2. ریشهگرایی
شکل گیری یک حرکت در درون فرهنگ کلان جامعه از دو راه می تواند صورت بگیرد:
یکی از سطح به عمق یعنی شروع از لایه ها و سطوح رویین به سمت لایه ها و سطوح زیرین و ژرف.
و دیگر از عمق به سطح و ایجاد حرکت در لایه های زیرین و بنیادین به قصد رسیدن به سطوح برین و عینی.
هریک از این دو راه منطق و توجیهات خود را دارد، اما قرآن کریم راه دوم را پیشنهاد می کند این ادعا را می توان با دو دلیل اثبات کرد:
نخست چگونگی سیر نزول آیات از آغاز بعثت تا انجام آن است، مقایسه آیات مکی و مدنی این حقیقت را به خوبی تایید می -کند که به رغم تنوع زمینه ها و شکل های بیانی درآیات مکی، محور همه آنها دو چیز است: یکی باور به مبدأ و دیگر باور به معاد و قیامت. ارزش های اخلاقی در مرحله دوم و روابط اجتماعی و مناسک و نمادهای دینی در رتبه سوم قرار دارد. (زحیلی، التفسیرالمنیر فی العقیده و الشریعه والمنهج، 1/81)
اما در آیات مدنی سیر ماهوی گزاره ها برعکس می شود، یعنی آیات مربوط به باورها به رغم حفظ مرجعیت شان در رابطه با سایر آموزه ها، حجم کمتری را از لحاظ بیانی به خود اختصاص داده اند و برعکس، بیان قوانین و تشریعات و نمادهای دینی، آیات بیشتری را دربرمی گیرند. این تفاوت ماهوی گزاره ها در سیر نزول آیات، نشان دهنده اهمیت اصلاح بنیادهای عقیدتی در مرحله نخست حرکت فرهنگی است.
دلیل دوم تأکید و سفارشی است که قرآن بر مرجعیت و زیربنا بودن باورها و بینش ها در نظام فرهنگی دارد، کمتر آیه ای مربوط به ارزش های اخلاقی یا سنت های اجتماعی یا مناسک دینی است که به باورها ارجاع و اسناد داده نشود.
به عنوان نمونه به آیات 271 تا 791 سوره بقره و نیز آیات 222 تا 042 همین سوره که بیانگر احکام و تشریعات و بعضاً ارزش های اخلاقی است نگاه کنید. تقریباً در تمام موارد پشتوانه دستورات و سفارش ها، علم الهی، رحمت الهی، عقاب الهی و صفاتی از این دست قرار گرفته است که آشکارترین معنای آن این است که باور به چنین صفاتی می تواند تضمین کننده اجرای دستورات و فرامین و ارزش های بیان شده باشد.
از مجموع این سفارش و آن نمایش سیر نزول، می توان نتیجه گرفت که روش اصلاح گرانه قرآن مبتنی بر حرکت از عمق به سطح و ایجاد تغییر از بنیادها و زیربناها به سمت روبنا و لایه های رویین است. سید قطب می گوید:
«اسلام در درمان سنت های غلط جاهلی از اصلاح خود سنت ها آغاز نکرد، زیرا آنها بر مبانی و ریشه های فاسد عقیدتی استوار بودند و تلاش برای درمان آنها از بالا قبل از درمان ریشه های عمیق آنها تلاش بیهوده بود و از روش الهی به دور است که چنین کار عبثی انجام دهد. اسلام از گره نفس بشر، یعنی گره عقیده شروع کرد و با کندن ریشه بینش وباور جاهلی، بینش صحیح اسلامی را جایگزین ساخت. کاری از ژرفا، ... گره فطرت بشر گره عقیده و باور است و تا زمانی که این گره گشوده نشود، هیچ خلق نیک و تهذیب نفس و اصلاح اجتماعی رخ نخواهد داد... کلید فطرت بشر اینجاست.»
البته این نکته را نباید فراموش کرد که نگاه به عمق در حرکت اصلاحی قرآن به خاطر نیازمندی های آغازکار، ازنظر قالب و شکل، به رغم حفظ تنوع و گونه گونی، در قالب هایی متفاوت از قالب ها و شکل های به کار رفته درادامه حرکت و در آیات مدنی صورت گرفته است.
بررسی آیات مکی، به ویژه آیات سال های آغازین و مقایسه آنها با آیات مدنی، به خوبی این حقیقت را آشکار می کند که در آیات مکی اولاً شکل بیان و ساختارهای زبانی کوتاه، کوبنده و همراه با تهدید، مسجع و موزون است و ثانیاً قابل تصویرگری، چه راجع به امت های گذشته و چه راجع به نعمت های اخروی، بیشتر از سایر قالب ها مورداستفاده قرار گرفته است و ثالثاً روش تهدید، همراه و برابر با روش تشویق به کار رفته است، نه کمتر یا بیشتر.
اما در آیات مدنی، قالب های دیگری بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است. در اینجا پرسش مهمی مطرح می شود و آن اینکه آیا می توان روش عقیده بنیاد قرآن را در جامعه عصر نزول حجاز که مشکل عمده شان شرک و ناباوری نسبت به خدا و معاد بود و طبعاً باید قرآن در رسالت اصلاحی خویش برآن تأکید می کرد، در جامعه امروز، به ویژه در جامعه اسلامی که مردم معتقد به توحید و معاد هستند و از این نظر مشکلی ندارند، پیاده کرد؟ آیا قیاس آن جامعه با ساختار فرهنگی خاصش به این جامعه و ساختار فرهنگی متفاوتش، قیاس مع الفارق نیست؟
در پاسخ باید گفت سخن در نوع عقیده و باور نیست تا این تصور پدید بیاید که در جامعه اسلامی امروز شرک به خدا و انکار معاد وجود ندارد تا نقطه آغاز اصلاح فرهنگ، عقیده به توحیدو معاد باشد، بلکه سخن در اصل آسیب دیدن باور است؛ در جامعه عصر نزول، مردم با چالش های فرهنگی گوناگونی در زمینه باورها، اخلاق، رفتارها، سنت ها و عادات، مناسک و نمادها و... مواجه بودند. قرآن در میان این چالش ها و نقاط تاریک، نخست بر باورها انگشت می گذارد و با روش های متنوع تعلیم، تهدید، بشارت، ترسیم پیامدها و... درصدد اصلاح آن برمی آید و به جای آن، سراغ اخلاق یا رفتار یا سنت های اجتماعی نمی رود.
این نشان می دهد که اصلاح باید از عمق باورها آغاز گردد، حال این باورها در زمین ها و زمان های گوناگون ممکن است متفاوت باشد. اگر در جامعه بدوی حجاز عقیده آسیب دیده و آفت زده جامعه، شرک و بت پرستی بود، در جامعه مدرن یا نیمه مدرن امروز اسلامی، ممکن است آن عقیده آسیب دیده، عدم عمق باور به توحید و معاد یا عدم درک درست حضور و ربوبیت الهی در زندگی انسان یا عدم شناخت حاکمیت قضا و قدر الهی بر تاریخ بشر یا فراموش شدن آخرت در غوغای دنیاگرایی و اموری از این گونه باشد که هر یک منشأ صفات، ارزش ها، رفتارها و سنت های غلط و نادرستی در جامعه می گردد و پیکره فرهنگ کلان جامعه را گرفتار آسیب می سازد.
آنچه جامعه امروز را با جامعه عصر نزول قرآن همانند می سازد، آسیب و آفت در لایه های گوناگون فرهنگ آن دو و ضرورت گزینش نقطه عزیمت برای تغییر و اصلاح آن است، نه نوع باورها یا ارزش ها یا سنت ها. و همین است که زمینه را برای الهام گیری و الگوسازی از روش اصلاح گرانه قرآن در جامعه امروز فراهم می سازد.
گرچه نویسنده بر این باور است که در جامعه امروز ما نیز آموزه توحید و معاد، به خاطر دینداری تقلیدی و ناآگاهانه، از حد سخن و زبان فراتر نرفته و حقیقتاً به عقیده تبدیل نشده است، پس آنچه این جامعه را از جامعه شرک زده عصر نزول متمایز می سازد، عقیده به توحید و معاد نیست، بلکه عدم اعتقاد به شرک و عدم انکار معاد است و میان این دو رویکرد تفاوت فاحشی وجود دارد.
3- عقلگرایی
همان گونه که اشاره شد، روش قرآن در مواجهه با چالش های فرهنگی، روش انگیزش از درون بر پایه آگاهی و انتخاب است، امری که یکی از لوازم جدایی ناپذیرش، اهمیت دادن به نیروی عقلی انسان می باشد. بدین سبب قرآن به خردورزی به عنوان یکی از راهبردهای اساسی در روش انجام رسالت اصلاح گرانه اش می نگرد. از این رو چه در مواجهه با باورها و سنت های غلط اجتماعی و چه در مواجه با باورها و سنت های بایسته و پسندیده اجتماعی، نخستین توصیه و سفارش خردورزی و تعقل است. هیچ گاه خرافه گرایان را بدون تعقل و تدبر در آنچه می پرستند یا می ستایند، دعوت به انصراف و اعراض نمی کند، بلکه نخست آنان را وادار به تفکر می کند و این پرسش را در برابر ذهن و ضمیرشان قرار می دهد که آیا آنچه می پرستند یا می ستایند، ویژگی های یک معبود یا محبوب را دارد؟
این رویکرد از نظر قرآن چنان اهمیت دارد که نه تنها در مواجهه با باطل و خرافات که حتی در رابطه با ایمان و پذیرش یک حقیقت نیز راضی به واکنش بدون اندیشه و تفکر نیست؛
«اسلام یک پیام بزرگ اصلاحی است که تمام بشر را مخاطب قرار داده است، از این رو بر صراحت، رحمت، عقل آزاد و منطق صحیح تأکید دارد، زیرا می خواهد همگان، حتی بت پرستان بدوی را به دین حق و عقیده درست که بر توحید استوار است هدایت کند و پرستش هرآنچه را که در آن خیر و سودی نیست و دلیلی از واقعیت بر آن وجود ندارد ابطال نماید.»
مجموع واژگان مربوط به تفکر و تعقل که در قرآن آمده است نیز به خوبی این واقعیت را تأیید می کند.
حال اتخاذ راهبرد خردورزی از سوی قرآن به عنوان نماد حرکت اصلاح فرهنگ، نشان از یک ضرورت در روش تعامل با اجزای فرهنگ دارد و بر این ادعا گواهی می دهد که اصلاح فرهنگ با تمام زوایا و ظرافت هایش، نمی تواند بدون بهره گیری از نیروی عقلانی خودانسان باشد. به تعبیر دیگر، تقلید و تبعیت در ساحت کار فرهنگی امر نشدنی است.