برنهارد زند / ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
چندی پیش شهر استانبول شاهد گردهمایی هزاران نفر از جمله بسیاری از نمایندگان کشورهای پرآب و کم آب، روسای جمهور، وزرا و کارشناسانی بود که همگی برای صحبت از این مایه حیات یعنی آب در آنجا جمع شده بودند. موضوع آن اجلاس بر سر مساله فرات، نیل و دجله و در مورد خصوصی سازی کلیه رودخانه ها بود. در آنجا در مورد یکی از مشکلات آینده بشر بحث و تبادل نظر شد. این اجلاس به دعوت ترکیه انجام شد یعنی همان کشوری که سیاستمداران آن به تحمل مذاکرات طولانی و نفسگیر شهرت دارند. آیا این مساله یک اتفاق بود؟
حال به آنکارا می رویم یعنی همان شهری که آرامگاه بزرگ آتاتورک را در خود جای داده است. دو مرد در این مقبره به بنیانگذار جمهوری ترکیه ادای احترام کردند: یکی از آنها لباس مخصوص قهوه یی رنگ بر تن و کلاهی از پوست گوسفند بر سر داشت و دیگری کت و شلوار پوشیده بود. هر دو نفر مشکلاتی مشترک دارند و بر دو کشوری حکومت می کنند که در آستانه سقوط قرار گرفته اند: این دو نفر همان «آصف علی زرداری» و «حامد کرزی» روسای جمهور پاکستان و افغانستان هستند و به دعوت همکارشان «عبدالله گل» به اینجا آمده بودند. آیا این هم اتفاقی بود؟
و باز هم در آنکارا شاهد رویدادی دیگر بودیم یعنی سخنرانی «باراک اوباما» رئیس جمهور امریکا در پارلمان ترکیه. اوباما از آتاتورک و میراث وی تجلیل کرد و اصلاحات دولتی ترکیه را ستود و از اهمیت ژئوپولتیک این کشور سخن به میان آورد و این دقیقاً همان چیزی بود که این کشور از مدت ها قبل انتظار آن را می کشید. و جالب آنکه اوباما درست در همین آنکارا به اولین سفر خارجی خود پایان داد و این اتفاقی نبود.
این روزها روسای جمهور، رهبران نظامی، دیپلمات ها، روسای ستادهای ارتش ها و نهادهای اطلاعاتی امنیتی از سراسر خاورمیانه و شرق کره زمین به سفر می آیند و با هم ملاقات می کنند و علاوه بر آن ترکیه هر روز میزبان هیات های نمایندگی اقتصادی دیگر کشورها هم هست. حتی برای شخصی مثل «عمر البشیر» هم که از سوی دادگاه بین المللی جنایتکاران جنگی تحت تعقیب قرار دارد فرش قرمز پهن می شود و او هم می تواند با خیال راحت به ترکیه سفر کند. از قرار معلوم ترک ها این روزها بر خلاف همیشه که برای غرب از همسایگان ناسازشان شکایت ها داشتند، دیگر در شرق هیچ دشمنی ندارند.
رقیب قدیمی آنها یعنی روسیه تبدیل به مهم ترین طرف تجاری و تامین کننده انرژی این کشور شده است. سوریه و عراق هم که بارها با ترکیه در آستانه جنگ قرار گرفتند امروزه دوست ترک ها به حساب می آیند و حتی ارمنستان هم در تلاش برای اعتماد سازی و بهبود روابط با آنکارا است. عرب ها هم که هرگز با میراث امپراتوری عثمانی کنار نمی آمدند در حال حاضر صحبت از «مدل ترکی » می کنند و عقیده دارند این کشور باز و پویا به مراتب بهتر از آنها بر مشکلات خود فائق آمده است. اما دلیل این چرخش ها و تغییر عقیده ها چیست؟ بی تردید علت اصلی همه این مسائل اروپا است. «رجب طیب اردوغان» نخست وزیر ترکیه با ارائه این طرح که می تواند ترکیه را به عضویت اتحادیه اروپایی درآورد، در سال 2003 وارد صحنه شد، اما اروپا این چشم انداز را معلق کرد و به این ترتیب جذابیت اروپا در ترکیه تا اندازه زیادی از دست رفت. بر پایه گزارش بنیاد «فریدریش ابرت» مستقر در استانبول اتحادیه اروپا در حالی برای گسترش این اتحادیه تلاش می کند که اصولاً ترکیه را به فراموشی سپرده است: به همین دلیل می توان پی برد چرا اردوغان همواره در صحبت هایش از یک «آلترناتیو» برای اروپا سخن می گفت. منتقدان و حتی «نئوعثمانیسم ها» هم امروز موافق این خط مشی جدید هستند و البته آنکارا هنوز هم در ظاهر خود را مشتاق پیوستن به اتحادیه اروپا نشان می دهد. تعلیق و مخالفت آشکار اتحادیه اروپا در مورد پیوستن ترکیه به این اتحادیه و از طرفی راهیابی نمایندگان راست میانه فرانسه و اتریش و آلمان به پارلمان اروپا امیدهای این کشور برای عضویت در اتحادیه را با چالش های جدی روبه رو کرده و به همین خاطر است که ترکیه به صورتی فزاینده بر نقش خود به عنوان یک قدرت منضبط در منطقه یی تمرکز می کند که به مدت چند قرن به صورت مستقیم تحت اداره یا تحت تسلط این کشور بود. اما این تغییر مشی ترکیه پرسش های مهمی را پیش روی اروپا قرار داده است: آیا اینکه ترکیه در این میان بیشتر نگاه به جنوب و شرق دارد تا به غرب، امری مثبت است یا نه؟ آیا این مساله در جهت منافع این کاندیدای همیشگی عضویت در اتحادیه اروپا به شمار می آید یا نه، و آیا این خط مشی جدید سبب خواهد شد پروژه نه چندان پرطرفدار قبول عضویت این کشور در اتحادیه اروپا به صورتی آبرومندانه کنار گذاشته شود؟ اما معمار این سیاست خارجی جدید یعنی «احمت داود اوغلو» 50ساله اصلاً چنین عقیده یی ندارد. این مرد کوچک اندام با آن سبیل که در اصل استاد علوم سیاسی است و از آغاز ماه مه بر صندلی وزیر امور خارجه ترکیه نشسته است، هنوز هم روابط خود را با غرب حفظ کرده و همین چندی پیش بود که برای همتایان خود در بروکسل سوگند یاد کرد که کشورش «نه تنها هیچ باری بر دوش اروپا نخواهد بود بلکه مزیت های بسیاری برای این قاره خواهد داشت.»
اما داوداوغلو که خود نویسنده کتاب های ارزشمندی در مورد «اعماق استراتژیک» بوده و آثار متعددی درباره «سیاست چندوجهی» دارد، نسبت به اسلاف خود که همگی بوروکرات و اهل غرب ترکیه بودند و همگی به شدت از عقاید کمالیستی پیروی می کردند و بر رابطه با ناتو، اروپا و امریکا تمرکز داشتند، به اصطلاح از قطب نمای متفاوتی استفاده می کند. داوداوغلو مانند پرزیدنت «عبدالله گل» اهل آناتولی مرکزی است و همچون او در زمره الیت اسلامگرای نوین ترکیه به شمار می آید. او دیپلم خود را از یک مدرسه آلمانی گرفته و به زبان عربی تسلط دارد و مدتی هم در یکی از دانشگاه های مالزی به تدریس مشغول بوده است. از نظر وی یک جهت گیری یکسویه و غربی برای کشوری مثل ترکیه درست نیست. به باور داوداوغلو آنکارا باید برای حفظ منافع خود با همه همسایگانش روابط خوب داشته باشد و این مساله حتی شامل حال کشورها و سازمان های مطرود غرب مانند سوریه، ایران، حماس و حزب الله هم می شود. به این ترتیب ترکیه به آرامی به سوی گذشته عثمانی گام برمی دارد یعنی تبدیل شدن به یک قدرت منطقه یی قابل احترام آن هم در سراسر منطقه یی که زمانی تحت تسلط امپراتوری عثمانی بوده است.
مطبوعات محلی از داوداوغلو به عنوان «کیسینجر ترکیه» یاد می کنند و حتی اردوغان و گل هم به وی لقب «آموزگار محترم» داده اند. سیاست خارجی ترکیه روز به روز بیشتر از نسخه های داوداوغلو پیروی می کند. با اشاره او بود که دیپلمات های ترک مذاکرات میان سوریه و اسرائیل را که در سال 2000 متوقف شده بود، احیا کردند و این مذاکرات محرمانه از سال 2004 در استانبول جریان داشت اما در پایان سال 2008 و به دلیل نتایج پارلمانی اسرائیل و حمله به غزه موقتاً معلق شده است. ترک ها عقیده دارند در جنگ غزه به مراتب بیشتر از آن کهنه سرباز خاورمیانه یعنی «حسنی مبارک» رئیس جمهور مصر موثر عمل کرده اند. به گفته آنها اینکه حماس با برقراری آتش بس با اسرائیل موافقت کرد در واقع حاصل کار میانجی های ترک بوده است. و البته آن هنگام که اردوغان در اجلاس سران تجارت جهانی در داووس سوئیس به شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل تاخت و با عصبانیت و اعتراض جلسه را ترک کرد نیز باعث شد دولت ترکیه در جهان اسلام به عنوان دوست واقعی مردم فلسطین مطرح شود. در ماه مه 2008 یعنی آن زمان که جنگ های خیابانی میان حزب الله و هواداران دولت طرفدار غرب در لبنان بالاگرفته بود نیز اردوغان شخصاً به عنوان یک میانجی وارد صحنه شد. آنکارا در قفقاز یعنی در همان منطقه یی که اغلب علیه روسیه وارد عمل می شد و مسکو ادعا می کرد ترک ها طرفدار چچنی ها هستند نیز خط مشی تنش زدایی را در پیش گرفته است و پس از جنگ گرجستان بود که به طور رسمی میان دو طرف به میانجیگری پرداخت. ترکیه با به اصطلاح یک نقشه راه در پی برقراری روابط دیپلماتیک با دشمن قدیمی اش ارمنستان بوده و به دنبال باز شدن مرزهای دو کشور است.
نیروی دریایی این کشور نیز در منطقه شاخ آفریقا و تحت فرماندهی ناوگان پنجم ایالات متحده، در جنگ علیه دزدان دریای فعال است و در همان حال مردی از آنکارا دیدن می کند که از سال 2007 در انظار عمومی ظاهر نشده بود یعنی رهبر شیعه عراق «مقتدا صدر» رئیس سپاه مهدی. جالب آنکه داوداوغلو یک هواپیمای اختصاصی به یکی از کشورهای همسایه فرستاد و این روحانی جوان را به آنکارا آورد.
ترکیه به صورتی آشکار همسایگان جنوبی و شرقی اش را پس از ده ها سال روابط تنش آلود وادار به یک تغییر خط مشی شگفت انگیز کرده است. البته این به آن معنی نیست که همه کارشناسان با این رویه موافق باشند. منتقدانی چون «سوئر چاگاپتای» (سیاست پژوه) نسبت به اتخاذ یک «سیاست خارجی طرفدار اعراب» به آنکارا هشدار می دهند: «برخلاف گذشته که دیپلمات های ترکیه به درستی همه تلاش شان را برای جلب نظر مثلاً فرانسه به کار می گرفتند، حال در دامان جهان عرب افتاده اند: جهان عرب آن هم از نوع اسلامی آن. ترکیه باید به جای رابطه با حماس و اخوان المسلمین مصر با جنبش سکولار فتح و رژیم میانه رو مصر روابطش را گسترش دهد. ماندن در حوزه اعراب لزوماً برای ترکیه مزیتی ندارد زیرا این حکومت های خودکامه مدت ها است که حتی در پایتخت های خود نیز از نفوذ کافی برخوردار نیستند.»
اما دیپلمات هایی چون «هاکی آکیل» سفیر ترکیه در ابوظبی نظر کاملاً متفاوتی در این مورد دارند: «ترکیه خود را به عنوان یک قدرت نرم مطرح کرد و به این صورت توانست حوزه نفوذ خود را از بالکان تا هندوکش گسترش دهد و نفت و گاز روسیه، ایران و دریای مازندران را به غرب برساند و در مناطق کردنشین شمال عراق به ساخت آپارتمان ها و فرودگاه ها اقدام کند. به عقیده من این خط مشی آنکارا مورد پسند اروپا نیز هست زیرا ثبات سیاسی و ایجاد یک کریدور امن برای تامین انرژی اروپا حاصل چنین سیاستی است و به گفته آقای داوداوغلو وجود یک شریک قدرتمند در این بخش از اروپا از جمله منافع بنیادین اتحادیه اروپا محسوب می شود.»
بی شک همه کارشناسان می دانند که ترکیه در آینده نزدیک شانسی برای عضویت کامل در باشگاه اروپایی ها را ندارد و چه بسا هرگز این اتفاق نیفتد. البته بروکسل نه می تواند و نه می خواهد به چنین احتمالی اقرار کند و رئیس کمیسیون اروپا یعنی «باروسو» بارها تکرار کرده است مساله پذیرش یا عدم پذیرش ترکیه در اتحادیه اروپا از دستور کار خارج نشده است. اما به هر ترتیب مذاکرات در این مورد چندان پیشرفتی ندارد. از مدت ها پیش برخی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا فکر پذیرش ترکیه در این اتحادیه را از سر بیرون کرده اند و دیگر حاضر به قبول این کشور در میان خود نیستند. رقبای انتخاباتی سوسیال مسیحی آلمان نیز با شعار «نه به ترکیه» وارد رقابت های انتخاباتی شدند و از آن گذشته چندی پیش در برلین «آنگلامرکل» صدراعظم آلمان و «نیکلاسارکوزی» رئیس جمهور فرانسه هم صراحتاً اعلام کردند کشورهای عضو این اتحادیه نسبت به پذیرش عضویت ترکیه نظر مثبتی ندارند. با این حال کارشناس ارشد روابط خارجی اتحادیه اروپایی یعنی «المار بروک» چندی پیش گفت:«امروز اهمیت استراتژیک ترکیه برای اروپا نسبت به دوران جنگ سرد به مراتب بیشتر شده است. هرچه این کشور به دلیل ناامیدی از اروپا به همسایگان شرقی اش بیشتر گرایش پیدا کند، به همان اندازه برای غرب از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد و به همین خاطر است که برای نگه داشتن آنکارا در قطار غرب باید آنچه در توان داریم انجام دهیم.» به عقیده بروک دموکرات مسیحی و دیگر اعضای پارلمان اروپا باید برای ترکیه نیز مانند نروژ تسهیلاتی خاص از قبیل بازارهای مشترک، لغو رویداد، همکاری های پلیسی یا برنامه های مشترک تحقیقاتی در نظر گرفت تا به این وسیله بتوان ضمن عدم پذیرش این کشور در اتحادیه اروپایی، از خروج آن از قطار اروپا و غرب جلوگیری کرد.