تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۵  ، 
کد خبر : ۹۸۰۱۷

شیوه‌های مدیریت سیاسی در حکومت امیرمؤمنان(ع)

آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی اشاره: از آثار جاودان و ماندگار در شیوه کاربردی مدیریت سیاسی و کشورداری حضرت امام علی (ع) منشور حکومتی آن حضرت می باشد که در قالب نامه ای به مالک اشتر نخعی برای زمامداری کشور مصر تنظیم و در کتاب شریف نهج البلاغه ثبت و ضبط گردیده است . این نامه حکومتی که به شکل طویل و حاوی برنامه های کامل زمامداری و مدیریت در ابعاد فرهنگی اجتماعی سیاسی اقتصادی حقوقی نظامی و اخلاقی تدوین گردیده است به شرح و تبیین های مختلف برای بهره وری بیشتر و بهتر درآمده است . از آن میان شرح مرحوم حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی که به صورت کتابی تحت عنوان آئین کشورداری از دیدگاه امام علی (ع) منتشر شده است دارای نکاتی ارزشمند است که نمونه و گزیده ای از آن تقدیم خوانندگان صفحه «آفتاب هدایت» می شود.

تداوم حکومت با طرد سخن چینان
در فرهنگ اسلام رذیله «سخن چینی» از بدترین رذیله ها و چهره سعایتگر از زشت ترین چهره هاست .
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با خطاب به یاران باوفای خود چهره سعایتگر را اینچنین توصیف می کند :
«الااتبئکم بشرارکم قالوا : بلی یا رسول الله قال : المشاوون بالنمیمه المفرقون بین الاحبه .»
«آیا شما را به بدترینتان آگاه نکنم عرض کردند : چرا یا رسول الله . فرمود : آنان که به سخن چینی روند و میانه دوستان جدایی افکنند.» (1)
بر همین اساس امام باقر علیه السلام نیز بهشت (موعود) را به سخن چینان حرام می داند و می فرماید :
«محرمه الجنه علی القتاتین المشائین بالمنیمه .»
«بهشت بر دروغپردازان و کسانی که به سخن چینی می پردازند حرام است .» (2)
اگر در بیان رسول الله صلی الله علیه و آله دقت کنیم با رمز زشتی و ناپسندی خصلت سخن چینی نیز آگاه خواهیم شد; زیرا می دانیم که هیچ انسانی جز معصومین علیهم السلام خالی از عیب و مصون از خطا و لغزش نیست و از هر انسانی کم و بیش می توان نقاط ضعفی به دست آورد و مستمسک آلودگیش قرار داد. در چنین موقعیتی انسانی که آلوده خصلت سخن چینی است بخوبی می تواند هم روابط فردی افراد را بهم بریزد و هم روابط مردم با حکومت را تیره سازد. ناگفته پیداست سخن چین دروغپردازی که از دروغسازی و دروغگویی ابایی ندارد هرگاه از شخصی که دوست دیگری است نقطه ضعف کوچکی مشاهده کند بدون تاخیر و با بوق و کرنا ضعف وی را با دوستش مطرح کرده و باعث جدایی دوستان و موجب کینه توزی و دشمنی دوستان دیرینه خواهد شد. حال اگر چنین شخصی با چنین صفت رذیله ای وارد دستگاه حاکمه شود و با کارگزاران حکومت رفت و آمد داشته باشد بسادگی می تواند با دست آویز قرار دادن نقاط ضعف دیگران حاکم را از مردم جدا و مردم را از حاکم متنفر کرده و در نتیجه حاکم را به خاطر نداشتن نیروهای کارآمد درمانده و مستاصل نماید. این است که علی علیه السلام برای ایجاد جو «اعتماد و امنیت» مالک را به طرد سعایتگران و سخن چینان سفارش می کند :
«ولیکن ابعد رعیتک منک و اشناهم عندک اطلبهم لمعائب الناس فان فی الناس عیوبا الوالی احق من سترها فلانکشفن عما غاب عنک منها فانما علیک تطهیر ما ظهرلک والله یحکم علی ما غاب عنک فاستر العوره ما استطعت یسترالله منک ما تحب ستره من رعیتک .
اطلق عن الناس عقده کل حقد واقطع عنک سبب کل و تر وتغاب عن کل مالایصح لک ولاتعجلن الی تصدیق ساع فان الساعی غاش وان تشبه بالناصحین .»
«و باید دورترین رعیت نزد تو کسی باشد که بیشتر از دیگران در پی عیبجویی مردم است ; زیرا به طور مسلم در تمام مردم (جز معصومین علیهم السلام) عیبهایی است و زمامدار در خطاپوشی سزاوارتر از دیگران است . پس نسبت به عیبهایی که بر تو پوشیده است کنجکاوی مکن . وظیفه تو فقط تطهیر چیزهایی است که آشکار می گردند; خدا بر آنچه از تو پنهان است حکم خواهد کرد (و در روز جرا نسبت به گناهان پوشیده مردم رسیدگی خواهد شد). پس تا آنجا که می توانی عیبهای مردم را بپوشان ; خدا نیز خطاهای تو را که نمی خواهی دیگران بدانند می پوشاند.
از دلهای مردم گره هر کینه ای را بگشای و از درون خودت عامل هر تنهایی را قطع کن و از آنچه بر تو روشن نیست تغافل کن . در تصدیق گفته هر سخن چینی شتاب مکن که سخن چین خائن است اگر چه در لباس نصیحتگر و خیرخواه درآید.»
رازداری و خطاپوشی
رازداری و سرپوش گذاری بر اسرار مردم و عیوب انسانها یکی از وظایف حاکم و از اصول حیاتی و انسانساز اسلام است .
علی علیه السلام برای بیان این اصل اسلامی در جملات فوق (که می فرماید : « الوالی احق من سترهالله) مالک را به رازداری و سرپوش گذاشتن بر خطاها و عیوب مردمان تحت حکومت فرمان می دهد و از تحقیق و تجسس از اسرار پنهانی مردم برحذر می دارد و می فرماید : همچنانکه خود نمی خواهی و حاضر نیستی که اسرارت را کسی بداند تو نیز حاضر به افشای اسرار پنهانی مردم نباش .
در همین زمینه از قول امام صادق علیه السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه وآله می خوانیم :
«لاتطلبوا عثرات المومنین فان من تتبع عثرات اخیه تتبع الله عثراته و من تتبع الله عثراته یفضحه ولوفی جوف بیته»
«لغزشهای مومن را جستجو نکنید; زیرا هر کس که لغزشهای برادرش را جستجو کند خداوند لغزشهایش را دنبال می کند و هرکس را که خداوند لغزشهایش را دنبال کند رسوایش می سازد گرچه در درون خانه اش باشد .» (3)
خطرناکترین ترفند استعماری
رواج فحشا و فساد در جوامع مختلف از بارزترین ترفندهای امپریالیسم و استعمار است . همانطور که ماتریالیسم و کمونیسم می کوشد تا دین و مذهب را از میان مردم ریشه کن کند و الحاد و بی خدایی را گسترش دهد و در نهایت همه ارزشها را بی ارزش و بی مقدار نماید امپریالیسم و استعمار نیز می خواهد با از بین بردن عفت و پاکدامنی و اشاعه فحشا و فساد ملتهای مستضعف را از روح پاکی و معنویت جدا سازد و شخصیت و اصالت انسانی آنها را آلوده کند و ایشان را چنان به از خودبیگانگی بکشاند که دیگر هیچ تکیه گاهی نداشته باشند و ناچار خود را به طوفانهای مهیب و سیلابهای زهرآگین فساد و فحشا بسپارند تا سرانجام در عمق منجلابی که دستهای آلوده استعمار آماده کرده است فروروند.
امپریالیسم و استعمار برای دوام و بقای خود به ترفندهای گوناگونی متوسل می شود اما همواره رواج فحشا و فساد را به عنوان مخرب ترین و مطمئن ترین ترفند خود بکار می برد زیرا بخوبی می داند و در طول دو ـ سه قرن اخر به تجربه دریافته است که محکم ترین دژ نفوذناپذیر هر ملتی در مقابل بیگانگان عفت و پاکدامنی اوست . لذا هرگاه عفت نابود شود و فساد و فحشا جای آن را بگیرد اصالت انسانی از هم می پاشد و هوی و هوس و شهوت بر خوی و خصلت آدمی چیره می شود تا جایی که ارکان دین و اعتقادات مذهبی نیز متزلزل شده و آنگاه یکباره آن دژ مستحکم فرو می ریزد و راه برای نفوذ استعمار هموار می گردد.
اسلام برای جلوگیری از اینگونه مفاسد شدیدا با مظاهر فساد و آلودگی مبارزه می کند و کسانی را که به طور آشکار و در ملا عام به فساد و آلودگی دست بزنند و یا در مکانی هر چند خلوت در صدد توسعه فساد و فحشا باشند با شدیدترین مجازات کیفر می دهد. این است که می بینیم علی علیه السلام در جمله «فانما علیک نطهیر ما ظهرلک» مالک را به مبارزه با مظاهر فساد و آلودگی و جلوگیری از فحشا و منکرات ظاهری فرامی خواند و در نتیجه از سقوط و انحطاط جامعه اسلامی جلوگیری بعمل می آورد.
گره‌گشایی
وظیفه دیگری که از جملات علی علیه السلام (آنجا که می فرماید : اطلق عن الناس عقده کل حقد») برای فرماندار (و مسئولان کادر بالای حکومت) مشخص می شود وظیفه گره گشایی و برآوردن حوائج مادی و معنوی مردم تحت حکومت است .
پرواضح است که مردم به مقتضای طبع بشری و به مقتضای آمال و آرزوهایی که دارند هرگاه به آنچه که می خواهند، نائل نشوند (و اغلب هم نائل نمی شوند و نخواهند شد) مجریان حکومت را مسئول محرومیتها و سرخوردگیهای خود قلمداد می کنند و می پندارند که حکومت با امکاناتی که دارد می تواند تمام آرزوها و خواستهای آنان را جامه عمل بپوشاند و طبیعی است که چنانچه حکومت نتوانست (و طبعا " هم نمی تواند) تمام خواستهای آنان را برآورده سازد نسبت به مجریان امر در دل کینه و عداوت می پرورانند و با این ناراحتیها اساس و پایه های حکومت متزلزل شده و به سستی می گراید.
پس در نتیجه از آنجا که حاکم نمی تواند تمام خواسته های مردم تحت حکومت خود را برآورده سازد می بایست در چنین مواردی با گشاده رویی و رعایت ادب و با پیروی از اخلاق اسلامی مردم را با کمبودها آشنا سازد و از خود آنان چاره جویی نماید و در یک کلام از هر طریق ممکن رضایت مردم را جلب کند.
رایزنی در اسلام
در فرهنگ اسلام «مشاوره» و «مشورت» برای جلوگیری از استبداد و خودمحوری و نیز دست یازیدن به افکار و اندیشه های دیگران و در نهایت کسب اندیشه های بهتر و بالاتر و بکارگیری عملی آنهاست . بر همین اساس هر چقدر مسئله مورد مشورت دارای اهمیت و ویژگی خاصی باشد مشاوره در پیرامون آن حساس تر و ظریف تر خواهد بود.
مشورت خواهی و بکارگیری عملی (استشاره ) از دو جهت ضرور به نظر می رسد :
1 ـ گستردگی و انشعاب روز افزون مسائل سیاسی فرهنگی اخلاقی هنری اقتصادی صنعتی و ... در ابعاد مختلف زندگی و بالاخص پیچیدگی و تجربی و تخصصی بودن بسیاری از مسائل فهم و درک اصولی مسائل را مشکل و مشکل تر می سازد به طوریکه در بسیاری موارد فهم همه آنها برای انسانی هر چند نیرومند محال خواهد بود و در نتیجه راهی جز مشاوره و استشاره با متخصصان باقی نخواهد ماند.
2 ـ هر فردی از افراد انسانی هر قدر جسمی نیرومندتر و اندیشه ای قوی تر و هوشی سرشارتر از دیگران داشته باشد بالاخره یک انسان است و بیش از یک اندیشه نمی تواند داشته باشد در حالیکه اگر با دیگران مشورت نماید و از اندیشه های آنان نیز بهره مند شود در جمعبندی و نتیجه گیری از مسائل راهی اصولی تر و نتیجه ای مطلوب تر به دست خواهد آورد.
در لسان قرآن کریم و پیامبر بزرگ اسلام و ائمه معصومین علیهم السلام با توجه به این ضرورتها «مشاوره» و «استشاره» به عنوان یک اصل تلقی شده است .
در استحکام این اصل همین بس که قرآن کریم حتی رسول الله صلی الله علیه و آله را که بزرگرتین اندیشمند عالم و تنها کسی است که مستقیما از منبع وحی الهام می گیرد به «استشاره» دعوت فرموده است آنجا که می خوانیم :
«فبما رحمه من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا انفصوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامرفاذا عزمت فتو کل علی الله ان الله یحب المتوکلین .»
«در سایه رحمت الهی است که با مردم مهربان هستی و اگر تند خو و سخت دل بودی مردم از اطرافت متفرق می شدند. از آنان درگذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن و با آنان در کارها مشورت نما پس زمانی که تصمیم گرفتی با اتکال به خداوند آنرا انجام ده که خداوند توکل پیشگان را دوست می دارد.» (4)
علی علیه السلام در ضرورت و لزوم مشاوره می فرماید :
«من استبد برایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها.»
«استبداد در رای و تحمیل عقیده انسان را به هلاکت می رساند ولی مشورت با مردم شریک بودن در عقول و بهره گرفتن از افکار آنهاست.» (5)
اکنون که ضرورت و لزوم رعایت اصل اسلامی مشاوره آشنا شدیم ببینیم چه کسانی بایستی مورد مشاوره قرار بگیرند و آیا با هر شخصی می توان مشاوره کرد و با هر انسانی می شود استشاره نمود؟
معیارهای اخلاقی مشاوران
امروزه در سطح جهان در هر امری از مشاوران استفاده می کنند و از تجربیات دیگران بهره مند می شوند و بالاخص در دستگاه حکومتی مشاورانی با تجربه و کارآموزانی پخته استخدام می کنند و از افراد کاردان با عقل و مجرب بهره می گیرند ولی آنچه فراموش شده و مطمح نظر قرار نگرفته است معیارهای اخلاقی مشاوران می باشد.
به عبارت روشنتر در حکومتهای غیر اسلامی بهترین مشاوران را با تجربه ترین و مدیرترین و کارآزموده ترین افراد می شناسند و هیچگونه شرط دیگری قائل نیستند در حالیکه مکتب اسلام علاوه بر عقل و درایت و تجربه معیارهای اخلاقی را نیز ملاک استشاره شناخته است .
برای اینکه بتوانیم ابعاد گوناگون شرایط استشاره را بشناسیم ابتدا شرایط سلبی و اثباتی مشاوران را از دیدگاه اسلام مطرح و بررسی می کنیم .
شرایط اثباتی
شرایطی را که بایستی مشاوران دارا باشند به طور اجمال به شرح ذیل است :
1 ـ اسلام . 2 ـ عقل . 3 ـ حلم . 4 ـ نصح . 5 ـ تقوی . 6 ـ تجربه
با توجه به این شرایط می فهمیم که اسلام مشورت مسلمان عاقل نرمخو ناصح باتقوی و باتجربه را می پذیرد و از افراد غیر مسلمان فاسق نادان تندخو بی تقوی و بی تجربه استشاره نمی کند.امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید :
«شاورفی امورک مما یقتضی الدین من فیه خمس خصال : عقل وحلم وتجربه و نصح و تقوا.»
«در آنچه آیینت اقتضا می کند با کسانی که دارای پنج خصلت باشند مشورت کن : آنان که دارای عقل حلم تجربه نصح و تقوی هستند.» (6)
شرایط سلبی
صفاتی را که شخص (در مقام مشورت ) نباید با آنها متصف باشد به قرار ذیل است :
1 ـ جبن 2 ـ بخل 3 ـ حرص 4 ـ وغد 5 ـ تلون 6 ـ لجاجت 7 ـ جهل .
از این شرایط استفاده می شود که افراد ترسو بخیل سست خرد و نیز منافقین لجوج و نادان نبایستی مورد مشورت قرار بگیرند زیرا اینان لیاقت مقام ارجمند «مشاور» را ندارند. از قول امام صادق علیه السلام در همین زمینه می خوانیم :
«ولا تشر علی مستبد برایه ولاغد ولاعلی متلون ولا علی لجوج .»
«با مستبد و با سست خرد و کسی که رنگ عوض می کند (و منافق است) و با اشخاص لجوج مشورت نکنید.»
علی علیه السلام نیز در همین زمینه می فرمایند :
ولا تد خلن فی مشورتک بخیلا بعدل یک عن الفضل ویعدک الفقر ولا جبانا یضعفک عن الامور ولا حریصا یزین لک الشره بالجور فان البخل والجبن و الحرص غرائز شتی یجمعها سو الظن بالله !
بخیل را در مشورت خود راه مده ! زیرا که ترا از احسان باز دارد و از فقر می ترساند و نیز با فرد بزدل و ترسو مشورت مکن ! چون در کارها روحیه ات را تضعیف می نماید. همچنین با آدم حریص مشاوره نکن که طمع را با ستمگری در نظرت زینت می دهد. همانا که بخل و ترس و طمع نهادهایی هستند گوناگون که سرچشمه همه آنها سو ظن به خدای بزرگ است . (برگرفته از کتاب آیین کشور داری از دیدگاه امام علی علیه السلام تالیف آیت الله العظمی فاضل لنکرانی)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات