دکتر نصرالله سخاوتی ـ استاد مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) قم
این روزها تنور انتخابات و هواداری از این و آن بسیار داغ شده است. تعداد 71 نفر از اساتید علوم سیاسی دانشگاه ها نیز فرصت را غنیمت شمرده و در اقدامی که هیچ پیشینه نداشت پشتیبانی خود را از میرحسین موسوی آشکار نمودند. البته این حمایت سیاسی، بشرطها و شروطها و انا من شروطهاست. تا اینجای کار تعجبی ندارد زیرا از این گونه چهره های شناخته شده علوم سیاسی انتظاری جز این نیز نمی رود که در این فضای باز سیاسی حرکتی چنین سیاسی نمایند. لکن شگفت آور حرکت کاملاً سنجیده و سیاسی کارانه برخی از این چهره هاست که به هیچ روی آقای میرحسین موسوی و کارهای او را برنمی تابند اما در ظاهر از او پشتیبانی نموده و چنین نامه ای را امضا می کنند.
به عنوان نمونه، پس از پایان یافتن دولت میرحسین موسوی این نگارنده دانشجوی دوره کارشناسی رشته علوم سیاسی و در حال تحصیل بودم. آقای دکتر احمد نقیب زاده در همان زمان یک ترم برایمان تاریخ روابط بین الملل را درس می داد.
وی در آن روزگار از منتقدان بسیار سرسخت دولت میرحسین موسوی بود. با گذشت چندین سال هرگز از یاد نمی برم روزی را که بر سر کلاس آقای دکتر نقیب زاده جمله بسیار زشت و رکیکی که بر نابودی چندین باره آقای میرحسین موسوی دلالت داشت بر زبان جاری ساخت. ما از این برخورد شدیداً ناراحت شده، علت این سخن را جویا شدیم. دکتر نقیب زاده این گونه استدلال می کرد که چرا آقای میرحسین تمامی کالاهای اساسی کشور را سی و پنج ریال حراج نمود و زمانی که خزانه و ذخایر کشور را از دست داد و خزانه را آب و جارو کرد به خانه خود رفت و سکوت اختیار کرد. استدلال آقای نقیب زاده این بود که هرکسی می تواند کشور را این گونه اداره کند، لکن هر کس چنین کند به مجازات سخت و سنگین باید گرفتار شود.
ظاهراً نقطه شگفت آور مشخص شد. نام آقای دکتر احمد نقیب زاده هفتادمین اسم از حمایت نامه مذکور است! حال آنکه میرحسین همان شخصیت بیست سال قبل است و هنوز هیچ چیز عوض نشده است. یا لااقل حادثه جدیدی طی این بیست سال توسط این شخص رخ نداده تا قضاوت کنیم که میرحسین تغییر کرده و چنانچه الان در راس امور اجرایی قرار گیرد مثل همان روز عمل نکند. اما اینکه چرا برخی از اساتید هم رشته ما تا این اندازه قابل تغییر هستند؟! آیا عیب از رشته علوم سیاسی است و یا کاستی در برخی اشخاص که چنین قابل تغییر و منعطف هستند؟!
ظاهراً این نقص و کاستی به افراد برمی گردد، زیرا بسیار کسانی که در پرتو همین رشته های علوم انسانی نظیر، حقوق، علوم سیاسی، علوم اجتماعی و... با مبنا زیستند و رستگار شدند.
امضاکنندگان حمایت نامه مذکور و به ویژه جناب آقای نقیب زاده می دانند که اندیشه اقتصادی آقای میرحسین موسوی همان سیستم اقتصادی «دولتی کردن مردم» است نه «مردمی کردن دولت»، یعنی چنانچه دولت میرحسین مجدداً کارآمد شود، اگر بتواند همان سیستم اقتصادی بسته را حاکم می کند. در نتیجه حتی رقابت های مثبت می میرند و اوضاع اقتصادی شدیداً دگرگون می شوند. نگارنده یقین دارم که آقای نقیب زاده و بسیاری از امضاکنندگان این مرقومه اگر نگوییم تمامی آنها، با اندیشه «مردمی کردن دولت» و واگذاری بخش هایی از دولت به مردم، موافق هستند. تفکری که از سال 1368 به بعد آغاز شد و در دولت نهم جانی تازه گرفت. اصل 44قانون اساسی عملیاتی تر شد و واگذاری های صحیح و بنیادی در دستور کار مطالعه و عمل قرار گرفتند.
با این همه امضاکنندگان فراموش کرده اند که «دولت توسعه سیاسی» ارمغانی نداشت زیرا مشکل اساسی داخلی ما در حال حاضر سیاسی نیست و یا کمتر سیاسی است، بلکه مشکلات امروز ما فرهنگی، بیکاری، ازدواج، اعتیاد، تورم و امثال اینهاست که البته سیاست گذاری می طلبد و سیاسی کاری نمی خواهد. متاسفانه حامیان این نامه مجددا کوشیده اند جهت گیری دولت بعدی را به سمت و سوی یک دولت سیاسی که خود در آن جایگاهی داشته باشند به پیش برند. یقینا چنین دولتی دولت احمدی نژاد نخواهد بود اما دولت میرحسین ممکن است باشد چرا که همه هم و غم یک دولت ارزشی در آینده، چشم انداز سند بیست ساله یعنی کسب و ارتقای جایگاه جهانی در همه امور است.
این حامیان کوشیده اند تا با تاکید بر برخی مفاهیم سیاسی، دولت میرحسین موسوی را نظیر دولت خاتمی، یک دولت توسعه سیاسی بخواهند. ایشان ایجاد نهاد دموکراسی، توسعه احزاب سیاسی و امثال اینها را مهم ترین برنامه های دولت آتی دانسته و حتی تصریح کرده اند که دانش سیاسی مهمتر از دانش هسته ای یا همطراز آن است. حال آن که باز تاکید می کنیم دولتی که همه کوشش آن سیاسی باشد نمی تواند در مسائل مهمی چون بحث هسته ای موفق باشد. مثلاماجرای نشست سعدآباد و پشت نمودن اروپایی ها و نازکشیدن دست اندرکاران دولت هشتم در این خصوص قابل یادآوری است. تردیدی نیست که گاهی سیاسی کاری و انفعال، جز خواری و ذلت حاصلی ندارد.حال آنکه دولت نهم با ورود فعال به عرصه عمل و دیپلماسی دستاوردهای بسیار چشمگیری به ارمغان آورد. امضاکنندگان محترم به یاد داشته باشند مهم ترین مشکل کشور ما نبود احزاب، آزادی، نبودن نهاد دموکراسی، جامعه مدنی و امثال اینها نیست که راضی باشند تا شخصی نظیر آقای میرحسین بیاید و مشکل را حل نماید، بلکه مشکل اساسی گوش ندادن دولت ها به سخنان مشفقانه ولی فقیه بوده است. امام امت سال 1363 به دولت خطاب و توصیه می کند که تجارت مباح و آزاد است. نباید این قدر کارها در انحصار دولت باشد. امور اقتصادی را دولتی و نظام اقتصادی را سوسیالیستی نکنید. اما متاسفانه آقای موسوی سیاست های اقتصادی را از انحصار دولت خارج نساخت. اوج نقطه حساس این مسئله سال 1368 زمانی بود که نظامیان ما برنامه های خود را خدمت امام عرضه داشتند. اینان به امام امت گفتند که چون وضعیت اقتصادی به زیر صفر رسیده است. (1) دیگر قادر به جنگیدن نیستیم. آری با گذشت دو دهه از جنگ، مدعیان اتمام جنگ در پیشگاه ملت شرمسار هستند. زیرا گرچه اقتصاد سرمایه داری و کاپیتالیستی که بعد از میرحسین پا گرفت نیز مطلوب نبود تا آنجا که مقام معظم رهبری در سال 1379 فرمود، کشور از سه چیز رنج می برد؛ فقر و فساد و تبعیض. بنابراین تنها راه نجات کشور، گوش دادن مسئولان بالای اجرایی کشور به رهبری و مقام ولایت است نه بی توجهی به او.
سخن پایانی آنکه آقای دکتر نقیب زاده شهربابکی و دوستانش به خوبی می دانند که میرحسین همان شخص صدر انقلاب است. به ویژه اگر مناظره پنج شنبه شب و اعترافات خودش را در این خصوص مشاهده کرده باشند! اما چه چیزی تغییر نمود که چنین کسانی که فتوا به نابودی چندین باره او می دادند، صدوهشتاد درجه چرخیده اند؟! الله العالم!