در گزارشی در این زمینه آورده است: این امر باعث تعجب نمیشود، زیرا سکانداری کشتی عظیمی چون ایالات متحده، کار سادهای نیست. گروههای مختلفی سرنشینان این کشتی را تشکیل میدهند که همه آنها سعی میکنند فرمان را به طرف خود بچرخانند و گاهی حتی حاضرند علیه ناخدا و اطرافیانش شورش کنند. جمهوری خواهان هنوز دلخوری خود را از پیروزی اوباما در انتخابات فراموش نکردهاند. کنگره هم بیمیل نیست در اولین فرصت به اولین رییس جمهور سیاهپوست ایالات متحده نارو بزند.
این روزنامه میافزاید: لابی یهودی به اوباما هشدار میدهد که اگر از تلآویو حساب نبرد، در انتخابات آینده حتما شکست خواهد خورد. رسانههای گروهی آمریکا هم بعد از گذشت ١٠٠ روز اول خود را موظف نمیدانند از حمله به رییس جمهور خودداری کنند. به عبارت دیگر، ماه عسلی که بعد از انتخابات شروع شده بود، به پایان رسیده و اکنون ایام دشوار کار و زحمت است. البته، واضح است که بحران مالی، دغدغه اساسی مقامات سیاسی آمریکاست. با توجه به این که این یک بحران سیستمی است، نگرانی واقعا شدید است. در واقع آمریکا میتواند موقعیت برتر جهانی خود را از دست بدهد و ممکن است که در آیندهای قابل پیشبینی "وال استریت" مرکزیت خود را در نظام جهانی سرمایهداری از دست بدهد. نقش دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی زیر سوال رفته است. همین امر سطح بالای مصرف و بهرهوری آمریکا را که از پایههای کافی تولیدی برخوردار نیست، متزلزل میکند.
این روزنامه روسی در ادامه آورده است: اگر این روند شروع شود، موقعیت ایالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت نیرومند جهانی که تمام بشریت باید از آن الگو بگیرد و خود این کشور میتواند قوانین و اصول بین المللی را نادیده بگیرد، از هم خواهد پاشید. این چشمانداز برای آمریکا از هر نظر نامناسب است. اوباما تلاش زیادی میکند تا این تحولات اجتنابناپذیر را به تعویق بیاندازد یا حتی الامکان جلوی وقوع آن را بگیرد. محافل نخبه آمریکا و مردم عادی از اوباما انتظار دیگری ندارند. اگر تغییراتی که وی وعده داد، باعث نشود که آمریکاییها به زندگی شیرین قبلی خود البته به زعم دیگران برگردند، رییس جمهور از رفتار خود پشیمان خواهد شد.
در بخش دیگری از این گزارش میخوانیم: دولت اوباما این واقعیت را درک میکند و تلاش زیادی میکند. به بانکها و شرکتهای باقی مانده پول میدهد، به همدردی با بیکاران تظاهر میکند و به کارهای دیگر دست میزند؛ ولی نمیتوان گفت که اوضاع ایالات متحده رو به بهبودی گذاشته باشد. در سال جاری کسری بودجه آمریکا برابر ٩/١٢ درصد تولید ناخالص ملی شده و بدهی دولتی تا یک تریلیون دلار افزایش مییابد که ٦٥ درصد تمام اقتصاد آمریکا را تشکیل میدهد. با توجه به اینکه دادههای عینی حکایت از آن دارند که آمریکا به سوی ورشکستی حرکت میکند، واشنگتن به منظور جلوگیری از آن به انتشار نقدینگی و اوراق قرضه دولتی بیشتر دست زده است. این سیاست فعلا اجازه میدهد که اقتصاد کشور سریع از هم نپاشد تا بعد از مدتی اوضاع اصلاح شود؛ ولی هر روز بیش از پیش روشن میشود که بازگشت به دوران گذشته تقریبا امکان پذیر است. چین بر ایجاد ارز جهانی جدید تاکید میکند، متحدان آمریکا اعلام میکنند که آمریکا را بیش از این به عنوان "فانوس دریایی" خود تلقی نمیکنند و بانکداران آسیایی معتقدند که بالاخره باید به تقسیم میراث "عمو سام" پرداخت.
این روزنامه روسی میافزاید: در این شرایط ابرقدرت آمریکایی به یک موفقیت بزرگ احتیاج دارد. در آینده نزدیک در بخش اقتصاد نمیتوان به موفقیت رسید. دولت اوباما برای گذراندن دوران سخت "زمستان اقتصادی" به موفقیت در زمینه سیاست خارجی نیاز دارد. مهم نیست که اکثر آمریکاییها به آنچه که خارج از کشورشان میگذرد، کاری ندارند. ولی وجهه و اعتبار ملی همیشه برای آنها اهمیت داشته است. آنها اعتقاد دارند که آمریکا باید از همه بالاتر باشد که در زمان اخیر در این زمینه ناکامیهای زیادی تجربه کردهاند. اوباما به دنبال «موفقیت» به آمریکای لاتین، کشورهای عضو ناتو و اتحادیه اروپا سفر کرد ولی نتیجه چشگیری به دست نیاورد. شرکت وی در نشست گروه ٢٠ در لندن نیز کار بزرگی نبود. بعد از آن خانم کلینتون را به چین فرستاد. میزبانان چینی به رسم همیشگی خود مودب ولی حسابگر بودند و حالا سفر رییس جمهور آمریکا به مسکو (٦-8 ژوئیه "15-17 تیر") در پیش است. احتمال میرود که این دیدار با اعلام آرزوی اصلاح فضای روابط و دستوراتی برای کارشناسان مبنی بر تسریع کار در زمینه انعقاد قرارداد جدی درباره کاهش تسلیحات هستهیی راهبردی خاتمه یابد، ولی چطور میتوان این کار را سرعت بخشید در حالی که طرفین بر سر مسایل اصولی مانند نگهداری کلاهکهای آمریکایی (به جای اضمحلال آنها)، استقرار سامانه ضد موشکی آمریکایی در اروپا و غیره، اختلاف نظر اصولی دارند
در ادامهی این گزارش تحلیلی میخوانیم: قرارداد فعلی "استارت - ١" با ضمیمههای الحاقی بر روی ٧٠٠ صفحه چاپ شده است. این سند در ماه دسامبر ٢٠٠٩ اعتبار خود را از دست میدهد. خوب بود اگر حداقل توافق درباره حفظ ترتیبات نظارت و کنترل حاصل میشد، ولی این هم کار سادهای نیست. هماهنگ کردن مفاد یک قرارداد بزرگ طی این مدت کوتاه، مساله لاینحلی به نظر میآید. در این شرایط ذهن آمریکایی، طرح خلع سلاح جامع و فراگیر هستهیی را "کشف" کرده است. به عبارت دیگر، از پیشنهادهای ٢٠ سال پیش شوروی استفاده کردند که در آن زمان توسط واشنگتن قاطعانه رد شده بود؛ ولی الان زمان تغییر کرده است. نه اتحاد شوروی وجود دارد و نه موازنه قوای نظامی. برتری ایالات متحده به قدری زیاد است که این کشور میتواند حتی بدون توسل به سلاحهای هستهیی، هر حریف خود را مغلوب کند. در این شرایط میتوان به راحتی خلع سلاح کامل هستهیی را پیشنهاد کرد. مهم نیست که کشورهای دیگر این پیشنهاد را قبول نکنند. بگذار این کشورها مسوولیت عدم اجرای این اندیشه انسان دوستانه را بپذیرند؛ ولی آمریکا در نهایت نجابت و کرامت خود (!)، پیشنهاد میکند که کنفرانس بینالمللی درباره خلع سلاح هستهیی برگزار شود. چه طرح زیرکانهای تهیه کردهاند! قرار است در سال ٢٠١٠ کنفرانس جدید بررسی اجرای معاهده منع گسترش سلاحهای هستهیی (NPT) برگزار شود که در همین شرایط به ناراضیان خواهند گفت که در حقیقت قدرتهای هستهیی میخواهند خلع سلاح شوند و حتی در این زمینه یک کنفرانس بینالمللی برگزار کردهاند. در هر حال، معاهده منع گسترش سلاحهای هستهیی (NPT) دوباره تمدید خواهد شد که همین امر هدف این سلسله از حرکات آمریکا را تشکیل میدهد.
سووتسکایا روسیا میافزاید: آنچه که برای واشنگتن دردسر واقعی ایجاد میکند، خاورمیانه است. آمریکا در زمان روسای جمهوری قبلی وارد این منطقه شد تا بر منطقه وسیعی از شمال آفریقا تا خلیج بنگال نظارت کرده و بخش عمده منابع انرژی جهان را از آن خود کند. همزمان میتوانست به روسیه و مراکز جدید قدرت مانند چین، هند، ایران و رهبران جهان عرب «کیش» بدهد و خود را برنده این دور بازی شطرنج بداند. آمریکا وارد این منطقه شد، ولی برای حل مسایلی که مطرح کرد، نه مهارت کافی دارد و نه توانمندی لازم و حالا بدون رسوایی نمیتواند از اینجا خارج شود. واشنگتن در این جبهه با دورنمای سلسلهای از شکستها و ناکامیها روبرو میشود. بعید است که بتواند "جهان آمریکایی" را به وجود آورد که از واشنگتن اداره شود. به نظر میآید که اوباما باید تاوان اشتباهات پیشینیان خود را پس دهد. معلوم است که این کار برای او خوشایند نیست. به همین دلیل از واشنگتن بیش از پیش این فراخوان شنیده میشود که "اگر میخواهید امیدتان را به موفقیت رییس جمهور جدید آمریکا و بازسازی سیاست قبلی آمریکا که مورد پسندتان نبود حفظ کنید، به ما کمک کنید خود را از مردابی بیرون بکشیم که به آن افتادهایم. در غیر این صورت، کار همه زار خواهد بود!".
این درخواست با اصرار خاصی درمورد شرکت کنندگان در تجاوز آمریکا به افغانستان مطرح میشود. آمریکاییها در جریان هر کنفرانس بینالمللی از متحدان خود میخواهند نیروهای مکمل را به افغانستان بفرستند، به دولت افغانستان پول بیشتری بدهند و به نیروهای خود در افغانستان دستور بدهند که در پادگانها ننشینند بلکه به ایالات متحده کمک کنند و عملیات جنگی را پیش ببرد. آنها تهدید میکنند که در غیر این صورت آمریکا و ناتو این جنگ را خواهند باخت. ناکامی در افغانستان برای پایداری و استحکام سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و اعتبار جهانی آن عواقب وحشتناکی خواهد داشت. البته، توضیح داده نمیشود که خروج از افغانستان که در فاصله هزارها کیلومتری اروپا و آمریکا واقع شده است، چه «وحشتی» دارد.
در ادامه این گزارش با اشاره به وخامت روزافزون اوضاع افغانستان آمده است: طالبان قسمت جنوبی کشور را تماما کنترل میکند. حضور این شبه نظامیان به قسمت شمالی پاکستان نیز گسترش یافته است. راههای ارتباطی پاکستان که نیروهای آمریکایی از طریق آنها اقلام و تجهیزات مورد نیاز خود را دریافت میکنند، تحت نظارت طالبان قرار دارد و هر موقعی میتواند مسدود شود. فعلا وزارت دارایی آمریکا به فرماندهان صحرایی باج گزافی میپردازد تا راهها باز بماند. آمریکا هشدار میدهد که نیروهای خود را در افغانستان به میزان ٢٠ هزار سرباز جدید افزایش دهد ولی طالبان پاسخ میدهد که تلفات آمریکاییها افزایش یافته و در نهایت امر بیش از حد سنگین خواهد شد. اوضاع به قدری وخیم است که آمریکاییها حتی اعتماد به حامد کرزای رییس جمهور افغانستان را از دست دادهاند. جالب توجه است که در عین حال سعی میکنند با طالبان توافق کنند که چگونه راحتتر از افغانستان خارج شوند. ظاهرا میفهمند که امیدی به موفقیت باقی نمانده است.
در ادامه این مطلب میخوانیم: مطبوعات گزارشهای فراوانی درباره انواع میانجیگرانی که با اطلاع و اجازه وزارت خارجه آمریکا فعالیت میکنند، درج میکنند. یکی از آنها، تاجری به نام "عابدی" از کالیفرنیا و عضو حزب حکمتیار، شخصیت افراطی معروف است. گویا این شخص از طرف طالبان و حکمتیار یک راه حل مساله تهیه کرده و به آمریکاییها پیشنهاد کرده است. این پیشنهاد شامل نظارت بر اعلام آتش بس و عقب کشیدن نیروهای آمریکایی به پایگاهها و خروج نیروهای خارجی از افغانستان ظرف مدت ١٨ ماه است. قرار است نیروهای حافظ صلح از کشورهای اسلامی جای غربیها را بگیرند. دولت فعلی باید جای خود را به دولت انتقالی بدهد که با تایید همه نیروهای سیاسی فعال در افغانستان و از جمله طالبان و فرماندهان صحرایی که با آمریکاییها میجنگند، حکومت کند. همین دولت انتخابات همگانی و سراسری را برگزار خواهد کرد. "عابدی" میگوید که وزارت خارجه آمریکا از برنامهاش استقبال کرده ولی از تجدید تماس با او خودداری کرده است. ظاهرا میخواهند ببینند بعد از ورود نیروهای مکمل آمریکایی به افغانستان و سازش با طالبان اوضاع این کشور چه میشود. با این حال، تماسهای محرمانه با طالبان قطع نمیشود و خود کرزای پنهان نمیکند که با آنها درباره خروج نیروهای خارجی و تقسیم قدرت مذاکره میکند.
این روزنامه میافزاید: مساله اساسی این است که جنگ افغانستان به سرزمین پاکستان، یک کشور هستهیی گسترش مییابد. در حال حاضر قسمت شمالی پاکستان در دست طالبان است که از حمایت گروههای افراطی مذهبی و بانفوذ پاکستانی بهره میگیرند. این نیروها نفوذ خود را در زندگی سیاسی کشور توسعه میدهند و به ریاست استانها میرسند و بیش از پیش در نیروهای مسلح و سرویسهای اطلاعاتی پاکستان نفوذ میکنند، ولی اگر گروههای افراطی زمام امور پاکستان را به دست گرفته و دولت غربگرای فعلی را سرنگون کنند و با نیروهای ضد آمریکایی متحد شوند، چه خواهد شد؟ با توجه به اینکه سلاحهای هستهیی پاکستان در سراسر کشور پخش شده است، نمیتوان آن را با یک ضربه از بین برد. بنابراین، سناریویی بررسی میشود که مطابق آن، طالبان و نیروهای افراطی دیگر صاحب چند دستگاه سلاح هستهیی شوند. در این شرایط چه باید کرد؟ آیا باید نیروهای ویژه آمریکایی را به پاکستان فرستاد تا به زور، نظارت خود را بر تاسیسات هستهیی این کشور برقرار کنند؟ با توجه به این که آمریکاییها از موقعیت دقیق این تاسیسات اطلاع ندارند، چه احتمالی میرود که این عملیات موفقیتآمیز باشد؟ با توجه به این که اکثر پاکستانیها مخالف آمریکا هستند و حتما مقاومت خواهند کرد، آیا میتوان از واکنش شدید جهان اسلام جلوگیری کرد؟ در این شرایط آمریکا راهی جز متقاعد کردن مقامات پاکستانی به مقاومت شدیدتر در برابر تعرض طالبان از شمال و اعمال نظارت موثر بر مرز پاکستان و افغانستان ندارد. نظامیان پاکستان با بیمیلی کامل به این کار دست میزنند. آنها نه افغانستان بلکه هند را مهمترین خطر میدانند و نمیخواهند نیروهای خود را از مرز هند عقب بکشند.
در بخش پایانی این مطلب میخوانیم: جنگ بیپایان در عراق نیز همچنان ادامه دارد. اوباما در جریان مبارزه انتخاباتی قول خروج از عراق را داده بود. موافقتنامهای با دولت عراق امضا شده است که مطابق آن نیروهای آمریکایی تا تابستان سال جاری باید از شهرهای عراق خارج شوند و تا سال ٢٠١١ نظارت بر این کشور را به مقامات عراق واگذار کنند و به طور کامل خارج شوند. این در حالی است که عملیات تروریستی قطع نمیشود، انتقال واحدهای مسلح عراقی تحت فرماندهی بغداد، به قطع پرداخت دستمزد نظامیان آمریکایی منجر میشود. دستمزد عراقیها پایینتر است و اکثرا به سرقت میرود. در نتیجه، دستههای داوطلب اهل سنت که مایه افتخار فرماندهی آمریکایی بودهاند، وفاداری به دولت عراق و آمریکاییها را از دست داده و امکان همکاری با مخالفان آنها را بررسی میکنند. در این شرایط چطور میتوان از شهرهای عراقی خارج شد . بعد از خروج نیروهای آمریکایی، چه قدرتی در این شهرها برقرار خواهد شد؟ ولی اگر نیروها از عراق خارج شوند، از کجا میتوان نیروهای مکمل برای جنگ افغانستان را پیدا کرد؟ پیشبینی منطقی این است که این مشکلات هر چه بیشتر نخبگان آمریکایی را آزار دهد و واقعگرایی در سیاست آمریکا بیشتر ریشه بدواند. آمریکا با سرعت بیشتر عادت به تحمیل اراده خود به دیگران و توسل به زور در همه شرایط را ترک خواهد کرد. جهان به تغییرات واقعی در سیاست آمریکا نیاز دارد که این تغییرات هر چه زودتر صورت بگیرد، بهتر است.