تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۷  ، 
کد خبر : ۹۷۹۹۰
گفت‌وگوی «وطن امروز» با حجت‌الاسلام ادیب‌یزدی

دولت نهم؛ متدین، پرکار و خستگی‌ناپذیر

امیرعلی زاهد مقدمه: رابطه دولت‌ها با روحانیت از جمله مباحثی است که دائما محل مناقشه بوده و مخالفان دولت که خود، دوره‌ای با رفتارها و اظهارنظرهای خود موجبات راهپیمایی و تحصن طلاب را فراهم کرده بودند، امروز می‌گویند، دولت نهم نتوانسته با روحانیت رابطه خوبی برقرار کند. اگر دوره‌ای در نظام جمهوری اسلامی به مراجع معظم تقلید، بی‌احترامی می‌شود و آغاجری‌ها باز هم از جانب مسوؤلان وقت مورد حمایت قرار می‌گرفتند دیگر نمی‌توان انتظار پایبندی به اخلاق از جانب اصلاح‌طلبان در انتخابات داشت. رابطه دولت نهم با روحانیت را با حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ مرتضی ادیب یزدی به گفت‌و‌گو نشستیم.

* رابطه دولت با روحانیت ریشه در چه دورانی دارد؟ و آیا واقعاً قبل از انقلاب اسلامی هم می‌توان به دنبال آن بود؟
** بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. بعد از توفیقات صفویه در ایران، تا حدود زیادی جایگاه روحانیت برای حکومت‌ها شناسایی و شناخته شد تا جایی که می‌توانیم بگوییم صفویه مستظهر به روحانیت و مرجعیت شیعه بودند. البته قبل از آنها هم ارتباطات وثیق و جانانه‌ای بین آحاد ملل مسلم و حضرات مراجع و فقهای ارجمند و مجاهد شیعی وجود داشته ولی بعد از توفیقات صفویه، این ارتباط تعین پیدا کرد؛ تا جایی که علمای بزرگوار به برکت اشاعه فرهنگ آل‌الله و اهل‌البیت و تسلط فقه مهجور آل محمد(ص) و سایه‌اندازی آن بر مجامع فقهی و فکری، به صفویان، نزدیک شدند. در عین حال تذکرات لازم را در فرصت‌های مناسب به آنها می‌دادند و شاهان صفوی هم سعی می‌کردند خیلی مواظب باشند از ناحیه آنها تضاد و تضاربی با آرای علمای بزرگ شیعی حاصل نشود؛ گرچه گاهی اوقات، به واسطه خودخواهی و عیاشی‌های برخی پادشاهان صفوی، مشکلاتی پیشامد می‌کرد که یکی از برجسته‌ترین آنها تبعید جناب مستطاب «ملاصدرای شیرازی»، فیلسوف نامی و فهیم و نابغه اسلامی به دست شاه‌عباس صفوی بود. البته علما به واسطه رعایت شدت مراتب زهد و فرار از گرایشات دنیایی و از جانب دیگر، توجه خارق‌العاده به پی بردن به احکام الهی در متفرعات شرعی، جایگاه بسیار والایی در نزد عوام و خواص پیدا کرده بودند و این جایگاه محفوظ ماند تا روزگار شیخ اجل اتم خاتم الفقهاء و المجتهدین جناب شیخ مرتضی انصاری اعلی‌الله مقامه‌الشریف که زهد آن بزرگوار و مراتب علمی‌شان، زبانزد خاص و عام بود و همه علاقه‌مندان به ساحت اهل‌البیت(ع)، بلااستثنا آرزوی تشرف به محضر این عالم ربانی و این مرد تقوا و فضیلت و علم را داشتند. با ظهور بزرگمردانی چون شیخ مرتضی انصاری، جایگاه روحانیت و مرجعیت شیعه نزد مردم تقویت شد و مردم به این باور رسیدند که تنها قشری که می‌تواند دست مردم را بگیرد و به دامان اهل بیت برساند، مرجعیت بزرگوار شیعی و روحانیت عامل به احکام خواهد بود؛ ضمن اینکه ما در روایات خود داریم که امام حسن عسکری (ع) فرموده‌اند: «اشد من یتم الیتیم الذی انقطع عن امه و ابیه یتم یتیم من انقطع من امامه»، امام اینگونه تعبیر می‌کنند که بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) و شهادت امیرالمؤمنین(ع)، امت اسلامی به مثابه فرزند یتیمی هستند که پدر از دست داده‌اند، لهذا در پایان این روایت، حضرت جایگاه عظیمی برای علمای اسلام، اعلام و تبیین می‌کنند [روایت در کتاب شریف بحار، جلد 46، صفحه 344 است] و می‌فرمایند: اگر عالمی در روزگار غیبت ما یتیمی از امت‌مان را تکفل علمی کند و موجبات ارشاد و هدایت او را فراهم کند، فردای قیامت در اعلی درجات بهشت قرار دارد و در کنار ماست. خب! چنین روایاتی موجب این می‌شد که علمای بزرگوار با وجود نبوغ خارق‌العاده و توسل به ذات اقدس حق و ذوات مقدس معصومین(ع) مراتب علمی را طی کنند و همچنان سعی کنند اسلام واقعی و ناب را به مردم ارائه کنند، اتفاقاً جامعه روحانیت شیعی و مرجعیت بزرگوار شیعی، در این امر توفیقات ویژه‌ای داشته‌اند و معلوم است که مرجعیت ما مؤید به تأییدات الهی و مورد عنایت ویژه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه هستند. مرجعیت شیعی از نورانی‌ترین جریانات تاریخ اسلامند که بحمدالله و المنه، با بهره‌گیری از دو بال علم و تقوا جایگاه والای خودشان را در طول تاریخ حفظ کرده‌اند و در هر عصری و در هر زمانی، چهره وجیهی از میان مراجع شیعی ظهور کرده و توده‌های مردم را به سمت اسلام واقعی و اسلام ناب که تجلی آن در تشیع علوی است هدایت و موجبات امیدواری مردم را فراهم کرده است.
من اینجا جا دارد، در پیشگاه پروردگار عالمیان، سپاسگزار باشم که اگر امام زمان(عج) ما غایبند به هر صورت علمای بزرگواری هستند که توانسته‌اند جلوی هرگونه انحرافی را بگیرند و مردم را همچنان در صراط مستقیم و انتظار حفظ کنند و نگه دارند تا مولای منتظر تشریف‌فرما شوند.
* دلیل محبوبیت علما در اعصار مختلف چیست؟
** علما و مراجع بزرگوار شیعی در تمام پروسه‌های زمانی در قلب‌های مردم نفوذ ویژه‌ای داشته‌اند. ما در قضیه تنباکو که میرزای شیرازی، استعمال تنباکو را حرام کرد، حتی الوات تهران و بی‌دین‌های تهرانی هم توتون‌ها و تنباکوها را آتش زدند و حتی من شنیدم که در بعضی از محله‌های تهران عرق‌خوارها و شراب‌خوارها هم توتون و تنباکوهایشان را وسط گذر به آتش کشیدند که مردم به آنها می‌گفتند، شما که عرق‌خوارید، چرا توتون و تنباکو را آتش می‌زنید، آنها هم می‌گفتند، میرزا توتون و تنباکو را حرام کرده؛ عرق را که حرام نکرده(!) یعنی تمام اقشار از فرمان جناب میرزا تبعیت کردند حتی در حرمسرای ناصری هم همسران شاه قاجار از فتوای میرزا اطاعت کردند و قلیان‌ها را شکستند و وقتی که شاه می‌خواست قلیانی بکشد کسی نبود برای او قلیانی بیاورد چون همه توتون و تنباکوها را از بین برده بودند. خب! این میزان تبعیت و فرمانبری از مرجعیت، بی‌سابقه است و در میان هیچ قومی چنین ارتباط قلبی‌ای با چنین صحت و عمق و اخلاصی وجود ندارد تا اینکه در روزگار ما مرجع‌المراجع، دست خدا در آستین، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی نور الله مرقده ظهور کرد و واقعاً جایگاه عظیم مرجعیت را به نهایت و محبوبیت مرجعیت را به اوج رساند و اتفاقاً یکی از دلایل بزرگ توفیقات و پیروزی امام امت در این نهضت عظیم، مقام مرجعیت ایشان بود. اگر امام بزرگوار حائز مقام مرجعیت نبودند، انقلاب ایشان با این سرعت و با این استقبال به پیروزی نمی‌رسید؛ چنانکه قبل از امام عزیز هم علمای بزرگواری قصد قیام داشتند؛ مثل مرحوم شهید آیت‌الله مدرس با آن مقام علمی و زهد خود و حتی برخی هم قیام کردند مثل جناب نواب‌صفوی با آن همه شجاعت و بصیرت اما به پیروزی نرسیدند چون مرجع نبودند و چون مرجع نبودند، مردم خودشان را ملزم به اطاعت قطعی از آنها نمی‌دانستند و آرای معارض می‌آمد و مردم را سرد می‌کرد اما درباره امام، دیگر رأی معارضی وجود نداشت چون امام مرجع بود، کسی روی حرف امام دیگر نمی‌توانست حرف بزند لهذا چون ایشان مرجع بود، هر چه می‌گفت، کار به انجام می‌رسید و کسی مخالفت نمی‌کرد؛ چون با رأی مرجعیت نمی‌شود مخالفت کرد پس ملاحظه می‌فرمایید که روحانیت و مرجعیت، جایگاه بسیار حساس و والایی دارد و این جایگاه، همچنان محفوظ مانده است. همین الآن که من با شما صحبت می‌کنم، جایگاه مرجعیت و جایگاه روحانیت اصیل شیعی، همچنان در پیش چشم توده‌های مردم محفوظ است و مردم فرمانبری و اطاعت دارند لهذا بدیهی است، هر دولتی سر کار می‌آید، یکی از بزرگ‌ترین عوامل دستیابی به توفیقات قطعی، ارتباط ماهوی با مرجعیت و ارتباط با مجامع روحانی اصیل است. روحانیت اصیل یعنی روحانیت برخاسته از توده‌های مردم که دردآشنا هستند و خودشان هم از میان همان توده‌های محروم رشد کردند و امروز به جایی رسیده‌اند که ارتباط با آن مرجعیت و روحانیت اصیل شیعی، قطعاً یکی از تکالیف هر دولتی است که می‌خواهد توفیقی برای خدمتگزاری داشته باشد.
* آیا اساساً روحانیت به صورت سازماندهی شده قصد کرده‌اند که وارد عرصه ارتباط با دولت‌ها شوند؟
** گاهی اوقات جلوه‌هایی از ساماندهی و سازماندهی را در میان سازمان روحانیت شیعی می‌بینیم، مثل جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، تا حدودی جامعه روحانیت تهران و سایر مجامع روحانی که کم‌و‌بیش در سراسر کشور یک سازماندهی فی‌الجمله‌ای دارند و می‌توانند در هر صورت در نظردهی‌ها و در عرصه‌های نظردهی خودشان را نشان دهند. مرجعیت شیعی با همان صلابت و قدرت همچنان باقی است و می‌تواند درباره تصمیم‌گیری‌های دولت، بویژه تصمیم‌گیری‌هایی که به فرهنگ‌سازی منتهی شود و آنجا قطعاً دانستن احکام الهی و کیفیت عمل کردن به آن احکام، جزو نیازها و واجبات است، لازم است این ارتباطات باشد تا ان‌‌شاءالله دولت در تصمیم‌گیری‌ها به اشتباه نیفتد.
* بعد از انقلاب اسلامی این ارتباط را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ چون به نظر می‌رسد، از همان ابتدا با روی کار آمدن دولت موقت، قصد جدایی میان روحانیت و حاکمیت به چشم می‌خورد.
** تشکیلات نهضت آزادی که توسط مرحوم بازرگان راه‌اندازی شد، آنها را به نوعی مماشات در برخورد با زیاده‌خواهی‌های استکبار کشاند یعنی آقای مهندس بازرگان [البته یکی از فصول تاریک سابقه نهضت آزادی، جدا شدن سازمان مجاهدین خلق از آنهاست، به جهت اینکه آنها معتقد به نبرد مسلحانه بودند] از همان ابتدا اعتقادی به نبرد مسلحانه نداشت و عمدتاً می‌خواست با مبارزات پارلمانی و مبارزات پارلمانتاریستی با شاه مبارزه کند و حتی در دولت مصدق هم ایشان خدماتی داشت و همان عدم اعتقاد ایشان به برخورد تند با نظام شاهنشاهی و قانع شدن مهندس بازرگان و دوستان ایشان به اینکه باید با مبارزات پارلمانی به نتیجه رسید، ایشان و دوستانشان را به مرزهای مماشات کشاند. حضرت امام خمینی(ره) بعد از پیروزی انقلاب تصور کردند آقای بازرگان ممکن است بتواند با درک صحیح از شرایط حاکم بر کشور و انقلاب، دولت موفقی را راه‌اندازی کند که هم نیاز‌های مردم را رسیدگی کند و هم برخورد خشن و تند و جدی با زیاده‌خواهی‌های استکبار و توطئه‌های دشمن داشته باشد که متأسفانه در هیچ زمینه‌ای موفق نبودند، یعنی امام(ره) به آقای بازرگان اعتماد کرد و به ایشان حکم داد ولی آقای بازرگان با استفاده از یکسری مدیریت‌های زنگ‌زده و عقب‌افتاده، نتوانست جواب این اعتماد را بدهد و با وجود اینکه ملت می‌توانست به سرعت به اهدافش نائل شود، آقای بازرگان با حرکت لاک‌پشتی خود و مدیرانش از سرعت می‌کاست و اینجا بودکه این سستی، کندروی و عدم شناخت شرایط واقعی کشور، موجب شد بین ایشان و روحانیت اصیلی که قبل از انقلاب، خیلی با آنها مأنوس بود، مثل شهید مطهری کم‌کم فاصله ایجاد شود. برخی‌ ممکن است بگویند، اگر بازرگان سر کار مانده بود، در کشور ما جنگی اتفاق نمی‌افتاد، به نظر من این یک نوع ساده‌انگاری و قضاوت عجولانه است. من این جمله را اینگونه اصلاح می‌کنم که: اگر بازرگان سر کار مانده بود و جنگی اتفاق می‌افتاد، کشور ما به طور کلی از میان رفته بود و اثری از انقلاب و حتی وحدت ملی به جا نمانده بود. چون در هر صورت آمریکا به فکر این بود که به نوعی همسایه‌های ایران و بویژه عراق را که مستعد حمله به ایران بود، تحریک کند تا به ایران حمله کنند و کشور به بخش‌های مختلف تقسیم شود و با تقویت تفکر قومیت‌گرایی، بخش‌هایی از ایران عزیز را جدا کنند. بازرگان چه می‌بود و چه نمی‌بود، قطعاً ما یک جنگ سختی را پیش رو داشتیم. اگر بازرگان می‌بود، خدا می‌داند ما در جنگ چه سرنوشت وحشتناکی داشتیم و خوشبختانه با حذف عناصر ملی‌گرا و نهضت آزادی و با روی کار آمدن عناصری چون شهید رجایی و مقام معظم رهبری که در آن زمان ریاست جمهوری را برعهده گرفتند و با بهره‌مندی از متفکرین ارجمندی مثل شهید چمران و سایر بزرگان ما توانستیم آن دوران سنگین دفاع مقدس را بحمدالله بگذرانیم؛ به گونه‌ای که وجبی از خاک میهن اسلامی ما در دست دشمن باقی نماند و دشمن به اهداف خودش نرسید.
* ما بعد از بنی‌صدر، دو رئیس‌جمهور غیرروحانی در کشور داشتیم؛ یکی شهید رجایی و دیگری دکتر احمدی‌نژاد. آیا امام(ره)، نسبت به ریاست‌جمهوری روحانیون، به صورت صریح موضع داشتند؟
** پیش ما مسلم نشدکه حضرت امام با ریاست جمهوری روحانیت و با مدیریت روحانیت موافق نباشند و ما چنین چیزی را در هیچ جایی ندیدیم و کسی سندی ارائه نکرده است ولی حرکت انقلاب ما و ماهیت آن به گونه‌ای بود که اگر از ابتدا روحانیت، زعامت اجرایی کشور را به دست می‌گرفت، همه می‌گفتند روحانیون برای این انقلاب کردند که اداره کشور را به دست بگیرند و همه چیز دست خودشان باشد. برای اینکه انقلاب عزیز در مسیر خودش متهم به چنین اتهام ناروایی نباشد، امام عزیز نظر مبارکشان این بودکه از همه شایستگان و از همه مدیران لایق در اداره کشور استفاده شود چنانکه الآن هم نظر مبارک مقام معظم رهبری همین است و واقعاً انصاف هم همین است و هر کس می‌تواند مدیریت بخش‌های مختلف کشور را در دست بگیرد، بسم‌الله! بنابراین کسی نمی‌تواند جلوی آزادی را بگیرد چون از شعارهای اصلی انقلاب ما «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی است».
زمانی که عناصری مثل شهید رجایی یا جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد ریاست‌جمهوری این کشور اسلامی را برعهده می‌گیرند که دیدگاه‌های آنان کاملاً منطبق بر دیدگاه‌های حق‌طلبانه و آزادی‌طلبانه است، روحانیت هم با آغوش باز و با کمال میل استقبال می‌کند و از هیچ کمکی فروگذار نمی‌کند چنانکه در دولت شهید رجایی هم شما شاهد این بودید که یک روحانی اندیشمند و مبارز و مجتهد را ایشان به عنوان نخست‌وزیر انتخاب کرد و شهید باهنر با کمال میل خدمتگزاری را پذیرفت و افتخار می‌کرد که نخست‌وزیر دولت شهید رجایی باشد.
این نشان دهنده حسن سلوک و حسن ظن روحانیت بود که شما ملاحظه فرمودید و اما خود مردم با یک دقت ویژه‌ای که خاص ملت ماست، ملاحظه کردند که روحانیت انصافاً در صف اول مبارزه ایستاده و با پیشینه‌ای که از روحانیت مبارز و مجاهد در ذهن مردم بود، خود‌ به خود به این جمع‌بندی رسیدند که فعلاً در شرایط حساسی (در شرایطی که دشمن در کمین است و معلوم نیست آینده کشور به کجا بینجامد) روحانیت در رأس باشند لهذا بعد از شهادت رجایی عزیز، با اینکه مقام معظم رهبری مصدوم بودند و به جان ایشان سوءقصد شده بود و ایشان در دوران نقاهت به سر می‌بردند، مردم ترجیح دادند که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس‌جمهور شوند.
* اینکه گفته می‌شود، رئیس‌جمهور روحانی بهتر از رئیس‌جمهور به قول معروف لباس شخصی با روحانیون ارتباط برقرار می‌کند و بیشتر نظرات علما را در کشور مورد توجه قرار می‌دهد، درست است؟
** ما الآن هم علوم روحانی داریم و هم فنون روحانی، علوم روحانی و روحانیت همان است که در مدرسه‌های علمیه تدریس می‌شود و آقایان طلاب از آن بهره‌مند می‌شوند و خودشان را مسلح به سلاح علم می‌کنند لکن فنون روحانیت عبارت است از: سلیقه‌ها و بایسته‌‌ها و مدیریت‌های حکیمانه و صائب که روحانیت اصیل شیعی از آن برخوردار هستند.
مرحوم امام(رض) در کنار انباشتن علوم روحانیت در قلب مبارکشان، سرآمد فناوری روحانیت هم بودند یعنی فنون روحانیت را هم می‌دانستند، مقام معظم رهبری نیز همین‌طورند. آقایان علما بدیهی است که در فنون روحانیت با هم تعامل دارند و غیرروحانی نمی‌تواند از این فنون سردربیاورد و این یک واقعیت است؛ مثل پزشکان و روزنامه‌نگاران که زبان ویژه‌ای دارند و معالم خودشان را در ذیل سلایق خودشان بروز می‌دهند.
* رابطه روحانیت و دولت پس از انقلاب اسلامی در کدام دوران درخشان‌تر دیده می‌شود؟
** وقتی مقام معظم رهبری به ریاست‌جمهوری رسیدند، انصافاً حوزه‌های علمیه چشم‌اندازی از امید را در مقابل خودشان دیدند چون بالاخره بعد از آن همه تقلاهای منافقین تروریست که رئیس‌جمهور عزیز ما را به خاک و خون کشید و نخست‌وزیر دانشمند ما را به شهادت رساندند و بویژه بعد از فاجعه هفتم تیر که شخصیت‌های زیادی در آن به شهادت رسیدند، مردم آمدند و رویکرد خودشان را در مقابل این همه جنایات به سمت روحانیت به منصه ظهور رساندند و خود به خود بعد از آنکه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور شدند، حوزه‌های علمیه، بانشاط شدند و مردم و روحانیون متوجه شدند که همچنان کار دست اهل آن است ولو در زمان ریاست‌جمهوری آقا، رئیس جمهور در انتخاب کابینه چندان نقش نداشت و بیشتر نخست‌وزیر دخالت می‌کرد ولی در هر صورت رئیس‌جمهور به عنوان شخص دوم مملکت بعد از رهبر عالی‌قدر انقلاب و به عنوان نماد اتحاد ملی کشور، می‌توانست به عنوان شخصیتی عظیم مطرح باشد و مردم این تعین را در چهره یک روحانی دیدند. اگر در دولت آقا، اقتدار دست ایشان بود و کابینه را رئیس‌جمهور می‌توانست بچیند، خود به خود در دوران ریاست جمهوری حضرت‌آیت‌الله خامنه‌ای ما بیشتر می‌توانستیم تلفیق با روحانیت را داشته باشیم اما چون مانع قانونی در بین بود و آقا چندان نقشی در انتخاب کابینه نداشتند، خود به خود پاسخ سؤال شما به دوران شهید رجایی برمی‌گردد که ایشان رئیس‌جمهور بود و آقای باهنر نخست‌وزیر، لهذا در این دولت رابطه تنگاتنگ با روحانیت وجود داشت. بنده برای اولین بار که به صداوسیما آمدم، برای مصاحبه سال 59 بود که همراه شهید رجایی آمدیم و آن خاطره را فراموش نمی‌کنم که ایشان نخست‌وزیر بودند و بنده هم دانشجو بودم و ایشان به قدری افتاده و متواضع بودند که یک روحانی محسوب می‌شدند.
* بیشترین صدمه را بعد از بنی‌صدر، کدام دولت به این ارتباط وارد کرد؟
** دولت اصلاحات اشکالات اساسی در نحوه نگرش خود به جامعه فکری اسلامی داشت، آنها اعتقاد به ادغام واقعی جمهوریت و اسلامیت نداشتند بلکه قائل به این بودند که جمهوریت یک حقیقت است و اسلامیت یک حقیقت دیگر و این دو دارای ماهیت متباین هستند که نمی‌توانند در همدیگر ادغام شوند و نظرشان این بود که در رأس جمهوریت که اعمال‌نظر جمهور(مردم) است، رئیس‌جمهور باشد و در رأس اسلامیت که نظرش نظارت و جلوگیری از هرگونه انحراف جمهور از حقایق اسلامی است، ولی فقیه باشد. این یک تفکر خطرناک است که ما بخواهیم جمهوریت را از اسلامیت جدا کنیم. امام عزیز نظرشان مغایر با این بود چون ایشان فرمودند: «جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد». تفکر انتزاع جمهوریت از اسلامیت را ما در دوران اصلاحات دیدیم و حتی ما شاهد این بودیم که اینها به سمت دوگانگی حاکمیت گام برداشتند در صورتی که انتزاع اسلامیت از جمهوریت فجایع بزرگی را برای ما به بار آورد، اتفاقاً نماد انتزاع جمهوریت از اسلامیت را در دوران پهلوی می‌بینیم. ما در حاکمیت بنی‌امیه و بنی‌عباس می‌بینیم که به امیرالمؤمنین(ع) گفته شد، تو به درد محراب می‌خوری اما حکومت از آن ما، چون ما بهتر حکومت می‌کنیم. بهتر حکومت کردن آنها این بود که خودشان را از احکام الهی فارغ می‌دانستند و بهتر نماز خواندن امیرالمؤمنین(ع) معنایش این بود که ایشان به هیچوجه حاضر نبود از حکم خداوند عدول کند و همین باعث شد، اسلام به دست یزید بن معاویه بیفتد. یزید بن معاویه و بنی‌امیه نماد جدایی جمهوریت از اسلامیت هستند، یعنی اگر ما بخواهیم به طرح اصلاحات عمل کنیم کار به جایی می‌رسد که از اسلام نمی‌ماند مگر رسمی و از قرآن نمی‌ماند مگر اسمی و تازیانه و شمشیر به دست نااهل خواهد افتاد و اتفاقاً ریشه انقلاب ما با این طرز تفکر مخالفت جدی دارد و در دوران اصلاحات به دنبال تعمیم این طرز تفکر بودند و به دنبال لشکرکشی بودند و ما نمادهایی از فتنه را در رفتار اصلاح‌طلبان دیدیم.
تمام اعتراض حضرت زهرا(س) جدا شدن جمهوریت از اسلامیت بود و حضرت معتقد بودند که این دو یک حقیقت است و نماد این حقیقت در وجود علی بن ابیطالب(ع) است. حالا ممکن است عده‌ای بگویند، مردم، علی(ع) را نمی‌خواهند، خب! مردم جاهل علی(ع) را نمی‌خواهند؛ حرف حضرت زهرا(س) این بود که نخواستن مردم، علی(ع) را از صلاحیت نمی‌اندازد، شما روی مردم کار کنید تا عمل خوب را بخواهند. برای همین پیامبر اکرم در طول حیات بابرکتشان هزاران بار درباره علی(ع) صحبت کردند. می‌دانید پیغمبر چند بار راجع به علی(ع) صحبت کردند؟ بین 8 تا 10 هزار روایت داریم. چرا رسول‌الله(ص) اینقدر روی حضرت علی(ع) تأکید داشتند و می‌فرمودند، نگاه کردن به صورت علی، عبادت است. پیغمبر(ص) می‌خواست جمهوریت را با اسلامیت تلفیق کند و حضرت زهرا (س) هم دقیقاً همان خط پدر بزرگوارشان را دنبال کردند لکن پدرشان، رسول‌الله بود و مردم نتوانستند به ایشان حمله کنند ولی حضرت زهرا(س) یک بانوی مظلومه تنهای مدینه بود که به ایشان هجوم بردند.
آقایان اصلاح‌طلب اگر حرفشان غیر از این است بگویند. الان سایه مقام معظم رهبری بر سر ماست و اگر این انفکاک میان اسلامیت و جمهوریت مورد نظر اصلاح‌طلبان اتفاق می‌افتاد، شاید مشکل‌ساز نمی‌شد چون «آقا» بودند اما بعدها چه؟ برای همین است که علمای واقعی و علمایی که دغدغه نظام را داشتند، از اصلاح‌طلبان احساس خطر کردند و برای همین است که تفکر اصلاح‌طلبانه مورد اعتماد مردم ما نیست.
* حاج آقا! آیا استفاده از نام مراجع برای جمع‌آوری رأی، درست است؟ اینکه برخی در تبلیغات خود از مراجع خرج می‌کنند و...
** مراجع ما بحمدالله آنقدر هوشیار هستند که فریب نخورند. به دیدار مراجع رفتن، برکاتی دارد چون زیارت مؤمن است و هر کسی در کشور که می‌خواهد بخشی از مدیریت نظام را داشته باشد، بدیهی است از رهنمود آقایان مراجع باید استفاده کند و رضاخان هم، اینکه به دیدار مراجع رفت، کار بدی نبود، حرف مراجع را گوش نکرد بد بود ولی صرف دیدار مراجع برای همه خوب است.
* رابطه دولت نهم با مراجع و روحانیون را چگونه می‌بینید؟
** آنچه که مسلم است حرف نهایی از آن مقام معظم رهبری است و وجود مبارک حضرت آقا در جای‌جای پیشامدهای روزگار، نظر مبارک خودشان را اعلام کرده‌اند. نظر آقا در صیغ‌العقود، معلوم است ولی در بسیاری از مواضع فرهنگ‌ساز قطعاً رأی عمد از مراجع مورد نیاز دستگاه‌های اجرایی کشور است و اصلاً نظر آقا هم این است که از نظر مراجع استفاده شود لهذا دولت نهم از این همه فیض باید بهره‌برداری کند. من شخصاً با بسیاری از روحانیون و علما بارها خدمت آقای احمدی‌نژاد رسیده‌ایم و این خوب است اما باید علما را بیشتر دخالت داد و بیوت مراجع را از تصمیم‌گیری‌ها مطلع کنند.
* اینکه رهبر حکیم انقلاب، از دولت نهم به احیاگر گفتمان امام و انقلاب تعبیر می‌کنند، نشان از پیوستگی وثیق دولت نهم با مرجعیت در گفتمان ندارد؟
** بنده ماهیتاً آقای احمدی نژاد را روحانی می‌دانم و دولت ایشان انصافاً دولت متدین و پرکار و خستگی‌ناپذیری است. در میان دولت‌های گذشته به نظر من موفق‌ترین دولت که توانست با توده‌های مردم ارتباط برقرار کند، دولت نهم است و بعد از 150 سال اولین دولتی که توانست مهاجرت معکوس در کشور ایجاد کند دولت نهم بود و هیچ دولتی در طول 150 سال گذشته نتوانسته این کار را انجام دهد.
همیشه در دولت‌ها یکی از معضلات این بود که روستائیان به شهرها مهاجرت می‌کردند و روستاهای آباد ما از جوانان تهی می‌شد و شهرها توسعه کذایی پیدا می‌کردند ضمن اینکه از لحاظ فرهنگی هم موجب افت شهرها می‌شد. در دوران دولت احمدی‌نژاد عزیز، این قضیه، عکس شد. به واسطه تلاش‌های خستگی‌ناپذیر دولت و سفرهای استانی ایشان، بینی و بین‌الله استان‌ها زنده و پرنشاط شد و برای اولین بار بعد از 150سال ما دیدیم که روستائیان برگشتند به سمت روستاها. جاده‌ها آسفالت شد، برق آورده شد، روح استقلال مالی و تولید در مردم زنده شد و در مجموع کشور آباد شد و آماری که در ذهن من هست، اوایل که آقای احمدی‌نژاد، دولت را در دست گرفت، 2/34 درصد مردم کشورمان در روستاها زندگی می‌کردند، در حالی که بعد از تنها 4 سال یعنی امروز، 5/37 درصد جمعیت کشور در روستاها زندگی می‌کنند یعنی 3/3 درصد جمعیت کشور به روستاها برگشته‌اند. اگر دولت آقای احمدی‌نژاد ادامه پیدا کند، مسلماً بعد از دوران نورانی ریاست جمهوری این بزرگوار، تعداد روستائیان ما به بالای 40 درصد خواهد رسید و این یک توفیق بی‌سابقه است برای کشور و این خدمتی است که از دست هیچ دولتی برنیامد. نوع رفتار آقای احمدی‌نژاد، چون بسیار زاهدانه و به دور از اشرافی‌گری است که متأسفانه مثل خوره افتاده بود به جان مسؤولان ما موجب شد تا فاصله میان حاکمیت و مردم به طور کلی کسر شود و در بسیاری از موارد از بین برود و این تعبیری است که رهبر انقلاب در کردستان داشتند که: سابق بر این مردم به خدمت دولت‌ها می‌رفتند‍ [البته اگر راهشان می‌دادند] ولی امروز دولت است که به خدمت مردم می‌رود. سفرهای استانی بسیار مبارک بود و روح انقلاب به مردم دمیده شد و واقعاً این نکات جای تقدیر و تشکر دارد و ما هم برای آقای احمدی‌نژاد دعا می‌کنیم که در جهت اجرای عدالت موفق باشند.
* مخالفان و شکست‌خوردگان تیرماه 84 که هنوز کینه آقای احمدی‌نژاد را در دل دارند دولت نهم را متهم به دولتی کردن حوزه‌ها می‌کنند و از دولت انتقاد می‌کنند که چرا به حوزه‌ها کمک می‌کند و حوزه می‌سازد. نظر شما چیست؟
** چطور وقتی دولت برای دانشگاه‌سازی بودجه می‌گذارد، کسی اعتراضی نمی‌کند ولی وقتی به حوزه‌سازی اقدام می‌کند، اعتراض می‌کنند؟ اصلاً این اعتراضات وارد نیست چون همانقدر که دانشگاه‌ها و مراکز علمی برای دولت اهمیت دارد، حوزه‌ها هم دارد. اگر از دانشگاه‌های ما مهندس و دکتر بیرون می‌آید، در حوزه‌های علمیه هم متخصص دین و خطبای بزرگوار و معلمین دین تربیت می‌شوند. من تعجب می‌کنم؛ خودشان وقتی برای خیلی از مراکز دارای مشکل، بودجه می‌گذاشتند، اشکال نداشت حالا که دولت مدارسی برای طلاب می‌سازد، اشکال دارد؟ زمانی که دولت برای آموزش طلاب هزینه می‌کند، جای تقدیر و تشکر هم دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات