تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۷  ، 
کد خبر : ۹۸۰۵۶

اثر پروانه‌اى در اتحادیه اروپا


اثر پروانه اى نام پدیده اى است که به دلیل حساسیت سیستم هاى آشوب ناک به شرایط اولیه ایجاد مى شود. این پدیده به این اشاره مى کند که تغییرى کوچک در یک سیستم آشوب ناک چون جو سیاره زمین (مثلا بال زدن پروانه) مى تواند باعث تغییرات شدید (وقوع توفان در کشورى دیگر) در آینده شود.
به گزارش دیپلماسى ایران دکتر ماکان عیدى پور معتقد است که بحران اقتصادى در واقع همان بال زدن پروانه ها بود که در انتخابات پارلمانى اتحادیه اروپا افراط گرایان راست را پیروز کرد. در دنباله حوادثى که بعد از بحران اقتصادى اروپا اتفاق افتاد، دامنه آن به تدریج به صحنه هاى سیاسى و مخصوصا سیاست داخلى اتحادیه اروپا کشیده شد. در مرحله اول مردم با شوک اقتصادى روبه رو بودند و احساس مى کردند این شرایط شاید زودگذر باشد، بنابراین واکنش منسجمى از خودشان نشان ندادند. منتها در این مرحله به این باور رسیدند که بحران اقتصادى یک مسئله زودگذر و فصلى نیست و این حداقل ۲ سال ادامه خواهد داشت، بنابراین به این فکر افتاده اند که یک واکنش طبیعى به این مسأله نشان دهند. البته واکنش مردم به هیچ وجه ایدئولوژیک یا از نظر تئوریک منسجم نیست.
به این معنا که مردم تفکر خاصى را مسئول بحران نمى دانند اما بسیار سطحى معتقد هستند که تمام مدیریت هاى گذشته مقصرند. البته در بین نخبگان و تحصیل کردگان جامعه اروپا مرتبا این مسأله بیان مى شود که هزینه اى که امروز اروپایى ها یا دیگر متحدان غرب و یا اساسا بازار جهانى مى پردازد به دلیل سیاست هاى نادرست آمریکا است. این یک سرى احساسات منفى را تبلیغ مى کند.
همانطور که مى دانیم در اروپا بعد از جنگ جهانى دوم که قرار بود ساختار سیاسى منجر به این شود که هیچ حزبى اعم از افراط گراى چپ و افراط گراى راست هیچ گاه اکثریت را در پارلمان هیچ کشورى به دست نیاورد. ساختارها تمام تلاش خود را بر این گذاشتند تا اولا اندیشه هاى مارکسیسیتى به معناى مارکسیسم انقلابى و اندیشه هاى فاشیستى به معناى ناسیونالیسم افراطى به صحنه سیاست نیایند. یک برخورد، اروپایى ها با ساختار سیاسى خود انجام دادند تا جلوى این را بگیرند و یک برخورد دیگر با نحوه اداره اقتصاد و مسائل اجتماعى خود. آنها سعى کردند از کارگران و از کشاورزان و از اقشار ضعیف تر حمایت ویژه اى به عمل آید و اینها در واقع خوراکى براى تبلیغات مارکسیست ها نشوند. از سوى دیگر سعى کردند که ارزش هاى قدیم، مسئله جنگ ها و افتخارات اروپا کاملا به حاشیه رانده نشود تا فاشیست ها هم خوراک تبلیغاتى کافى نداشته باشند. این موضوع اتفاق افتاد و موفق هم بود. چنانچه در همه دولت هاى اروپایى از جمله بریتانیا، فرانسه، پرتغال، اسپانیا و ایتالیا عمدتا راست میانه رو در تقابل با جبهه سوسیالیست میانه رو قرار داشت. این میانه روى سبب شده بود تا اروپایى ها به سلامت جنگ سرد را طى کنند. پس از پایان دوران جنگ سرد و فروپاشى شوروى قدرى ایدئولوژى مارکسیست در اروپا فروکش کرد و هیچ پایگاه قدرتى براى حمایت از آن وجود نداشت.
مردم اروپا راضى شدند و این نحوه زندگى را پذیرفتند و به این ساختار معمولا دو حزبى خو گرفتند. در این میان یک خلایى به وجود آمد و این خلا را گروه جدیدى به نام سبزها پر کردند. سبزها خلا به وجود آمده در آن بخشى از جامعه را که جسارت بیشترى براى انتقاد طلب مى کرد را پر کردند.
سبزها در دهه ۹۰ وارد عرصه جدى سیاسى شدند. اروپاى متحد هم از ۱۹۹۱ به بعد جسارت پیدا کرد براى اینکه به عنوان یک بازیگر بین المللى وارد عرصه بازى هاى سیاسى جهانى شود. پارلمان اروپا به عنوان قوه مقننه اروپا در کنار کمیسیون اروپایى که به عنوان قوه مجریه اروپا محسوب مى شود، آغاز به فعالیت هاى جدى کردند و احزاب مختلف رقابت هاى خودشان را به پارلمان اروپا کشاندند.
دولت مردان اروپا که موافق اتحادیه اروپا بودند امید داشتند که این حرکت سبب شود تا مردم مشروعیت جامعه اروپایى را بیشتر قبول کنند. با فروکش کردن آتش جنگ سرد و با اتفاقاتى که موجب خدشه دار شدن چهره آمریکا و چهره غرب شد و آن تعارضاتى که پیش آمد کم کم افکار عمومى اروپا، خودش را تا اندازه اى از آمریکا جدا کرد و سعى کرد که هویت جدیدى براى خودش پیدا کند. فشارى که از طرف افکار عمومى وجود داشت، دولت مردان را به سمت سیاست، سیاست خارجى مستقل و حتى موضع گیرى هاى متفاوت و حتى تشکیل نیروى واکنش سریع اروپایى براى تهدیدات احتمالى علیه خاک اروپا سوق داد. ایده پارلمان اروپایى هم از همین جا ریشه مى گیرد.
این مسأله قدرى احساسات مردم را در مورد اینکه اروپاى متحد ممکن است تعارض زیادى هم با احساسات ملى نداشته باشد و نهایا اروپا قوى تر از یک کشور اروپایى است. این موضوع سبب شد که تغییراتى مانند پول واحد در سال ،۱۹۹۹ افزایش مرزهاى شنگن و عضو گیرى جامعه اروپایى مخصوصا از اروپاى شرقى به سرعت انجام شد. همه اینها باعث شد اروپا، خیزى به سمت جلو بردارد. این روند تا ۱۱ سپتامبر ادامه پیدا کرد و در ۱۱ سپتامبر آن حادثه به وقوع پیوست و واکنش آن در افکار عمومى جهان تاثیر خاصى گذاشت. ۲۰۰۳ اشغال عراق شروع شد، بنابراین به موازات احساسات ضد شرقى و ضد اسلامى، احساسات ضد آمریکایى هم شکل گرفت و این پدیده عجیبى است. خیلى ها فکر مى کنند که آن بخشى از افکار عمومى که منتقد آمریکاست، طرفدار شرقى ها و مسلمانان است.
نه این طور نیست. این مخالفت در دو جبهه جریان دارد و شما مى بینید که میزان احساسات ضد بیگانه در هر اردوگاهى بالا برود تنها ایدئولوژى که ظرفیت پذیرش آنها را دارد، ناسیونالیست و محافظه کارى است. اساسا وقتى یک گروهى یا ملتى احساسات مشترک منفى نسبت به دیگران پیدا مى کنند، اینها ناچار به اتخاد مواضع دفاعى مى شوند و بهترین مواضع دفاعى در ناسیونالیست است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات