* انگیزه شما برای حضور دوباره در عرصه رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری چیست؟
** با دو انگیزه وارد انتخابات شدم، یکی اینکه احساس میکنم کاندیداها چه در دوره قبل و چه در این دوره یک طرح اساسی برای حل مشکلات کشور ندارند. یعنی برنامههایشان هم فاقد تئوری است و هم فاقد یک تحولآفرینی و هم اینکه فاقد توانایی اجرایی کردن این برنامهها هستند.
انگیزه دوم من این بود که جریان اصولگرایی نمیتوانست توسط یک فرد نمایندگی شود. احساس کردم که باید یک نفر دیگر هم از اصولگرایان به صحنه بیاید. با این تفاوت که به جای اینکه خود فرد مطرح باشد بیانگر یک الگوی جدیدی از اداره کشور باشد.
* مهمترین برنامه شما چیست؟
** حرف اصلی من انقلاب اقتصادی است اما انقلاب اقتصادی با این شیوه مدیریتی کشور امکانپذیر نیست. ما باید نحوه حکمرانی و الگوی مدیریتی کشور را تغییر دهیم تا بتوانیم انقلاب اقتصادی را به انجام برسانیم. ترجیح میدادم اگر یکی دیگر از دوستان اصولگرا و معتقد به دولت ائتلافی کاندیدا شود و برنامههای خود را به کمک او عملیاتی کنیم. بعد که مطمئن شدم دوستان دیگری که دولت ائتلافی را قبول دارند در صحنه حاضر نمیشوند خودم وارد شدم.
* سؤالی که درباره دولت ائتلافی مطرح میشود این است که آیا در این دولت به جریانها، گروهها و احزاب سهم داده میشود یا به برنامهها و تفکرات؟
** دولت ائتلافی به هیچ کس سهم نمیدهد و به دنبال سهمخواهی هم نیست بلکه برای گسترش ظرفیت مدیریت کشور است. بخصوص بعد از دولت آقای هاشمی این ظرفیت کوچک شد. تا آن موقع بنا بر این بود که یک مجموعه مدیریتی تقریباً گستردهتری از نیروهای کارآمد را سرکار بیاورند. خطکشیهای سیاسی بعد از آقای هاشمی تیزتر شد. دولت ائتلافی بازگشت به الگوی مدیریت دهه اول انقلاب به خصوص از نوعی که نهادهای انقلابی شکل گرفته است. یعنی ما ظرفیت مدیریتی کشور را افزایش میدهیم و برای رسیدن به این هدف چند محور باید اتفاق بیفتد؛ یک برنامه مشترک، یعنی همه کسانی که میخواهند به این دولت بیایند باید روی یک برنامه مشترک توافق داشته باشند. دوم اینکه اینها باید همفکر باشند. اشکال ندارد که چند نفر از آنها هم در جریان اصلاحطلب باشند. مسئله سوم هم رابطه عاطفی است. بالاخره یک رابطه عاطفی باید پایه این کار باشد. البته رابطه عاطفی و همفکری صرف هم نمیتواند چرا که ممکن است عدهای این دو محور را داشته باشند اما برنامه متفاوتی داشته باشند.
* در بحث تحولات اقتصادی دو دیدگاه مطرح است؛ یکی این که اول باید اصلاح ساختار صورت بگیرد و بعد هم آزادسازی قیمتها انجام شود. عدهای هم بر این باورند که ابتدا باید آزادسازی قیمتها صورت بگیرد و بعد اصلاح ساختار همراه با آن انجام شود، دیدگاه شما در این خصوص چیست؟
** وقتی ما از انقلاب اقتصادی صحبت میکنیم، هم تغییر ساختار است و هم اصلاح قیمتها. ولی این دو کافی نیست بلکه ما باید اول یک مدلی برای الگوی توسعه کشورمان داشته باشیم، در غیر این صورت اصلاح ساختاری و اصلاح قیمتها به نتیجه نمیرسد چرا که اول ما باید پارادایمهای حاکم بر اقتصاد را مشخص کنیم و تا زمانی که آن پارادایمها تعیین نشود، اصلاحات ساختاری و اصلاحات قیمتی در کشور ما نتیجهای در بر نخواهد داشت. این که من میگویم ما باید 9 فدرال اقتصادی داشته باشیم، این بحث الگوی اقتصادی است. نه ربطی به ساختار دارد و نه ربطی به اصلاح قیمتها. یا مثلاً چشمانداز ایران 1404 این پارادایم است. یعنی وقتی میگوییم چشمانداز ایران 1404 به طوری که ایران در آن سال تبدیل به یک کشور توسعه یافته همراه با یک هویت ملی شود که به این معناست که ما میخواهیم اقتصاد را پا به پای فرهنگ و فرهنگ را پا به پای اقتصاد پیش ببریم.
* برای حرکت دادن لکوموتیو اقتصاد بالاخره کدام یک از این دو مورد را ترجیح میدهید. اصلاح ساختار یا آزادی قیمتها؟
** این که میگویم از توسعه شروع کنیم، به این دلیل است که اول ما باید یک تیم پیشرو درست کنیم مانند تیمی که کنار امام(ره) بودند. یعنی مقام معظم رهبری، شهیدان مطهری و بهشتی، آقایان هاشمی و طالقانی و...
* میرحسین موسوی هم در این تیم بود؟
** نه. آقای موسوی جزو نیروهای اجرایی بود نه تیم پیشرو. این تیم پیشرو مثل لکوموتیو عمل میکرد که رانندهاش امام(ره) بود. در 30 سال گذشته این تیم در اقتصاد شکل نگرفت و این تیم باید شکل بگیرد؛ مانند تیم شانگهای. تیم شانگهای که مشکل چین را حل کرد یا تیمی که اطراف آقای ماهاتیر محمد در مالزی بود یا تیم امپراتور فیجی یا وزیر اقتصاد هند و...
* منظور از تیم پیشرو همان اتاق فکر است؟
** جلوتر از اتاقهای فکر. این تیم فوقالعاده مهم است. ما اگر این تیم را پیدا کرده و راه بیندازیم، بسیاری از مشکلات رفع میشود.
* این تیم را پیدا کردهاید؟
** بخش زیادی را پیدا کردم و افرادی را هم در آستین دارم. این تیم که راه بیفتد، از الگوی توسعه شروع میکنیم. ما برای تک تک استانها مشخص کردیم که در تقسیم کار ملی چه باید بکنند. این طور نیست که ما به استانها سفر کنیم و دستورالعملهای متشابه هم صادر کنیم.
* برنامه سفرهای استانی را ادامه میدهید؟
** بله اما براساس یک الگوی کاملاً تعیین شده و تلفیق اهداف با همدیگر.
* بین اعضای تیم شما مثلاً وزارت اقتصاد با وزارت بازرگانی یا این دو وزارتخانه با بانک مرکزی اختلافی رخ نمیدهد؟
** در کلیات اصلاً اختلافی به وجود نمیآید اما از نظر تاکتیکی ممکن است. تیم پیشرو همه اختلافات را پایان میدهد. این طور نیست که فقط در دولت آقای احمدینژاد هماهنگی نبود. در دولتهای قبلی هم با هم ناهماهنگ بودند.
* میگویید که کارهای خوبی هم انجام شده است، اما معمولاً مصادیق آن را ذکر نکردهاید، چرا؟
** من اعلام کردم که کارهای خوبی که در زمان دولت احمدینژاد و سایر دولتها صورت گرفته را ادامه میدهم و همه کارهای اشتباه آنها را کنار میگذارم. یکی از کارهای خوب ایشان ارتباط دادن دولت با مردم است. یک احساس عاطفی خوبی بین دولت و ملت حاصل شد. آقای احمدینژاد با رفتن به استانها نشان داد که پایتخت ایران تنها تهران نیست و همه استانها میتوانند پایتخت ایران باشند. حال اینکه چقدر ایشان توانست استفاده کند یا نکند در قسمت نقد است که من معتقدم ایشان حرکت خوبی کردند، اما بهرهبرداری کلان و راهبردی از آن نکردند. یعنی آقای احمدینژاد یک بهرهبرداری مهندسی کرد.
کار مثبت دیگر آقای احمدینژاد ایستادگی و اعتماد به نفس ایشان بود، اما باز هم این ایستادگی بهتر از این میتوانست انجام شود. اگر این ایستادگی جمعی بود و نه فردی اثر بسیار زیادی داشت. اگر با ادبیات ماجراجویانه قاطی نمیشد، هیچ دلیلی نداشت آقای احمدینژاد مسئله هولوکاست را مطرح کند، چرا که سیاست ما روشن بود. مقام معظم رهبری از چند سال پیش فرمودند که ما باید در آنجا رفراندوم برگزار کنیم. ایشان میتوانست در همین مسیر حرکت کند و محکم هم ایستادگی میکرد.
* البته آقای احمدینژاد این موضوع را مطرح کرد.
** دیر آمد! زمانی که دو سال گذشته بود.
* شما خودتان گفتهاید که من متخصص مقابله با اسرائیل هستم. در اوایل دوم خرداد هم شما خبرنگاران را جمع کردید و این موضوع را مطرح کردید. بالاخره قدرتها یک جایی با هم همپوشانی دارند. شما اگر آن نقطه طلایی را بزنید کمتر هزینه میدهید و فضاسازی میکنید. آقای احمدینژاد هم با این هدف این مسئله را طرح کردند.
** نیت ایشان این بود و میخواست یک میدان مانور پیدا کند، اما ما میدان مانور را وقتی مشخص میکنیم، نباید به دشمنان خود کمک کنیم و سبب اجماع آنها شویم. ما باید در نقطهای دست میگذاشتیم که آنها را متفرق میکرد.
* مثلاً چه نقاطی؟
** مثل بحث دموکراسی و انسانیت. یعنی ما باید اعلام کنیم که دو بنا برای آینده فلسطین داریم. طرح دو دولت را قبول نداریم و یک فلسطین یکپارچه و یک دولت باید باشد و بر همین اساس دو پایه باید شکل دهیم یکی دموکراسی و دیگری انسانیت. دموکراسی را که همه دنیا قبول دارند، انسانیت هم به این معناست که تمام آدمها اعم از مسیحی و مسلمان از یک حق مشترکی برخوردارند و نباید تبعیض نژادی داشته باشیم. اگر ما این دو کار را میکردیم، آن زمان فرمول پیشنهادی میدادیم. اگر دولت را بهدست بگیرم، از همان ماههای اول شروع میکنم به محدود کردن اسرائیل در فضای بین الملل و سیاست هجومی در پیش میگیرم منتهی از موضع روال بینالمللی.
* یعنی ما در زمین آنها و زمینی که جهان در آن بازی میکند، عمل کنیم؟
** ما در زمین آنها بازی نمیکنیم. آنها از قواعد بینالمللی با استراتژی خودشان استفاده میکنند لذا زمین آنها را تعیین میکنند. ما هم قواعد بینالمللی را جای دیگر میبریم و شکل میدهیم میشود زمین ما. زمینی که دیگران هم به وسوسه میافتند و تمایل پیدا میکنند.
همین که آنها بگویند این طرح جمهوری اسلامی چه اشکالی دارد، ما بردهایم. مانند عراق. قانون اساسی عراق را امریکاییها مدیریت کردند، دولتی که آنجا تشکیل شده در اثر انتخابات زیر نظر امریکا بوده است اما ما قانون اساسی و دولت این کشور را قبول داریم، چرا که ما معتقدیم اگر از قواعد بینالمللی در کشورهای اسلامی استفاده کنیم، آنها موفق صحنه هستند.
* درباره طرح فدرالی شدن کشور میخواهیم توضیح دهید .
** این طرح را میتوانیم تا قبل از تصویب مجلس به صورت ماده 127 قانون اساسی اجرا کنیم و استانداران را در حد نمایندگان تامالاختیار رئیس جمهور بگذاریم. دو سیستم درست میکنیم. سیستم سیاسی، دفاعی و امنیتی متمرکز در استانها که از پایتخت اداره میشود. یعنی یک سیستم تمرکزی کامل سیاسی، دفاعی و امنیتی که به تمامیت ارضی ما خدشه وارد نشود، اما اقتصاد و علم و فناوری و تجارت را جدا میکنیم و در این حوزهها به مناطق فدرال اختیارات کامل میدهیم. در جای دیگر چنین مدلی نداریم و مخصوص محیط ایران طراحی کردیم؛ فدرالی که من میگویم، فدرال کامل نیست. فدرال در اقتصاد، تمرکز در سیاست و امنیت و بعد بر این اساس سازمان مدیریت و برنامهریزی شکل میگیرد.
* البته باید در عمل مشخص شود شما اگر بخواهید در سازمان مدیریت با شیوه خود تغییراتی انجام دهید، ممکن است با همین هجمهها مواجه شوید؛ بالاخره این سازمان سابقه طولانی دارد.
** بله ممکن است اما من سالها در خصوص این موضوع مطالعه کردهام و از طرفی پیوستگی مناطق مختلف با توجه به مزیتهای نسبی داخلی و تجارتی که آن طرف مرزها وجود دارد، یک منطقی را به ما میگوید که یک پایههای تئوریکی برای کار ما درست میکند که قابل استدلال برای دیگران و قانع کردن آنها است که اگر ما بعد از آن که از دولت بیرون آمدیم، دیگران که میآیند بالاخره یک منطقی در برابرشان است و آنها دیگر این سیستم را به هم نمیریزند.
* درباره سازمان مدیریت دو معضل کلی مطرح میشد که به عنوان توجیه تحولش هم بیان شد. یکی غلبه کارشناسی غربی بر کارشناسی بومی بود و دیگری هم نظرات این سازمان نظر مولوی بود و نه ارشادی. به این معنا که نظرش غلبه داشت بر همه وزرا و این باعث میشد که تمام رؤسای دولت در اواخر دورهشان به این جمعبندی میرسیدند که یا باید این سازمان را منحل کرده و یا تغییر کلی در آن ایجاد کنند. شما برای این دو معضل چه طرحی دارید؟
** بله این آسیبها بود. در زمان شهید رجایی هم خیلی زیاد بود. به مرور اصلاحاتی صورت گرفت. میشد اصلاحات بعدی را انجام داد اما سازمان مدیریت و برنامهریزی را حفظ کند.
* موضوع کارشناسی غربی و غیربومی چه میشد؟
** کارشناسی غیربومی را که یک شبه نمیتوان حل کرد. خود ما هم که نمیتوانیم، چون رئیس جمهور هستیم جای دانشمندان و علما بنشینیم.
* در حوزه اجتماعی شما با یک جامعه جوان و فعال روبهرو هستید که این ظرفیت مثبت میتواند به آسیب و تهدید تبدیل شود. چه برنامهای برای جوانان دارید؟
** من معتقدم که ما یک بار دیگر باید جوانان را به صحنه بیاوریم و جوانان همیشه فرشته نجات بودند. من هم بخش اصلی عمر و تجربه تخصصیام بین جوانان بوده است. وقتی فرمانده سپاه شدم، از ابتدای خط دفاعی که رأسالبیشه بود تا اشنویه حدود هزار و 400 کیلومتر را رفتم. کار اصلی من این بود که افرادی را که به صورت خودجوش و داوطلبانه آمدهاند و یک تیمهایی درست کردهاند، شناسایی کردم و از بین آنها شهیدان مهدی باکری، حاج همت و احمد متوسلیان و سایر فرزندان را انتخاب کردم، وقتی هم به ستاد مرکزی برگشتم آقایان صفوی، رشید و باقری به من گفتند که تو چهطور میخواهی صحنه جنگ را اداره کنی؟ پاسخشان را ندادم. بعد در خصوص 14 عملیات بحث کردیم که آنها گفتند که از نظر تئوری قبول اما نیرو و امکانات کجاست؟ گفتم من یک آدمهایی را دیدم که اگر به آنها میدان دهیم، در مدت کوتاهی قهرمانانی میشوند که میتوانند 10 هزار نفر را اداره کنند.
اول قبول نمیکردند اما به مرور که جلو رفتیم، قبول کردند که بعضی آدمها واقعاً یک ملت و یک لشکرند منتهی گمناماند. یکی از انگیزههای اصلیام این است که صدها مدیر جوان این بار در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و مسائل اجتماعی درست کنم که وقتی قدرت از نسل اول به نسل دوم و سوم منتقل میشود، دیگر خیالمان راحت باشد که تا 50 سال دیگر جمهوری اسلامی با مدیران جوان وفادار به خودش اداره میشود.
* در زمینه فرهنگ چه برنامهای دارید؟
** ما باید فرهنگ را از سیستم دولت بیرون بیاوریم و به خود فرهنگیان بدهیم. من 50 درصد مدارس کشور را به دست فرهنگیان میدهم. فرهنگیان بازنشسته، معلمان و دبیران و هزینههایش را دولت میپردازد، مدیریت و برنامهریزیاش با خود دبیران. بعد از یک مدتی شروع میکنیم 50 درصد مالکیت را هم به آنها میدهیم. امر به معروف و نهی از منکر را هم مردمی میکنم. قبول ندارم دولت وارد این حوزه شود. خود مردم، نخبگان و اندیشمندان ما این کار را باید انجام دهند.
* ساز و کارش چگونه است؟
** ساز و کارش را طراحی میکنیم. میتواند شکلهای NGO داشته باشد. اما این یک فریضهای است که باید در دل مردم کاشته شود. مردم نباید خیالشان راحت باشد و بگویند دولت این کار را میکند به ما چه مربوط است؟ و این خیلی خطرناک است.
* صدا و سیما را چه کار میکنید؟
** در چارچوب صدا و سیما من ایجاد شبکههای خصوصی را قبول دارم. ولی شبیه رسانههای مکتوب اداره میشوند، یعنی یک شورای هیأت منصفه درست میشود تا نظارت کند.
* مشکل با قانون اساسی چه میشود؟
** آن اشکالی ایجاد نمیکند. صدا و سیما را در آن هیأت منصفه دخالت میدهیم و اگر محور خود شورای نظارت صدا و سیما باشد مشکلی ندارد. یعنی شورای صدا و سیما که نماینده سه قوه و مقام معظم رهبری است. این شورا هم بر صدا و سیمای جمهوری اسلامی نظارت میکند و هم صدا و سیمای خصوصی را.
* بحث دیگر مسئله تثبیت فضای هستهای ایران است. شما در این ارتباط برنامهای دارید؟
** ما باید غنیسازی در اورانیوم را با شکل جدید ارائه دهیم. شکل جدید هم کنسرسیوم است. منتها این کنسرسیوم در داخل ایران است. هیأت مدیرهاش از سهامداران است اما مدیرعامل به پائین در اختیار خود ایران است و کشورهای منطقه و اروپایی سهامدار اینجا میشوند. با این کار ما دو حرکت انجام میدهیم یکی اینکه بهانهها را از دست آنها میگیریم چون خودشان شریک هستند و دوم اینکه ما غنیسازی را با تکنولوژیهای نو ادامه میدهیم.
* اگر نیامدند چه؟ با توجه به اینکه این پیشنهاد ارائه شده است؟
** مهم نیست. درست است که این پیشنهاد قدیمی ماست اما هیچگاه جدی گرفته نشده است.
* حوزه نقد شما به دولت ها تا چه حد است؟
** حوزه سطح نقد من عمدتاً اقتصاد، فرهنگ و مدیریت را در برمیگیرد و آن هم مربوط به 30 سال اخیر و به خصوص 12 سال اخیر است.
* یعنی همان نقدی که به آقای خاتمی داشتید؟ چون میگویند شما از دولت آقای موسوی هیچ انتقادی نمیکنید؟
** نه، من از دولت آقای موسوی انتقاد دارم. ببینید من گفتم اگر مسیر فعلی ادامه پیدا کند پرتگاه است و بازگشت به گذشته، شکست. خب این مسئله باز خواهد شد که چرا بازگشت به گذشته شکست است.
* پیشبینی شما برای رأی آوردن چقدر است؟
** خیلی زیاد.
* تا آخر در صحنه انتخابات حاضر هستید؟
** تا آخر خواهم بود.