تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۹  ، 
کد خبر : ۹۷۹۰۷

اسلام در چین و آسیای جنوب شرقی


الف. در چین
سرزمین اصلی چین، از اقصای ترکستان تا کرانه های دریای چین، اگر چه به عنوان بخشی از سرزمین های اسلامی شناخته نیست، اما همواره در طول 13 قرن، جمعیتی نسبتاً پرشمار از مسلمانان را در خود جای داده، و در تاریخ خود، به روشنی نقش عنصر اسلامی در تحولات کشور را بازنمایانده است. بر پایه ی منابع سنتی چین و به تأیید شواهد تاریخی، دیانت اسلام در طول سده های نخستین هجری، با روشی صلح آمیز و بیش تر از طریق بازرگانان، از دو مسیر جنوب و شمال، به سرزمین چین راه یافته است؛ اگرچه از حیث زمان باید راه دریایی جنوب رامتقدم تر از راه خشکسالی شمال دانست.
1) در عصر تانگ. آغاز تماس چینیان با دیانت اسلام، هم زمان با فرمانروایی سلسله ی میانه ی تانگ (حک 5 - 138ق) است که از 96 ق، پس از فتوح پیروزمندانه ی قتیبه در ماوراءالنهر، در مرزهای شمال غربی کشور با خلافت اسلامی هم جوار گردیده بود. اگرچه قتیبه در آغاز، اندیشه ی گسترش دادن فتوح تا پایتخت امپراتور چین را در سر می پروراند، اما به زودی این اندیشه را رها کرد و با فرستادن هیئتی به سفارت، به سرپرستی هبیره بن مشمرج کلابی در 96ق، آرامشی دیرپای را بر مرزهای چین با مسلمانان حاکم گردانید (طبری، 1387 ق: حوادث سال 96؛ ابن اثیر، 1402 ق: 5/5 به بعد).
تجارت اعراب و ایرانیان با بنادر جنوبی چین، درسده ی نخست اسلامی نیز همچون گذشته بی وقفه ادامه یافت و همین امر زمینه ی پیدایی مهاجرنشین هایی مسلمان در نوار ساحلی جنوب را فراهم آورد. افسانه های چینی درباره ی چگونگی ورود اسلام به این سرزمین ،دست کم دراین نکته که این دیانت در سده ی نخست هجری پیش از هر سرزمین دیگر به بندر کانتون راه یافت، به گزافه نرفته اند؛ اما ذکر نام کسانی چون سعد بن ابی وقاص، که هنوز مقبره ای به نام او در کانتون شناخته است، یافردی افسانه ای به نام وهب ابوکبشه، از خویشاوندان پیامبر (ص)، به عنوان نخستین مبلّغان اسلام در این سرزمین، از پذیرش تاریخی نمی تواند برخوردار باشد (هارتمان، 1980: 889؛ افشار، 1372 ش: 510-511).
براساس کتاب «تاریخ سلسله ی مینگ»، از سال 10ق/631م تاجران مسلمان از راه دریا به چین می آمدند و برخی از آنان در بنادر گوانگ چو (کانتون)، چوانگ چو (زیتون) و هانگ چو (خنسا) موطن گزیده بودند (نینگ، 1988 م:8). نخستین سند زنده در این باره، ستونی در مسجد اصلی «سینگان فو» است که بر پایه ی نوشته ی روی آن، این ستون در سال نخست فرمانروایی تین پاو نهاده شده است؛ تاریخی که بر اساس نظر برومهال باید آن را با 742م/124ق برابر دانست.
سال های اقتدار سلسله ی متأخر تانگ (حک 128-294ق)، سال های شکوفایی تجارت دریایی و در پی آن اوج ترویج اسلام در جنوب چین بود. منابع چینی روابط امپراتور با خلیفه ی مسلمین را در این دوره چنان دوستانه یافته اند که در روایتی تأیید نشده در منابع باختر، از ارسال یک دسته نظامی 4 هزار نفری توسط خلیفه منصور (حک 136-158ق) برای یاری امپراتور در برابر شورشیان سخن گفته اند که به پاس آن، امپراتور نیز آن سپاهیان را در شهرهای اصلی کشور خود مسکن داده است (هارتمان، همان جا). حضور عالمان و محدثانی با اصل چینی یا سکنی گزیده در چین، مانند ابوعمر صینی در نیمه ی نخست سده ی 2ق (ابن حجر، 1327 ق: 176/12-177، برای آگاهی از روایات او درسنن نسایی) و محدث شیعی ، ابراهیم بن اسحاق صینی ( سمعانی ، 1408 ق : 577/3-578 ؛ برای آگاهی از روایات او، فرات، 1354 ق: 148؛ ابونعیم، 1351 ق: 63/1؛ ذهبی، 1382 ق: 18/1) در نیمه ی دوم همان سده و در سده ی بعد حمید بن محمد صینی (سمعانی، همان جا)، نشان دهنده ی این حقیقت است که نفوذ اسلام در آن منطقه با فعالیت های فرهنگی نیز همراه بوده است.
جایگاه مسلمانان مهاجر در دهه ی 230ق، درکانتون (خانفو) به اندازه ای مستحکم شده بود که امپراتور، مردی مسلمان از مهاجران را به اداره ی امور آنان گمارد و او حتی خطبه به نام خلیفه ی مسلمین خواند (سلیمان تاجر، 1411 ق: 35). لویتسکی (186-173) حتی معتقد است که در میان این مهاجران، گروه هایی از اباضیان نیز وجود داشته اند؛ به هر روی، از سفر دو تن از اباضیان اهل دانش به نام های ابوعبیده عبدالله بن قاسم و نظر بن میمون در سده ی 2ق به چین خبر رسیده است (شماخی، 1407 ق: 87/1؛ لویتسکی، همان جا؛ برای آگاهی از نظریه ی حضور گروهی از مسلمانان در جزیره ی های نان، امام الدین، 1961: 274-73، 260/IX؛ قس: انصاری، 287).
دهه ی 260ق در چین، روزگار شورش های داخلی و ضعف روزافزون سلسله ی تانگ بود. در این هنگام، شخصی به نام هوانگ چاو (در منابع اسلامی یانشو) که شورشی گسترده را از هونان آغاز کرده بود، در 264ق بر کانتون(خانفو) تسلط یافت؛ وی شماری از مردم، از جمله مسلمانان را به قتل رسانید و تجارت دریایی را به شدت ناامن ساخت. این جریان، آغاز انقطاع تجارت دریایی مسلمانان با چین بود که دیرزمانی به طول انجامید (برای آگاهی از بازتاب امر در منابع اسلامی ، ابوزید، 1411 ق: 59-61؛ مسعودی، 1385 ق: 156/1-157؛ قس: قرمانی، اخبار الدول، [بی تا]، 615).
اگرچه درباره ی نفوذ اسلام در نواحی شمال چین در دوره ی تانگ، اطلاعات قابل ملاحظه ای در دست نیست، اما می دانیم که تاجران مسلمان از شمال تا جنوب درتردد بوده اند (مثلاً ابوزید، همان 79؛ نیز برای بررسی کلی، دریک، «اسلام در سلسله ی تانگ» (1)).
2) در عصر سونگ. در سخن از گسترش اسلام در چین در روزگار پس از تانگ، باید در کنار عامل تجارت، مراودات گسترده ی علمی و فرهنگی میان چینیان و سرزمین های اسلامی را از هر دو سو، عاملی اساسی انگاشت. این مراودات هم در عصر مشهور به «پنج سلسله و ده پادشاهی» (294-349ق) و هم در عصر سونگ (349-678ق) جریانی مداوم داشت. از جمله عالمان باختری سکنی گزیده در چین، می توان از ابوالعباس حجازی یاد کرد که پیش از 512 ق سفری به چین و هند داشت و 40 سال در آن سرزمین ها سپری کرد (ابوحامد، 1925 م: 106). همچنین باید از عالم اندلسی، سعدالخیر اندلسی (د 541 ق) نام برد که دخترش فاطمه، از محدثان پرسفر و بنام، در 522 ق در چین به دنیا آمده بود (سمعانی، 1408 ق: 578/3؛ ابن نقطه، 1404-1403 ق: 323/2 - 324). دامنه ی این مراودات، به دانشی خاص و حتی مذهبی خاص محدود نمی شد وشماری از بوداییان و مانویان چین را نیز به مراکز علمی جهان کشیده بود (ابن ندیم، 1350 ش: 18-19).
درباره ی گسترش اسلام درشمال چین در این دوره، هنوز اطلاعات تاریخی ناکافی است و از منابع محدود بر جای مانده، کتیبه هایی عربی باتاریخ های 589 و 593ق است که در شهر هانسی (آنسی)، در شرق کانسو به دست آمده است ( «گزارش...» (2)، 1944-1943؛ 128/ ، 210، 182/IX). اشاره ای بر دو کتیبه ی یافت شده از ترکستان با تاریخ های 575 و 608ق، که بر روی آن ها تعبیر «مفتی الشرق و الصین» نقش بسته (همان، IX/105-106,X/70-71)، شاهدی بر این نکته است که در سرزمین های مجاور ترکستان در چین، مسلمانان از جمعیتی برخوردار بوده اند که از سوی مفتیان ترکستان، ظاهراً ساکن در تاشکند (همان جا)، حمایت و ارشاد می شدند.
در جنوب چین، در زمان سلسله ی سونگ، اسلام در مسیر کناره، گسترشی شایان یافته بود (پینگ، 1373 ش: 35-36)، به طوری که در سراسر نوار ساحلی دریای چین، در ایالات کنونی گوانگ دونگ، فوجیان، ججیانگ و حتی در ایالت غیر ساحلی جیانگ سی مسلمانان از جمعیتی پرشمار برخوردار بوده اند. شماری از مساجد کهن چینی، درشهرهای این منطقه، از جمله در کانتون، چوان چو، فوجو و هانگ چو، بازمانده هایی از معماری اسلامی در عصر سونگ به شمار می آیند (همان، 22، 28، 35، 38، 59-60). در این دوره، حتی در پایتخت، یعنی در پکن کنونی نیز جماعتی از مسلمانان آزادانه به آیین مذهبی خود عمل می کرده و مسجد نیوجیه را در 386ق پایه گذارده بوده اند(همان، 15).
3) در عصر مغولی یوآن (612-769ق). در دوره ی زمامداری قاآن های مغول در چین، مسلمانان نه تنها از احترام ونفوذی به ویژه برخوردار بوده اند، بلکه در احراز بسیاری از مناصب عالی گوی سبقت را از دیگران ربوده بودند؛ اعتباری که مسلمانان در شهرهای گوناگون چین، از جمله خان بالیق (پکن کنونی) از آن برخوردار بودند، نکته ای است که برای جهانگردان مسلمان کاملاً ملموس بوده است (مثلاً ابن بطوطه، 1407 ق: 645، 655، جم؛ قلقشندی، 1383 ق: 486/4).
این گفتار ابن بطوطه (همان، 645) که در هر شهر از شهرهای چین، شهرکی برای مسلمانان است که به استقلال در آن سکنی دارند و دارای مساجدی هستند، نشان از گسترش چشم گیر دیانت اسلام در جای جای سرزمین پهناور چین در عصر یوآن دارد. در نگرشی بر گسترش اسلام در عمق سواحل جنوبی و شرقی، باید به آثار و آگاهی هایی از رواج اسلام در عصر یوآن، در ایالت های کنونی جیانگ سی، شان دونگ و جیانگ سو اشاره کرد (مثلاً پینگ، 1373 ش: 47، 52، 114؛ افشار، 1372 ش: 504، 508).
در سمت شمال غربی، چنین می نماید که استیلای مغول، عاملی تسریع کننده برای گسترش نفوذ اسلام بوده است؛ بر پایه ی اطلاعاتی که مارکوپولو از اوضاع اجتماعی مردمان سرزمین تنگوت، قابل تطبیق با ایالات کنونی کانسو، تسینگ های و شنسی، به دست داده است، در برخی شهرها اسلام دیانت غالب، و در برخی دیگر، دین اقلیتی پرجمعیت بوده است ( «سفرنامه...» (3)، 1946: 142، 136-135، 112، 109، 99). دیانت اسلام، زمانی در ولایت تنگوت چنان برتری گرفت که اننده، فرمانروای مغولی تنگوت، اسلام پذیرفت (رشیدالدین، 1373 ش: 866/2، 951) و در پی آن، جماعتی از لشکریان مغول، در حدود 150 هزار تن به اسلام گرویدند (همان جا). رشیدالدین به عنوان گزارشی از روزگار خود (اوایل سده ی 8ق)، یادآور شده است که بیش تر مردم ولایت تنگوت مسلمان و فقط برزگران و دهقانان بت پرست (بودایی) اند (همان، 950/2-951). در پی همین جریان اسلام گرایی بود که در درون قنجنفو (سیان کنونی)، شهر اصلی منطقه ی شنسی، بخشی مسلمان نشین پدید آمد که در دهه ی 740 ق، عالمی به عنوان شیخ الاسلام و دیگری به عنوان قاضی در رأس امور مذهبی آن بوده اند (ابن بطوطه، 1407 ق: 649 به بعد؛ قس: «سفرنامه»، همان، 231). همین موج اسلام گرایی، در ایالت تسینگ های نیز موجب آمد که درعصر یوآن جماعتی پرشمار از مغولان به دین اسلام درآمدند و آنان که زندگی یک جانشینی را برگزیدند، قومیتی مغولی-اسلامی را در منطقه پدید آوردند که امروزه اخلاف آنان با نام قومی باوآن شناخته اند (نینگ، 1988 م: 99).
در سمت جنوب غربی، سید اجل بخاری، مسلمانی از کارگزاران خاندان چنگیزخان، از سوی قوبیلای قاآن مأموریت یافت تا حاکمیت مغولان بر ولایت «قراجانگ» (مشتمل بر ایالت یون نان کنونی با وسعتی بیش تر) را تثبیت کند و پس از توفیق در این امر، او و فرزندانش سال ها به نیابت در آن منطقه حکم راندند. برخی چون هارتمان، استیلای سید اجل و سکنای همراهانش را در یون نان، نقطه ای برای آغاز رواج اسلام در منطقه دانسته اند (رشید الدین، 1373 ش: 914/2-915، جم؛ نیز هارتمان، 1980: 890)؛ اما به هر تقدیر، در اوایل سده ی 8 ق ، چنان که رشید الدین گزارش نموده است، بسیاری از ساکنان ولایت قراجانگ و شهر بزرگ آن به نام یاچی (احتمالاً کونمینگ کنونی؛ لسلای، 526)، بر دیانت اسلام بوده اند (رشید الدین، 1373 ش: 910/2؛ قس: «سفرنامه»، 1944-1943: 244-243؛انصاری، 1357 ش: 287).
4) در عصر مینگ (769-1054ق). امپراتوران سلسله ی مینگ با عنایتی خاص به دیانت اسلام، این امکان را فراهم آوردند که اسلام به سرزمین هایی در نواحی میانی چین نفوذ کند و توجه برخی از آنان به حدی بود که در منابع گاه از اسلام آوردن آنان سخن به میان آمده است (مثلاً خطایی، 1372 ش: 47-48، 144-145؛ نیز برای آگاهی از جایگاه مسلمان در عصر مینگ، ایزرائیلی، 1368 ش: 121، 316). در عصر سلسله ی مینگ مساجد بسیاری در چین ساخته شد و وجود شماری از ابنیه ی اسلامی مربوط به این دوره، نشان از رواج اسلام در ایالت های خوبی، خنان و آنخوی در نواحی داخلی خاورچین ( پینگ ، 1373 ش : 83، 88 ، 93 ) دارد . در همین دوره ، در شمال غربی نیز ، شمار مسلمانان در ایالت کانسو، به ویژه در منطقه ی لان جو، فزونی گرفت (همان، 171) و به گروه قومی «سالار»، به عنوان یک قومیت ترکی - اسلامی اجازه داده شد تا به درون ایالت تسینگ های مهاجرت کرده، تا امروز در آن دیار سکنی گزینند (همان، 194؛ نینگ، 1988 م: 100؛ آتایف، 1993: 277 به بعد).
5) در عصر چینگ (1054-1277ق). به روزگار فرمانروایی سلسله ی چینگ نیز اسلام پیشرفت هایی به نواحی درونی چین، چون ایالت خونن در غرب چیانگ سی، ایالت سی چوان درشرق تبت (پینگ، همان، 73، 82) و نیز در شمال شرقی کشور، در ایالت لیاونینگ (همو، 155) داشته است.
6) جایگاه اسلام در تبت و مغولستان. این سرزمین ها، نه درمنابع اسلامی و نه در منابع دیگر به عنوان سرزمین هایی که دعوت اسلام در آن ها با توفیقی همراه بوده باشد، شناخته نشده اند؛ با این همه، گزارش های تاریخی نفوذی محدود از اسلام را در گذشته های این سرزمین ها تأیید می کنند. به عنوان نمونه ای کهن باید یادآور شد که نویسنده ی ایرانی حدود العالم 1340 ش: 74)، در سده ی 4ق، از وجود جمعیتی مسلمان و یک مسجد در لهاسا، مرکز تبت سخن به میان آورده است. به هر حال، حضور محدود تاجران مسلمان و غیر بومی، به ویژه از مسلمانان کانسو و تسینگ های، در طول تاریخ، به ویژه درنواحی شمال شرقی تبت محسوس بوده است (گریبنو، 1936: 129-127).
آغاز نفوذ اسلام در مغولستان را، اگرنه پیش تر، دست کم باید به دوره ی یوآن (پس از چنگیزخان) بازگردانید. درجنوب مغولستان (مغولستان داخلی)، منطقه ی تندوک که در آغاز دوره ی یوآن، درکنار ساکنان مسیحی و بودایی، جماعتی مسلمان را نیز در خود جای داده بوده ( «سفرنامه»، 1944-1943: 141)، بر پایه ی نظریه ای، بوم شکل گیری قومیت مسلمان ارغون بوده است. در شمال مغولستان نیز رشید الدین (1373 ش: 671/1، جم) از حضور اقلیت های مسلمان، از جمله در کهر چاغان خبر داده است.
در اوایل عصر چینگ، شماری از تجار مسلمان به مغولستان داخلی مهاجرت کردند (پینگ، 1373 ش: 152) و مهاجرت شماری بسیار از مسلمانان در پی جنگ های داخلی، از 1104ق به مغولستان داخلی، به ویژه شهر هوهه هوت، تا اندازه ای به صبغه ی اسلامی در این منطقه افزود (همان جا).
7) جایگاه اسلام در کره. تاریخ آشنای کره با دیانت اسلام با تاریخ تجارت مسلمانان در دریای چین پیوسته است. سرزمینی که در منابع متقدم اسلامی با عنوان «بلاد سیلا» و گاه با تحریف این نام به صورت «شیلا» شناخته می شده، با شبه جزیره ی کره قابل انطباق است (فران، 1922: 66؛ سوواژه، 1948: 68). ابن خردادبه (1408 ق: 68) در سخن از این سرزمین یادآور شده است که برخی از مسلمین به این دیار مهاجرت کرده، و در آن جا اقامت گزیده اند. مسعودی (1385 ق: 176/1) با توضیحی دقیق تر درباره ی این مهاجران، از حضور جماعتی اهل عراق در میان آنان سخن به میان آورده است. پس از دوره ای فترت در تجارت دریایی چین در عصر سلسله ی یوآن کره به عنوان یکی از ایالات تابع امپراتوری از نفوذ دولت مردان مسلمان دستگاه مغول به دور نبوده، و به گفته ی رشید الدین فضل الله، (1373 ش: 909/2) کسانی چون علاءالدین المالیقی و حسن ژوچینگ در این ایالت که رشید الدین شینگ جورچه و سولانگقه (قابل تطبیق با منچوری و کره) خوانده است، حکم می رانده اند.
ب. گسترش اسلام در آسیای جنوب شرقی
منطقه ی آسیای جنوب شرقی از نظر ویژگی های جغرافیای طبیعی و انسانی بسیار متنوع است و بررسی نفوذ هر پدیده ی فرهنگی در نواحی مختلف آن، از جمله دیانت اسلام، نیازمند بحثی پیچیده وجزء به جزء است. نفوذ فرهنگ اسلامی در این منطقه به گونه ی هماهنگ در نواحی مختلف صورت نگرفته است و در حالی که در برخی نواحی آن پیشینه ی اسلام به سده های نخست هجری بازمی گردد، گروش به این دین در برخی نواحی مربوط به سده ی حاضر است. راه یابی اسلام به منطقه، در طول تاریخ با تجارت مسلمین با خاور دور ارتباطی مستقیم داشته است؛ نخستین آشنایی با اسلام هم سو با شکوفایی تجارت دریایی چین در سده های 2 و 3 ق بوده است، اما رونق یافتن مجدد بنادر چین در سده ی 6ق، اسلام در منطقه ، از حد دین اقلیت، به دین غالب مردمان مبدل ساخته است. آسیای جنوب شرقی، اگرچه دورترین منطقه ی مسلمان نشین از مهد ظهور دیانت اسلام در سمت خاور است و هر چند اسلام با گذشت زمانی شایان توجه و در عصری نسبتاً متأخر بدان راه یافته است، اما اکنون به منزله ی منطقه ای بسیار پرجمعیت ، بخش مهمی ازجمعیت مسلمان جهان را در خود جای داده است.
ادیان رایج در آسیای جنوب شرقی پیش از راه یابی اسلام، به طور عمده در دو گروه بودایی و جان گرا(4) قابل طبقه بندی بود که اقلیتی هندو نیز درکنار آن ها قرار می گرفت. دین بودایی، دینی با فرهنگ ژرف و دستاورد گسترده ی ادبی در منطقه بود و تنها راه نفوذ اسلام در دل پیروان آن، ارائه ی فرهنگ اسلامی به وسیله ی مبلّغانی بود که خود از آگاهی کافی به مبانی تعلیمی اسلام برخوردار باشند. جامعه ی جان گرایان، به سبب ابتدایی بودن تعالیم دینی و فقدان پشتوانه ی ادبی، از شرایطی کاملاً متفاوت برخوردار بودند، ولی گاه برخی از جان گرایان منطقه، همچون گروه هایی از باتاک ها بیش از بوداییان در مقابل پذیرش اسلام از خود تعصب و مقاومت نشان داده اند.
از نظر مذاهب رایج درمنطقه، باید گفت که مسلمانان آسیای جنوب شرقی در سده های میانه و اخیراسلامی، عمدتاً بر مذهب شافعی بوده اند که مذهب غالب بر مناطق حوزه ی اقیانوس هند، چون مالاریا و بخش های وسیعی از هند، و نیز حضرموت بوده است (برای آگاهی درباره ی دوره ی میانه ، ابن بطوطه، 1407 ق: 630) وبرخی از محققان این ویژگی مذهبی را نتیجه ی ارتباط فرهنگی با هند و جنوب عربستان دانسته اند (آرنولد، 1979: 386؛ امام الدین، 1961: 271). با آن که جایگاه مذهب حنفی در این منطقه کم تر مورد توجه محققان قرار گرفته است، اما در فرهنگ مالایا رسوب هایی از یک ارتباط استوار دیرین با محافل حنفی بر جای مانده است که از نمونه های آن می توان به رواج عقیده نامه ی ابولیث سمرقندی (د 373ق) در منطقه اشاره کرد که ترجمه های متعددی به جاوه ای و مالایایی دارد (پیژو، 1970: 371؛ سزگین، 1967: 449/I).
تصوف و طریقه های گوناگون آن، به عنوان ابزاری کارآمد و در برخورد و مقابله با گرایش های مشابه بودایی در منطقه، نقش حایز اهمیتی را ایفا نمود و در طول جریان تبلیغ اسلامی در این منطقه، مبلّغان صوفی عمدتاً از هند و ایران جایگاهی مؤثر و اساسی داشته اند (مثلاً جونز، 1981: 146 به بعد).
تشیع اگرچه درمنطقه به عنوان یک مذهب مشخص قابل تمیز نیست، اما بقایایی از حضور نمایندگان این مذهب در فرهنگ بومی، بر جای مانده که توجه شماری ا ز محققان را به خود جلب کرده است. انصاری دمشقی (1357 ش: 286-287) در گزارش خود از نواحی هندوچین، به مهاجرت جمعی از «علویان» به این دیار اشاره کرده که از خوف حجاج و بنی امیه به دوردست گریخته بودند. آرنولد (همان جا) در بررسی روند تبلیغ اسلام در جاوه و سوماترا به بقایایی از تشیع اشاره کرده و احتمال تأثر آن از شیعیان هند وایران را مطرح ساخته است و امام الدین (1961: 274، 272) به بررسی شاهدی دال بر نقش شیعیان در رواج اسلام در منطقه پرداخته است. اگرچه حاملان اسلام به منطقه، بیش تر مبلّغانی از هند، ایران و عربستان دانسته شده اند، اما نقش مسلمانان چین و عنصر چینی در اسلامی شدن آسیای جنوب شرقی که سئونگ در 1962م به مطالعه ی آن پرداخته است. (5) نیز نباید نادیده گرفته شود. یافت شدن عناصری از چهره های گوناگون فرهنگ اسلامی و پیچیدگی عوامل تاریخی مؤثر در گسترش اسلام در این منطقه از نظر قومی و مذهبی، موجب شده تا نظریه های گوناگونی درباره ی چگونگی اسلامی شدن آسیای جنوب شرقی ابراز گردد و این تفاوت دیدگاه ها تا آن جاست که برخی چون حامد در 1982م و عطاس در 1985م را واداشته است تا در مقالاتی به مقایسه و نقد این نظریه ها بپردازند (حامد، 1982: 100-89؛ عطاس (6)، 1993: 175-162).
ج. گسترش اسلام در مجمع الجزایر مالایا
درباره ی سابقه ی آشنایی مردم منطقه با اسلام و مسلمانان در 6 سده ی نخست اسلامی، منابع بسیار محدود است و اندک یادداشت های برجای مانده، آمیزه ای از تاریخ و افسانه است. در منابع موجود بر جای مانده، پیشینه ی این آشنایی گاه به سده ی نخست هجری می رسد؛ چنان که در یکی از منابع چینی مربوط به پیش از 54ق/674م، گزارشی در موردیک سردار عرب آمده که بر پایه ی برداشت آرنولد (1979: 368) در مقایسه بین این سند و مدارک و اسناد دیگر، وی رئیس یک جماعت مسلمان ساکن در سواحل غربی سوماترا بوده است. همچنین رامهرمزی (1407 ق: 95-96)، حکایتی آورده است که از حضور محسوس مسلمانان در مجمع الجزایر، و حتی از وضع مقرراتی خاص برای بار دادن «پادشاه زابج» به «غریبان مسلمان» سخن دارد که تاریخ آن نباید به پس از میانه ی سده ی 3ق بازگردانده شود.
اگرچه با رکود تجارت دریایی چین از اواخر سده ی 3ق، حضورمسلمانان در سرزمین های میان راهی نیز به نحو بارزی کاهش یافت، اما از شواهد چنین بر می آید که حتی در این برهه، رابطه ی مسلمانان با مجمع الجزایر مالایا، البته بسیار محدودتر از گذشته، ادامه یافته است. از جمله ی شواهد، یک سنگ گور اسلامی یافت شده در جاوه ی شرقی است که تاریخ 475ق/1082م بر آن حک شده است (والترز).(7) از گزارش های اندکی که درباره ی حضور مبلّغان مسلمان در سده ی 6ق در منطقه رسیده، خبری در تواریخ مالایایی است حاکی از این که اولین مبلّغ دیانت اسلام در آچه (در شمال سوماترا)، عالمی عرب به نام عبدالله عارف در اوایل سده ی 6ق/12م بوده، و پس از وی، یکی از شاگردانش به نام برهان الدین، دامنه ی این تبلیغ را تا ساحل غربی سوماترا تا حدود بریامان گسترش داده است (آرنولد، 1979: 370).
مقطعی مهم در تاریخ آشنایی منطقه با دیانت اسلام، اواخر سده ی 7ق/13م است؛ در این مقطع، در سوماترای شمالی (سمودره) دو شاه نشین کوچک مسلمان وجود داشته که مبنای اقتصاد آن تجارت با مسلمانان بوده است. چنین می نماید که رونق دوباره ی تجارت با چین در عصر سلسله ی یوآن، اوضاع را برای گسترش ارتباط بین مسلمانان مغرب و آسیای جنوب شرقی مساعد کرده بود. به هر تقدیر، دو شاه نشین یاد شده که نام های بومی پرلاک و پاسای را برخود داشتند، اساساً حکومت هایی نه غریب، بلکه بومی بودند. داستان های سنتی، گسیل یک هیئت از مکه به سوماترا به ریاست شیخ اسماعیل نامی را در تبلیغ اسلام در این منطقه و نیز شکل گیری دولت اسلامی پرلاک مؤثر دانسته اند (همان، 372-371؛ امام الدین، 1961: 261). پادشاه سمودره (پرلاک) در زمان سفر ابن بطوطه (746ق)، سلطان الملک الظاهر، قلمرو این پادشاهی مسلمان را به طور قابل ملاحظه ای توسعه داده بود و با جلب عالمانی از ایران و سرزمین های عربی، توانسته بود محیط فرهنگی مناسبی برای نشر تعالیم این دین فراهم آورد (ابن بطوطه، 1407 ق: 630؛ «سفرنامه»، 1944-1943: 338). در اوایل سده ی 9ق، گزارش یک مسافر چینی که در 816ق/1413م از منطقه ی لامبری دیدن کرده است، از لامبری نیز با توصیف ناحیه ای که دارای یک هزار خانوار مسلمان بوده، یاد کرده است (آرنولد، همان، 372).
آچه، بارزترین نمونه ی یک حکومت اسلامی در خاور، در سده ی 10ق/16م پدید آمد، با وجود ثبات بلندمدت و نفوذ گسترده در منطقه، این توانایی را نداشت تا باتاک های ساکن در سرزمین های مرتفع در نواحی درونی جزیره را به دین اسلام درآورد؛ اما شرایط در برخورد با پیروان ادیان هندو بیش تر قرین توفیق بود، چه، موفقیت اسلام در منطقه ی منانگ کاباو که در آن، فرهنگ تانترایی (نوعی تصوف هندی) از سده ی 8ق/14م پای گرفته بود، شایان توجه است (همان، 370؛ نیز والترز). آچه با برقراری رابطه ای مستمر با سرزمین های مرکزی اسلامی، توانسته بود منطقه ی مالایا را به منزله ی بخشی از بلاد اسلامی بشناساند و با جلب عالمانی از دیگر بلاد و با تربیت عالمانی بومی، منطقه ی تحت نفوذ خود را که در غرب با عنوان عمومی «جاوه» شناخته می شد، در عرض سرزمین هایی همچون هند قرار دهد (مثلاً کتانی، 1402 ق: 311/1، 487، جم).
از نخستین کوشش ها در جهت تبلیغ اسلام در جزیره ی جاوه در سده ی 6ق/12م، تلاش حاجی پوروا(8)، شاهزاده ی پاجاجاران، است که در سفری به هندوستان به دین اسلام گروید و در بازگشت به تبلیغ اسلام در قلمرو پدر و برادرش مبادرت کرد. در نیمه ی دوم سده ی 8ق فعالیت گروهی مسلمان به رهبری مولانا ملک ابراهیم (د 822ق) در منطقه ی گرسیک(9)، که به پدید آمدن ناحیه ای مسلمان نشین انجامید، دامنه ای گسترده یافت و تبلیغ آنان تا درون پادشاهی بودایی ماجاپاهیت به عنوان مهم ترین قدرت غیر مسلمان در منطقه کشیده شد. مقبره ی ملک ابراهیم اکنون از کهن ترین مزارات جاوه به شمار می آید. مسلمانی چینی که در همان اوان از جاوه دیدن کرده است، در کنار طبقه ی اصلی مسلمانان در جاوه، از شمار قابل ملاحظه ی چینیان مسلمان ساکن در جاوه یاد کرده است (آرنولد، 1979: 383).
در سده ی 9ق/15م جریان تبلیغ اسلام با اختلافات درون خاندانی شاهزادگان در پادشاهی بزرگ جاوه، ماجاپاهیت، پیوند خورد و جریانی سیاسی - مذهبی ایجاد نمود و چندی نگذشت که به سقوط مهم ترین حکومت غیر مسلمان در منطقه در 883ق/1478م انجامید و شرایط را برای پیدایی چند شاه نشین جدید مسلمان درساحل شمالی جاوه و نواحی دیگر در طول راه اصلی تجارتی فراهم آورد. از جمله ی شخصیت های مهم در این تحول شاهزاده ی مسلمان شده، رادن رحمت است که در سنت مالایی به مثابه ی بزرگ ترین مبلّغ اسلام درجاوه شناخته شده است (همان، 388-384).
پس از فروپاشی دولت ماجاپاهیت، با وجود تفوق بی رقیب حکمرانان مسلمان درجاوه، گسترش اسلام در این سرزمین مسیر تبلیغی و تدریجی خود را طی نمود و جریان آن با اعمال فشار سیاسی شتاب نگرفت. تفوق اسلام به عنوان دین غالب در غرب جاوه، در پی تبلیغی دراز مدت با فروپاشی سلسله ی سیوایی پاجاجاران در سده ی 10ق/16م قطعیت یافت، در حالی که جریان نفوذ اسلام در میان بت پرستان نواحی میانی جزیره بسی کندتر بوده ، و دامنه ی آن تا سده ی حاضر کشیده شده است (همان، 390-389).
گسترش اسلام روی به شرق، در دو جزیره ی بزرگ برنئو (10) و سلبس (11)، با تأخیری قابل ملاحظه در سده ی 10ق روی داده، و از نظر عمق فرهنگی قابل مقایسه با سوماترا و جاوه نبوده است. در شرقی ترین نقطه، الحاق جزیره ی گینه ی نو (12) و برخی جزایر اطراف آن به قلمرو سلطان نشین مسلمان باتجان (13)، اسلام را در میان گروهی از مردم پاپوا (14) رواج داده، و مهاجرت طوایف مسلمان، به خصوص مالایایی ها به گینه ی نو نیز بیش تر به آن دیار صبغه ای اسلامی بخشیده است؛ اما تاکنون کیش بت پرستی در کنار اسلام جمعیتی از پیروان خود را در این جزایر حفظ کرده است (برای آگاهی از جزئیات گسترش اسلام در جزایر شرقی، همان، 391 به بعد).
در حال حاضر بخش عمده ی مجمع الجزایر مالایا، جزو قلمرو پرجمعیت ترین کشور اسلامی، جمهوری اندونزی با 87/2% مسلمان (آمار 1990م) است. ساراواک در شمال جزیره ی برنئو به کشور اسلامی مالزی تعلق دارد و سلطان نشین کوچک برونئی (15) در شمال همان جزیره کشوری با دین رسمی اسلام و 67/2% مسلمان (آمار 1991م) است.
در بخش شمال شرقی از مجمع الجزایر مالایا، باید به گسترش اسلام در فیلیپین و به خصوص در میندانائو (16) اشاره کرد که امروزه اکثریت جمعیت آن جزیره را مسلمانان تشکیل می دهند (برابر 4/3% از جمعیت کل فیلیپین، آمار 1991م).
مدارک سنتی بومی حکایت از آن دارد که دین اسلام را مبلّغی به نام کابونگ سوان (17) از جوهور (18) در مالایا به مردم میندانائو، معرفی کرد، و گروش مردم به این دین، به سرعت منشأ پیدایی یک حاکمیت مسلمان در منطقه گشت. در مراحل پسین، روایاتی در باب تبلیغ کریم المخدوم در سده ی 8ق/14م و ابوبکر نامی در سده ی 9ق/15م در دست است (همان، 406-403).
د. گسترش اسلام در هند و چین
در منابع سده های 3 و 4ق، از تراکم آمد و شد مسلمانان و حضور آنان در کله (تلفظ احتمالی کله)، ساحلی در غرب شبه جزیره ی مالایا، مکرر سخن رفته است که بیش تر محققان آن را با کداه (19) در شمال غربی مالزی کنونی تطبیق کرده اند (مثلاً سوواژه، 1948: 43؛ قس: فران، 1922: 89)، اما سکنای جمعیتی مسلمان در آن برهه از تاریخ در منطقه را البته نباید فراتر از اقلیتی کوچک در آبادی ساحلی دانست (قس: ابودلف، 453؛ برای آگاهی از اقوال در تعیین محل دقیق کله، فران؛ سوواژه، همان جاها). همچنین قاقله، بندری که در سده های 2-3ق، یکی از مقاصد تاجران مسلمان در هندوچین بوده (رامهرمزی، 1407 ق: 49-50)، با توجه به اطلاعات داده شده، ممکن است با بندری در ناحیه ی تاکوآپا (20) (نام تاریخی تاکولا) (21) در میانه ی شبه جزیره تطبیق گردد (قس: یول، 49، که قافله را در جایی دورتر جسته است؛ نیز یاماموتو، 1994: 205).
با وجود اهمیت دین اسلام در شبه جزیره ی مالایا، منابع درباره ی تاریخ گسترش اسلام در این منطقه اندک است. آشنایی جدّی شبه جزیره ی مالایا با اسلام از سده ی 7ق/13م آغاز شد و در جریان توسعه ی روابط میان هند و مالایا، اسلام از طریق مسلمانان هند در شبه جزیره ی مالایا گسترش یافت و این جریان به گونه ای تدریجی تا سده ی 11ق/17م دوام داشت. در تاریخی که تعیین آن دشوار می نماید، یکی از پادشاهان مالایا به اسلام گروید و زمینه را برای جلب بیش تر تاجران مسلمان فراهم ساخت. در پی این تحول سیاسی، به سرعت این سلطان نشین که در تاریخ به نام «مالاکا» شناخته شده است، اصلی ترین مرکز تجارت جنوب شرق آسیا شد و تحت حمایت آن، دعوت اسلامی در سطحی گسترده در نواحی گوناگون شبه جزیره فراگیر شد. درشمالی ترین بخش، مطابق روایتی که درتواریخ سنتی کداه آمده است، مردم کداه در حدود 906ق/1501م به کوشش مبلّغی شیخ عبدالله نام با اسلام آشنا شدند و با گروش صمیمانه ی راجه، بیش تر مردم منطقه، به سرعت اسلام آوردند (آرنولد، 1979: 379-376).
در جریان اسلامی شدن بخش وسیعی از آسیای جنوب شرقی، تشکلی قومی به وجود آمد که نه بر پایه ی نژاد، بلکه بر پایه ی دین مشترک اسلام استوار بود و مردم آن به یکی از زبان هایی سخن می گفتند که امروز به مجموعه ی آن ها زبان هایی مالایی (به اصطلاح زبان شناسان: استرونزیایی غربی) (22) اطلاق می گردد.
این تشکل قومی که نام عمومی «مالای» (23) گرفتند، در سده های اخیر بخش عمده ای از جمعیت مجمع الجزایر مالایا را تشکیل داده اند، اما به ویژه تشکل آنان در تقابل با قومیت سیامی وخمر در شبه جزیره ی مالایا نمود داشته است که امروزه بخش مالایی نشین آن با نام مالزی خوانده می شود. بخش اصلی خاک مالزی درشبه جزیره، و بخش شرقی آن در شمال جزیره ی برنئو قرار دارد و در مجموع، کشوری با دین رسمی اسلام و تراکم 52/9% مسلمان (آمار 1980م) است .
تاریخ مسلمانان تایلند کم تر مورد بررسی قرار گرفته است، اما مهاجرت های مالایایی و نیز پدید آمدن قومیت ترکیبی مالایایی - سیامی در گسترش اسلام در این ناحیه نقش اساسی داشته است. در نواحی مرز کنونی میان تایلند و مالزی، در نتیجه ی تأثیر قومیت و فرهنگ مسلمانان مالایی بر قومیت سیامی، یک گروه قومی با زبانی آمیخته از مالایایی و سیامی پدید آمده است که پیرو دین اسلام اند و با نام سمسام (24) شناخته می شوند (آرنولد، همان، 380). مسلمانان تایلند که در آمار 1991م، 4% از جمعیت کشور بوده اند، به طور عمده درجنوب این کشور سکنی دارند.
درشمال غربی هندوچین، میانمار (برمه) در حکم پلی تجارتی میان چین و هند، منطقه ای دیر آشنا با دیانت اسلام بوده است و مسلمانان این منطقه، از بومی و مهاجر، در طول سده ها با هم دینان خود در چین و هند رابطه ای مستمر داشته اند. مهاجرت مسلمانان هندی از قرن 7ق/13م با سکنای آنان در نواحی آراکان آغاز شد و از سده ی 9ق/15م با موج گسترده ی مهاجرت بنگالیان شتابی افزون گرفت. پادشاهی آراکان در میانمار با وجود غلبه ی دین بودا درمنطقه، در رسوم و مظاهر اجتماعی تا حد فراوانی به مسلمانان نزدیک شده بود (ایزرائیلی، 1368 ش: 168) و اوضاع مساعد سیاسی برای مسلمانان، درسده های اخیر زمینه ی مناسبی برای مهاجرت های گسترده ی مسلمانان هندی و چینی به این سرزمین فراهم آورده است (همان، 168-170، 181-182؛ هانا، 1966: 405-398). یگار در رساله ای وضع اجتماعی مسلمانان میانمار را، به عنوان یک اقلیت، بررسی کرده است. (25) طبق گزارش او جمعیت آنان در آمار 1990م، برابر 3/8% ازجمعیت کشور بوده است (نیز، «یادداشت هایی بر اسلام در برمه» (26) ).
در خاور هندوچین، در قلمرو پادشاهی دیرپای چمپا (ویتنام مرکزی) بندرگاهی قرار داشت که در منابع اسلامی با نام معرب «الصنف» شناخته شده است. گستردگی روابط تجارتی منطقه با سرزمین های اسلامی موجب شده بود تا یک مهاجر نشین مسلمان در شهر صنف پدید آید که دست کم از سده ی 3ق وجود داشته است (رامهرمزی، 1407 ق: 113؛ انصاری، 1357 ش: 286-287). روایاتی کهن حاکی از آن است که اسلام درعهد خلیفه عثمان به آن دیار رسیده بوده است و بسیاری از مسلمانان مهاجر به صنف، علویانی گریزان از امویان بوده اند (همان جا؛ نیز امام الدین، 1961: 274-273). بر پایه ی برخی شواهد، گفته می شود که در منطقه ی ساحلی پان رانگ دربخش جنوبی از قلمرو چمپا، چنین مهاجر نشینی ازسده ی 10م وجود داشته، و این جامعه ی مسلمان، به طور چشم گیری از فتوح سلطان محمود در هند متأثر بوده است (همان، 273-272؛ برای آگاهی درباره ی پان رانگ و کندرنج در منابع اسلامی، سوواژه، 1948: 44؛ برای تحلیل گزارشی از طوالسی، ابن بطوطه، 1407 ق: 637-639؛ برای بازگرداندن آن نام به چمپا، یاماموتو، 1994: 216). از منابع مرتبط با جاوه چنین بر می آید که در سده ی 7ق باز مبلّغانی برای تبلیغ اسلام به چمپا می آمده اند و وجود آثاری باستانی از گلدسته ها، مقبره ها و گنبدها در چمپا نشانه ای از حضور تاریخی یک اقلیت مسلمان در آن دیار است (آرنولد، 1979: 384).
درسده های بعد، از وقایع مؤثر درگسترش اسلام در منطقه ی درونی و شرقی هندوچین مهاجرت وسیع مالایی هاست که در اواخر سده ی 8ق/14م آغاز شده است («مجله ی جهان اسلام» (27)، 1907: 138-137). این جابه جایی از سویی، یک جمعیت مسلمان تازه وارد را در بافت جمعیتی منطقه وارد کرده، و از سوی دیگر، امکان مناسبی را برای آشنایی نزدیک بومیان شبه جزیره با دیانت اسلام از طریق همسایگان جدید خود و ایجاد یک موج کند، اما دیرپای گروش به اسلام، فراهم آورده است. درحال حاضر، جمعیتی قابل ملاحظه از مسلمانان در ویتنام و کامبوج به صورت اقلیتی مذهبی زندگی می کنند؛ مسلمانان کامبوج با نام قومی چام-مالای در میان اکثریت بودایی با عنوان «خمر اسلام» شناخته می شوند. درباره ی جمعیت مسلمانان در ویتنام آمار دقیقی در دست نیست، اما شمار اقلیت مسلمان در کامبوج، در آمار 1993م برابر 2% ازجمعیت کشور بوده است. در نواحی داخلی هندوچین، باید ازاقلیت کوچک مسلمان درلائوس با تراکمی برابر 1% جمعیت (آمار 1980م) نیز یاد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات