته بود.
به طور نمونه، در طول سال 2008 زد و خورد های فراوانی در نواحی مختلف هندوستان صورت گرفت. هرچند چنین زدوخورد هایی را معمولاً به دعواهای قومی و مذهبی و مربوط به کاست نسبت می دادند اما انگیزه این شورش ها عموماً نگرانی های مالی و این تصور و احساس فراگیر بود که گروه مخالف از مواهب بیشتری برخوردار بوده و اوضاع بهتری دارد. گناه شورش های سخت شش روزه آوریل 2008 در بخش هندوستانی کشمیر به گردن دشمنی اکثریت مسلمان کشمیر و دولت عمدتاً هندوی آن انداخته شد، اما تبعیضات شغلی، مسکن و حقوق نابرابر استفاده از زمین که بر بسیاری از مسلمانان کشمیر تحمیل می شود به همان اندازه در این جریان نقش داشت. بعدها نیز در ماه مه هزاران نفر از چوپانان متعلق به ایل گوجار به سد کردن راه آهن و جاده هایی که به شهر آگرا و تاج محل منتهی می شود، دست زدند و از آن طریق حقوق اقتصادی خود را مطالبه کردند. در اثر تیراندازی نیروهای پلیس به جمعیت، 30 نفر در این جریان به قتل رسیدند. در ماه اکتبر نیز شورش هایی که منشاء اقتصادی داشت ایالت آسام در شمال شرقی کشور را در خود فرو برد. در آنجا مردم فقیر محلی علیه هجوم مهاجرین غیرقانونی بنگلادشی ای برخاسته بودند که از خود آنها نیز فقیرتر بودند. 4
زدوخورد های ناشی از مشکلات اقتصادی، در سال 2008 به بخش وسیعی از شرق چین نیز سرایت کرد. منشاء چنین نزاع هایی، که از سوی مقامات چینی «حوادث توده ای» خوانده می شود، عموماً تعطیلی ناگهانی کارخانه ها، حقوق های پرداخت نشده یا تصرف غیرقانونی زمین هاست. افزایش «حوادث توده ای» در چین، درست مانند انفجار خشم مردم در هندوستان، نشان دهنده وجود زمینه های از پیش آماده توام با اثرات ناخوشایند نزول جهانی اوضاع اقتصادی است. مهم ترین و ریشه دار ترین عامل این ناآرامی ها در چین، عدم تناسب چشمگیر میان ثروت ها و درآمد های طبقه متوسط شهری و فرودستان روستایی است. در دوران شکوفایی اقتصادی گذشته، کارگران فقیر روستایی این امکان را داشتند که به شهر ها مهاجرت کرده و در کارخانه هایی که تولیدشان به بازار های خارجی صادر می شد به کار بپردازند. اما امروز با سقوط یکباره حجم صادرات، بسیاری از کارخانه ها تعطیل شده و حدود 20 میلیون کارگر شغل های خود را از دست داده اند. در بسیاری موارد صاحبان این کارخانه ها بدون اطلاع قبلی درهای کارخانه را بسته و پس از بالا کشیدن حقوق عقب مانده کارگران ناپدید می شوند. همین به نوبه خود باعث اعتراضات و زد و خورد های خودجوش و ناگهانی کارگران می شود. 5
در دسامبر سال 2008 و همزمان با رسیدن بحران اقتصادی به اوج کامل خود، مرکز اعتراضات و شورش ها از کشور های در حال توسعه به اروپای غربی و روسیه منتقل شد. انگیزه اعتراضاتی که در این مناطق صورت می گرفت هراس مردم از بیکاری های درازمدت، انزجار از قانون شکنی ها و بی لیاقتی های دولت و چنین احساسی بود که «سیستم»، صرف نظر از تعریف آن، قادر به ارضای نیازها و اهداف و آمال اکثریت مردم نیست.
ناآرامی های گسترده ای که در آتن به وقوع پیوست از اولین نمونه های موج جدید شورش ها بود. این ناآرامی ها در ششم دسامبر 2008 به دنبال کشته شدن یک دانش آموز به دست پلیس، در یکی از محلات شلوغ آتن و به دنبال یک بگومگوی ساده، آغاز شد. این تظاهرات، به رغم پوزش مقامات دولتی و متهم کردن پلیس مسوول حادثه به قتل، شش روز دیگر ادامه یافت و آتن و شهر های بزرگ دیگر را در خود فرو برد.
هرچند دلیل ناآرامی های آتن خشم مردم علیه حضور خشونت بار پلیس در پاتوق های جوانان بود، اما در عین حال انعکاسی از نومیدی عمیق تمام جوانان، حتی دانشگاه رفته ها از اقتصاد و آینده تلقی می شد. جوانان تظاهرکننده در واقع از آن راه به نشان دادن خشم و درماندگی و ناتوانی خود در مقابل مشکل کمبود کار، نظام غیرکارآمد آموزشی، سیستم خشک و نفوذ ناپذیر طبقاتی و فساد دولتی می پرداختند.6
یکی از تظاهرکنندگان می گفت مرگ این نوجوان فرصتی بود برای طرح این معضلات و توضیح می داد که: «نسل ما در مقایسه با پدر و مادران خود آینده سخت تری پیش رو دارد. این پدیده غیرعادی است چرا که آینده باید قاعدتاً بهتر از گذشته ها باشد.»7
هنوز ناآرامی های آتن به طور کامل فرو ننشسته بود که تظاهرات خشونت بار دیگری این مرتبه در روسیه سر برآورد. دلیل این تظاهرات تعلق گرفتن حقوق گمرکی بالا به اتومبیل های وارداتی دست دوم بود. ولادیمیر پوتین در تلاش برای حفاظت از صنعت ضعیف اتومبیل سازی داخلی، به ماشین های وارداتی مالیات بیشتری بست و همین امر هم باعث خشم کسانی شد که از راه تجارت ماشین های دست دوم زندگی خود را می گذراندند و هم بسیاری دیگر که چنین ماشین هایی را به اتومبیل های گران تر ساخت روسیه ترجیح می دادند. رانندگان در شهر ولادی ووستوک و 30 شهر دیگر به تظاهرات غیرمجاز علیه تعرفه های جدید گمرکی دست زدند و در برخی شهر ها جاده های اصلی را سد کردند.
از ولادی ووستوک تا پورت او پرنس همه جا مردمی خشمگین
تا آغاز سال 2009 اینگونه تظاهرات اقتصادی به برخی از مناطق اروپای شرقی و روسیه گسترش پیدا کرده بود. به طور مثال در روز های بین 13 تا 16 ژانویه، در شهرهای ریگا پایتخت لاتویا، صوفیه پایتخت بلغارستان و ویلنیوس پایتخت لیتوانی، تظاهرات ضددولتی و زدوخورد های خونین بین مردم و پلیس درگرفته بود. هرچند جرقه اولیه هر یک از این تظاهرات خاص خود بود اما تمام آنها انعکاسی از هراس از فروپاشی اقتصاد جهانی، خشم نسبت به از دست دادن کار و مزایای شغلی و بی اعتمادی نسبت به دولت ها و عدم لیاقت آنها در بهبود بخشیدن به اوضاع بود.
هرچند بیشتر این ناآرامی ها برخاسته از اتفاقات و تغییرات روزمره نظیر بسته شدن یک کارخانه محلی، اعلام برخی سختگیری ها از سوی دولت یا بالا رفتن بهای بلیت اتوبوس تلقی می شود اما در این میان یک سلسله عوامل بنیادی نیز در کار است. جامعه جهانی از جنگ دوم جهانی به این سو بارها چنین بحران های اقتصادی را از سر گذرانده است اما هر بار توانسته در عرض یکی دو سال خود را از آن بیرون کشیده و به دور تازه ای از رشد اقتصادی دست یابد. این بار اما بسیاری در مورد اینکه بهبود اقتصادی به این زودی ها بار دیگر ممکن شود، تردید دارند و تازه معلوم نیست چنین بهبودی از نوع شکوفایی هایی باشد که شامل حال تمام جمعیت جهان می شود.
پاکستان یکی از کشورهایی است که در اثر همین بحران جهانی با هرج و مرج اقتصادی در سطح وسیع روبه رو شده است. هرچند نیروهای نظامی امنیتی آمریکا تمایل دارند گناه مشکلات کنونی پاکستان را به گردن طالبان و القاعده بیندازند اما وضعیت متزلزل و رو به خرابی اقتصاد پاکستان توجه ناظران دیگری را جلب کرده است. نیال فرگوسن تاریخدان دانشگاه هاروارد در مجله «سیاست خارجی» می نویسد: «طبقه متوسط کوچک اما پرقدرت پاکستان از سقوط بازار بورس آن کشور ضربه خورده است. در همین حال بخش عظیمی از جوانان این کشور با مشکل بیکاری روبه رو هستند. چنین اوضاعی نمی تواند زمینه مناسبی برای ثبات سیاسی تلقی شود.» 8
چنین خطراتی در کمین بسیاری از کشورهای نفت خیز نیز هست. این کشورها تا پیش از بحران اقتصادی حاضر مدت ها از مواهب قیمت بالای نفت بهره مند می شدند اما بعدها درآمد ملی آنها به یکباره تقلیل یافت. این کشور ها مادامی که قیمت نفت بالا بود قادر بودند از طریق ریختن پول در طرح های عمرانی به گروه ها و بخش های وفادار به خود پاداش دهند و با تقویت نیروهای امنیتی، همزمان مخالفان را نیز به عقب برانند اما امروز با توجه به قیمت پایین نفت نسبت به سال گذشته، این رژیم ها کمتر قادر به دادن پاداش به دوستان و بودجه های کلان به نیروهای امنیتی خود هستند. با توجه به کاهش درآمد اقشار مختلف، افزایش احتمال ناآرامی های داخلی اجتناب ناپذیر است.
بحران اقتصادی حاضر باعث بیکاری های روزافزون و نزول قدرت خرید مردم برای مواد غذایی شده است. به پیش بینی بانک جهانی، در گزارش بدشگونی که برای نشست وزیران اقتصاد کشور های جی 20 در مارس 2009 تهیه کرده بود، بحران اقتصادی کنونی امسال 46 میلیون نفر دیگر را به کام فقر خواهد راند و در معرض خطرات بدغذایی قرار خواهد داد. 9 ذخایر غذایی نیز به نوبه خود گرفتار مشکل هستند که دلیل آن خشکسالی های بی سابقه در آرژانتین و استرالیا و شمال غرب چین و غرب ایالات متحده و بخش هایی از خاورمیانه است. در چنین شرایطی تعجبی ندارد اگر شاهد انفجار خشم و سراسیمگی مردمان گرسنه ای باشیم که قادر نیستند برای خود و خانواده های خود غذای کافی بیابند.
تصویر کلی اوضاع به قدر کافی گویاست ترکیب سقوط دائمی وضعیت اقتصادی با شکاف های موجود قدیمی و نظر منفی همگانی مبنی بر ناتوانی سیستم های موجود در بهبود بخشیدن به اوضاع، معجون کشنده ای از هراس ها و نگرانی ها و خشم ها ایجاد کرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات