تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۲  ، 
کد خبر : ۹۸۶۲۷

روانشناسی رفتار سیاسی میرحسین موسوی


مرتضی شیرمختار
بخش مهمی از موضوعات علم سیاست، به رفتار انسان برمی گردد تا حدی که مونتی پالمر و همکارانش بر این نکته تأکید کرده اند که برخی از ضروری ترین سئوالات سیاسی، از جمله:چگونه رفتارهای سیاسی شکل می گیرند؟ و یا فرآیند تصمیم گیری سیاسی، از چه صافی های ادارکی عبور می کند؟ به طور ذاتی به حوزه روانشناسی مربوط است، البته نباید کلیه رفتارهای سیاسی را به توضیحات روانشناسی تقلیل داد،(مونتی پالمر و دیگران:نگرشی جدید به علم سیاست،1367 ) اما سخن آن است که: نباید از همه عوامل روانی در شکل بخشی به سیاست و رفتارهای سیاسی، غافل ماند لذا می توان با قالب و چارچوب های روانشناسی به تحلیل رفتار سیاسی مهم ترین موضوع ایران امروز، یعنی انتخابات ریاست جمهوری نشست.
رفتارهای متعدد و مختلف سیاسی نامزدهای پست ریاست جمهوری اسلامی ایران که هم اینک در جریان است می توان با ترازوی روانشناسی محک زد، آن را دریافت و تفسیر کرد و پایه آن، آینده رفتار سیاسی این و یا آن نامزد مقام ریاست جمهوری را حدس زد.در این راستا، رفتار سیاسی میرحسین که پس از بیست سال کنارماندن از سیاست، موضوع جالب تری برای کند و کاوی روانشناسانه است را با یکی از تئوری های روانشاسی یعنی: تئوری نقش، مورد بررسی قرار می دهیم.تئوری نقشمفهوم نقش، از لحاظ تاریخی، از حوزه هنرهای نمایشی و تئاتر یونان و روم باستان، به عاریت گرفته شده است. نقش در این مفهوم، به ویژگی هایی اطلاق می شد که بازیگر می بایست آن را به نمایش در آورد اما زمانی که مفهوم نقش، به حوزه علوم اجتماعی وارد شد، اندکی با مفهوم گذشته اش تفاوت یافت و به معنای کارکردهایی در آمد که شخص یا اشخاصی به عنوان متصدی شغل، پست و یا مقام، در یک یا چند زمینه اجتماعی انجام می دهد، بنابراین، نقش فرد، وابسته به نقش افراد دیگری می شود که در زمینه اجتماعی مرتبط به هم اند و یا فعالیت مشترکی دارند، از این رو است که: عملکرد و بازتاب هر نقش،هنگامی مطلوب خواهد بود که آن نقش با نقش افراد دیگری که با آن در ارتباط اند، هماهنگی داشته باشد.خلاصه این که: نظریه یا تئوری نقش، رفتارهای گوناگونی را که بازیگر انجام داده یا ممکن است به نمایش بگذارد را توجیه و تفسیر می کند.( کریمی: روانشناسی اجتماعی: نطریه ها، مفاهیم و کاربردها، 1376 ، 59)
تحول مفهوم نقش در علوم اجتماعی به مفهوم عام، یک تحول بین رشته ایی است زیرا، عمده کارهای پژوهشی انجام شده در ارتباط با نظریه نقش، در حوزه های مردم شناسی، جامعه شناسی و روانشناسی صورت گرفته است،البته اغلب محققانی چون: جیمز(1890)، دورکیم(1893)، بالدون(1897)، سامنر(1906) و راس(1908) به صورت اختصاصی به نظریه نقش نپرداخته اند، بلکه آن را به عنوان شیوه ایی در حوزه مورد مطالعه خود، به کار برده اند، ولی در همین حد، کمک فراوانی به توضیح و توسعه آن نموده اند، اما یافته های بیدل و توماس که در کتابی در سال 1966 انتشار یافت، تأثیر شگرف و عمیق خود را تاکنون در این حوزه بر جای نهاد و این یافته ها بیش از یافته های هر اندیشمند دیگری، به عنوان چارچوب های اصلی تئوری نقش، تا حال حاضر پذیرفته شده است. چارچوب کلی نظریه نقش را بیدل و توماس در محورهای زیر عرضه کرده اند.(همان)
اول- اصطلاحات متمایز کننده اشخاص که آن را به دو دسته خود و دیگری تقسیم نموده اند:الف- بازیگر یا خود که عبارتند از: شخص یا اشخاصی اند که در حال حاضر در یک نقش خاص فعالیت می کنند، بنابراین، بازیگر، ممکن است یک فرد یا یک گروه باشد مانند: یک گروه موسیقی کر که نقش آواز خوانی دسته جمعی را با راهنمایی رهبر کر که یک فرد است، بازی می کند. در این جا، گروه کر، بازیگر و رهبر کر، دیگری به شمار می آید.ب- آماج یا دیگری یا شخص – دیگری و یا خودگر به فرد یا افرادی گفته می شود که با بازیگر و نقش او، به نحوی در ارتباط است و از او تأثیر می پذیرد و یا می توان آن را مرجعی دانست که شخص از او برای تنظیم رفتارش، بهره می برد، به اعتقاد کولی(1902) شخص(بازیگر)، دیگری را به عنوان آینه ایی که ویژگی ها و اثرات رفتار و احساساتش را می سازد و یا منعکس می کند، در نظر می گیرد.(روش بلاو و نیون: روانشناسی اجتماعی:مقدمه ای بر نظریه ها و آیین ها، 1377، 88)
دوم- اصطلاحاتی که انواع مختلف رفتار بازیگر را از هم متمایز می کند:الف- انتظار یا انتظارات به معنای توقع یا توقعاتی است که دیگرانی چون بیمار یا بیماران از بازیگری چون پزشک دارند. برخی از این انتظارات، عمومی و برخی دیگر، خاص و فردی است.به علاوه، بیدل و توماس انتظارات را به انتظارات پیش بینی شده و تجویزی تقسیم کرده اند.ب- هنجارها یا بایدها و نبایدها که دو دسته اند: آن هایی که به طور ناخودآگاه تأثیر می گذارند و آن هایی که به طور علنی ابراز می شوند. بیدل و توماس اصطلاح هنجار را برای دسته اول به کار برده اند و تجویزهای علنی ابراز شده را توقعات نقش، نامیده اند. بسیاری از تجویزهای والدین برای فرزندان، در مقوله توقعات جای می گیرند.ج- عملکرد شامل رفتارهای است که به وسیله بازیگر نشان داده می شود و به نقشی که او در حال حاضر ایفا می کند، ربط دارد، بنابراین می توان گفت: عملکرد، رفتار واقعی است که به وسیله بازیگر نشان داده می شود و یا از او بروز می کند.د- ارزشیابی و تأیید، ارزشیابی به تنهایی شامل انجام قضاوت های مثبت و منفی در باره رفتار بازیگر است و تأیید روشی است برای حفظ رفتار مثبت ارزیابی شده و یا تغییر دادن رفتارهای منفی ارزیابی شده. ارزشیابی و تأیید بر هنجارها استوارند و نیز می توانند بیرون از بازیگر یا از درون او، نشأت بگیرد.ه – توصیف، فرایندی است که به وسیله آن، شکل و محتوای نقش و رفتار بازیگر بیان می شود. به بیان دیگر، توصیف یعنی بیان همه شناخت ها و ادارک های فرد توصیف کننده از آنچه در نقش و یا رفتار بازیگر وجود دارد از جمله: کارکردها، الزامات و موقعیت ها.(همان)
سوم – اصطلاحاتی که رفتار شخص یا اشخاص(بازیگر یا بازیگران) را از هم متمایز می کند:الف- جایگاه که عبارت است:طبقه شناخته شده ایی از مشخصات اشخاص( بازیگران) که مبنای تمایز آنان از دیگر جایگاه هاست از قبیل: صفات مشترک چون: سن، جنس و نژاد، رفتارهای مشترک مانند: رفتار مجرمانه، ارزش مدار و غیره، و یا واکنش های مشترک مثل: سیاسی، اجتماعی و فرهنگی.ب- نقش مفهوم مرکزی و اصلی در نظریه نقش است و معمول ترین تعریف از آن، آن را مجموعه ایی از تجویزهایی می داند که رفتار مطلوب اشغال کننده یک جایگاه را مشخص می کند. (همان)
چهارم- اصطلاحاتی که مجموعه اشخاص( بازیگر یا بازیگران) و رفتارها آن ها را به هم ربط می دهد:بیدل و توماس برای استنباط و اثبات وجود ارتباط میان مجموعه ایی از اشخاص یا رفتارها، سه معیار تعیین کرده اند:الف- معیار شباهت که شامل هم رأیی یا مقدار توافق بر روی یک موضوع خاص است، یکسانی ، اشتراک دو فرد( بازیگر) یا بیشتر در نقش های مشابه و هم سازی، ارتباط دو عنصر رفتاری در یک بازیگریا چند بازیگر است.ب- معیار وابستگی شامل رابطه علی یا توصیفی بین رفتارها یا عناصر رفتاری دو شخص(بازیگر) و یا ممکن است نشان دهنده رفتار شخص A در تسهیل یا مزاحمت رفتار شخصی B شده باشد.ج- معیار ترکیبی در بردارنده هم نوایی یا مطابقت بین عملکرد یک بازیگر با عملکرد بازیگر دیگر است و یا سازگاری عناصر تشخص دهنده روابط میان عناصر نقش را نشان می دهد.(کریمی: روانشناسی اجتماعی: نطریه ها، مفاهیم و کاربردها، همان)تحلیل رفتار سیاسی میرحسن موسوی در تراز تئوری نقشاطلاعات موجود در باره میرحسین موسوی در حدی نیست که بتوان همه زوایای رفتاری سیاسی او را در چارچوب تئوری نقش، تفسیر کرد اما می توان، با به کارگیری همین اطلاعات اندک، بخشی از رفتار سیاسی او را تحلیل کرد و نتایج آن را به دیگر حوزه های رفتاری وی تعمیم داد، کما این که مقاله حاضر قصد دارد تنها سرنخ های از تحلیل روانشناسانه رفتار سیاسی میرحسین موسوی را به تصویر بکشد.
نکته دیگر آن که: تئوری نقش بیش از آن که به علم سیاست مربوط باشد به عرصه هنر تعلق داشت لذا کاربست آن در حوزه سیاست، نیازمند تغییراتی در مولفه ها و عناصر سازنده آن است، کاری که در این مقال و مجال به منظور نیل به درک شفاف تر و عمیق تر، ضرورت یافته است:بازیگرمیرحسین بازیگری است که هم اکنون نقش نامزد پست ریاست جمهوری را بازی می کند. او در ایفای این نقش، گرچه ازهمکاری هم فکران خود بهره مند است اما در نقش بازیگر داوطلب مقام ریاست جمهوری، واجد خصوصیاتی است که بر دیگران تأثیر می گذارد و او را به محوری جهت اجتماع دیگرانی به دور وی تبدیل کرده است. این خصوصیات را باید در شخصیت فردی و نیز، در گذشته زیست اجتماعی – سیاسی وی جست.از دوران کودکی و نوجوانی او اطلاعات چندانی در دسترس نیست تنها این که در خامنه تبریز و از کاسب زاده آذری متولد شده و با فقر دست و پنجه نرم کرده است. ترک بودن، پدری کاسب و فقیر زیستن، چه رفتاری را در نوجوانی، جوانی، میان سالی و پیری پدید می آورد؟کنکاش روانشناسانه در این سه موضوع، راهی بری درک رفتار سیاسی گذشته و حال و پیش بینی رفتار سیاسی او در آینده خواهد بود که از این مجال و مقال فراتر می رود و لذا فعلا از آن صرف نظر می کنیم، اما می دانیم که: در جوانی به عشق هنر، تحصیل در رشته معماری و شهرسازی را برگزید و در سال 1348 و در همین رشته، از دانشگاه ملی، کارشناسی ارشد گرفت.
کارنامه او نشان از آن دارد که که او قبل از انقلاب اسلامی، بیشتر مرد هنر بود زیرا: یا سر در کارهای معماری داشت( طرح مجموعه کانون توحید در سال 1350 ) و یا به تدریس هنر در دانشگاه ملی، مشغول بود( از سال 1353 تا تا سال 1356) شاید علت عمده دوری میرحسین از سیاست آن دوره، آن بود که او چون اغلب هنرمندان، میلی به همگامی با سیاست نداشت و مخالفت ها و آرمان هایش را در نقاشی و معماری به تصویر می کشید نه در فریاد.سال های 1356 به بعد برای میرحسین دوره گذار از عالم هنر به عرصه سیاست است لذا در این دوره، از خود چهره ایی فرهنگی و سیاسی را به نمایش می گذارد، بنابراین،موسوی که در این سال ها، سرمقاله های او در روزنامه جمهوری اسلامی در حوزه فرهنگ و سیاست بود، از جمله: فرهنگ و واژگان علوم سیاسی در اسلام، پنج گفتار درباره انقلاب و جامعه.در آستانه انقلاب اسلامی با ورود به شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی(1357) و اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با پذیرش اداره دفتر سیاسی آن حزب(1358) و نیز، قبول تصدی وزارت امورخارجه(1359) و ... پا به عرصه سیاست حرفه ایی نهاد و زمانی که به نخست وزیری منصوب گردید.(1360)
ارتباط مسقیم، فردی و حرفه ایی اش با دنیای فرهنگ و هنر به پایین ترین سطح تنزل یافت ولی این ارتباط، هیچ گاه قطع نشد و نیز، خلاء ارتباط اندک خود با دنیای هنر را از طریق همسرش به دست می آورد زیرا:همسر او زهره کاظمی معروف به زهرا رهنورد با این که دانش آموخته علوم سیاسی بود، در عالم هنر دستی داشت و حتی تندیس نرگس عاشقان ساخته اوست که در میدان مادر (محسنی) در تهران نصب شده است.طی این سال ها، روحیه هنری میرحسین به او در فضای خشن ناشی از جنگ تحمیلی، کمک کرد تا به اداره آرام و ملایم کشور بپردازد از این روست که باید گفت: دولت موسوی علی رغم مشکلات اقتصادی و نظامی ناشی از جنگ هشت ساله، دولتی با صبغه فرهنگی بود. البته نباید رابطه روحیه لطیف هنری او با حمایت های بی دریغ امام خمینی(ره) نادیده گرفت چون: اگر این حمایت ها نبود، چه بسا او با روحیه لطیفش نمی توانست کشور را اداره کند و یا به استعفاءغیرقابل برگشت دست می زد.
میرحسین بعد از حذف پست نخست وزیری(1368) یا آن گونه که اینک ادعا می کند، پس از خاطر جمعی از قرار داشتن یا گرفتن کشور در مدار قانون، به عالم هنر برگشت و لذا، طراحی ساختمان مزار شهدای هفت تیر، طرح دانشگاه شاهد، طرح تکیه شهدای اصفهان، طرح بنای یادبود شهید خرازی، طرح مجموعه فرهنگی تجاری بین‌الحرمین شیراز، طراحی سایت دانشگاه علامه طباطبایی و ساخت مسجد سلمان فارسی نهاد ریاست جمهوری را در کارنامه خود دارد،البته میرحسین در طول این سال ها بیشتر به نقاشی روی آورد و چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی را برپا نمود، اما چون دوره قبل، ارتباطش را گرچه اندک با حوزه دیگر علاقه مندی اش یعنی سیاست، حفظ کرد و لذا، هشت سال مشاورت سیاسی رئیس جمهور خاتمی را در کارنامه خود دارد و نیز، از سال 1368 در عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام باقی ماند و امروز در پاسخ به اتهام کناره گیری بیست ساله از سیاست، به آن دو مسئولیت سیاسی اشاره می کند و بدین سان اتهام بیست سال عزلت نشینی را رد می کند، ولی آنچه از زاویه روانشناسی سیاسی، حائز اهمیت است آن که: علت کناره گیری او از سیاست در پی رنجش او به عدم توجه به نظرات کارشناسی اش در باره باقی گذاردن پست نخست وزیری، از دست دادن پشتیبان اصلی خود یعنی امام خمینی(ره) و وجود برخی اختلاف نظرها با رئیس جمهور سابق و رهبر فعلی بوده است. به علاوه، بی توجهی به او و اندیشه های چپ گریانه اش در اداره دولت مدارانه ولی موفق کشور، آن هم در دوره سخت دفاع مقدس را باید به مجموعه نارضایتی زود رنج میرحسین برای در میان گود سیاست نماندن افزود.
نکته این است که باید در تحلیل رفتار سیاسی میرحسین مورد توجه قرار گیرد آن که: در این دوره، حاکمیت روحیه هنری بر رفتار سیاسی اش را می توان در عضویت شورای انقلاب فرهنگی( 1368 به بعد) و تصدی ریاست شورای هنر و فرهنگستان هنر( از سال 1378 به بعد) به وضوح مشاهده کرد. نتیجه این که: تأثیر سیاست بر هنر و هنر بر سیاست یا به بیان دیگر، تأثیر روحیه لطیف هنری بر روحیه خشن سیاسی و تأثیر زمختی سیاست بر لطافت هنر در رفتار سیاسی میرحسین موسوی در قبل و بعد از انقلاب و در دو دوره ورود از عالم هنر به عالم سیاست و بازگشت از عرصه سیاست به عرصه هنر را می توان دید. مشخصه اصلی این تأثیر گذاری متقابل هنر بر سیاست و سیاست بر هنر، گاه مقاومت در مقابل بحران ها آن هم درحد تحسین برانگیز و گاه بوسیدن و خداحافظی از سیاست بوده است.دیگریدیگری، شخص یا اشخاص و یا مقوله یا مقولاتی است که بر بازیگر و بر نقش او تأثیر می گذارد و یا بازیگر از آن، تأثیر می پذیرد. این تأثیر پذیری یا تأثیرگذاری یا انعکاس رفتار و احساسات غیر، بر بازیگر به دو طریق مثبت ، منفی و با با بازتاب های سیاه و سفید صورت می گیرد. بخشی از دیگرهایی که بر میرحسین تأثیر گذار بوده و یا میرحسین از آن ها تأثیر پذیرفته است را می توان در اولین سخنرانی انتخاباتی او به وضوح دید. دیگرهایی که او را واداشته تا با تأثیرپذیری از آن ها، در سیمای ناقد سیاست های دولت احمدی نژاد و در شمایل مدعی یک اصلاح گر ظاهر شود.این دیگرها عبارتند از:
1- میرحسین به استقلال اشاره می کند و علت پرداختن به استقلال را به آن دلیل مهم می داند که: در دنیای پر از فرصت و تهدید، استقلال فرصت هایی را برای توسعه کشور در اختیار می گذارد. بر آن است که: این امر مشروط به آن است که: بتوانیم ارزش استقلال را برای جوانان، با بیان وضعیت وابستگی ایران به آمریکا در قبل از انقلاب اسلامی، آشکار سازیم.
2- دفاع مقدس و مدیریت هوشمندانه آن در سایه هدایت و ولایت امام، بر روح و روان میرحسین تأثیری شگرف باقی گذاشته است، از این رو که می گوید: هشت سال ایستادگی و مقاومت مردم، خوف و ترس از مرگ را در کشور از بین برده و این عدم ترس از مرگ، باعث حفظ استقلال و آزادی کشور شده است، لذا باید از این پتانسیل برای راه بردن ایران، استفاده کرد.
3- روحیه قانون مدارانه میرحسین، به او اجازه نمی دهد به چشم اندازهای سندچشم انداز بی توجه باشد، زیرا: سند چشم انداز بیست ساله انقلاب اسلامی را سندی می داند کارشناسانه و قانونی که باید طی سال های آینده، ایران را به یک قدرت اقتصادی و امنیتی در منطقه تبدیل کند و اگر بخواهیم کشور و ملت ایران با ارزش های بومی، بالنده و تأثیرگذار نماییم باید برای این سند، اهمیت بالایی قائل شد.
4- آمریکا، دیگری است مهم بر رفتار سیاسی میرحسین به آن دلیل که او ایران را در منطقه، واجد یک سری فرصت ها و امکاناتی می داند، اما با خطراتی هم چون: آمریکا و طرح خاورمیانه بزرگ هم مواجه است. بر پایه این طرح، آمریکا به عراق و افغانستان حمله کرده است تا منطقه را به یک بلوک وابسته، تبدیل نماید، در حالی که: در فرایند خاورمیانه بزرگ سازی منطقه، استقلال ایران از بین خواهد رفت.
5- از نگاه میرحسین، اسلام ناب محمدی اسلامی مصون از هر نوع جهل و نسیان است که توسط پیامبر اکرم(ص) به عنوان یک اسوه معرفی شده است و این اسلام، از هر نوع هوا و هوس و گرایش قومی به دور است. مشکل امروز ما این است که این اسلام آلوده شده و از آن دور افتاده ایم. بنابر این، اسلام ناب محمدی، دیگر قوی ایی است که میرحسین نمی تواند متأثر از آن نباشد.
6 – جامعه اسلامی به آن دیل که پایبند به ارزش هاست، بر رفتار سیاسی میرحسین تأثیر نهاده است. چنین جامعه ایی منزلت اجتماعی ایجاد می کند، اما باید توجه داشت که: ارزش هایی که عزت جامعه را رقم می زند، نباید به کالاهایی برای خرید و فروش تبدیل شود ولی جامعه ما، آن قدر تغییر کرده که گاه برای بالارفتن از نردبان قدرت، مدرک تحصیلی خرید و فروش می شود.
7- نگاه متحجرانه به دین باعث می شود از همه تجربیات و از همه نیروها برای پیشرفت کشور استفاده نشود زیرا: چنین دینی، دامنه دید را کوتاه و افراد را کوچک می کند، قدرت برنامه ریزی ندارد و حتی به برنامه ریزی بی اعتنا است.این که در مواضع میرحسین، بر پویایی دین و استفاده از همه تجربیات تأکید می شود به آن جهت است که: پرهیز از نگاه متحجرانه دینی، دیگری مهم بر رفتار سیاسی اوست.
8- رفتار سیاسی میرحسین از تأثیرپذیری آنچه در جامعه می گذرد، دور نیست، چون:امروز بیکاری جوانان و مشکلات دیگر، بیداد می کند در حالی که منابع بسیاری از جمله حمایت مردم می تواند به ما کمک کند تا این مشکلات حل شود.. علاوه بر این منابع، منابعی چون نفت در اختیار کشور ما است که باید در راستای اهداف راهبردی نه پروژوهای خرد مورد استفاده قزار گیرد.
9- مبارز با فقر و مرفهین از دیگرهای دیگر رفتار سیاسی میرحسین است از این رو است که بر آن است: در جامعه ایی که کاخ ها و ستون های بلند ساخته می شود و در آن جشن ها بر پا می گردد و نیز، این امر به افتخاری برای قشری در می آید باید نسبت به آن، احساس خطر کرد، برای آن داد زد و به میدان آمد.( سخنرانی 24 اسفند 1387)از دیگرهای مهمی که در صحنه سیاسی کشورمان، به چشم می آید، و این موضوع در مورد میرحسین، وضوح بیش تری دارد، مسأله بانوی اول است، بانوی اول در جهان، اصطلاح رایجی است. در ایالات متحده آمریکا، میشل اوباما همسر باراک اوباما، اینک بر صندلی بانوی اول نشسته است. یک دهه پیش از آن، هیلاری کلینتون که اینک وزیر خارجه کابینه اوباما است، به عنوان همسر بیل کلینتون، رییس جمهور پیشین آمریکا، لقب بانوی نخست آمریکا را به خود اختصاص داده بود.در ایران، موضوع همسر رییس جمهور به عنوان بانوی اول به تازگی مطرح شده است. هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی به عنوان سکانداران پیشین ریاست جمهوری در ایران، بارها نسبت به نقش همسران شان در موفقیت خود سخن گفته‌اند،حتی، هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود، همسرش را یار و همراه خویش در مبارزات و حتی مشورت‌های سیاسی دانسته است.
محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران نیز، نقش همسر خود را در کسب موفقیت‌ها و مشورت ها، برجسته می‌داند، اما اینک، موضوع بانوی اول در ایران برای نخستین بار مطرح شده است و برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، برای نخستین بار به همراه همسر خود به ستاد انتخابات ریاست جمهوری در وزارت کشور رفتند تا نام شان را در فهرست نامزدهای ریاست‌جمهوری ثبت کنند، و نیز، در این میان اکنون نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری نیز به همراه همسر خود در برابر دوربین‌های تلویزیونی قرار می‌گیرند تا نقش بانوی اول را برجسته کنند. این چه معنایی دارد؟ لابد یکی از معانی آن، این است که: پشت هر مرد موفق، زن هنرمند و توانمندی وجود دارد که هنر و توان بسیار دارد، از این رو، زهرا رهنورد همسر مهندس میرحسین موسوی، از سوی برخی فعالان سیاسی، لقب بانوی اول را به خود اختصاص داده است، اما معنای دیگر این رفتار میرحسین، کپی برداری از این جا و آن جا است که در این صورت، معنای غیربومی به رفتار سیاسی او می دهد.
دیگرهایی که بر رفتار سیاسی میرحسین اثر گذاشته، به آنچه برشمردیم، خاتمه نمی یابد ولی از این چند نمونه می توان به وجود مجموعه ایی از دیگرهای دیگر، پی برد و یا آن را احساس کرد. این دیگرهای بسیار،گاه موجب دوپینگ بازیگر و گاه به خالی شدن ته دل بازیگر می شود، یعنی گاه امید و گاه ترس و وحشت می آفریند. این مسأله بار دیگر نشان می دهد: دیگرهای رفتاری میرحسین، فراوان است و این همان چیزی است که خود به آن دغدغه های زیاد، لقب داده است که افزونی آن، باعث می شود که بازیگر احساس خطر کند و خود برای اصلاح اوضاع پا پیش بگذارد.هرچه این دیگرها، افزون تر باشد، از قدرت همپوشانی با خواست ها و نیازهای اجتماعی بیشتری برخوردار است و این، امکان کامیابی در پروسه انتخابات ریاست جمهوری را افزایش می دهد اما نکته مهم تر از بعد روانشناسی سیاسی آن است که چرا و چگونه یک شخصیت سیاسی چون میرحسین مهم یا غیر مهم، از دیگرها تأثیر می پذیرد؟ شاید این امر ناشی از تواضع اخلاقی – روانی او باشد در این صورت، علائم بسیاری از این تواضع را می توان در گذشته و حال میرحسین دید، برخورد ملایم و هنری با این و آن، محترمانه و شمرده سخن گفتن و داد بر نیاوردن، دست بر سینه نهادن برای ابراز احترام و ارادت، موها و لباس های نه چندان مرتب به نشانه خاکی بودن و یا انتشار عکس های از این دست از گذشته وی در سایت قلم، کلمه، نواندیش و میرحسین و ... بخشی از این علائم است.
جایگاهدسته ایی از مشخصات شناخته شده شخص(بازیگر) و یا اشخاص (بازیگران)که مبنای تمایز آنان از دیگر و دیگران است، جایگاه بازیگر یا بازیگران را شکل می دهد، بنابراین، تفاوت جایگاه با دیگر یا دیگری در آن است که: دیگری یا دیگران، عناصری اند که در خارج از شخصیت روانی بازیگر یا بازیگران قرار دارد و خود را بر خواسته های بازیگر و بازیگران، اغلب به صورت غیردواطلبانه، تحمیل می کند که ماحصل آن، گاه رفتارهای سیاسی دلخواه و مطلوب و گاه غیر آن، است ولی درجایگاه، بازیگر می کوشد با بروز دادن رفتارهای سیاسی خاص، خود را در یک گروه یا جمع بیابد و یا بگنجاند تا از مزایای این هم گرایی بهره مند شود.از جمله مشخصات دسته ایی که به تبیین و تعیین جایگاه بازیگر یا بازیگران می انجامد، عبارتند از: صفات مشترک چون: سن، جنس و نژاد، رفتارهای مشترک مانند: رفتار مجرمانه، ارزش مدار و غیره، و یا واکنش های مشترک مثل: سیاسی، اجتماعی و فرهنگی. در قالب این مشخصات می توان جایگاه میرحسین را بر اساس جدیدترین مواضع اعلامی به شرح زیر مورد بررسی قرار داد:سخن از سن و جنس ، در سخنرانی ها و اعلام مواضع میرحسین دیده می شود از آن رو که بخش زیادی از جمعیت ایران، جوان اند و او به آرای آنان و در صورت انتخاب شدن، به پشتیبانی آنان در عملیاتی سازی شعارهای امروز خویش، نیازمند است.به علاوه، بر آن است که: در دولت های اخیر، جوانان مورد توجه عمیق قرار نگرفته اند و البته بین میرحسین 68 ساله متعلق به دوره پدرسالاری پهلوی دوم و دوره دولت مداری دهه اول انقلاب اسلامی شکاف هایی وجود دارد.
او برای پر کردن خلاء عدم توجه به جوانان و پر کردن شکاف بین خود با این نسل نوپا، به دو مقوله سن و جنس جمعیتی توجه ویژه کرده است لذا زمانی که از او می خواهند تا بگویید چرا در 20 سال گذشته، ارتباطی با جوانان نداشته است، پاسخ می دهد:اولا - معتقدم می توان بین نسل های مختلف، امکانی برای گفت و گو فراهم کرد و من می توانم چنین ارتباطی را برقرار کنم.ثانیا- در ده سال گذشته در فرهنگستان هنر بوده ام و با جامعه میلیونی هنرمندان ارتباط داشته ام و مهم ترین استفاده کنندگان کالاهای این هنرمندان، جوانان هستند، لذا می توانم بگوییم که کسی به اندازه من با جوانان ارتباط نداشته است.ثالثا- میرحسین خود را مکلف به برقرای ارتباط بیشتر با جوانان می داند زیرا نظام سیاسی، بدون جوانان در معرض خطر جدی است. این گفته ها و گرایش ها میرحسین را در جایگاه نسل سوم انقلاب قرار نمی دهد، او به هر حال با نسل تازه فرق دارد و این دو در دو جایگاه اجتماعی مختلف قرار دارندولی خود او بر آن است که توانسته و بیشتر از گذشته می تواند شکاف خود با سن و جنس که دو مولفه سازنده جوانان جامعه ایرانی است را پر کند.(اولین کنفرانس مطبوعاتی)از جمله مواردی که نعیین کننده جایگاه اجتماعی اوست، ارزش مداری است.
میرحسین موسوی شخصیتی است با ابعاد فرهنگی و فرهیختگی و سلوک شخصی و به همین دلیل سخت دل نگران کم توجهی به گفتمان انقلاب که از مصادیقش، کالائی شدن همه چیز در جامعه، حتی ارزش ها است. او بر این است که دنیاخواهی، جامعه ارزش گرا را به سوی جامعه سوداگرا برده است و نیز، طرح و اجرای نامطلوب عدالت ، بدبینی های جدی بر آن وارد کرده است. این مواضع نشان می دهد: موسوی نماد گفتمانی است که در آن وفاداری به ارزش های اسلامی و انقلابی، تفکر عدالت خواهانه، تأکید بر نهادهای مدنی برجستگی ویژه ایی دارد و نیز، مجموعه این شعارها و پیام ها، جایگاه فکری ویژه ایی را می سازد که دارای مرزبندی های مشخصی از جایگاه های دیگر دیگران است به ویژه این که: او بر این عقیده است : جامعه از مولفه هایی که جایگاه انقلابی او را نمایندگی می کند و آن را شکل می دهد، دور شده است در این صورت، او چگونه می تواند خود را به ارزش های دیگری که جایگاه های دیگر را می سازد، نزدیک کند؟ به نظر می رسد تأکید هم زمان او مولفه های ترکیبی چون: اصلاح گرایی و اصول گرایی،آزادای و عدالت، سرمایه گذاری خارجی و حفظ استقلال کشور، خصوصی سازی و دولت مداری، تلاشی است که میرحسین را به سوی پل زدن بین گذشته و حال و آینده راه می برد که ماحصل آن از یک سو، تثبیت بخشی از جایگاه های گذشته و تولید جایگاه های جدیدتر است.
ارزش ها و آرمان هایی که او در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی باور دارد و به تازگی به طرح دوباره و گاه تجدیدیافته آن دست زده است، جایگاه او را در در این عرصه ها از سایر جایگاه هایی که در فضای ارزشی و آرمانی دیگری قرار دارند، متمایز می سازد به بیان دیگر،میرحسین مدعی است: می‌تواند یک حالت بینابین در فضای سیاسی ایران ایجاد کند این همانی است که خط سوم نام گرفته است.اگر خط سوم میرحسین به قدرت دست یابد، نه اصلاح طلبان شکست خورده‌اند نه اصول گرایان و نه اصلاح طلبان برده‌اند و نه اصول گرایان و نه اصلاح طلبان بی‌بهره می‌گردند نه اصول گرایان و در نهایت نه اصلاح طلبان می‌توانند منتقد دولتش باشند نه اصول گرایان! نظامیان حامی وی نیز، نخواهند گذاشت که مراکز موازی قدرت در برابرش قد علم کنند و مجلس چون در برابر دولت آقای احمدی نژاد، بر دولت او نمی تازد و از همه مهم تر، استقلال قوه مجریه بیش از دولت احمدی نژاد حفظ می گردد. به بیان دیگر، او تنها کسی است که می‌تواند استقلال قوه مجریه را حفظ کند، چراکه او تنها کسی است که سابقه 8 سال نخست وزیری آیت الله خامنه‌ای را دارد و می‌توانند در عین همکاری با ایشان، استقلال قوه مجریه را حفظ کند.
آنچه مهم است: مواضع انتخاباتی میرحسین و نه سابقه سیاسی اش، او را در جناح نه چپ و نه راست، قرار داده است. این جایگاه جدید و در عین حال متمایزی از جایگاه های سیاسی چپ و راست است. اگر او بتواند راه و یا خط سوم خود را نهادینه کند، جایگاه جدیدی خلق کرده که وامدار این و آن نیست و لذا بیش از وامداری کردن، به توسعه کشور می پردازد.اگر میرحسین خود را در این جایگاه ها نمی یافت، و یا به این جایگاه ها تعلق خاطری نمی داشت، به رفتارهای سیاسی که از او دیده ایم، دست نمی زد، به عنوان مثال، بی شک به همراه بردن همسر در اغلب سخنرانی های تبلیغاتی و یا سخنرانی های جداگانه ایی که رهنورد، کرده است، نشان از تعلق خاطری است که او به طبقه نسوان دارد و یا این که می خواهد این تعلق خاطر را بیافریند، و یا با چنین اقدامی، در صدد است :ابهام بی توجهی او در دور نخست وزیری به زنان را جبران نماید و هکذا که همگی دارای زمینه و بسترهای درون روانی او و تأثیر آن بر رفتار سیاسی وی حکایت دارد.انتظاربازیگر، همواره سخن خود نمی گوید و یا سخنانش در همه حال ماحصل، کاوش های علمی او نیست، او گاه یا برای کسب آراء و گاه برای کسب رضایت هواداران و یا مانند آن، سخنانی بر زبان جاری می سازد و یا به رفتارهای سیاسی خاصی دست می زند لذا انتظار یا انتظارات با دیگری یا دیگران که بر بازیگر، تأثیر می گذارد و اغلب بازیگر، داوطلبانه و از سر رضایت درونی و قلبی آن را می پذیرد، تفاوت دارد.
به علاوه، انتظار یا انتظارات با جایگاه متفاوت است زیرا: دسته ایی از ویژگی هاست که موقعیت بازیگر را نسبت به دسته های دیگر ویژگی ها کتمایز می کند.به انتظارات فراوانی که از میرحسین صورت گرفته و برخی از آن ها طی چند ماه گذشته تأثیر خود را بر محتوا، شکل، شدت و قلت مواضع انتخاباتی نهاده است، می توان اشاره کرد. این انتظارات از سوی طبقات مختلف ابراز شده اند و انتظاراتی که از دو گرایش سیاسی اصلاح طلب و اصول گرا بخشی از آن است:در مناظره بین یک چهره اصلاح طلب حامی میرحسین با حمید رسایی از چهره های اصول گرای مدافع احمدی نژاد و نمایده مجلس، مصطفی تاج زاده از شورای مرکزی جبهه مشارکت اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، مجموعه ایی از انتظارات جناح اصلاح طلب را مطرح کرده که البته انتظار دارند که نامزد انتخاباتی آنان یعنی میرحسین به اجرایی کردن آن بپردازد، از جمله:- باید در کنار عدالت اقتصادی، از عدالت سیاسی، قضایی، آموزشی و قومیتی سخن گفت. عدالت سیاسی حکم می کند : انسان هایی که در حکومت هستند، به اندازه پایگاه اجتماعی خود در حکومت نقش داشته باشند. عدم برخورداری تعدادی از مصونیت آهنین، اجازه داشتن هر ایرانی به ادامه تحصیل، امکان دسترسی هر فرد از هر قومی به مناصب حکومتی، از مصادیق عدالت قضایی، آموزشی و قومیتی است.
- همان گونه که آقای توکلی و محسن رضایی گفته اند: دولت نهم کشتی بدون قطب نما است و این دولت، کشور را به لبه پرتگاه نزدیک کرده است. واقعیت این است من(تاج زاده) چون عماد افروغ معتقدم: ضربه ایی که به دین در دولت نهم خورده ، در زمان اصلاحات نخورده است و نیز، این سخن عسگراولادی را باور دارم که گفت: ضربه ایی که به اقتصاد در دولت نهم خورده در 20 سال اخیر بی سابقه بوده است.
- تاج زاده در اشاره به وضعیت اجتماعی می گوید: در این چهار ریاست جمهوری احمدی نژاد گفته اند اگر زنان چکمه بپوشند بد است، ولی اگر سیاسیون چکمه بپوشند، بد نیست یعنی: فضای جامعه به ویژه دانشگاه ها امنیتی شده است در حالی که اگر قرار بود فضای کشور امنیتی باشد، دیگر نیازی به انقلاب نداشتیم.- در طول 30 سال پس از انقلاب اسلامی بی سابقه است فردی که 400 میلیارد تومان ثروت دارد، وزیر کشور شود. آقای احمدی نژاد اعلام کرده است به ستاد انتخاباتی نیاز ندارد، نباید هم داشته باشد، با وجود حضور آقای صادق محصولی – یار غار احمدی نژاد- در رأس وزارت کشور چه نیازی به ستاد انتخاباتی است؟- نظارت استصوابی بعد از رحلت امام در قانون آمده و شورای نگهبان با این کار یک حق وتویی برای خود در نظر گرفته است.
- از نظر اصلاح طلبان هر جریانی که بخواهد در چارچوب قانون اساسی حرکت کند، حق قانونی دارد که از مواهب قانونی از جمله شرکت در انتخابات، برخورددار باشد.(مناظره تاج زاده و رسایی در 22 اردیبهشت 1388 در دانشکده برق دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی)تشابه فراوانی بین آنچه تاج زاده به عنوان عضور شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و با آنچه میرحسین موسوی گفته است، از جمله: - یکی از مهم ترین دلایل حضورم، قانون گریزی است.- آزادی های مصرح در قانون اساسی را اجرایی می کنم.- اول انقلاب نظارت استصوابی نداشتیم و این بعدها به قانون تبدیل شد.- علاقه مندم از نظرات همه شخصیت ها با هر گرایشی استفاده کنم.
- بهره مندی ها، نباید منزلت سیاسی بیافریند.- کشور ثروتمندی که مردم آن فقیر باشند، اسلامی نیست.- از اختصاص منابع به برنامه های دارای اغراض سیاسی باید اجتناب شود.(نخستین نشست مطبوعاتی میرحسین موسوی در سالن همایش های موسسه اطلاعات در 17 فروردین 1388)- هیچ گاه از دهان من نخواهید شنید که من نهضت آزادی و اعضای آن را به عنوان شهروندان این نظام قبول ندارم. این سوال را از من بپرسید باز هم همین جواب را خواهم داد. من با آنها اختلاف دارم ولی آنها شهروندان جمهوری اسلامی هستند.- به نظر من، منعی برای حضور زنان در بالاترین رتبه های نظام جمهوری اسلامی وجود ندارد و من تلاش خواهم کرد از زنان در کابینه خود استفاده کنم.دولت بعدی همه ی تلاش خود را برای رفع تبعیض های جنسیتی به کار خواهد گرفت.
میرحسین تنها تحت الشعاع انتظارات دیگرانی چون: بخش هایی از: روحانیت، زنان، جوانان، نخبگان ، کارگران، فرهنگیان و مانند آن هم قرار دارد تا جایی که گرامی مقدم سخنگوی حزب کروبی گفته است: دیدگاه های میرحسین با اعتماد ملی همخوانی دارد. استمداد میرحسین از شخصیت ها، برای اداره و اصلاح کشور، دایره انتظارات از وی را به شدت افزایش داده تا حدی که گاه این تصور پدید می آید که آنچه میرحسین می گوید و می خواهد ، کمتر از خود اوست.پذیرش کامل یا قریب به کامل انتظارت ، نشان از شخصیت منعطف و حساس میرحسین دارد، اما اگر این انعطاف به پذیرش لایتناهی خواسته و انتظارات این و آن بینجامد، رفتار سیاسی معیوب و مضری را از او به نمایش می گذارد و نیز، مانع از بروز و صدور رفتارهای سیاسی مستقل از سوی خواهد شد. به علاوه، دامنه انتظارات گاه با جایگاه بازیگر در تضاد قرار می گیرد که حاصل آن، رفتارهای سیاسی زیگزالی، دو پهلو و نامفهوم است هم چنین، تعیین رفتار سیاسی بر اساس خواسته ها دیگران، بازیگر را گاه در نقطه مقابل هنجارهای اجتماعی قرار می دهد و به تنش بین روابط اجتماعی و رفتارهای سیاسی وی ختم می شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات