تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۵  ، 
کد خبر : ۹۸۴۶۴

بی‌ثباتی و بی‌نظمی مهم‌ترین آفات انقلاب

مقدمه: آفاتی که پس از پیروزی انقلاب، می تواند عارض نظام انقلابی شود و ثبات، بقا و دوام آن را تهدید کند و به خطر افکند، در تقسیم اول، بر دو قسم است: آفات خارجی و بیرونی، و آفات داخلی و درونی.

1- آفات خارجی:
این آفات را نیز می توان به چهار گروه تقسیم کرد: نظامی، اقتصادی، اخلاقی و عقیدتی.
الف- آفات نظامی:
جامعه ی انقلابی ممکن است از سوی بیگانگان مورد هجوم نظامی واقع شود و نظام جدیدش، به توسط قوه ی قهریه ی آنان سرنگون گردد. راه مبارزه با این امر حفظ و تقویت روحیه ی فداکاری، جان فشانی، مقاومت و سلحشوری مردم، تعلیم و شیوه و شگردهای دفاع و جنگ و فنون نظامی به آنان و تهیه و تحصیل ساز و برگ جنگی و آلات و ادوات نظامی است.
ب- آفات اقتصادی: جامعه ی انقلابی، هم چنین ممکن است از طرف اجانب مورد محاصره ی اقتصادی و تجاری قرار گیرد تا اوضاع و احوال اقتصادی و مالی مردم رو به بدی و نابسامانی گذارد و در نتیجه مردم ناراضی و نسبت به نظام انقلابی بدبین شوند و ارکان نظام دچار تزلزل، سستی، و ضعف گردد. راه مبارزه با این امر این است که اولا: روحیه ی ایثار، صبر و قناعت را در مردم ایجاد و تحکیم کنند؛ و ثانیا: با برنامه ریزیهای عالمانه، معقول و شرعی هر چه زودتر ریشه های وابستگی اقتصادی به بیگانگان را بخشکانند و مقدمات خود بسندگی اقتصادی را، در همه زمینه های کشاورزی، دامپروری، صنعت و تجارت فراهم آوردند. اساسا، آفات نظامی و آفات اقتصادی هم به خوبی شناخته شده اند و هم در زمینه ی مبارزه با آنها اطلاعات و تجارت لازم و کافی به دست آمده است آن چه هم شناختنش خالی از غموض و صعوبیت نیست و هم راه مبارزه با آن پر از سنگلاخ ها و پیچ و خم هاست همانا آفات اخلاقی و آفات عقیدتی است.
ج- آفات اخلاقی: بیگانگان ممکن است بکوشند تا با ترویج و اشاعه ی انواع و اقصام فسق و فجور، از جمله فحشاء، مشروبات الکلی، و مواد مخدر، اخلاق و روحیات مردم را فاسد کنند و به صورتی درآورند که مردم نه فقط استعداد و نشاط دفاع از کیان و موجودیت انقلاب و نظام انقلابی خود را از کف بدهند بلکه اساسا نسبت به انقلاب و نظام انقلابی سردباور و سست مهر شوند و حتی خواستار سقوط آن و ظهور نظام دیگری شوند که به اعمال و ارضاء شهوات میدان دهد. طریقه ی مبارزه با آفات اخلاقی، تربیت مردم بر وفق ارزش های درست اخلاق و دینی و جلوگیری جدی و شدید از ورود آلات و وسایل فسق و فجور و فحشاء و منکرات بدرون جامعه است.
د- آفات عقیدتی: هم چنین، ممکن است اجانب، سعی کنند که یا تعالیم و احکام دینی و مذهبی مردم و آراء و عقاید حقه آنان را مورد نقادی و انتقاد قرار دهند و چنین وانمود کنند که بطلان آنها را اثبات کرده اند و خلاصه، به نوعی حمله ی فکری و فرهنگی اقدام کنند یا چنان که در اغلب موارد معمول است، ظاهر آنها را مورد هجوم و تعرض قرار ندهند ولی چنان تفسیر و تأویل کنند که ماهیت آموزه ها و فرموده های دین و شریعت متحول و متبدل گردد و هویت شان دگرگون شود به گونه ای «گر تو ببینی نشناسی دگر». این کار دوم، یعنی تفسیر و تأویل نادرست و نا به جای متون دینی و مذهبی که، چنان که اشاره کردیم بسیار متداولتر و متعارفتر، معمولا تحت عناوینی بسیار دلاویز و فریبنده، مانند «تعبیر عمیق و هوشمندانه از تعالیم و احکام دینی و مذهبی» ؛ «تکامل معرفت دینی» ؛ «نوسازی و بازسازی فکر دینی» ؛ «تطبیق تعالیم و احکام دین بر مقتضیات و نیازهای متغیر زمان» و «ساده کردن و در دسترس همگان قرار دادن دین»، صورت می پذیرد، آن هم به دست کسانی که یا مسلمان نیستند یا اگر مسلمانند به بعضی از مکتب ها و مسلک های غیر اسلامی هم کمابیش دل باخته اند. این کارها، به تدریج هر چه تمام تر و بدون این که بسیاری از مردم بویی ببرند، موجب فساد عقیدتی جامعه می شود و این فساد بی شک همه ی مفاسد دیگر را در پی خواهد داشت. از آنجا که آثار و نتایج فساد عقیدتی به زودی ظاهر نمی شود و برای احساس و لمس آن حدی از رشد فکری و عقلانی و روحی و معنوی ضرورت دارد که بسیاری از افراد جامعه فاقد آنند، قالب مردم آفات عقیدتی را «آفت» و خطرخیز و هلاکت بار نمی دانند و این خود، بر خطرخیز و هلاکت بار بودن آفات عقیدتی می افزاید. از این رو بر همه ی کسانی که به اهمیت و خطر این آفات وقوف یافته اند و در اندیشه ی اصلاح جامعه و حفظ انقلاب و نظام انقلابی اند فرض عین است که راه و رسم های مبارزه با آنها را نیک بیاموزند و با جدیت تمام به کار گیرند و نگذارند که دین و مذهب مسخ و نسخ شود و معجون هائی که از خلط و مزج بینش ها و ارزش های اسلامی، غیر اسلامی و ضد اسلامی فراهم آمده است به عنوان داروی شفابخش همه ی دردها و رنج های مسلمین عرضه و فروخته شود.
2- آفات داخلی:
این آفات را هم می توان به دو گروه تقسیم کرد: آفات زمام داران و آفات مردم.
الف- آفات زمام داران:
این آفات به دو دسته تقسیم می شود: آفات مربوط به بعد علم، و آفات مربوط به بعد اخلاق. یک - آفات مربوط به بعد علم. برای آنکه نظام انقلابی به اهداف و مقاصد خود از بهترین راه دست یابد، باید زمامداران، و اساسا همه ی کارگردانان و کارگزاران دچار جهل و نادانی نباشند بلکه شناخت ها و آگاهیهای لازم و کافی را داشته باشند. شناخت ها و آگاهی هایی که برای تدبیر و اداره ی صحیح امور ضرورت دارد عبارت است از:
اولا: علم به تعالیم و احکام مکتب، تا مسئولان و دست اندرکاران در جریان عمل از مسیر و مجرایی که مکتب تعیین کرده است منحرف نشوند.
ثانیا: علم به دانستنی هایی که در نهادها، سازمان ها و مؤسسات مختلف جامعه به کار می آید و از آنها گریز و گزیری نیست، چرا که تدبیر و اداره ی سازمان ها و مؤسسات گوناگون و متعدد جامعه جز با احاطه بر علوم و فنون ذیربط امکان نمی پذیرد.
ثالثا: علم به اوضاع و احوال اجتماعی و بین المللی و جهانی، زیرا دانستن آموزه ها و فرموده های مکتب و اعتقاد راسخ به آنها و نیز تخصص و تبحر در علم و فن ذیربط برای طرح اجرای یک برنامه ی صحیح کفایت نمی کند، بلکه آگاهی و شناخت نسبت به اوضاع و احوال عمومی داخل و خارج جامعه نیز لزوم دارد. دو آفت مربوط به بعد اخلاق برای سلامت و مؤفقیت نظام انقلابی، جاهل و نادان نبودن زمام داران و اصولا جمیع متصدیان امور، کافی نیست، دستخوش هواپرستی و مفاسد اخلاقی نبودن هم لازم است تا از شناخت ها و آگاهی های خود سوء استفاده نکنند و عالما عامدا انقلاب را از جاده ی صواب به مسیر منافع و خواسته های خود منحرف نسازند. شاید بتوان گفت که پول پرستی و مقام پرستی (حب مال و حب جاه) بزرگترین مفاسد اخلاقی هستند (1) و سایر مفاسد به این دو ارجاع و تحویل می شوند و از آنها سرچشمه می گیرند. بنابراین، متصدیان و مسئولان امور باید مؤمن، صالح و متقی باشند تا از این دو مفسده ی بزرگ و فروع و شعب آنها، همچون دسته بندی ها و گروه گرایی ها ( که از حب جاه مشتق می شوند) پاک و پیراسته بمانند به هر اندازه که مقام و منصب یک فرد، والاتر و بلند پایه تر باشند بر کنار او از جهل و مفاسد اخلاقی ضرورت بیشتری دارد.
ب- آفات مردم. این آفات هم به دو دسته تقسیم پذیراست: آفات مربوط به بعد علم و آفات مربوط به بعد اخلاق، برای این که این دو دسته آفات و نیز راه های مبارزه با آنها با وضوح بیشتری معلوم شود ذکر مقدمه ای ضرورت دارد. می توان جمیع افراد یک جامعه را از لحاظ قوا و استعدادات دماغی و مغزی شان به سه گروه منقسم ساخت:
گروه اول - کسانی هستند که دارای قوا و استعدادات دماغی و عظیم و فوق العاده ای هستند و وضع اجتماعی شان به گونه ای بوده است که قوا و استعداداتشان چنان که باید و شاید به فعالیت رسیده و شکوفا شده است و در نتیجه واجد علوم و معارف بسیار گشته اند و به عنوان دانشوران و اندیشمندانی بزرگ از دیگران متمایز و ممتاز شده اند.
گروه دوم - کسانی هستند که قوا و استعدادهای مغزی حقیر، اندک و ناچیزی دارند به قسمی که بهترین شیوه های تعلیم و تربیت نیز اگر درباره شان اعمال و اجرا می شد سودی نمی بخشید و ثمری نمی داد و بنابراین، تقریبا فاقد هر علم و معرفتی هستند و به عنوان «سفیه»، «ابله» و «کودن» شناخته می شوند.
گروه سوم - کسانی هستند که نه، مانند گروه اول، در بالاترین مدارج رشد عقلی و علمی واقعند و نه، همچون گروه دوم، در پایین ترین مراتب جای دارند، بلکه از آنان فروتر و از اینان فراتراند این گروه متوسط، خود طیف وسیعی دارند و همگی در یک حد نیستند، ولی در این که عادی اند و عاری از جنبه ی استثنائی، اشتراک دارند. ناگفته پیداست که هم گروه اول در اقلیت اند و هم گروه دوم؛ و تنها گروه سوم است که اکثریت عظیم جامعه را تشکیل می دهند. هم چنین، واضح است که چون سطح فکری و فرهنگی جامعه های گوناگون متفاوت است ممکن است فردی در یک جامعه از گروه اول محسوب شود و در جامعه ای دیگر از گروه سوم. شبیه این تقسیم، که در زمینه ی علم انجام گرفت، در زمینه ی اخلاق هم می تواند انجام پذیرد یعنی از لحاظ ملکات معنوی و اخلاقی نیز هر جامعه ای متشکل از دو اقلیت، در طرفین و یک اکثریت عظیم در وسط. اقلیتی هستند که به سبب مساعدت عوامل ارثی و تربیتی و نیز بر اثر تمرین ها، ممارست ها و ریاضت های بسیار، دارای چنان ملکات اخلاقی فاضله ای شده اند که تا آخر عمرشان دگرگونی نمی پذیرد و آنان را در مقام عمل و رعایت دقیق، مو به مو و کامل ارزش های اخلاقی و حقوقی وا می دارد.
اقلیت دیگری نیز هستند که صاحب چنان ملکات رذیله ای گشته اند که تقریبا امیدی به تغییر و اصلاحشان نیست و جز با اجبار و استفاده از زور و خشونت نمی توان توقع رعایت احکام و مقررات اخلاقی و حقوقی را از آنان داشت و اما اکثریت عظیم مردم نه به آن حد از تعالی معنوی و اخلاقی رسیده اند که نیازی به تغییرشان نباشد و نه به آن حد از سقوط افتاده اند که امیدی به اصلاحشان نباشد؛ اینان ارزش های مقبول جامعه را گاهی رعایت می کنند و گاهی نمی کنند؛ واجد مراتبی از فضیلت و مراتبی از رذیلت اند، و به هر حال، پذیرای تعلیم و تربیت و قابل تغییر و اصلاح اند. حال، این دو تقسیم مشابه را با هم مقایسه و بر هم تطبیق کنیم در می یابیم که نسبت میان آنها، به اصطلاح منطقیون، «عموم و خصوص من وجه» است، نه چنین است که هر کس از لحاظ علمی در گروه اول باشد از لحاظ اخلاقی و عملی هم در گروه اول باشد نه چنین است که هر کس از لحاظ عملی و اخلاقی در گروه اول باشد از لحاظ عملی هم درگروه اول باشد.
دانشوران و اندیشمندان بزرگ و برجسته ای هستند که از لحاظ اخلاقی و عملی منحط و ساقط اند و به گروه سوم و یا گروه دوم تعلق دارند. اخلاقیون بزرگ و برجسته ای هستند که از لحاظ علمی تمایز و امتیازی ندارند و به گروه سوم متعلقند و البته هستند کسانی که هم به عالی ترین مراتب علمی وهم به والاترین مدارج علمی و اخلاقی نائل آمده اند. آن چه درباره ی دو گروه اول یعنی گروه اول از لحاظ علمی و گروه اول ازلحاظ اخلاقی و عملی گفتیم در مورد گروه دوم و نیز در مورد دو گروه سوم هم راست می آید ولی، می توان گفت که در هر جامعه ای اکثریت افراد هم از دیدگاه علمی و هم از نظر اخلاقی و عملی در حد میانگین، واقع اند. اینان چون نه از علم و معرفت کافی و رشد عقلی و استقلال فکری لازم برخوردارند و دارای ملکات اخلاقی راسخ و تغییر ناپذیرند، شدیدا تحت تأثیر دیگران قرار می گیرند. از این رو، تبلیغات و القائات بیش از همه در اینان مؤثر و کارگر می افتد. این ویژگی تلقین پذیری شدید اگرچه زمانی که اکثریت تحت تأثیر تبلیغات زهرآگین و مسموم کننده ی اقلیتی شیطان صفت واقع می شود بسیار مضر است ولی وقتی که تعلیم و تربیتی صحیح و انسان ساز در کار باشد به غایت نافع خواهد بود. به همین جهت، دستگاه حاکمه ی انقلابی باید، قبل از این که اقلیتهای آدم صورت و شیطان سیرت، تلقینات خود را آغاز کنند و اکثریت را از صراط مستقیم حق و حقیقت، کمابیش منحرف سازند، با سودجویی از بهترین شیوه های آموزش و پرروش، مردم را هم نسبت به احکام و تعالیم دین و مکتب، علوم و فنون و صنایع و حرف و اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه و جهان آگاه کنند و هم مطابق با ارزش های متعالی معنوی و اخلاقی بار بیاورند تا فریب دشمنان دین و مکتب و انقلاب را نخورند و لقمه ی چرب و نرمی برای دهان آنان نشوند. به هر حال، این که اکثریت مردم یار انقلاب و نظام انقلابی باشند یا بار خاطر آن، بستگی تام دارد به نوع آموزش و پرورشی که می بینند و می یابند.
برای آنکه هم تعلیم و تربیت عموم مردم به بهترین وجه انجام پذیرد و هم سایر مصالح اجتماعی به بهترین صورت تحصیل و تأمین شود ضروری است که اقلیت اندک شماری که هم از نظر علمی و هم از نظر اخلاقی و علمی نسبت به دیگران برتری چشم گیر دارند در اهم امور و شئون جامعه شریک و دخیل گردند. اگر اینان به تصدری مهم ترین و خطیرترین کارهای جامعه گماشته نشوند، بالطبع کسانی هستند که یا یکسره ناصالح اند یا به آن درجه از لیاقت و کفایت نیستند که زمام کارهای خطیر را در دست گیرند و پیداست که نتیجه این امر چه خواهد بود و ما آن اقلیتی که از لحاظ علم و معرفت والامقام و از لحاظ اخلاق و عمل دون پایه است. در بادی نظیر چنین می نماید که آثارو افعال سوئی که از اینان صادر می شود کمتر از افعال و آثار بدی است که از کسانی ناشی می شود که هم از نظر علم و عمل در سطح نازلی واقعند، چرا که اینان فاقد یک کمال عملی اند، و آنان فاقد دو کمال. ولی، حقیقت این است که از میان دو کس که از لحاظ فساد اخلاقی و معنوی و دقیقا هم رتبه اند هر کدام که دانشورتر و اندیشمندتر است مفسدتر، مضرتر، و خطرناک تر است. زیرا برای وصول به اهداف و مقاصد پلید و شوم خود مجهزتر و مسلح تر است. به هر حال، این دزدان چراغدار و رهزنان نیم روز به قصد نیل به مال و جاه و قدرت و شوکت بر سر راه اکثریت افراد جامعه می نشینند و آنان را با لطائف الحیل می فریبند و ملعبه و آلت دست خود می سازند و به وسیله ی آنان انقلاب و نظام انقلابی را به ضعف و نابودی می کشانند. از این رو، اینان بزرگترین و خطرناک ترین دشمنان انقلاب و نظام انقلابی اند، دستگاه حاکمه ی انقلابی باید با جدیت و دقت هر چه تمام تر بر فعالیت هایشان نظارت و مراقبت داشته باشد، از کوچک ترین حرکت آنان بی خبر نماند، و در برابر تخلفات، کجروی ها و سرکشی های آنان، به هیچ وجه کمترین مسامحه و تساهل و عفو و اغماض روا ندارد.
استمرار انقلاب: «استمرار انقلاب» به چند معنای متفاوت به کار می رود که یکایک آنها را، به تفکیک از هم، ذکر خواهیم کرد:
1- نخستین مرحله ی پیروزی یک انقلاب پیروزی نظامی و سیاسی انقلابیون بر نیروهای هوادار نظام در حال سقوط و زوال است؛ ولی، این پیروزی نه فقط تنها هدف انقلاب نیست بلکه حتی مهم ترین هدف هم محسوب نمی شود. انقلابیون با در اختیار گرفتن قدرت سیاسی و نظامی جامعه فقط مانعی ولو بزرگ، را از سر راه وصول به اهداف و مقاصد خود برداشته اند. حصول اهداف و مقاصد انقلاب در گرو گذشت زمانی بسیار طولانی. ایثارها و از خود گذشتگی هایی عظیم، تلاشها و کوشش هایی کمرشکن و جانفرسا، و نقشه کشی ها و برنامه ریزی هایی به غایت عالمانه و حکیمانه است. بنابراین، باید گفت که پیروزی نظامی وسیاسی مقدمترین، سریع الحصولترین و آسانترین مرحله ی پیروزی واقعی یک انقلاب است؛ و دگرگونی همه ابعاد، وجوه، امور و شئون جامعه و تبدیل آنها به صورتی مطلوب، که هدف اصلی و نهایی انقلاب است، در مدت زمان کوتاهی و به سهولت حاصل نمی شود.
از این رو، بزرگترین و جبران ناپذیرترین اشتباه و خطای مردم این است که وقتی مرحله ی پیروزی نظامی و سیاسی انقلاب فرا رسید کار را به فرجام رسیده تلقی کنند و چنین پندارند که یا انقلاب به همه ی اهداف و مقاصد خود دست یافته است یا لااقل، مهم ترین و مشکل ترین مرحله ی خود را پشت سر گذاشته است و سایر اهداف و مقاصد خود به خود یا بوسیله ی زمام داران و متصدیان نظام انقلابی تحقق خواهد یافت. اگر مردم وظیفه ی خود را پایان یافته بی انگارند و برای تحقق بخشیدن به همه ی اهداف انقلاب با دستگاه حاکمه ی انقلابی همدلی و همکاری نکنند نه فقط انقلاب از دستیابی به اهداف خود محروم خواهد شد بلکه زمینه ی قدرت یافتن فرصت طلبان، عوام فریبان، منافقان و خائنان مهیا خواهد گشت و موجبات پیش آمدن اوضاع و احوالی همچون اوضاع و احوال سابق و بلکه بدتر از آن فراهم خواهد آمد. بعد از پیروزی نظامی و سیاسی نیز، باید حالت بسیج و آمادگی مردم هم چنان حفظ و بلکه تقویت شود تا بوسیله ی آنان جمیع مفاسد، کمبودها، و نارساییها اصلاح و رفع گردد و انقلاب به سر منزل مقصود برسد. استمرار انقلاب بدین معنا کاملا صحیح و مقبول است و باید به مردم تفهیم شود تا آنان، به اصطلاح رایج، «هم چنان در صحنه بمانند».
2- طبیعی است که افراد، گروهها و قشرهایی که انقلاب منافع و مطالع غیرمشروع و نابحق آنان را به باد فنا داده است، آنان که در پی مال و جاه و قدرت و شوکت خود بوده اند و «نقش خویش را در آب می دیده اند» و قصد سوء استفاده از انقلاب داشته اند، ولی کامیاب نشده اند، و نیز بیگانگان و دشمنان خارجی، همگی، به ضدیت با انقلاب برخیزند و در صدد سرنگون ساختن نظام انقلابی و نابود کردن انقلاب برآیند. در واقع، اینان برای تحقق آمال و امیال شوم و پلید خود از هیچ کاری فروگذار نمی کنند. یورش نظامی، ایجاد جنگ های داخلی، کودتا، قتل سیاسی، آدم کشی، آدم ربایی شکنجه ی مخالفان، خرابه کاری، ایجاد وحشت و رعب، تظاهرات خیابانی، اعتصاب، کم کاری در سازمان ها و مؤسسات دولتی، از میان بردن مایحتاج عمومی،احتکار، گران فروشی، محاصره ی اقتصادی و تجاری کشور، دروغ پراکنی، شایعه سازی، اغراق و گزافه گویی درباره کمبودها و نارسایی هایی که طبعا در جامعه هست، بدبین کردن مردم نسبت به مقام رهبری و زمام داران امور، ناامید کردن مردم از انقلاب، اشاعه و ترویج فسق و فجور و از جمله فحشاء، مشروبات الکلی، و مواد مخدر، و ... یکی از مخرب ترین و مهلک ترین شیوه های اینان ایجاد اختلاف و چند دستگی در میان مردم است که ضرر آن نه فقط متوجه نظام انقلابی و اصل انقلاب بلکه حتی متوجه خود جامعه می شود و نه فقط قدرت و شوکت جامعه بلکه حتی وجود و بقاء آن را نیز به خطر می اندازد.
ضد انقلاب حتی اگر از گمراه ساختن نسلی که خود، دست اندرکار ایجاد انقلاب بوده است مأیوس شود باز آرام نمی گیرد و بیکار نمی نشیند، به سراغ نسلهای بعدی می رود و می کوشد که با فعالیت های فکری و فرهنگی، آنان را که نه از اوضاع و احوال مفسده بار سابق خبری دارند و نه از زیر و بم ها و پیچ و خم های جریان انقلاب مطلع اند و نه در این راه محتمل رنج چندانی شده اند به بیراهه کشاند و به گونه ای تعلیم و تربیت کند که در طول سالهای بعد، به تدریج از شمار طرفداران انقلاب و نظام انقلابی کاسته شود. از این رو، بر همه ی مردم فرض است که، به هیچ وجه از برنامه ریزی ها، نقشه کشی ها، توطئه چینی ها، و دسیسه بازی های گوناگون و رنگارنگ ضد انقلاب داخلی و خارجی غفلت نورزند و آن ها را در نطفه خفه کنند و نگذارند که آثار و نتایج ویران ساز این فعالیت ها دامن گیر جامعه و انقلاب شود.
علی الخصوص، با کمال جدیت و هوشیاری با هر گونه فعالیت تفرقه افکنانه مبارزه کنند و هرگز اجازه ندهند که دشمنان دلها و دستهای مردم را از هم دور سازند (البته، همان گونه که قبلا نیز یادآور شده ایم، فقط اتحاد بر محور حق و حقیقت مطلوب است، نه هر اتحادی) و از همه مهم تر، وظیفه معلمان، مربیان، و رهبران فکری، فرهنیگ و معنوی جامعه است که باید با استفاده از بهترین شیوه های تعلیم و تربیت، احکام و تعالیم دین و مکتب، فرهنگ و ایدئولوژی انقلاب، اوضاع و احوال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه و جهان را به مردم بیاموزند تا نه فقط نسل کنونی بلکه همه ی نسلهای آینده نیز مدافع دین و مکتب و هوادار و سرباز انقلاب باشند این معنای استمرار انقلاب هم درست و پذیرفته و سخت مورد تأیید ماست، زیرا تنها بدین وسیله است که دستاوردهای انقلاب از کف نمی رود و برای آیندگان می نماید.
3- سومین معنای استمرار انقلاب. به گمان معتقدان به این معنای استمرار انقلاب، رهبران و زمام داران هر انقلاب پس از آنکه نظام سابق راسرنگون ساختند و خود بر اریکه ی قدرت تکیه زنند اهتمام شان همه مصروف حفظ وضع موجود می شود، روحیه انقلابیشان به روحیه محافظه کاری جای می سپرد، و عزمشان بر ایجاد دگرگونی های اساسی، کلی و فراگیر سستی می پذیرد. اهداف و مقاصد انقلاب، آهسته آهسته فراموش می شود؛ و انقلابیون دیروز و حاکمان امروز کسانی را که هنوز شور و گرمای انقلاب را در دل و جان دارند به تندروی، خیال پردازی، آرمان گرایی غیر واقع بینانه، و عدم توجه به مسائل و مشکلات موجود و محدودیت هایی که نهاد حکومت وسیاست در میدان تغییر اجتماعی دارد متهم می کنند و، بدین ترتیب، پا جای پای نظام سابق می گذارند و حتی مرتکب همان ستم ها وبیدادگری ها می شوند که از مظالم و مطاعن همان نظام محسوب می شود.
از این رو، به یک انقلاب جدید حاجت می افتد، و این انقلاب جدید، دیر یا زود، پدید می آید، حاکمان کنونی را از سریر قدرت به زیر می کشد، و نظام انقلابی جدیدی به سر کار می آورد و ... استمرار انقلاب، بدین معناء علاوه بر این که مورد تائید همه ی شواهد تجربی و تاریخی است یکی از مصادیق اصل فلسفی، کلی، و جهان شمول «دیالکتیک» هم هست که به موجب آن از بطن هر پدیده ای (نهاد یا وضع) پدیده ای دیگر بوجود می آید که با آن در تضاد است (برابر نهاد یا وضع مقابل) و نتیجه این تضاد، پیدایش پدیده ای است جامع و حاوی آن دو (همنهاد یا وضع مجامع) که این نیز، به نوبه ی خود، ضد خود را به شکم می پرورد (8) و ... این نظریه بهانه و دستاویز بسیار خوبی است برای ضد انقلابیون، اعم از داخلی و خارجی، تا بوسیله ی آن فعالیت های ضد انقلابی خود را موجه جلوه دهند و پیروزی و کامیابی این فعالیت ها را حتمی قلمداد کنند و «انقلاب» ی را که خود آغازگر آنند کامل تر و بهتر از انقلابی که اینک به پیروزی رسیده است فرانمایند. هم چنین، رواج و شیوع این نظریه سبب می شود که اعتقاد مردم به بقاء و دوام انقلاب و اعتمادشان به رهبران و زمام داران نظام انقلابی کمتر و کمتر شود و زمینه ی فعالیت های فرصت طلبان، عوام فریبان، و خائنان مهیاتر و وسیعتر گردد. ولی، با صرف نظر از انگیزه ها و اغراض کسانی که این نظریه را به پیش می کشند و منتشر می کنند و با چشمپوشی از آثار و نتایج سوئی که بر انتشار آن مترتب است، نظریه مذکور فی حد نفسه نیز نادرست و مردود است.
اصل دیالکتیکی ای که پشتوانه ی فلسفی و عقلانی آن محسوب می شود، چنان که در جای خود ثابت شده است، خود بی پشت و پناه است و ارزش و اعتباری ندارد. از این گذشته، چه ضرورتی قائم شده است بر این که رهبران و زمام داران نظام انقلابی از مسیر درست انقلاب منحرف شوند و پای در راهی گذارند که پیشینیان شان گذاشته بودند؟ کجروی و فساد انقلابیون، البته، ممکن است، ولی ضروری و جبری نیست، و اگر فساد انقلابیون حتمی نباشد - که نیست - قیام و نهضت مجدد مردم چه علتی می تواند داشته باشد؟ خیزش و جنبش قبلی مردم، که به روی کار آمدن نظام انقلابی منتهی گشت، بدین سبب بود که احساس فقر یا ظلم یا از دست دادن شأن و حیثیت بین المللی و جهانی یا محرومیت از استکمالات معنوی و اخلاقی (یا ترکیبی از دو یا سه تا از این عناصر یا همه ی این عناصر) می کردند.
حال، اگر نظام انقلابی در راه تحصیل و تأمین این مصالح مادی و معنوی گام می زند آیا خیزش و جنبش جدید به چه انگیزه ای صورت می تواند گرفت؟ و آیا این نهضت جدید جز به معنای قیام بر ضد مصالح جامعه خواهد بود؟ پس، هیچ قانون طبیعی و جبری ای وجود ندارد که به مقتضای آن انقلابی قابلیت بقاء و دوام نداشته باشد و انقلاب های عدیده یکی پس از دیگری و پی در پی پدید آیند. ولی از سوی دیگر، باید دانست که هیچ قانون طبیعی و جبری ای هم وجود ندارد که بتوانتد ضامن بقاء و دوام انقلاب تلقی شود؛ و اساسا در قلمرو علوم انسانی و اجتماعی نمی توان و نباید از قوانین جبری، چه در طرف اثبات یک امر و چه در طرف نفی آن، دم زد، چرا که امور و شئون انسانی همیشه در گرو شناخت، خواست، و گزینش انسان هاست. هر نظام سیاسی ای، و از جمله هر نظام انقلابی ای، مجموعه ای از ویژگی هاست؛ و در دو حالت ممکن است مردم بر ضد آن بشورند و به پا خیزند: یکی وقتی که آن مجموعه از ویژگی ها، مطلوب و مورد پسندشان نباشد و دیگری زمانی که مجموعه ی مذکور مطلوب و مورد پسندشان باشد ولی از سر ناآگاهی و بی خبری بپندارند که نظام حاکم واجد آن مجموعه نیست.
بنابراین، مادام که دشمنان و ضد انقلابیون نتوانسته اند با کتمان و قلب حقایق و جعل و نشر اکاذیب، نظام انقلابی را در چشم مردم، فاقد آن چه دارد و واجد آن چه ندارد جلوه دهند و نیز نتوانسته اند با فعالیت های فکری و فرهنگی ویران سازشان، نظام فرهنگی و ارزشی مردم را دگرگون سازند و آنان را خواستار و جویای اشیاء و اموری دیگر کنند هیچ نهضت و قیامی بر ضد نظام انقلابی (که صلاح و سواد آن مفروض و مسلم گرفته ایم) صورت نخواهد یافت؛ لکن، البته اگر به یکی از این دو کار موفق شوند زمینه ی شوریدن و به پا خواستن مردم فراهم گشته است.
خلاصه آنکه، نهضت و قیام مردم، مثل هر عمل ارادی دیگر، بستگی تام دارد، از سویی به شناخت، دانش و علم آنان و از سوی دیگر به خواست، گرایش و اخلاقشان، پس تا چند و چون بینش ها و ارزش های مردم دچار نقص و عیب نشده باشد آنان هم چنان از کیان و موجودیت انقلاب و نظام انقلابی شان حمایت و دفاع خواهند کرد. از آن چه گفته شد چنین نتیجه می توان گرفت که هر چه مردم را به احداث و ایجاد انقلاب بر می انگیزد به ابقاء و ادامه ی آن نیز وا می دارد، چنان که در امور فردی نیز وضع بر همین منوال است، همان انگیزه ای که آدمی را به کسب و تحصیل مال وا می دارد او را به حفظ و حراست آن هم بر می انگیزد؛ همان انگیزه ای که انسان را به ازدواج، تشکیل خانواده، و فرزندآوری می کشاند او را به دفاع و حمایت از همسر، فرزند و کانون خانوادگی سوق می دهد؛ حتی شاید بتوان گفت که انگیزه ی بشر در حمایت و حراست از نعمتی که به دست آورده است شدیدتر و قویتر از انگیزه ی اوست در اکتساب و به دست آوردن آن نعمت، چرا که پس از اکتساب نعمت، شخص لذت داشتن و بهره وری از آن را ادراک می کند و به قدر و اهمیت آن در زندگی واقف تر می شود. مردمی که مثلا از فقر و محرومیت و ظلم وبی عدالتی به شدت رنج می برده اند و به قصد از میان برداشتن این مفاسد انقلاب کرده اند اینک که مزه ی تنعم و بی نیازی و عدالت و دادگری را کمابیش چشیده اند چرا نگهدار و پشتیبان انقلاب و نظام انقلابی نباشند و حتی با آن، ضدیت و خصومت ورزند؟ ممکن است گفته شود که مردم وقتی که به اهداف و مقاصدی که آنان را به انقلاب بر می انگیخت رسیدند و ارضاء شدند دیگر انگیزه ای برای حضور در صحنه ی انقلاب و حفظ و حراست آن و دفاع و حمایت از آن نخواهد داشت و روحیه ی انقلابی خود را از دست خواهد داد. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات