* به نظر شما دلیل اهمیت انتخابات ایران در چیست؟
** انتخابات ایران اگر چه در مقایسه با استانداردهای بینالمللی یک انتخابات آزاد، عادلانه و منصفانه محسوب نمیشود، اما اگر سالم برگزار شود، امکان تغییر مدیریت اجرایی را به مردم میدهد. حاکمان تمامیتخواه، که علیالاطلاق با حاکمیت مردم و رکن جمهوریت نظام مخالف هستند خوشبختانه هنوز نتوانستهاند انتخابات را تعطیل کنند و بههر دلیلی و با هر انگیزهای انتخابات را برگزار میکنند. در شرایطی که تمامی راههای ابراز عقیده از مردم سلب شده و فشارهای سیاسی بالا گرفته است، انتخابات به مردم فرصت میدهد تا مطالبات خود را از حاکمان مطرح کرده و بر روند تحولات سیاسی تاثیرگذار باشند.
* جایگاه دیپلماسی عمومی در سیاستخارجی کجاست؟
** در این انتخابات فقط کاندیداها با یکدیگر رقابت نمیکنند بلکه با بررسی برنامهها و عملکردها موضعگیریها و سیاستهای کلان ملی آنها نیز به سطح آگاهی مردم میرسد. از درون نیروهایی که در انقلاب نقش داشتند و بر اساس تجربهای که طی این 30 سال کسب کردند، به ویژه گروههایی که در اول انقلاب جو غالب را در دست گرفتند و به نام حزباللهی یا خط امامی شناخته شده بودند دو جریان فکری در سیاستخارجی در برابر هم قرار گرفت: یک دیدگاه مبتنی بر دیپلماسی عمومی یا دیپلماسی مبتنی بر جذب افکار عمومی مردم در کشورهای عربی و اسلامی بود. در این دیدگاه هولوکاست زیر سوال برده میشود زیرا عربها و مسلمانان خوشحال میشوند. اما دیپلماسی نمیتواند فقط بر اساس چنین پیشفرضهایی باشد. نکتهای که از آن غفلت شده این است که دیپلماسی باید حول محور منافع ملی شکل گیرد. دیدگاه دوم، که در این انتخابات هم خود را نشان داد بعد از 30 سال تجربه و فراز و نشیب به همان مواضع و مبانی سیاستخارجی که ما در دولت موقت پایهگذاری کردیم رسیده است و آن اینکه سیاستخارجی باید بر اساس منافع ملی شکل گیرد نه دیپلماسی توده محور. اینکه هولوکاست غلط است یا درست هیچ ارتباطی به منافع ملی ما ندارد. این نگاه در این دو جریان یا دیدگاه در مقابل هم و مورد چالش قرار گرفته است.
حال اگر سیاستخارجی و دیپلماسی حول منافع ملی تنظیم بشود برای پیشبرد آن ممکن است در جاهایی با گرههایی مواجه شویم، در اینجا ممکن است دیپلماسی عمومی مورد استفاده قرار گیرد. اما اینکه سیاستخارجی به طور مطلق بر دیپلماسی عمومی استوار باشد بیمعنا و بیاساس است.
* نحوه انعکاس اخبار ایران در رسانههای غربی چگونه است و اصولا ما در غرب چگونه شناخته میشویم؟ آیا این شناخت به فرهنگمان است یا به سخنان آتشین رهبرانمان؟
** متاسفانه پیامد و واکنش به اظهارات مسوولان کشورمان بهگونهای است که هیچ تناسبی با سابقه تاریخی و فرهنگی کشورمان ندارد و بسیار موهن شده است. اما فارغ از این اظهارات و سیاستهای عمومی باید توجه داشت که در دوران جنگسرد اعتبار هر کشور یا رابطهاش با جهان بیرون بر اساس منازعات بینالمللی میان بلوک شرق و غرب بود. در کشورهایی که حکومت آنها با بلوک غرب کار میکردند در مطبوعات خارجی مورد تجلیل قرار میگرفتند و اگر نظامیان هم در این کشورها بر سر کار بودند و با مردم هر جور میخواستند رفتار میکردند باز در رسانههای غربی مورد توجه قرار میگرفتند. نمونهاش نظام استبداد سلطنتی شاه ایران بود که در بلوک غرب قرار داشت و هر جنایتی که میکرد باز مورد ستایش رسانههای غرب قرار میگرفت، حتی اگر ساواکش آدمها را روی اجاق برشته میکرد. اما انقلاب الکترونیک مناسبات جهانی را بر هم زده است. در عصر انفجار اطلاعات و بعد از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، اعتبار بینالمللی هر دولت یا حکومتی در دهکده جهانی به میزان نهادینه شدن حاکمیت مردم آن کشور است. معمولا از دونوع حاکمیت صحبت میشود: یکی حاکمیت ملی و دیگر حاکمیت ملت. در مناسبات بینالمللی حاکمیت ملی یا National Sovereignty طبق منشور سازمان ملل به این معناست که سازمان نمیتواند در امور داخلی هیچ کشورعضوی دخالت کند. در اینجا مفهوم حاکمیت ملی در چار چوب مناسبات بینالمللی مطرح است. اما امروز اعتبار حاکمیت ملی به تحقق حاکمیت ملت است و اینکه دولت تا چه اندازه نماینده اکثریت مردم آن کشور شناخته میشود و شکلگیری حکومت تا چه اندازه بر اساس ملاکهای شناخته شده مربوط به انتخابات آزاد، عادلانه و منصفانه صورت گرفته است؟ پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد به تدریج و به دلیل اهمیت حاکمیت ملت در اعتبار دولتهای ملی، امروزه در سطح جهان ملاکهایی برای ارزیابی تدوین و توافق شده. ایران هم منشور انتخابات آزاد، منصفانه و عادلانه را امضا کرده است. بنابراین امروزه برای اینکه این مسائل حل شود هنگام انتخابات نظارتهای بینالمللی صورت میگیرد. ایران هیاتی را به باکو فرستاد تا در انتخابات گذشته آذربایجان یا آران نظارت کند. آقای احمدینژاد برای نظارت بر انتخابات آمریکا اعلام آمادگی کرد. اینها حاکمیت ملی را مخدوش نمیکند بلکه با برگزاری یک انتخابات سالم بر اساس معیارهای شناخته شده بینالمللی بر اعتبار حاکمیت ملی میافزاید.
* به بحث نظارت خارجی اشاره کردید. نظارت خارجی بر انتخابات به تعبیر شما اساسا به معنای نفی حاکمیت ملی نیست. چرا در ایران برای اینکه به صحت و سقم انتخابات بیشتر اهمیت داده شود به نظارت خارجی به گونهای دیگر مینگرند؟
** بهنظر میرسد برخی از کسانی که با نظارت، اعم از ملی یا بینالمللی مخالفت میکنند یا جنجال بیخودی به راه میاندازند،احتمالا به معنا و مفهوم نظارت توجه نمیکنند یا اغراض دیگری دارند و نظارت را مزاحم آن اغراض میدانند. مثلا چرا باید با کمیته صیانت از آرای مردم که توسط دو نامزد انتخابات تشکیل شده است مخالفت شود. ایران عضو اتحادیه بینالمجالس است و به مقررات انتخابات آزاد، عادلانه و منصفانه رای موافق داده است. ایران در برخی از نظارتهای بینالمللی حضور داشته است. بنابراین وقتی سخن از نظارت گفته میشود یک مفهوم نادرستی را برداشت میکنند. وقتی آقای احمدینژاد میگوید ما آمادهایم در انتخابات آمریکا ناظر بفرستیم و نظارت کنیم معنایش این نیست که دولت ایران میخواهد در انتخابات آمریکا دخالت کند.
* در ایران بحث نظارت و دخالت یکی تلقی میشود.
** بله. یک بخش آن کج فهمی یا بدفهمی است. اما بخش دیگر آن خلط مبحث است. کسانی هستند که از طریق رفتارها و شیوههای مختلف میخواهند انتخابات را مدیریت کنند که با این نظارتها مغایرت دارد. حال اگر نام این نظارت را بینالمللی بگذارید به شدت برافروخته میشوند. حتی اگر سخن از کمیته صیانت از آرا هم به میان آورید باز ملتهب میشوند. در این انتخابات 14 هزار صندوق سیار، یعنی حدود 30 درصد، مقرر شده است. در حالی که در گذشته صندوقهای سیار کمتر بود. خب چگونه در این صندوقها رای میریزند؟ یا وقتی عدهای پیشنهاد میدهند و میگویند جداره خارجی صندوقها باید شفاف باشد تا مشخص شود که از قبل رایی درون آنها ریخته نشده است چرا مخالفت میکنند؟ این مخالفت شائبه دخالتها و دستبردن در آرای مردم را دامن میزند. یعنی عدهای مصمم هستند که نتیجه انتخابات را مدیریت کنند و آرای مردم را مثل دفعات گذشته دستکاری کنند. یک کاندیدا گفت به خدا پناه میبرم و دیگری گفت دو ساعت خوابیدم چنین شد. پس بنابراین اینها با صیانت از آرا بهدست ناظرین خود کاندیداها هم مخالفت میکنند. به طریق اولی نظارت بینالمللی را هم بر نمیتابند. بنابراین مخالفت با نظارت بینالمللی دو بخش دارد: یکی بدفهمی است و دیگری نگرانی از این نظارت است که در تعارض است با کاری که آنها میخواهند انجام دهند. به علاوه ما بارها گفتیم که کاری نکنید کار به آنجا رسد. ما از کمیته صاینت از آرا استقبال کردیم و میگوییم بگذارید خود مردم که صاحبان حق هستند بر آرای خود نظارت کنند. اگر چنین چیزی به طور صحیح انجام شود چه لزومی دارد دنیا بگوید بر کار شما نظارت میکنیم. اگر هم چنین بگویند باز طبق قوانین بینالمللی این دولت ایران است که حق دارد از ناظرین بینالمللی دعوت بکند یا نکند.
* اگر اغراق نباشد پس از انتخابات آمریکا مهمترین انتخاباتی که پوشش داده میشود انتخابات ایران است. چه مولفههای مشترکی یا شباهتهایی میان این دو انتخابات است؟
** در کشورهای خاورمیانه به طور خاص و کشورهای اسلامی به طورعام یک تجربه تاریخی از دموکراسی در حال شکلگیری است. در میان کشورهای اسلامی و خاورمیانه ایران از جمله کشورهای نادری است مثل ترکیه و مالزی، که انتخابات در آن کم و بیش به صورت ادواری برگزار میشود. حاصل این انتخابات هم برای ایران وهم منطقه و جهان بسیار مهم است. اگر چنانچه رابطه مسائل جهانی با مسائل خاورمیانه را در نظر بگیریم در مییابیم که موقعیت استراتژیک ایران در منطقه به گونهای است که هیچ راهحل کلانی در منطقه بدون حضور و همکاری ایران انجام پذیر نیست. این مربوط به این دولت یا آن دولت نیست بلکه برخاسته از موقعیت استراتژیک ایران در منطقه است. ایران قدیمیترین کشور در منطقه است؛ قدیمیترین و غنیترین فرهنگ را دارد. یک چنین کشوری با این مشخصات بالاترین رقم با سوادی، بالاترین درصد تحصیل کردههای دانشگاهی را دارد، مردمی با استعداد و ضریب هوشی بالا و البته منابع غنی دارد که تمام اینها وضعیت را به گونهای کرده است که هیچ راهحل کلانی در خاورمیانه از افغانستان و عراق گرفته تا لبنان و فلسطین یا جای دیگر، بدون حضور فعال ایران امکانپذیر نیست. نتیجه این انتخابات میتواند در راستای هماهنگیها و همکاریها میان ایران و کشورهای منتطقه باشد یا اینکه بالعکس موجب تشدید تنش و تشنج شود. به عنوان مثال در دولت خاتمی اساس سیاستخارجی ایران کاهش تنشها یا تنشزدایی بود اما در دولت فعلی اساس تنشزایی است. سیاستخارجی معطوف به جلب نظر تودهها لاجرم در تعارض با سیاستهای دولتهای منطقه قرار میگیرد. این دو کاملا با یکدیگر فرق دارند. به همین دلیل است که دنیا نسبت به انتخابات ایران بسیار حساس و دقیق است. همزمان با ایران یک انتخابات بزرگی هم در هندوستان صورت گرفت. هند بزرگترین کشور دموکراتیک دنیاست. در آنجا هم انتخابات و هم سیاستخارجی نهادینه شده است ولی در ایران هنوز چنین نیست. بنابراین جهان نسبت به انتخابات ایران از خود حساسیتی بهمراتب بیش از هند نشان داده است. آن چیزی که در ایران از صندوقها بیرون خواهد آمد برای منطقه و جهان بسیار مهم است و به همین دلیل است که دنیا در حال رصد انتخابات ایران است. حسن این کار این است که موقعیت ایران را نشان میدهد و از سوی دیگر هم کار را برای آنهایی که میخواهند انتخابات را مدیریت کنند دشوارتر خواهد ساخت. درست است نظارت بینالمللی نیست اما خبرنگاران خارجی که اخبار ایران را مخابره میکنند توجهات را به این سو جلب میکنند. خیلی مهم است که جریان تمامت خواه چگونه عمل میکند.
* ایران کشوری است نه کاملا دموکراتیک و نه کشوری کاملا غیردموکراتیک. به عبارت دیگر یک پا در سنتهای تقریبا دموکراتیک دارد و یک پا در سنتهای غیردموکراتیک. هر چند انتخاباتی هم با اما و اگرهایی برگزار میشود اما نشانگر تحرک و پویایی سیستمی است بهرغم برخی ابهامات در فضای سیاسی ایران. اگر از زاویه تحرک و پویایی سیاسی در سطوحی از لایههای اجتماعی ایران به انتخابات بنگریم دیدگاه غرب نسبت به این انتخابات چگونه است؟ به هر حال، انتخاباتی در کشورهای پیرامونی ایران برگزار میشود اما رنگ و لعاب و تحرک سیاسی ایران را ندارد؟
** انتخابات در کشورهای همسایه نشان از تغییرات سیاسیـ اجتماعی وسیع در آن کشورها نیست. بنا به مصالحی برخی آزادیها را میدهند (نظیر کویت یا بحرین). اما کشور ما یک وضعیت خاصی دارد. گروههای تمامت خواه یا راست افراطی توجه نمیکنند که یک انقلاب بزرگی در ایران رخ داده و تغییرات بسیار عظیمی در عمق جامعه رخ داده است. نسل کنونی که 70 درصد جمعیت زیر 30 سال است بعد از انقلاب به دنیا آمده و اولویتهای نسل دوران انقلاب را ندارد. این نسل دیدگاههای مختلفی دارد. از سوی دیگر انقلاب الکترونیک در دنیا رخ داده. من یکی از مناظرهها را نتوانستم ببینم. اما پسرم میگفت که آن را به طور کامل در سایت YouTube دیده است. از یک طرف این انتخابات آزاد نیست. معنای آزادی این نیست که در فقط چند روز انتخابات آزادی باشد. بلکه معنای آن این است که بر طبق یک اصل منطقی، هر کار واجبی مقدمه واجبی دارد و هر کار حرامی مقدمه حرام. انتخابات آزاد بدون آزادیهای اساسی مردم، بدون مطبوعات آزاد، بدون گردش آزاد اطلاعات، بدون انتقاد از عملکردها امکانپذیر نیست. این پیش شرطها در ایران وجود ندارد. این انتخابات عادلانه هم نیست برای اینکه همه کسانی که برای خود ظرفیت قائل هستند، نتوانستهاند به انتخابات وارد شوند. به این دلیل روشن که ردصلاحیت میشوند. اما اگر آزاد و عادلانه و منصفانه نیست میتواند سالم باشد. هدف ما این است که انتخابات سالم برگزار شود. بسیار خب ما قبول کردیم که این کاندیداها که در مجموع در میان کسانی هستند که در این 30 سال در کشور ما حاکمیت داشتهاند حالا اختلاف دیدگاه بهوجود آمده و مواضع شفافتر شده و تجربه پیدا کردهاند و به صحنه آمدهاند. انتخابات باید سالم برگزار شود یعنی چنانچه مردم حسن را در صندوقها انداختند حسین از آن در نیاید. ما باز هم نمیخواهیم مطلقگرا باشیم ما یک جامعه در حال گذار هستیم. در این جامعه طیفی از افکار، اندیشهها و رفتارها را میبینیم. از یک طرف عدم آزادیها را داریم. یک روزنامه را که متعلق به یک جریان سیاسی دگراندیش است در ظرف چند روز دوبار توقیف میکنند. اما در همین حال وجوهی از یک انتخابات آزاد را میبینیم. همین که به مناسبت انتخابات برای اولین بار طی 30 سال گذشته به هر دلیل و با هر انگیزهای حاکمیت مجبور به برگزاری مناظره میان کاندیداها شده است خوب و بیسابقه است. نمادی است از یک انتخابات مناسب. اما این همه قضیه نیست. اینکه شما میفرمایید درست است و وجوهی از یک انتخابات غیرسالم را میبینیم اما از سوی دیگر هم میبینیم که چگونه این تغییر و تحولات که در جامعه ما رخ داده باعث فاصله گرفتن مردم از مطلقگرایی و مطلقبینی شده است و به اصل اساسی نسبیگرایی در سیاست تمایل پیدا شده است، دنبال ناکجا آباد نیستند. اینها وجوه مثبتی است که در انتخابات میبینیم.
* اساسا حضور مردم چه تاثیری میتواند در توان چانهزنی و جایگاه دیپلماتیک ایران داشته باشد. یک مثال بزنم. مثلا قطر یک کشور ذرهای است و تاثیر چندانی بر اقتصاد جهانی ندارد اما طی چند سال اخیر تبدیل به قطب کنفرانسهای منطقهای و جهانی و قطب سرمایهگذاری شده است در حالی که نه انتخابات درستی دارد و نه «مردم» در آنجا معنا دارد؟
** وقتی بتوانیم از آرای مردم صیانت کنیم و بدون اینکه نهادهای مختلف دخل و تصرف کنند، از طریق این فرآیند فردی انتخاب میشود. خب اگر با این توصیف مثلا احمدینژاد انتخاب شد بهرغم تفاوتهایی که در سیاستهای داخلی یا خارجی دارد در مقایسه با انتخابات گذشته یک اعتبار دیگری مییابد. اگر کروبی یا موسوی با آرای سنگین بیایند نیز معنای دیگری دارد. وقتی آقای خاتمی با بیست و چند میلیون رای انتخاب شد – غیر از فرزانگی خودش – نماینده بیست و چند میلیون ایرانی است و این اعتبار دیگری دارد. قطعا اگر کسی بخواهد با دست بردن در آرا، جایگاهها را عوض کند رئیسجمهور جدید واجد این اعتبار نخواهد بود. ممکن است در دنیا به ما چیزی نگویند، اما اعتبار آن فرق میکند. بنابراین در انتخاباتی که پیش رو داریم اگر چنانچه صیانت از آرا عملی شود و حاکمان و مجریان قانون هم به خود بیایند و دخل و تصرف نکنند هرکس از این صندوق بیرون بیاید در جهان معتبر است حتی اگر احمدینژاد باشد. چون هدف این نیست که یکی برود و دیگری بیاید. هدف اول این است که مشارکت مردم در انتخابات حداکثر باشد. که اگر چنین شود بهاحتمال احمدینژاد در دور اول انتخاب نخواهد شد و به دور دوم کشیده میشود.
از جانب دیگر در مورد حضور مردم در انتخابات و خود فرآیند انتخابات ما یک «اما» داریم و آن عبارت از این است که حضور توده وار مردم در انتخابات میتواند فصل مهمی در انتخابات را رقم بزند اما نمیتواند امدادرسان جنبش اصلاحات شود. جنبش اصلاحات برای تامین اهداف خود که تغییر در ساختار حقیقی و هنجارهای رفتاری حاکمان است زمانی میتواند اثرگذار باشد که این قدرت توده وار مردم را به یک نیروی سامانیافته سیاسی تبدیل کند. آنچه در میان اصلاحطلبان هنوز شکل نگرفته همین است. ما از اینکه اصلاحطلبان حزب تشکیل دهند استقبال میکنیم و امیدوار هستیم آقایانی که به انتخابات آمدهاند بعد از پایان انتخابات به فکر این باشند که بهگونهای این نیروی عظیم توده وار را سازماندهی کنند که هر جا که لازم شد بتوانند به کمک این نیروی مردمی حریف کهنه کار را که نمیخواهد زیربار قانون گرایی برود وادار به عقبنشینی کنند. تغییر در ساختار سیاسی بدون حضور یک نیروی اثرگذار ملی امکانپذیر نیست. ما در تاریخ گذشته تجربه خوبی داریم. قانون اساسی مشروطه اجازه حکومت به پادشاه نمیداد اما در دوره رضاشاه، شاه حکومت کرد و در دوره محمدرضا شاه هم بعد از سال 32 چنین شد. تنها 12 سال، از سال 1320 تا 1332 پادشاه جرات تخطی از قانون را نداشت. زیرا نیروی ملی اثرگذار در صحنه سیاسی جامعه حضورموثر داشت. بنابراین مستقل از گرایشات حاکمان و گرایشات قدرتطلبانه باید نیروی مردمی را آنچنان سازمان داد که حاکمان قدرتمند جرات نکنند بر خلاف قانون اساسی کشور کاری انجام دهند.
* یکی از موضوعاتی که در سیاستخارجی ما مطرح است بحث رابطه با آمریکاست که آقای احمدینژاد این تابو را شکست و راه را برای دیگران باز کرد. در حال حاضر سیاستخارجی نامزدهای انتخابات را چگونه ارزیابی میکنید. به طور اخص بحث رابطه با امریکا را در برنامههای نامزدها چگونه ارزیابی میکنید؟
** به نظر من با روی کار آمدن اوباما یک ارادهای برای بهبود رابطه با ایران شکلگرفته است. در دولت بوش چنین ارادهای نبود. در مسائل افغانستان یک فرصت تاریخی برای دو طرف بوجود آمد تا با یکدیگر به گفتوگو بنشینند و مسائل را حل و فصل کنند. اما آقای بوش به طور مطلق آمادگی و تمایل برای حل مسائل را با ایران نداشت. اما اکنون وضع فرق کرده و اوباما آمده و مصمم به بهبود رابطه است. پس یک ارادهای برای اصلاح روابط وجود دارد. بدون اراده اصلاح هیچ کاری انجام نخواهد شد. در ایران هم ارادهای برای اصلاح شکلگرفته است. به باور من اراده به این معنا نیست که این یا آن رئیسجمهور فلان کار را بکند. در مجموعه نظام حکومتی ما شورای عالی امنیت ملی مسوول تدوین سیاستخارجی است و هر تصمیمی که بگیرد به امضای رهبری باید برسد. ارادهای در این سطح شکل گرفته است و الا غیر ممکن بود که احمدینژاد در طول سال گذشته جلسات مذاکرات برگزار کند و حتی در «مسیر دوم» یا Track Two دیپلماسی حرک کند. مسیر دوم یعنی به جای اینکه مسوولان حکومتی مذاکره کنند، کسانی این کار را به عهده بگیرند که با مسوولان رسمی در تماس هستند و غیر رسمی سخنگوی آنها هستند و با هم مینشینند و مذاکره میکنند. در صورت به نتیجه رسیدن این گونه مذاکرات، ادامه آن در سطح رسمی شروع میشود. در سال گذشته احمدینژاد این کار را کرد. یعنی نامه نوشت، نمایندهاش حضور پیدا کرد، حرفها زد. و از همه مهمتر سابقه ندارد در طول 30 سال گذشته که یک آمریکای ایرانی تبار که در American University تحصیل کرده است (که کار آن تربیت کادرهای دیپلماتیک برای وزارت خارجه و سایر نهادهای حکومتی آمریکاست) به طور رسمی مشاور رئیسجمهور ایران شود. این را با 30 سال پیش مقایسه کنید که به دولت موقت ایراد میگرفتند که چون برخی از ما مدتی در آمریکا بودیم فکر آمریکایی پیدا کردهایم!!!. حالا کسی 50 سال آنجا بوده، درس میداده و مورد اعتماد نهادهای مختلف است، به طور رسمی مشاور رئیسجمهورایران میشود. از این جالبتر بودجهای برای تاسیس یک بنیاد هم به او دادهاند. از آن طرف در آمریکا هم به برکت حسین اوباما ولی رضا نصر، یک آمریکایی ایرانی تبار شیعه مذهب را به عنوان مشاور خود انتخاب کرده است. اینها نشانههای تغییر است. بنابراین معتقدم که مشکل از طرف آمریکا به این صورت حل شده که ارادهای برای رفع اختلافات بوجود آمده است. در ایران هم اگر احمدینژاد انتخاب شود تردید ندارم که فرآیند بهبود در روابط ایران – آمریکا به سرعت پیش خواهد رفت و حل خواهد شد. اما اگر چنانچه او انتخاب نشود و هر یک از رقبای او انتخاب شوند متاسفانه ممکن است با کارشکنیهای جدید روبهرو شوند. زیرا هر طرف میخواهد اعتبار بهبود روابط را به نام خود ثبت کند.
* میدانم که باید این سوال را از دولتمردان نهم بپرسم ولی میخواستم تحلیل شما را بدانم به عنوان فردی که دستی در این امور دارید. وجه اشتراک ما با آمریکای لاتین و کشورهایی که روی نقشه جهان جایی ندارند (مثل جزایر قمر، سنت وینسنت و...) چیست؟ وجه اشتراک ما با این منطقه بیشتر است یا با کشورهای پیرامونی؟ اصولا دولت آقای احمدینژاد در این ارتباط دنبال چه هدفی بود؟
** در سیاستخارجی قبل از هر چیز باید جهان بیرون را بشناسیم. باید بدانیم که مناسبات جهانی چگونه است و در آن چارچوب حرکت کنیم. برای اینکه بگویم سیاست ایران در آمریکای لاتین بسیار غلط است مثالی میزنم. بعد از اینکه آقای احمدینژاد انتخاب شد بحث نگاه به شرق (چین، هند و ژاپن) را مطرح کرد. اولین تجربه را هم با هند داشتند. اما دولت هند در شورای حکام آژانس رای مخالف علیه ایران داد. وقتی نخست وزیر هند مورد انتقاد چپهای کشورش قرار گرفت گفت ما بر اساس منافع ملی هند تصمیم میگیریم و نه بر اساس مواضع ایدئولوژیک. این یعنی شکست سیاست نگاه به شرق. ژاپن هم همینطور. این کشور در چارچوب مناسبات کنونی امکان ندارد در تقابل میان ایران و آمریکا جانب ایران را بگیرد. روابط اقتصادی در دهکده جهانی به گونهای است که همه به هم پیوند خوردهاند. چین هم همین طور است. هر چند ممکن است این کشور یک جاهایی خدمات و حمایتهای زبانی از ما به عمل بیاورد اما در تصمیم نهایی به نفع ایران رای نمیدهد. روسیه هم چنین است. روسیه تاکنون بهرغم تعهداتی که به ما داده است در تحویل نیروگاه بوشهر کارشکنی میکند و این کار را ادامه هم خواهد داد. چون دولت ما درک درستی از جهان بیرون و از مناسبات بیرونی ندارد. به همین دلیل هم هست که سیاستخارجی ایران در آمریکای لاتین، در آفریقا و جاهای دیگرنیز با ناکامی روبهروست و خواهد شد.
* اخلاق انتخاباتی در ایران و سایر کشورها را چگونه ارزیابی میکنید؟
** ما چون پیش نیاز انتخابات آزاد که وجود همان روزنامههای آزاد و منتقد است را نداریم عادت نکردهایم جایی که فضا باز میشود سخن بگوییم و چون نمیتوانیم احساسات سرکوب شده خود را کنترل کنیم به جای آهسته سخن گفتن داد میزنیم. هر دو طرف همین طور هستند. این منوط به این است که ما آزادیهای اساسی که طبق همین قانون اساسی برای ملت ما به رسمیت شناخته شده است را رعایت کنیم، آزادی مطبوعات باشد و روزنامههای منتقد بتوانند نقد کنند. طبیعی است اگر چنین شود ابتدا سخنان نابخردانه بکار برده میشود ولی آهسته آهسته نقد مودبانه را یادمی گیریم. نه تنها رئیسجمهور که هیچ فردی در هیچ مقامی در ایران - العیاذ بالله - معصوم نیستند. چون به این چیزها عادت نکردیم وقتی فضایی برای سخن گفتن پیدا میکنیم بیادبیهای سیاسی بروز پیدا میکند. در نتیجه یک فرصت مناسب برای مناظره بر سر برنامهها به یک زورآزمایی سیاسی میان، نه فقط کاندیداها، بلکه میان جناحهای مختلف قدرت در بالاترین سطوح تبدیل میشود.