تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۳  ، 
کد خبر : ۹۸۰۵۳

جایگاه اخلاق در مدرنیته و پست مدرن


الهام ربیعی‌زاده
آنچه امروز به عنوان تفکر پست مدرن شناخته می شود آمیزه ای از نگرش های ساخت گرا و هرمنوتیکی در اندیشه های نیچه، ویتگنشتاین، هایدیگر، لاکان، دریدا، و فوکو است. پست مدرن اندیشه ی مدرنیته را به نقد می کشد و آن را به فراسوی مدرنیته می برد و با اعتقاداتی از جمله حقیقت ،عقل،اخلاق،خدا وسنت وتاریخ به جدال برخاسته و آنها را کاملابی معنا می داند . با این اوصاف می توان گفت که پست مدرن دارای هفت اصل اساسی یعنی : عدم وجود حقیقت، عدم وجود واقعیت ،وجود تنها تخیلات و تصورات ، عدم وجود معنا ، چندگانگی ،اظهار تساوی و وجود شک کلی است .
یکی از موضوعات قابل تامل در اندیشه مدرن و پست مدرن بحث اخلاق است. به طور کلی اخلاق در بر دارنده مفاهیم و ارزشهایی است که بیرون از فرد وجامعه شکل گرفته اند و فراتر از اجماعند و صاحب نوعی هستی خارجی اند که مبتنی بر ارزشهای مطلق خیرو شرمی باشد . در دوران مدرن آنچه در زمینه اخلاق مطرح می شود مسئله ارزش گزاریهای دوتایی بر اساس خوب ، بد، و زشت و زیبا در همه امور است و فراروایت هایی نظیر آزادی ،علم ،عقل ، دین و...آنچنان در افراد درونی شده است که فرد خود را جزئی از تفکر حاکم و هرگونه بی اخلاقی را نیز در چارچوب های همین فراروایت ها مرتکب می شود .
مدرنیته سعی دارد یک دستمایه را به عنوان اخلاق مطلق به جامعه ارایه دهد و آنچه درجامعه مطرح می شود مثل حقوق بشر قانون جهانی سازی و...همه انعکاس چنین اند یشه ای است. پس هر فرا روایت نوعی نظام ارزشی را ترسیم می کند که حرکت در ان تحت پروژه های روشنگری دکارتی و هگلی صورت می گیرد. در حقیقت جوهره ی اخلاق در دوران مدرن در پی ریشه ها و قواعد اخلاقی فرا مکانی و فرا زمانی بود که توده مردم را باهم پیوند دهد . بر طبق این تفکر اخلاق از مدتها همراه فلسفه ، جامعه شناسی، کلام و انسان شناسی فرهنگی بوده است واین تفکر معتقد به یکسری مفاهیم اساسی است که در تمامی مکانها و زمان ها جاری اند و تنها در فرهنگ های متفاوت به شیوه های مختلف تجلی می کنند؛
اما در اندیشه پست مدرن آنچه مهم است بازگشت به اندیشه های یونان باستان قبل از افلاطون می باشد، زیرا در دوران افلاطون زندگی ارزش خود را از دست می دهد و شباهت هرچه بیشترپدیده هابه جهان مثل که جهانی است فرا سوی واقعیت، زندگی انسان معنا می یابد. بنابر این اندیشه های پست مدرنی با اخلاق افلاطونی به جدال می پردازد به طوری که فوکو می گوید مسیحیت در پی فلسفه رواقی به نوعی بدن را تحت بندگی قرار می دهد و میل را شخصی می کند وبه دنبال این مساله تنبیه و گناه اولیه را با خود می آورد، اما اخلاق رومی و یونانی ها با اخلاق مدرن متفاوت است و ما در آنجا با فضایل رو به رو هستیم نه اخلاقی که می خواهد جسم را به بندگی بکشد .
بنا بر این پست مدرن برخلاف مدرنیته که به دنبال سنت گریزی است، به سنت ها بر اساس نسبیت اخلاقی اهمیت می دهد . از دیگر ویژگی اخلاق پست مدرن نگاه غیر جزم اندیشانه و غیر بنیاد گرایانه این تفکر به اخلاق است که با از میان بردن هرگونه مطلق نگری نوعی نسبی گرایی در تمامی اموررا حکمفرما می کند که نسبی گرایی اخلاقی یکی از آن موارد است. علاوه بر این پست مدرن اعتقاد دارد اخلاق را باید در فرهنگ های مختلف تعریف کرد . در دوران مدرنیته امکان رسیدن به تئوری مطلق اخلاقی و ارزشی بررسی می شود ، اما در دوران پست مدرن اعتقاد بر این است که عدم امکان رسیدن به تئوری اخلاقی و ارزشی وجود دارد . بنابراین با این اوصاف شکاکیت گرایی اخلاقی از مسائل اساسی است که بر پست مدر ن سایه می افکند وهیچ معیار زمانی و مکانی برای تعیین ویژگی اخلاقی وجود ندارد و اخلاق با توجه به زمان و مکان تغییر می کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات